احسن الحدیث

خطبه صد و پنجاه، بخش سوم

 

حَتَّى إذَا قَبَضَ اللهُ رَسُولَهُ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الاَْعْقَابِ، وَغَالَتْهُمُ السُّبُلُ، وَاتَّکَلُوا عَلَى الْوَلاَئِجِ، وَوَصَلُوا غَیْرَ الرَّحِمِ، وَهَجَرُوا السَّبَبَ الَّذِی أُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِ، وَنَقَلُوا الْبِنَاءَ عَنْ رَصِّ أَسَاسِهِ، فَبَنَوْهُ فِی غَْیْرِ مَوْضِعِهِ. مَعَادِنُ کُلِّ خَطِیئَة، وَأَبْوَابُ کُلِّ ضَارِب فِی غَمْرَة. قَدْ مَارُوا فِی الْحَیْرَةِ ، وَذَهَلُوا فِی السَّکْرَةِ، عَلَى سُنَّة مِنْ آلِ فِرْعَونَ : مِنْ مُنْقَطِع إلَى الدُّنْیَا رَاکِن، أَوْ مُفَارِق لِلدِّینِ مُبَایِن.

هنگامى که خداوند پيامبرش را بر گرفت و قبض روح کرد، گروهى به قهقرا برگشتند و اختلاف و پراکندگى، آنها را هلاک ساخت، تکيه بر غير خدا کردند، و با غير خويشاوندان (يعنى عترت رسول الله) پيوند بر قرار ساختند، و از وسيله اى که مأمور به مودّت آن بودند دورى گزيدند. آنها بنا (ى خلافت و  ولايت) را از اساس و محل اصلى آن برداشته در غير جايگاهش نصب کردند. آنها معدن تمام خطاها، و درهاى هرگونه گمراهى بودند. در حيرت و سرگردانى غوطهور شدند و در مستى و غرور از حق بيگانه گشتند و بر روش آل فرعون حرکت کردند. گروهى به دنيا پرداختند و بر آن تکيه نمودند و گروهى از دين جدا گشتند.

 

شرح و تفسیر

بازگشت به ارزشهاى جاهلى

در ادامه بحث قبل، که سخن از عصر جاهلیّت و سپس زمان قیام پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و ظهور اسلام بود، امام (علیه السلام) در این بخش به دوران بعد از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله)اشاره کرده و ترسیم دقیق و گویایى از آن را ارائه مى دهد، پرده ها را کنار مى زند و واقعیت ها را روشن مى سازد، مى فرماید : «این وضع (قیام صالحان به پیشوایى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله)) همچنان ادامه داشت تا خداوند پیامبرش را برگرفت (و به سوى خویش فراخواند) در آن هنگام گروهى به قهقرا برگشتند و اختلاف و پراکندگى آنها را هلاک ساخت، تکیه بر غیر خدا کردند و با غیر خویشاوندان (و اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه وآله)) پیوند برقرار ساختند، و از وسیله اى که مأمور به مودّت آن بودند، دورى گزیدند» (حَتَّى إذَا قَبَضَ اللهُ رَسُولَهُ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الاَْعْقَابِ، وَغَالَتْهُمُ(1) السُّبُلُ، وَاتَّکَلُوا عَلَى الْوَلاَئِجِ(2)، وَوَصَلُوا غَیْرَ الرَّحِمِ، وَهَجَرُوا السَّبَبَ الَّذِی أُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِ).

منظور از جمله «رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الاَْعْقَابِ» بازگشت به عصر جاهلیّت، وزنده کردن ارزشهاى آن زمان است که با نهایت تأسف، پس از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله)در جامعه اسلامى ظاهر شد، ناصالحان پُستهاى مختلف جامعه را در اختیار گرفتند و صالحان کنار گذارده شدند، و دنیاپرستى آشکار گشت، و بیت المال اسلامى که به همه تعلق داشت تدریجاً در اختیار قشر خاصى قرار گرفت.

جمله «غَالَتْهُمُ السُّبُلُ» اشاره به اختلاف آرایى است که پس از پیامبر (صلى الله علیه وآله)به وجود آمد و بسیارى از افراد، محکمات اسلام را مطابق سلیقه شخصى خود و منافع خویش تفسیر کردند، و این کار موجب گمراهى بسیارى از مردم شد، همان گمراهى که امام (علیه السلام) از آن، به هلاکت تعبیر فرموده است.

منظور از «اتَّکَلُوا عَلَى الْوَلاَئِجِ» این است که جمعى از مسلمانان، محرم اسرار خود را از بیگانگان و منافقان انتخاب کردند.

جمله «وَصَلُوا غَیْرَ الرَّحِمِ» اشاره به آیه شریفه (قُلْ لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى); بگو من در برابر رسالتم پاداشى جز مودت خاندانم را از شما نمى طلبم(3)» مى باشد، که گروهى آن را رها کردند و به غیر آنها پیوستند.

و جمله «هَجَرُوا...» تأکید دیگرى بر همین معناست که آنها مأمور به مودّت اهل بیت (علیهم السلام) و پیمودن راه ایشان شده بودند، ولى آن را رها ساختند و پیرو دیگران شدند.

سپس امام (علیه السلام) پرده را بالاتر زده و با صراحت بیشترى در مسأله خلافت و تغییر اساس آن، سخن مى گویند، مى فرماید : «آنها بنا(ى خلافت و ولایت) را از اساس و محل اصلى آن، برداشته در غیر جایگاهش، نصب کردند» (وَنَقَلُوا الْبِنَاءَ عَنْ رَصِّ(4) أَسَاسِهِ، فَبَنَوْهُ فِی غَْیْرِ مَوْضِعِهِ).

با این که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) بارها گاه با صراحت و گاه با کنایه، جانشین خودرا تعیین کرده بود و فرموده بود بعد از من دست از دامان «قرآن و عترتم» برندارید، ولى با نهایت تأسف این بناى محکم را ویران کردند و در جایى دیگر بناهاى لرزانى ساختند.

سرانجام امام (علیه السلام) در قسمت هاى پایانى این خطبه به اوصاف گروهى که عامل اصلى این تغییر و دگرگونى بوده، پرداخته چنین مى فرماید : «آنها معدن تمام خطاها، و درهاى هرگونه گمراهى بودند. در حیرت و سرگردانى غوطهور شدند و در مستى و غرور از حق بیگانه گشتند و بر روش آل فرعون حرکت کردند، گروهى به دنیا پرداختند و بر آن تکیه نمودند و گروهى از دین خدا، جدا گشتند» (مَعَادِنُ کُلِّ خَطِیئَة، وَأَبْوَابُ کُلِّ ضَارِب فِی غَمْرَة(5). قَدْ مَارُوا(6) فِی الْحَیْرَةِ ، وَذَهَلُوا فِی السَّکْرَةِ، عَلَى سُنَّة مِنْ آلِ فِرْعَونَ : مِنْ مُنْقَطِع إلَى الدُّنْیَا رَاکِن، أَوْ مُفَارِق لِلدِّینِ مُبَایِن).

   این اوصاف پنج گانه براى آنها بیان مى فرماید تا نشان دهد که افکار و اعمال آنها از ریشه خراب بوده است; افرادى فاسد و مفسد، مست و مغرور و دنیاپرست و بیگانه از آیین حق.

   در توصیف بالا امام (علیه السلام) آنها را به «آل فرعون» تشبیه مى کند; یکى از ویژگیهاى آل فرعون این بود که مردم را به دو گروه تقسیم کردند : گروهى «قبطیان» بودند و گروهى «سبطیان»، یا به تعبیرى دیگر : «آل فرعون» و «بنى اسرائیل».

   گروه اوّل همه امتیازات را در کشور «مصر» مخصوص خود ساختند و گروه دوّم را به خاک سیاه نشاندند; مردانشان را مى کشتند و زنانشان را به اسارت مى گرفتند. و فساد در زمین را به حدّ اعلا رساندند (إنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِی الاَْرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ اَبْنَاءَهُمْ وَیَسْتَحْی نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ)(7).

   ادامه خط نفاق جاهلیّت بعد از رسول خدا (صلى الله علیه وآله)، نیز همین سنّت فرعونى را به کار بست، در عصر «بنى امیّه» همه امتیازات کشور اسلامى، مخصوص آنها بود و شیعیان على (علیه السلام) و مخلصان اهل بیت را هر جا مى یافتند «تَحْتَ کُلِّ حَجَر وَمَدَر» آنها را مى کشتند یا به سیاه چالهاى زندان مى افکندند وصحنه جهانى اسلامى را پر از فساد کردند.

   جمله «مُنْقَطِع إلَى الدُّنْیا» اشاره به این است که گروهى از آنان رسماً به دنیاپرستى روى آوردند، کاخهاى پر زرق و برق آنها سر به آسمان کشید و زندگى اشرافى آنها یادآور زندگى «کسرا و قیصر» بود، ولى در میان اطرافیان آنها زهد فروشانى بودند که ظاهراً علاقه به دنیا نداشتند ولى دین خودرا به دنیاى دگران فروخته بودند، به نفع آنها حدیث جعل مى کردند و به پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله) نسبت مى دادند، و توجیه گر اعمال زشت و ننگین آنها بودند که مصداقهاى آن بر همه روشن است.

* * *

نکته

سرنوشت منحرفان از ولایت

   این خطبه در زمره قوى ترین خطبه هایى است که از مسأله ولایت اهل  بیت دفاع مى کند، هر چند بعضى از شارحان «نهج البلاغه» به سادگى از کنار آن گذشته اند.

   امام (علیه السلام) صریحاً در این خطبه بیان مى کند که بعد از رحلت رسول خدا (صلى الله علیه وآله)یک حرکت ارتجاعى بوجود آمد و اساس آن جدا کردن ولایت از اهل بیت و  پشت کردن به توصیه هاى مؤکّد پیامبر (صلى الله علیه وآله) در این زمینه بود، که خوش بینانه ترین قضاوت، این است که آنها «اجتهاد در مقابل نص» کردند و انجام وصایاى پیامبر (صلى الله علیه وآله) را به مصلحت مسلمین ندانستند.

   ولى، به هر حال آتش بیاران این معرکه، مهره هاى شناخته شده عصر جاهلیّت و دشمنان قسم خورده اى همچون «ابو سفیان» و دارودسته او بودند که به تدریج در خلافت اسلامى نفوذ کردند، در آغاز پشت صحنه بودند و سرانجام روى صحنه آمدند و همه چیز را در اختیار خود گرفتند، و فجایعى به بارآوردند که در تاریخ بشریّت بى سابقه یا کم سابقه بود.

   اما در خطبه بالا خط سیر آنها را دقیقاً ترسیم مى کند و سرانجام کارشان را بیان مى فرماید.

   جالب این که : «ابن ابى الحدید» که تعصّب خاصى در مسأله خلافت بعد از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و خلفاى نخستین دارد، با صراحت اعتراف مى کند که نظر امام (علیه السلام) در این خطبه، به مسأله خلافت و ولایت است، منتها با تکلّف زیاد سعى دارد آن را مخصوص زمان «بنى امیه» بداند و جمله «حَتَّى إذَا قَبَضَ اللهُ رَسُولَهُ» را از «رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الاَْعْقَابِ» جدا سازد و به چهل سال بعد از آن پرتاب کند(8); همان توجیهى که سستى آن بر هر کس نمایان است; چرا کهظاهر یا صریح کلام امام (علیه السلام) این است که حرکت به قهقرا بعد از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله)بلا فاصله شروع شد، و تاریخ هم نشان مى دهد که جنایات «بنى امیه» ریشه هایى در عصر خلفا داشت.

   قابل توجه این که : در «صحیح بخارى» که معتبرترین کتاب روایى اهل سنّت است به همین نکته اشاره شده که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) از حوادث دردناک بعد از خود خبر داد; در حدیثى مى خوانیم که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) فرمود : «یَرِدُ عَلَىَّ الْحَوضَ رِجالٌ مِنْ أَصْحَابِی فَیُحلَّوْنَ عَنْهُ فَأَقُولُ : یَا رَبِّ أَصْحَابِی، فَیَقُولُ إنَّکَ لاَ عِلْمَ لَکَ بِما أَحْدَثُوا بَعْدَکَ إنَّهُمْ اِرْتَدّوُا عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرى; گروهى از یاران من روز قیامت در کنار «حوض کوثر» مى خواهند بر من وارد شوند ولى جلوى آنها را مى گیرند، مى گویم : پروردگارا اینها اصحاب منند ! مى فرماید : تو نمى دانى بعد از تو چه ها کردند ! آنها به عقب برگشتند (و به سنن جاهلیّت روى آوردند(9)) (جمله «ارتدوا» قابل دقّت است).

   قابل توجه این که در «صحیح بخارى» چندین روایت در همین زمینه و در همین باب نقل شده است. که همه نشان مى دهد پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) از اعمال گروهى از اصحاب خود بعد از رحلتش نگران بود و این تایید روشنى است بر آنچه در خطبه بالا پیرامون حوادث دردناک بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه وآله) آمده است.

   در واقع پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) با این بیان مى خواهد به یاران خود هشدار دهد که مراقب باشند هرگونه تخلفى، در قیامت مجازات دارد و سعى کنند جزء آن گروه متخلف نباشند.

حسن ختام :

جلد پنجم این کتاب با خطبه صد و پنجاهم پایان مى یابد، پایانى جالب و زیبا چرا که در ایّام ولایت از مسأله ولایت اهل بیت (علیهم السلام) سخن مى گوید همان ولایتى که صراط مستقیم و طریق نجات و بازدارنده از هرگونه انحراف و خطاست.

خداوند ! ما را بر ولایت آنها پایدار بدار ! و با ولایت آنها محشور بگردان ! و ما را از رهروان راستین راه آنها قرار ده ! إنک حمید مجید وبالاجابة جدیر وعلى کلّ شیء قدیر !

 

 

پایان جلد پنجم

محرم 1424

اسفند ماه 1381

 

1. «غالتهم» از مادّه «غول» (بر وزن قول) در اصل به معنى فسادى است که به طور پنهانى در چيزى نفوذ مى کند و لذا به قتل هاى مخفى و ترور «غيلة» گفته مى شود. اين واژه به معنى هلاک کردن و نابود ساختن با عوامل پنهانى مى آيد و
از آن جا که گمراهى، هلاکت معنوى است به اين معنى نيز آمده است و در خطبه بالا به همين معنا مى باشد. 2. «ولائج» جمع «وليجة» به معنى محرم اسرار و نيز به معنى نظير و مثل و مانند آمده است. 3. شورى، آيه 23. 4. «رصّ» به معنى چسباندن چيزى به چيز ديگر است و «مرصوص» به هر بناى محکمى اطلاق مى شود. در جمله بالا «رصّ» به معنى مرصوص است و تعبير امام (عليه السلام) به «رص اساسه» از قبيل اضافه صفت به
موصوف مى باشد يعنى اساس محکم ولايت. 5. «غمرة» از ريشه «غمر» (بر وزن امر) به معنى از بين بردن آثار چيزى گرفته شده سپس به آب فراوانى که چيزى را بپوشاند و آثار آن را از بين ببرد اطلاق شده است و در خطبه بالا اشاره به کسانى است که در غفلت و گمراهى فرورفته اند. 6. «ماروا» از مادّه «مور» (بر وزن فور) به معنى جريان سريع و موّاج شدن است. 7. قصص، آيه 4. 8. شرح کلام «ابن ابى الحديد» و اعترافات و توجيهات ضعيف او را مى توانيد در جلد 9 شرح نهج البلاغه او صفحه 134 به بعد مطالعه فرماييد. 9. صحيح بخارى، جلد 8 صفحه 217 حديث 165 (باب ما جاء في حوض النبيّ (صلى الله عليه وآله)).
--------------------------------------------
شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری