احسن الحدیث

خطبه صد و چهل و هفت، بخش سوم

 

وَإنَّما هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ بِطُولِ آمَالِهِمْ وَتَغَیُّبِ آجَالِهِمْ، حَتَّى نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ الَّذِی تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَةُ، وَتُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ، وَتَحُلُّ مَعَهُ الْقَارِعَةُ والنِّقْمَةُ.

آنها که پيش از شما بودند تنها به جهت آرزوهاى طولانى و پنهان بودن (و فراموش کردن) سرآمد زندگيشان، گمراه و هلاک نشدند، و اين (طول امل و غفلت و بى خبرى از پايان زندگى) همچنان ادامه يافت تا مرگشان فرارسيد، همان مرگى که به هنگام فرا رسيدنش عذرها پذيرفته نمى شود، و درهاى توبه بسته مى شود و مصيبتهاى سخت و مجازاتها با آن فرا مى رسد.

 

عامل بدبختى انسانها

   در این بخش از خطبه امام (علیه السلام) به همگان هشدار مى دهد که تاریخ امم پیشین را مطالعه کنند، و درباره عوامل بدبختى آنها بیندیشند، و درس عبرت گیرند، مى فرماید : «آنها که پیش از شما بودند تنها به جهت آرزوهاى طولانى و پنهان بودن (و فراموش کردن) سرآمد زندگیشان، گمراه و هلاک شدند، و این (طول امل و غفلت و بى خبرى از پایان زندگى،) همچنان ادامه یافت تا مرگشان فرارسید» (وَإنَّما هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ بِطُولِ آمَالِهِمْ وَتَغَیُّبِ آجَالِهِمْ، حَتَّى نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ).

   منظور از هلاکت در جمله «وَإنَّما هَلَکَ» به گفته جمعى از مفسران «نهج  البلاغه»، هلاکت معنوى یعنى گمراهى است که نتیجه آن عذاب اخروى مى باشد.

   ولى بعید نیست که هم هلاکت معنوى و اخروى، و هم هلاکت مادى و دنیوى را شامل بشود یعنى آرزوهاى دور و دراز و فراموش کردن پایان زندگى، و غرق شدن در شهوات، هم آخرت آنها را تباه کرد و هم قدرت و عظمت آنها را در دنیا بر باد داد و سرانجام آنها را گرفتار انواع عذابهاى دنیوى مانند «طوفان قوم نوح» زمین لرزه هاى «قوم لوط» و صاعقه هاى آسمانى اقوام دیگر.

   آرى طول امل که یکى از آثار آن «تَغَیُّبِ آجَالِ» (به فراموشى سپردن سرآمد زندگى) است، از بزرگترین دشمن سعادت انسانهاست چرا که حجاب ضخیمى در برابر دید عقل انسان مى افکند و هوا و هوس را بر وجود او حاکم مى سازد، و او را غرق انواع گناهان و معاصى خطرناک مى کند، این همان چیزى است که در حدیث معروف پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و امیرمؤمنان (علیه السلام) آمده است : «وَاَمّا طُوْلُ الأَملِ فَیُنْسِی الاْخِرَةَ; آرزوهاى دراز، آخرت را به فراموشى مى سپارد»(1).

   از جمله «حَتَّى نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ; تا زمانى که وعده الهى یعنى مرگ آنها فرا رسد»، چنین برمى آید که این افراد در آن لحظه بیدار مى شوند، آرى بیدار مى شوند ولى این بیدارى براى آنها سودى ندارد و لذا امام (علیه السلام)مى فرماید : «همان مرگى که به هنگام فرا رسیدنش عذرها پذیرفته نمى شود و درهاى توبه بسته مى شود و مصائب سخت و مجازاتها با آن فرا مى رسد» (الَّذِی تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَةُ، وَتُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ، وَتَحُلُّ مَعَهُ الْقَارِعَةُ(2)والنِّقْمَةُ(3)).

   آرى سرچشمه همه آن جنایتها و خلاف کاریها که در بخش پیشین از این خطبه، بیان شد حبّ دنیا و طول امل و به فراموشى سپردن سر پایان زندگى است، پایانى که راه بازگشت، در آن نیست و جبران خطاهاى گذشته در آن ممکن نباشد.

* * *

1. خطبه 42 و بحار الانوار، جلد 70 صفحه 91.
2. «قارعه» از مادّه «قرع» (بر وزن فرع) به معنى کوبيدن چيزى بر چيز ديگرى است و «قارعه» به هر حادثه مهم و سخت و کوبنده گفته مى شود.

عامل بدبختى انسانها

   در این بخش از خطبه امام (علیه السلام) به همگان هشدار مى دهد که تاریخ امم پیشین را مطالعه کنند، و درباره عوامل بدبختى آنها بیندیشند، و درس عبرت گیرند، مى فرماید : «آنها که پیش از شما بودند تنها به جهت آرزوهاى طولانى و پنهان بودن (و فراموش کردن) سرآمد زندگیشان، گمراه و هلاک شدند، و این (طول امل و غفلت و بى خبرى از پایان زندگى،) همچنان ادامه یافت تا مرگشان فرارسید» (وَإنَّما هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ بِطُولِ آمَالِهِمْ وَتَغَیُّبِ آجَالِهِمْ، حَتَّى نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ).

   منظور از هلاکت در جمله «وَإنَّما هَلَکَ» به گفته جمعى از مفسران «نهج  البلاغه»، هلاکت معنوى یعنى گمراهى است که نتیجه آن عذاب اخروى مى باشد.

   ولى بعید نیست که هم هلاکت معنوى و اخروى، و هم هلاکت مادى و دنیوى را شامل بشود یعنى آرزوهاى دور و دراز و فراموش کردن پایان زندگى، و غرق شدن در شهوات، هم آخرت آنها را تباه کرد و هم قدرت و عظمت آنها را در دنیا بر باد داد و سرانجام آنها را گرفتار انواع عذابهاى دنیوى مانند «طوفان قوم نوح» زمین لرزه هاى «قوم لوط» و صاعقه هاى آسمانى اقوام دیگر.

   آرى طول امل که یکى از آثار آن «تَغَیُّبِ آجَالِ» (به فراموشى سپردن سرآمد زندگى) است، از بزرگترین دشمن سعادت انسانهاست چرا که حجاب ضخیمى در برابر دید عقل انسان مى افکند و هوا و هوس را بر وجود او حاکم مى سازد، و او را غرق انواع گناهان و معاصى خطرناک مى کند، این همان چیزى است که در حدیث معروف پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و امیرمؤمنان (علیه السلام) آمده است : «وَاَمّا طُوْلُ الأَملِ فَیُنْسِی الاْخِرَةَ; آرزوهاى دراز، آخرت را به فراموشى مى سپارد»(1).

   از جمله «حَتَّى نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ; تا زمانى که وعده الهى یعنى مرگ آنها فرا رسد»، چنین برمى آید که این افراد در آن لحظه بیدار مى شوند، آرى بیدار مى شوند ولى این بیدارى براى آنها سودى ندارد و لذا امام (علیه السلام)مى فرماید : «همان مرگى که به هنگام فرا رسیدنش عذرها پذیرفته نمى شود و درهاى توبه بسته مى شود و مصائب سخت و مجازاتها با آن فرا مى رسد» (الَّذِی تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَةُ، وَتُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ، وَتَحُلُّ مَعَهُ الْقَارِعَةُ(2)والنِّقْمَةُ(3)).

   آرى سرچشمه همه آن جنایتها و خلاف کاریها که در بخش پیشین از این خطبه، بیان شد حبّ دنیا و طول امل و به فراموشى سپردن سر پایان زندگى است، پایانى که راه بازگشت، در آن نیست و جبران خطاهاى گذشته در آن ممکن نباشد.

* * *

1. خطبه 42 و بحار الانوار، جلد 70 صفحه 91.
2. «قارعه» از مادّه «قرع» (بر وزن فرع) به معنى کوبيدن چيزى بر چيز ديگرى است و «قارعه» به هر حادثه مهم و سخت و کوبنده گفته مى شود. 
3. «نقمة» در اصل به معنى زشت شمردن چيزى است که گاه با زبان و گاه به صورت مجازاتِ عملى انجام مى شود ولذا غالباً اين واژه به معنى مجازات کردن بکار مى رود

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری