احسن الحدیث

خطبه صد و پنجاه و پنج، بخش اول

 

الْحَمْدُلِلّهِ الَّذِی انْحَسَرَتِ الاَْوْصَافُ عَنْ کُنْهِ مَعْرِفَتِهِ، وَرَدَعَتْ عَظَمَتُهُ الْعُقُولَ، فَلَمْ تَجِدْ مَسَاغاً إِلَى بُلُوغِ غَایَةِ مَلَکُوتِهِ!
هُوَ اللّهُ الْحَقُّ الْمُبِینُ، أَحَقُّ وَأَبْیَنُ مِمَّا تَرَى الْعُیُونُ، لَمْ تَبْلُغْهُ الْعُقُولُ بِتَحْدِید فَیَکُونَ مُشَبَّهاً، وَ لَمْ تَقَعْ عَلَیْهِ الاَْوْهَامُ بِتَقْدِیر فَیَکُونَ مُمَثَّلا. خَلَقَ الْخَلْقَ عَلَى غَیْرِ تَمْثِیل، وَ لاَ مَشُورَةِ مُشِیر، وَ لاَ مَعُونَةِ مُعِین، فَتَمَّ خَلْقُهُ بِأَمْرِهِ، وَ أَذْعَنَ لِطَاعَتِهِ، فَأَجَابَ وَ لَمْ یُدَافِعْ، وَانْقَادَ وَ لَمْ یُنَازِعْ
.

ستايش مخصوص خداوندى است که اوصاف از بيان کنه ذات او عاجز است و عظمتش عقل ها را از درک ذاتش باز داشته و به همين جهت عقل و خرد راهى براى وصول به منتهاى ملکوتش نيافته است. او خداوندى است ثابت و آشکار، ثابت تر و آشکارتر از آن چه چشم ها مى بيند و با اين حال عقل ها نمى تواند حدّى براى او بيان کند تا شبيهى براى او يافت شود و انديشه ها هرگز اندازه اى براى او تعيين نمى کند تا همانندى داشته باشد. آفريدگان را بدون نمونه قبلى و مشورت مشاوران و بدون يارى کمک کاران آفريد، و خلقت موجودات به فرمان او کامل شد. همه اطاعتش را پذيرفتند و فرمانش را اجابت کردند و رد نکردند و رام و تسليم وى شدند و به مخالفت برنخاستند.

 

شرح وتفسیر

یک درس مهم خداشناسى

همان گونه که پیش تر اشاره شد امام(علیه السلام) در آغاز خطبه، به ستایش ذات پروردگار و اوصاف جمال و جلال او مى پردازد و قبل از هر چیز به عدم امکان معرفت کنه ذات او اشاره مى کند و مى فرماید:

«ستایش، مخصوص خداوندى است که اوصاف از بیان کنه ذاتش عاجز است و عظمتش عقل ها را از درک ذاتش باز داشته; و به همین جهت راهى براى وصول به منتهاى ملکوتش نیافته است» (الْحَمْدُلِلّهِ الَّذِی انْحَسَرَتِ(1) الاَْوْصَافُ عَنْ کُنْهِ مَعْرِفَتِهِ، وَرَدَعَتْ عَظَمَتُهُ الْعُقُولَ، فَلَمْ تَجِدْ مَسَاغاً(2) إِلَى بُلُوغِ غَایَةِ مَلَکُوتِهِ(3)!).

چرا «اوصاف» توان شرح ذات پاک او را ندارند؟ به دلیل این که تمام الفاظى که براى بیان اوصاف وضع شده، مربوط به صفات مخلوقان است که صفاتى است محدود و مخلوق، و به تعبیر دیگر ذات خداوند که از هر نظر نامحدود و بى پایان است براى عقل هاى محدود ما قابل درک نیست و الفاظ و افکار ما توان بیان آن را ندارد، و همین معنا سبب شده است که عقول انسانى از درک عظمتش بازماند و راهى به معرفت ذاتش نیابد.

این بدان معنا نیست که ما معرفة الله را براى بشر غیر ممکن بدانیم یا به تعبیر دیگر به تعطیل معرفت و شناخت قائل شویم; بلکه مقصود این است که علم ما به آن ذات باعظمت بى نهایت از هر نظر تنها علم اجمالى است که مى توانیم از طریق آثارش به او اشاره کنیم و نه علم تفصیلى.

این مسأله جاى تعجب نیست; عظمت خداوند که جاى خود دارد; ما نسبت به بسیارى از موجودات عالم امکان ایمان داریم و مثل آفتاب براى ما روشن است در حالى که از کنه آن بى خبریم، ما مى دانیم روح وجود دارد; نیروى جاذبه همه جا در دسترس ماست، زمان و مکان موجودند; اما حقیقت و کنه این امور چیست؟ کمتر کسى از آن خبر دارد و قرن هاست که فلاسفه و علماى علوم طبیعى درباره آن ها بحث مى کنند و هنوز به یک نقطه مورد اتفاق نرسیدند.

از همه چیز نزدیک تر به ما خود ما هستیم; ما هنوز بسیارى از اسرار وجود خودمان را نمى دانیم تا آن جا که نویسنده معروف غربى «الکسیس کارل» کتاب هایى با عنوان «انسان موجود ناشناخته» یا مانند آن نوشته اند.

امام در ادامه این سخن به بیان یکى دیگر از اوصاف خداوند ـ که تأکیدى است بر آن چه گذشت ـ مى فرماید: «او خداوندى است ثابت و آشکار، ثابت تر و آشکارتر از آن چه چشم ها مى بیند و با این حال دست تواناى عقل ها نمى تواند حدّى براى او بیان کند تا شبیهى براى او یافت شود و (نیروى پرجولان) اندیشه ها هرگز اندازه اى براى او تعیین نمى کند تا همانندى داشته باشد» (هُوَ اللّهُ الْحَقُّ الْمُبِینُ، أَحَقُّ وَأَبْیَنُ مِمَّا تَرَى الْعُیُونُ، لَمْ تَبْلُغْهُ الْعُقُولُ بِتَحْدِید فَیَکُونَ مُشَبَّهاً، وَ لَمْ تَقَعْ عَلَیْهِ الاَْوْهَامُ بِتَقْدِیر فَیَکُونَ مُمَثَّلا).

آرى، وجود او اظهر الاشیاست و کنهش در نهایت خفا، آن چه با چشم مى بینیم ممکن است خطاب باصره باشد ـ که دانشمندان انواع زیادى براى آن ذکر کرده اند ـ ولى علم به وجود خداوند خطایى در آن نیست. حضور او را در همه جا و در هر زمان و در هر حال احساس مى کنیم; ولى با این حال، در فهم حقیقت ذات او حیرانیم و هر گاه در این مرحله قدم بگذاریم و یک گام به پیش برویم دو گام به عقب بر مى گردیم و به گفته آن شاعر نکته سنج:

کُلَّمَا قَدَّمَ فِکْری فیـ *** کَ شِبْراً فَرَّ میلا

ناکِصاً یَخْبِطُ فِی *** عَمْیاء لاَ یَهْدِی سَبیلا

هر زمان فکر من یک وجب به تو نزدیک شود یک میل فرار مى کند.

و به عقب بر مى گردد، در تاریکى ها غرق مى شود و راهى به جلو پیدا نمى کند.

این موضوع به آن مى ماند که انسان منبع نور فوق العاده شدید و خیره کننده اى را ببیند، آهسته به آن نزدیک شود، ناگهان برق خیره کننده نور، چنان او را تکان دهد که سراسیمه به عقب برگردد.

به یقین با توجه به آن چه گفته شد هرگونه تشبیه و اندازه گیرى وصفى از کنه ذات او کنیم به راه خطا مى افتیم; چرا که او را تشبیه به مخلوقات کرده ایم و گرفتار نوعى شرک شده ایم. در سوّمین وصف، اشاره اى به آفرینش خداوند کرده، مى فرماید: «آفریدگان را بدون نمونه قبلى و مشورت با مشاورى و بدون یارى کمک کارى آفرید، و آفرینش موجودات به فرمان او کامل شد. همه اطاعتش را پذیرفتند و فرمانش را اجابت نمودند و رد نکردند و رام و تسلیم وى شدند و به مخالفت برنخاستند» (خَلَقَ الْخَلْقَ عَلَى غَیْرِ تَمْثِیل، وَ لاَ مَشُورَةِ مُشِیر، وَ لاَ مَعُونَةِ مُعِین، فَتَمَّ خَلْقُهُ بِأَمْرِهِ، وَ أَذْعَنَ(1)لِطَاعَتِهِ، فَأَجَابَ وَ لَمْ یُدَافِعْ، وَانْقَادَ وَ لَمْ یُنَازِعْ).

قابل توجه این که تمام ابداعات انسانى برگرفته از نقشه هاى قبلى در جهان طبیعت است. گاه عین آن را به وجود مى آورد و گاه در میان چند چیز پیوند مى دهد و چند صورت را با هم ترکیب مى کند و اشکال تازه اى مى آفریند; ولى هیچ یک در واقع تازه نیست; اما هنگامى که به جهان آفرینش بنگریم میلیون ها انواع گیاه و حیوان دریایى و صحرایى و پرندگان و اشیاى دیگر، که هر یک طرحى نو و بدیع دارد، به فرمان او آفریده شده است.

در واقع امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه به سه موضوع مهم اشاره فرموده: نخست عاجز بودن انسان از درک کنه ذات خداوند; سپس آشکار بودن اصل وجود او در نهایت روشنى و سرانجام ابداع بى نظیرش در جهان آفرینش.

1. «انحسرت» از ماده «حسر» (بر وزن قصر) در اصل به معناى برهنه کردن است; سپس به معناى ضعف و ناتوانى به کار رفته; زيرا در اين حالت، انسان از نيروهاى خود برهنه مى شود.
2. «مساغ» در اصل از ماده «سوغ» به معناى آسان خوردن آب يا غذاست; سپس به هر مسير راحت و آسانى اطلاق مى شود و در خطبه مزبور از همين قبيل است.
3. «ملکوت» از ماده «ملک» (بر وزن قفل) به معناى حکومت و مالکيت، گرفته شده است و اضافه واو و تاء، تأکيد و مبالغه را مى رساند و هنگامى که درباره خداوند به کار مى رود اشاره به حکومت مطلقه او بر سراسر جهان است.
4. «أذعن» از ماده «اذعان» به معناى اقرار کردن و فرمان بردن است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری