احسن الحدیث

خطبه صد و پنجاه، بخش دوم

 

منها : وَطَالَ الاَْمَدُ بِهِمْ لِیَسْتَکْمِلُوا الْخِزْیَ، وَیَسْتَوْجِبُوا الْغِیَرَ; حَتَّى إذَا اخْلَوْلَقَ الاَْجَلُ، وَاسْتَرَاحَ قَوْمٌ إلَى الْفِتَنِ، وَأَشَالُوا عَنْ لَقَاحِ حَرْبِهِمْ، لَمْ یَمُنُّوا عَلَى اللهِ بِالصَّبْرِ، وَلَمْ یَسْتَعْظِمُوا بَذْلَ أَنْفُسِهِمْ فِی الْحَقِّ; حَتَّى إذَا وَافَقَ وَارِدُ الْقَضَاءِ انْقِطَاعَ مُدَّةِ الْبَلاَءِ، حَمَلُوا بَصَائِرَهُمْ عَلَى أَسْیَافِهمْ، وَدَانُوا لِرَبِّهِمْ بِأَمْرِ وَاعِظِهِمْ.

مدتى طولانى به آنان مهلت داده شد، تا رسوايى را به حدّ نهايى برسانند و مستحق دگرگونى (نعمتهاى الهى و مجازات او) گردند و هنگامى که اجل آنها به سر رسد، گروه ديگرى با فتنه ها مماشات کردند و دست از مبارزه با آن کشيدند (ولى گروه ديگرى از مسلمانان راستين به پاخاستند که) به خاطر صبر و استقامتشان منّتى بر خدا نمى نهادند و بذل جان در راه حق را بزرگ نمى شمردند، تا آن که به فرمان خدا دوران آزمايش به پايان رسد و (اين گروه مبارز) آگاهى و بينايى خودرا بر شمشيرها حمل کردند (و آگاهانه با دشمن به مبارزه برخاستند) و به فرمان واعظ خويش (قيام مى کنند و) به پرستش پروردگارشان پرداختند.

 

شرح و تفسیر

ویژگیهاى یاران مخلص پیامبر (صلى الله علیه وآله)

   در این بخش از خطبه شارحان «نهج البلاغه» راههاى مختلفى را پیموده اند زیرا اوصافى که در این بخش آمده و ضمایرى که در آن وجود دارد، هماهنگ به نظر نمى رسد، به همین جهت بعضى از شارحان، جمله هایى را در تقدیر گرفته اند و این ناهماهنگى را مربوط به جدا سازى و گزینش هاى مختلف «سیّد رضى» دانسته اند که اگر آن مرحوم تمام خطبه را نقل کرده بود، چه بسا این ناهماهنگى دیده نمى شد.

   به هر حال آنچه مناسب تر در تفسیر این بخش به نظر مى رسد این است که امام (علیه السلام) نظر به مردم عصر جاهلیّت و سپس دوران ظهور پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) دارد و در این رابطه اهل آن زمان را به سه گروه تقسیم فرموده است : گمراهان، افراد ضعیف الایمان و مؤمنان شجاع و قوى الایمان.

   درباره گروه اوّل مى فرماید : «مدتى طولانى به آنها مهلت داده شد تا رسوایى را به سر حد نهایى برسانند و مستحق دگرگونى (نعمت هاى الهى و مجازات او) گردند» (وَطَالَ الاَْمَدُ بِهِمْ لِیَسْتَکْمِلُوا الْخِزْیَ، وَیَسْتَوْجِبُوا الْغِیَرَ(1)).

   آرى گاه مى شود که خداوند کسانى را که در راه عصیان و طغیان اصرار دارند به حال خود وامى گذارد تا رسوایى را به حد اعلا برسانند و مستوجب کیفر الهى شوند. آیات قرآن نیز در موارد مختلفى به آنها اشاره کرده و مجازات آنها را «استدراجى» مى شمرد.

   سپس به گروه دوّم و سوّم اشاره کرده مى فرماید : «هنگامى که اجل آنها (گروه اوّل) به سررسد گروهى با فتنه ها مماشات کردند و دست از مبارزه با آن کشیدند (ولى گروه دیگرى از مومنان راستین به پاخاستند) آنها به خاطر صبر واستقامتشان منّتى بر خدا نمى نهادند و بذل جان را در راه حق بزرگ نمى شمردند تا آن که به فرمان خدا دوران آزمایش به پایان رسد (این گروه مبارز) آگاهى و بینایى خودرا بر شمشیرها حمل کردند (و آگاهانه با دشمن به مبارزه برخاستند) و به فرمان واعظ خویش (پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله)) به پرستش پروردگارشان (خداوند یکتا) پرداختند». (حَتَّى إذَا اخْلَوْلَقَ(2) الاَْجَلُ، وَاسْتَرَاحَ قَوْمٌ إلَى الْفِتَنِ، وَأَشَالُوا(3) عَنْ لَقَاحِ(4) حَرْبِهِمْ، لَمْ یَمُنُّوا عَلَى اللهِ بِالصَّبْرِ، وَلَمْ یَسْتَعْظِمُوا بَذْلَ أَنْفُسِهِمْ فِی الْحَقِّ; حَتَّى إذَا وَافَقَ وَارِدُ الْقَضَاءِ انْقِطَاعَ مُدَّةِ الْبَلاَءِ، حَمَلُوا بَصَائِرَهُمْ عَلَى أَسْیَافِهمْ، وَدَانُوا لِرَبِّهِمْ بِأَمْرِ وَاعِظِهِمْ).

   به این ترتیب صفوف این سه گروه که در هر جامعه اى نظیر آنها پیدا مى شود از یکدیگر جدا مى گردد و هر یک به راه خود مى روند.

   جمعى از شارحان نهج البلاغه آنها را به دو گروه تقسیم کرده اند و جمله «اسْتَرَاحَ قَوْمٌ إلَى الْفِتَنِ...» را اشاره به صالحانى دانسته اند که در مقطع خاصى در برابر فتنه ها خاموش مى نشینند و تقیّه مى کنند تا زمان لازم براى قیام فرا رسد و جمله «لَمْ یَمُنُّوا...» را معطوف بر آن مى دانند.

   در این که این قوم و گروه چه کسانى هستند و کى قیام مى کنند و رهبر آنها در چه زمانى ظهور مى کند همان گونه که اشاره شد شارحان «نهج البلاغه» تفسیرهاى مختلفى دارند. بعضى آن را ناظر به زمان «بنى امیه» مى دانند که نخست، آنها بر تمام کشور اسلامى سلطه پیدا مى کنند و نیکان و پاکان را از صحنه اجتماع دور مى سازند و صداى مظلومان را خاموش مى کنند ولى چیزى نمى گذرد که گروهى برضد آنها قیام مى کنند و سلطه آنها را درهم مى پیچنند و آنها را به زباله دان تاریخ مى فرستند.

   و بعضى دیگر معتقدند که آنها یاران حضرت مهدى (ارواحنا فداه) هستند که بعد از یک دوران ظلم و فساد و تباهى و بیگانگى از خدا، به فرمان پیشوایشان قیام مى کنند و آن را پر از عدل و داد مى سازد پس از آن که ظلم وجور همه جا را فرا گرفته است.

   ولى با توجه به آنچه در بخش بعد مى آید چنین به نظر مى رسد که این گروهها اشاره به مردمى هستند که در عصر جاهلیّت مى زیستند گروهى راه فساد را پیمودند و گروهى بى تفاوت بودند و سرانجام گروهى از صالحان مخلص به پاخاستند و به حمایت پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) پرداختند و جان و مال خویش را نثار او کردند و اسلام در همه جا حاکم شد.

   جمله «حَمَلُوا بَصَائِرَهُمْ عَلَى أَسْیَافِهمْ; آگاهى خودرا بر شمشیرها حمل مى کنند» تعبیر بسیار زیبایى است که نشان مى دهد مبارزات اسلامى باید بر اساس آگاهى ها باشد و مبارزه فرهنگى بر مبارزه نظامى مقدّم است.

* * *

1. «غير» جمع «غيره» (مثل سير جمع سيره) به معنى دگرگونى ها و حوادث روزگار است که موجب تغييراتى در نعمتها مى شود و بعضى گفته اند : «غير» مفرد است نه جمع. 
2. «اخلولق» از ريشه «خلق» که يکى از معانى آن کهنگى است گرفته شده، و در اين جا به معنى پايان يافتن و به انتها رسيدن است زيرا لازمه کهنگى پايان يافتن عمر چيزى است.
3. «اشالوا» از ريشه «شول» (بر وزن قول) گرفته شده و در اصل به معنى بالا بردن چيزى است مانند بالا بردن حيوان دم خودرا، و در اين جا به معنى دست برداشتن از مبارزه است.
4. «لقاح» در اصل به معنى باردار ساختن است و در اين جا به معنى آغاز کردن جنگ است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری