احسن الحدیث

خطبه صد و پنجاه و شش، بخش پنجم

 

وَ قَالَ: «یَا عَلِیُّ، إِنَّ الْقَوْمَ سَیُفْتَنُونَ بِأَمْوَالِهِمْ، وَ یَمُنُّونَ بِدِینِهِمْ عَلَى رَبِّهِمْ، وَ یَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ، وَ یَأْمَنُونَ سَطْوَتَهُ، وَ یَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْکَاذِبَةِ، وَالاَْهْوَاءِ السَّاهِیَةِ، فَیَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِیذِ، وَ السُّحْتَ بِالْهَدِیَّةِ، وَ الرِّبَا بِالْبَیْعِ» قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللّهِ، فَبِأَىِّ الْمَنَازِلِ أُنْزِلُهُمْ عِنْدَ ذلِکَ؟ أَبِمَنْزِلَةِ رِدَّةِ، أَمْ بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةِ؟ فَقَالَ: «بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةِ».

(پيامبراکرم(صلى الله عليه وآله)) فرمود: اى على، مردم بعد از من با ثروتشان آزمايش مى شوند. ديندار بودن را منّتى بر خدا قرار مى دهند و (با اين که مرتکب گناهان بزرگى مى شوند) انتظار رحمت خدا دارند و خود را از خشمش در امان مى بينند. حرام خدا را با شبهات دروغين و هوس هاى غفلت زا حلال مى شمارند. شراب را به نام «نبيذ»، و رشوه را به نام «هديه» و ربا را به اسم «تجارت» حلال مى پندارند. عرض کردم: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، در چنين شرايطى، اين افراد را که داراى چنين صفاتى هستند در چه مرتبه اى قرار دهم؟ آيا کار آن ها به منزله ارتداد و بازگشت از دين است يا به منزله فتنه و انحراف از احکام خدا؟ فرمود: به منزله فتنه بدان (و با آنان همچون مسلمانان خطاکار رفتار کن).

 

شرح و تفسیر: حرام خدا را با کلاه شرعى حلال مى شمرند!

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه که آخرین بخش آن است در ادامه نقل کلام پیامبر(صلى الله علیه وآله)در خصوص فتنه و آزمون بزرگ که بعد از آن حضرت رخ مى دهد، چنین مى گوید: «آن حضرت (به من) فرمود: اى على، مردم بعد از من با ثروتشان آزمایش مى شوند. دیندار بودن را منّتى بر خدا قرار مى دهند و (با این که مرتکب گناهان بزرگى مى شوند) انتظار رحمت از خدا دارند و خود را از خشمش در امان مى بینند. حرام خدا را با شبهات دروغین و هوس هاى غفلت زا حلال مى شمرند. شراب را به نام «نبیذ»، و رشوه را به نام «هدیه» و ربا را به اسم «تجارت»، حلال مى پندارند!» (وَ قَالَ: «یَا عَلِیُّ، إِنَّ الْقَوْمَ سَیُفْتَنُونَ بِأَمْوَالِهِمْ، وَ یَمُنُّونَ بِدِینِهِمْ عَلَى رَبِّهِمْ، وَ یَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ، وَ یَأْمَنُونَ سَطْوَتَهُ، وَ یَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْکَاذِبَةِ، وَالاَْهْوَاءِ السَّاهِیَةِ، فَیَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِیذِ، وَ السُّحْتَ(1) بِالْهَدِیَّةِ، وَ الرِّبَا بِالْبَیْعِ»).

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در این بخش از سخنش بر جزئیاتى از این آزمون بزرگ و فتنه فراگیر انگشت مى نهد و به پنج وصف از اوصاف گروهى که امتحان مى شوند اشاره مى کند. قبل از هر چیز تصریح مى کند که آن ها به اموالشان امتحان مى شوند; اشاره به این که مال، عمده ترین وسیله امتحان آن هاست; همان گونه که در هر عصر و زمانى چنین است و دیگر این که آن ها گرفتار غرور بى دلیلى اند; چرا که مسلمان بودن خود را به رخ مردم مى کشند و گویا منّتى بر خدا دارند; با تمام آلودگى ها خود را مشمول رحمت خدا و در امان از عذاب او مى پندارند و چنین است حال تمام گنهکاران مغرور و از خود راضى. قرآن مجید درباره گروهى از اعراب تازه مسلمان که داراى همین صفات بودند، مى گوید:

«(یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاَّ تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلاَمَکُمْ بَلِ اللهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلاِْیمَانِ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ); آن ها بر تو منّت مى نهند که اسلام آورده اند; بگو: اسلام آوردن خود را بر من منّت نگذارید; بلکه خدا بر شما منّت مى نهد که شما را به سوى ایمان هدایت کرده است اگر (در ادعاى ایمان) راستگویید».(8)

و از ویژگى هاى دیگر آن ها این است که کارهاى حرام را که مورد علاقه آن هاست، زیر پوشش هاى فریبنده اى قرار مى دهند یا براى این که مردم را بفریبند و یا حتى وجدان خود را نیز فریب دهند، به سراغ شراب مى روند. وقتى به آن ها گفته شود: شراب از محرّمات مسلّم است مى گویند: این همان نبیذى است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و اصحابش از آن مى نوشیدند; در حالى که آن نبیذ نه مسکر بود و نه حرام; بلکه پیامبر(صلى الله علیه وآله) هنگامى که یارانش بعد از ورود به مدینه از سرد بودن طبیعت آب مدینه و ناراحتى هاى گوارشى شکایت کردند، به آنها فرمود: چند دانه اى خرما درون خمره آب بریزید تا مشکل شما برطرف گردد. این آب نه مضاف مى شد و نه خرما در حدّى بود که مسکر شود. از آن مى نوشیدند و وضو مى گرفتند; ولى بعضى از گمراهان آن را بهانه کردند; مقدار زیادى خرما در آب مى ریختند و در جاى گرمى قرار مى دادند تا تخمیر و به مسکر تبدیل شود و آن را به نام نبیذ مى نوشیدند.(9)

همچنین بسیارى از افراد گناهکار و ضعیف الایمان در گذشته و حال، نام رشوه را هدیه مى گذاشتند و نیز در پوشش معاملات صورى به رباخوارى مشغول شده و مى شوند.

بدیهى است در محیط هاى مذهبى که گناهِ آشکار، مشکلات زیادى دارد گنهکاران ترجیح مى دهند که اعمال خود را در پوشش عناوین فریبنده اى انجام دهند. این همان است که به نام فتنه و آزمون بزرگ از آن خبر داده اند.

و در آخرین جمله از این بخش از خطبه مى خوانیم که على(علیه السلام) مى گوید: «عرض کردم:

اى رسول خدا، در چنین شرایطى این گونه افراد را که داراى چنین صفاتى دارند، در چه مرتبه اى قرار دهم؟ آیا کار آن ها به منزله ارتداد و بازگشت از دین است و یا به منزله فتنه و انحراف از احکام خدا؟ فرمود: آن را به منزله فتنه بدان (و با آن ها همچون مسلمانان خطاکار رفتار کن)» (قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللّهِ، فَبِأَىِّ الْمَنَازِلِ أُنْزِلُهُمْ عِنْدَ ذلِکَ؟ أَبِمَنْزِلَةِ رِدَّةِ(10)، أَمْ بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةِ؟ فَقَالَ: «بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةِ»).

با توجه به این که این افراد ظاهراً دو اصل اساسى دین (توحید و نبوّت) را قبول داشتند و انحراف شدید آن ها در برنامه هاى عملى بود; حتى ضروریات دین را به ظاهر انکار نمى کردند و مخالفت هاى خود را در پوشش عناوین حلال به اصطلاح انجام مى دادند; لذا حکم ارتداد بر آن ها جارى نمى شد و على(علیه السلام) هم هرگز با آنان همچون مرتد عمل نکرد.

 

نکته

رَگ، رَگ است این آب شیرین، آب شور

آن چه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در مورد فتنه و آزمون بزرگ در این حدیث بیان فرموده نه تنها در عصر حکومت على(علیه السلام) که در عصر ما نیز با تمام ویژگى ها خودنمایى مى کند. بسیارى از افراد، هنگامى که پاى مال و ثروت نامشروع به میان مى آید، گام هاى شان مى لغزد; خود را در صف مؤمنان مى پندارند; گویى بر خدا منّت مى نهند که مسلمانند و امید به رحمت او دارند!

و از همه بدتر ارتکاب گناهان بزرگ در پوشش هاى عناوین مباح و فریبنده یا به تعبیر دیگر تقلّب نسبت به قانون یعنى از پوشش هاى ظاهراً قانونى براى فرار از واقعیت قانون استفاده مى کنند.

 

امروز با چشم خود مى بینیم بسیارى از رباخواران به انواع حیله ها متوسّل مى شوند; گاه به اسم فروختن اسکناس به اسکناس; گاه از طریق «ضمّ ضمیمه» یعنى شىء ارزانى را به مال مورد نظر ضمیمه کردن و آن را به قیمت هاى گزاف فروختن; گاهى به نام کارمزد و گاه بیع شرط هاى دروغین یا حق العمل و پورسانت و جریمه دیرکرد و بهانه تورم و امثال این عناوین کاذبه ربا را حلال مى شمرند و کار به جایى رسیده که تحقق حدیث معروف پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را کاملا احساس مى کنیم که فرمود:

«یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمانٌ لاَّ یَبْقَى أَحَدٌ إِلاَّ أَکَلَ الرِّبَا فَإِنْ لَمْ یَأْکُلْهُ أَصَابَهُ مِنْ غُبارِهِ(12); زمانى بر مردم مى رسد که ربا دامان همه را مى گیرد; حتى کسانى که از آن برکنارند گرد و غبارش بر دامانشان مى نشیند».

به یقین، این نوع مخالفت با قوانین الهى از مخالفت صریح و آشکار بدتر و خطرناک تر است; زیرا ممکن است به سرعت در جامعه فراگیر شود، بى آن که به مانعى برخورد کند; در حالى که گناهان آشکار چنین نیست و در یک جامعه مذهبى با موانع زیادى برخورد مى کند. افزون بر این، این گونه فرار از قانون، گناه مضاعفى است; هم گناه رباخوارى است و هم ریاکارى و بازى با احکام دین.

به تعبیر دیگر، در این نوع فرار از قانون، تنها صورتى از قانون و حکم الهى باقى مى ماند; بى آن که محتوا و فلسفه آن وجود داشته باشد; مثلا تحریم رباخوارى به دلیل مفاسد زیادى است که در نظام اقتصادى جامعه به وجود مى آید و سبب فاصله طبقاتى و ثروتمندتر شدن ثروتمندان و فقیرتر شدن فقیران مى گردد; به همین جهت زشتى آن از زناى با محارم بیش تر شمرده شده و به جنگ با خدا معرفى شده است و در احادیث اسلامى، هفت نوع مفسده مختلف براى آن ذکر شده که در بحث ربا شرح داده ایم.(13)

آیا با یک صورت سازى و مثلا اضافه کردن یک سیر نبات یا یک قوطى کبریت با یک معامله سنگین ربوى، همه این مفاسد حل مى شود؟!! هرگز! آیا به گفته مرحوم وحید بهبهانى تمام مشکل در کلمه سحت و رباست؟ و تمام گناه ربا فقط به این الفاظ بر مى گردد یا حکمتى در این حکم بوده، که باید ملحوظ شود؟!

1. عنکبوت، آيات 1 - 2.
2. «حيزت» از ماده «حيازت» است; اگر با «الى» متعدى شود به معناى رسيدن به چيزى است و اگر با «عن» متعدى شود، مانند خطبه مذکور به معناى نرسيدن به آن است.
3. «وراء» گاه به معناى پشت سر و گاه به معناى پيش رو مى آيد.
4. منظور از «نبيذ» ـ همان گونه که در روايات اهل بيت(عليهم السلام) وارد شده ـ اين است که پيغمبر(صلى الله عليه وآله) براى رفع سردى آب مدينه به ياران خود دستور داده بود، در ظرف هاى بزرگِ ذخيره آب، تعدادى خرما بيندازند
(نه به گونه اى که آب مضاف شود) ولى بعداً گروهى از منافقان اين موضوع را بهانه کردند; مقدار زيادى خرما در آب مى ريختند; تخمير مى شد و شراب رقيقى به دست مى آمد و مى خوردند! 5. بحارالانوار، جلد 32، صفحه 243. 6. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 206. 7. همان. 8. «سحت» در اصل به معناى جداکردن پوست چيزى است، سپس به هر مال نامشروعى مخصوصاً «رشوه» اطلاق شده است; زيرا اين گونه اموال، صفا و طراوت و برکت را از انسان دور مى کند; همان گونه که درخت پوست کنده پژمرده مى شود. 9. حجرات، آيه 17. 10. به کتاب کافى، جلد 6، صفحه 416، حديث 3 مراجعه کنيد. 11. «ردّة» (بر وزن مکّه) به معناى يک بار بازگشت از چيزى است و «ردّة» (بر وزن فتنه) به معناى ارتداد و بازگشت از دين است. در خطبه مذکور معناى دوّم مورد نظر است. 12. مستدرک الوسائل، جلد 13، صفحه 333. 13. به کتاب «ربا و بانکدارى» تأليف «آية الله العظمى مکارم شيرازى» مراجعه کنيد.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری