احسن الحدیث

خطبه صد و پنجاه و شش، بخش اول

 

فَمَنِ اسْتَطَاعَ عِنْدَ ذلِکَ أَنْ یَعْتَقِلَ نَفْسَهُ عَلَى اللهِ، عَزَّ وَ جَلَّ، فَلْیَفْعَلْ. فَإِنْ أَطَعْتُمُونِی فَإِنِّی حَامِلُکُمْ إِنْ شَاءَ اللهُ عَلَى سَبِیلِ الْجَنَّةِ، وَ إِنْ کَانَ ذَا مَشَقَّة شَدِیدَة وَ مَذَاقَة مَرِیرَة.
وَ أَمَّا فُلاَنَةُ فَأَدْرَکَهَا رَأْیُ النِّسَاءِ، وَضِغْنٌ غَلاَ فِی صَدْرِهَا کَمِرْجَلِ الْقَیْنِ، وَ لَوْ دُعِیَتْ لِتَنَالَ مِنْ غَیْرِی مَا أَتَتْ إِلَىَّ، لَمْ تَفْعَلْ. وَ لَهَا بَعْدُ حُرْمَتُهَا الاُْولَى، وَالْحِسَابُ عَلَى اللهِ تَعَالى
.

آن کس که در آن هنگام (در فتنه ها) بتواند خود را وقف بر خداى متعال سازد بايد چنين کند و اگر مرا اطاعت کنيد من (در ميان انبوه فتنه ها) به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد; هر چند راهى است پر مشقّت و داراى تلخى هاى فراوان. امّا فلان زن (اشاره به عايشه است) افکار زنانه دامنش را گرفت و کينه هايى را که در سينه خود پنهان مى داشت، همچون کوره آهنگران به جوشش درآمد (و آشکار شد) و اگر او را دعوت مى کردند که مانند همين کار را که در مورد من انجام داد درباره ديگرى انجام دهد، هرگز اقدام نمى کرد (و به خون خواهى عثمان بر نمى خاست اين يک بهانه بود) به هر حال، همان احترام نخستين را (به خاطر پيامبر(صلى الله عليه وآله)) دارد; ولى حسابش با خداوند متعال است.

 

شرح و تفسیر: آشکار شدن کینه هاى درونى به بهانه واهى

همان گونه که در بحث سند خطبه گفته شد، امام(علیه السلام) این خطبه را بعد از پایان جنگ جمل بیان فرموده و تعبیرات آغاز این خطبه نشان مى دهد که امام(علیه السلام) قبل از این جمله ها اشاره اى به فتنه هایى که در پیش است کرده و به مردم هشدار داده که فتنه جمل، اوّلین و آخرین فتنه نیست و به دنبال آن چنین مى فرماید:

«آن کس که در آن هنگام (در فتنه ها) بتواند خود را وقف بر اطاعت خداوند متعال سازد، باید چنین کند و اگر مرا اطاعت کنید من (در میان انبوه فتنه ها) به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد; هر چند راهى است پر مشقت و داراى تلخى هاى فراوان!» (فَمَنِ اسْتَطَاعَ عِنْدَ ذلِکَ أَنْ یَعْتَقِلَ نَفْسَهُ عَلَى اللهِ، عَزَّ وَ جَلَّ، فَلْیَفْعَلْ. فَإِنْ أَطَعْتُمُونِی فَإِنِّی حَامِلُکُمْ إِنْ شَاءَ اللهُ عَلَى سَبِیلِ الْجَنَّةِ، وَ إِنْ کَانَ ذَا مَشَقَّة شَدِیدَة وَ مَذَاقَة مَرِیرَة(1)).

مفهوم «یعتقل نفسه» ـ با توجه به این که «یعتقل» از ماده عقل به معناى بازداشتن است ـ آن است که نفس خویش را تنها وقف فرمان خدا کند که بالاترین درجه عبودیّت و اطاعت است و در جمله (و ان کان ذا مشقة...) اشاره به این مى فرماید که بهشت و سعادت را ارزان به کسى نمى دهند، اگر خواهان آن هستید باید خود را آماده سازید; چرا که مبارزه با هواى نفس همچون مبارزه با دشمن، پرمشقت است:

نازپرورده تنعّم نبرد راه به دوست *** عاشقى شیوه رندان بلاکش باشد

در خطبه 176 امام(علیه السلام) همین مطلب را از زبان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به تعبیر معناى دیگرى بیان فرموده است: (إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَکَارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ) به یقین بهشت در میان ناراحتى ها و دوزخ در میان شهوات پیچیده شده است.

سپس امام(علیه السلام) به دلیل شرکت عایشه در جنگ جمل ـ که یکى از فتنه هاى جهان اسلام بود ـ اشاره کرده و ضمن پنج جمله پرمعنا تمام گفتنى ها را بیان مى کند; مى فرماید: «امّا فلان زن، افکار زنانه دامنش را گرفت و کینه هایى که در سینه خود پنهان مى داشت، همچون کوره آهنگران به غلیان آمده بود (و آشکار ساخت) و اگر او را دعوت مى کردند که مانند همین کار را که درباره من انجام داد در مورد دیگرى انجام دهد هرگز اقدام نمى کرد (و به خون خواهى عثمان بر نمى خاست) با این حال، همان احترام نخستین را (به سبب احترام پیامبر(صلى الله علیه وآله)) دارد; ولى حسابش با خداى متعال است!» (وَ أَمَّا فُلاَنَةُ فَأَدْرَکَهَا رَأْیُ النِّسَاءِ، وَضِغْنٌ غَلاَ فِی صَدْرِهَا کَمِرْجَلِ(2) الْقَیْنِ(3)، وَ لَوْ دُعِیَتْ لِتَنَالَ مِنْ غَیْرِی مَا أَتَتْ إِلَىَّ، لَمْ تَفْعَلْ. وَ لَهَا بَعْدُ حُرْمَتُهَا الاُْولَى، وَالْحِسَابُ عَلَى اللهِ تَعَالى).

بى شک، منظور از «فلانة» در عبارت یاد شده، عایشه است و با توجه به این که این خطبه پس از جنگ جمل ایراد شده هدف امام(علیه السلام) این بوده که به بعضى شبهات پاسخ دهد; از جمله این که اگر این جنگ، نامشروع بود چرا عایشه که یکى از رهبرانش بود، در آن شرکت کرد؟

امام(علیه السلام) در پاسخ به این سؤال به دو انگیزه عایشه براى همکارى با طلحه و زبیر اشاره مى کند: نخست، داشتن افکار سُست زنانه که طلحه و زبیر به آسانى توانستند فکر او را بدزدند و او را با خود همراه سازند و لذا در تواریخ مى خوانیم که عایشه مدتى بعد، از کار خود پشیمان شدو اظهار توبه مى کرد.

دیگر این که او کینه هایى از من (امام على بن ابى طالب(علیه السلام)) در سینه داشت که بسیار پرجوش و خروش بود تا آن جا که به او اجازه نمى داد درست در عواقب این کار بیندیشد و بداند با که مبارزه مى کند و براى چه مبارزه مى کند وسرانجام این مبارزه چه خواهد شد؟!

درباره عوامل این کینه داغ درونى، شارحان نهج البلاغه سخنان بسیار گفته اند; ولى از همه آنها جامع تر، چیزى است که ابن ابى الحدید از استادش ابویعقوب نقل مى کند که به بخشى از آن اشاره مى کنیم:

1. على(علیه السلام) همسر فاطمه(علیها السلام) بود و فاطمه(علیها السلام) دختر خدیجه بود و حساسیت عایشه نسبت به خدیجه با عنوان یک رقیب حتى بعد از وفات او در تواریخ معروف است.

2. احترام فوق العاده رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) نسبت به فاطمه زهرا(علیها السلام) که نشانه شخصیت فوق العاده فاطمه(علیها السلام) بود و فراتر از محبّت پدر و فرزندى دیده مى شد تا آن جا که طبق روایات معتبر او را «سیدة نساء العالمین» خواند و مى فرمود: «هر کس فاطمه(علیها السلام) را آزار دهد مرا آزار داده و هر کس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده و او پاره تن من است»،(4)حساسیّت زیادى در عایشه برانگیخت; چرا که او خود را شایسته این القاب مى پنداشت نه دیگرى را و همین حساسیّت نیز نسبت به على(علیه السلام) در دل او پیدا شده بود.

3. احترام خاص رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نسبت به شخص على(علیه السلام) و فضایل زیادى که (خاص و عام) براى على(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل کرده اند عامل دیگرى براى این حسادت بود; چرا که او پدرش ابوبکر را شایسته این اوصاف خیال مى کرد.

4. فرزنددار شدن فاطمه(علیها السلام) و گسترش نسل پیامبر(صلى الله علیه وآله) از طریق او و على(علیه السلام)و عدم وجود فرزند براى عایشه و احترام فوق العاده اى که پیامبر(صلى الله علیه وآله)براى حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) قائل بود، عامل مهم دیگرى براى این حسادت محسوب مى شد.

5. بسته شدن تمام درهاى خانه هاى اصحاب که به مسجد باز مى شد، حتى درِ خانه ابوبکر (پدر عایشه) و باز بودن درِ خانه على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) نیز سبب افروخته شدن خشم و حسادت آن زن بود; چرا که تنها درى بود که بعد از درِ خانه پیامبر(صلى الله علیه وآله) به مسجد گشوده مى شد و همه مسلمین از آن به عظمت یاد مى کردند.

و عوامل متعدد دیگرى که به جهت اختصار از آن ها صرف نظر شد.(5)

قابل توجّه این که ابن ابى الحدید در این بخش از کلمات استادش (شیخ ابى یعقوب) این نکته را نقل مى کند که عایشه پس از آن که على(علیه السلام) (به ناچار) با ابوبکر بیعت کرد بسیار اظهار خوشحالى مى کرد و این تظاهر به خشنودى در تمام مدّت خلافت پدرش ابوبکر و سپس عمر و عثمان ادامه داشت; در حالى که کینه ها در درون او در جوشش بود تا زمانى که عثمان کشته شد; در حالى که عایشه از کسانى بود که مردم را بر ضد عثمان تحریک مى کرد و آرزویش این بود که خلافت به طلحه برسد; اما هنگامى که شنید مردم با على بن ابى طالب(علیه السلام)بیعت کرده اند فریاد کشید و نداى واعثمانا! سر داد و گفت: عثمان را مظلوم کشتند و کینه هاى درونى اش به غلیان آمد و ماجراى جمل از آن تولّد یافت.(6)

و عجب این که جمعى از دانشمندان اهل سنت در عین این که اعتراف مى کنند، عایشه راه خطا پویید و در آتش افروزى جنگ جمل مرتکب گناه شد، مى گویند: او بعداً توبه کرد و مشمول عفو خدا شد. سؤال این است که آیا ریختن خون هفده هزار و به روایتى بیست هزار مسلمان! در جمل به اضافه مشکلات عظیمى که از ناحیه این جنگ در تمام جهان اسلام پیدا شد و سال ها یا قرن ها ادامه یافت با یک «استغفرالله» بخشوده مى شود؟! آیا خداوند از حقّ النّاس به این آسانى مى گذرد آن هم چنین حقّ النّاسى؟

جالب این که به گفته «ابن عبد ربّه» در «عقد الفرید» بعد از جنگ جمل، زنى به نام «اُمّ اوفى» بر عایشه وارد شد و گفت:

اى امّ المؤمنین، چه مى گویى درباره کسى که بچه صغیر خود را کشته است؟ عایشه بلافاصله گفت: آتش دوزخ بر او واجب شده. آن زن سؤال کرد: درباره زنى که بیست هزار فرزند بزرگ خود را در یک صحنه کشته باشد چه مى گویى؟ (عایشه فهمید که اشاره به او و ماجراى جنگ جمل مى کند) گفت: بیایید این دشمن خدا را بگیرید و بیرون بیاندازید.(7)

و امّا جمله سوّم که مى فرماید: «اگر عایشه دعوت مى شد که آن چه را درباره من انجام داد درباره دیگرى انجام دهد، نمى پذیرفت»، اشاره به این است که هر گاه مردم مسلمان با دیگرى غیر از من بیعت کرده بودند این زن هرگز به خون خواهى عثمان بر نمى خاست; بنابراین، انگیزه او هرگز دفاع از خون عثمان نبود که خودش در آن شرکت داشت; بلکه هدفش تحریک مردم بر ضد من بود.

و این که در جمله چهارم مى فرماید: «با این حال او احترام گذشته را دارد» به دلیل این بود که همسر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بود و براى احترام پیامبر(صلى الله علیه وآله) از مجازاتش در دنیا صرف نظر شد; ولى در جمله پنجم تصریح مى کند: «حساب او بر خداست»، اشاره به این که هرگز خداوند از گناه او نخواهد گذشت.

قرآن مجید تکلیف او را در آیه 30 سوره احزاب روشن ساخته است: «(یَا نِسَاءَ النَّبِىِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفَاحِشَة مُّبَیِّنَة یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ وَکَانَ ذَلِکَ عَلَى اللهِ یَسِیراً); اى همسران پیامبر، هر یک از شما گناه آشکار و فاحش مرتکب شود، عذاب او دو چندان خواهد بود و این براى خدا آسان است».

1. «مريرة» از ماده «مُرّ» (بر وزن حُرّ) به معناى تلخ و ناگوار است.
2. «مرجل» به معناى ديگ است.
3. «قين» به معناى آهنگر است.
4. بحارالانوار، جلد 43، صفحه 76.
5. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 192 به بعد; با تلخيص.
6. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 198-199.
7. عقد الفريد، جلد 5، صفحه 79.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری