احسن الحدیث

خطبه صد و پنجاه و هفت، بخش اول

 

الْحَمْدُلِلّهِ الَّذِی جَعَلَ الْحَمْدَ مِفْتَاحاً لِذِکْرِهِ، وَ سَبَباً لِلْمَزِیدِ مِنْ فَضْلِهِ، وَ دَلِیلا عَلَى آلاَئِهِ وَ عَظَمَتِهِ.
عِبَادَ اللّهِ، إِنَّ الدَّهْرَ یَجْرِی بِالْبَاقِینَ کَجَرْیِهِ بِالْمَاضِینَ; لاَ یَعُودُ مَا قَدْ وَلَّى مِنْهُ، وَ لاَ یَبْقَى سَرْمَداً مَا فِیهِ.
آخِرُ فَعَالِهِ، کَأَوَّلِهِ. مُتَشَابِهَةٌ أُمُورُهُ، مُتَظَاهِرَةٌ أَعْلاَمُهُ. فَکَأَنَّکُمْ بِالسَّاعَةِ تَحْدُوکُمْ حَدْوَ الزَّاجِرِ بِشَوْلِهِ: فَمَنْ شَغَلَ نَفْسَهُ بِغَیْرِ نَفْسِهِ تَحَیَّرَ فِی الظُّلُمَاتِ، وَ ارْتَبَکَ فِی الْهَلَکَاتِ، وَ مَدَّتْ بِهِ شَیَاطِینُهُ فِی طُغْیَانِهِ، وَ زَیَّنَتْ لَهُ سَیِّىءَ أَعْمَالِهِ. فَالْجَنَّةُ غَایَةُ السَّابِقِینَ، وَ النَّارُ غَایَةُ الْمُفَرِّطِینَ
.

حمد و ستايش، مخصوص خداوندى است که «حمد» را کليد ذکر و ياد خود قرار داده و آن را سبب فزونى فضل و رحمتش و دليل بر نعمت ها و عظمتش ساخته است.
بندگان خدا! روزگار بر بازماندگان، آن سان مى گذرد که بر پيشينيان گذشت. آن چه از زندگى دنيا گذشته است باز نمى گردد و آن چه در آن هستيم جاودان نمى ماند. آخرين کار اين جهان، همچون نخستين کار اوست. امورش شبيه به يکديگر و نشانه هايش روشن و آشکار است. گويا ساعت (پايان زندگى) شما را با سرعت به پيش مى راند; همان گونه که ساربان، شتران سبکبار را. آن کس که به غير خويش پردازد واز خود غافل شود، در تاريکى ها سرگردان مى ماند و در مهلکه ها گرفتار مى شود. شياطين او را در طغيانش به پيش مى رانند و اعمال بدش را در نظرش نيک جلوه مى دهند. بهشت سرمنزل پيش تازان (در طاعت خدا) و آتش دوزخ پايان کار کوتاهى کنندگان و تقصيرکاران است
.

 

شرح و تفسیر: توجهى دیگر به مبدأ و معاد

امام(علیه السلام) خطبه رابا حمد خداوند اما با تعبیرات تازه اى آغاز مى کند و مى فرماید: «حمد و ستایش، مخصوص خداوندى است که «حمد» را کلید ذکر و یاد خود قرار داده و آن را سبب فزونى فضل و رحمتش و دلیل بر نعمت ها و عظمتش ساخته است» (الْحَمْدُ(1)لِلّهِ الَّذِی جَعَلَ الْحَمْدَ مِفْتَاحاً لِذِکْرِهِ، وَ سَبَباً لِلْمَزِیدِ مِنْ فَضْلِهِ، وَ دَلِیلا عَلَى آلاَئِهِ وَ عَظَمَتِهِ).

در این که منظور از «ذکر» در این جا چیست؟ گاه گفته شده: قرآن مجید است که در بعضى از آیات قرآن از آن به ذکر تعبیر شده; چرا که سوره حمد سرآغاز آن مى باشد (بنابراین که سوره حمد، نخستین سوره اى باشد که بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)نازل شده یا قرآن به صورت کنونى در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دستور حضرتش گردآورى شده و سوره حمد سرآغاز آن بوده باشد(2)).

و یا این که به چندین سوره از قرآن اشاره است که با حمد خدا آغاز مى شود (سوره هاى حمد، انعام، کهف، سبأ و فاطر).

یا این که ذکر، اشاره به هرگونه یاد خداست و در احادیث اسلامى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)وارد شده که «کُلُّ کَلام لاَ یُبْدَأُ فِیهِ بِحَمْدِاللّهِ فَهُوَ أَجْذَمُ; هر سخنى که با حمد خدا شروع نشود بریده است».(3)

به همین دلیل، سرآغاز غالب خطبه هاى پیامبر اکرم و معصومین(علیهم السلام) را حمد و ستایش پروردگار مشاهده مى کنیم و جمله «سَبَباً لِلْمَزِیدِ مِنْ فَضْلِهِ» اشاره به آیه شریفه (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزِیدَنَّکُمْ) مى باشد که شکر و حمد خدا را مایه فزونى نعمت قرار داده است.(4)

توجه داشته باشید که در بسیارى از آیات قرآن، حمد به معناى شکر به کار رفته است.

و جمله «دَلِیلا عَلَى آلائِهِ وَ عَظَمَتِهِ» اشاره به این است که هنگامى که حمد و ستایش و شکر خدا را به جا مى آوریم هم به نعمت هاى گوناگون او توجّه مى کنیم وهم به مقام عظمتش.

سپس امام(علیه السلام) بندگان خدا را مخاطب قرار داده و نسبت به ناپایدارى دنیا هشدار مى دهد و به عبرت گرفتن از پیشینیان توصیه مى کند و مى فرماید: «بندگان خدا! روزگار بر بازماندگان، آن سان مى گذرد که بر پیشینیان گذشت!» (عِبَادَ اللّهِ، إِنَّ الدَّهْرَ(5)یَجْرِی بِالْبَاقِینَ کَجَرْیِهِ بِالْمَاضِینَ).

این سخن، اشاره به مطلب معروفى است که مى گوییم تاریخ همواره تکرار مى شود و حوادث امروز ـ با تفاوت مختصرى ـ همچون حوادث دیروز است. و بعد در توضیح آن مى فرماید: «آن چه از زندگى دنیا گذشته است باز نمى گردد و آن چه در آن هستیم جاودان نمى ماند. آخرین کار این جهان، همچون نخستین کار اوست ; امورش شبیه به یکدیگر و نشانه هایش روشن و آشکار است» (لاَ یَعُودُ مَا قَدْ وَلَّى مِنْهُ، وَ لاَ یَبْقَى سَرْمَداً مَا فِیهِ. آخِرُ فَعَالِهِ، کَأَوَّلِهِ. مُتَشَابِهَةٌ أُمُورُهُ، مُتَظَاهِرَةٌ أَعْلاَمُهُ).

آرى، اگر دقت کنیم سلسله اى از اصول کلى را بر تاریخ بشر حاکم مى بینیم که هر روز در چهره جدیدى خود را نشان مى دهد و به همین دلیل، هر کس مى تواند به آینده خود با دقت در تاریخ گذشتگان، آگاه شود; چرا که تاریخ دیروز آینه تمام نماى امروز است.

پیوسته گروهى به قدرت مى رسند و همه چیز را در قبضه خود مى گیرند; چیزى نمى گذرد که ناتوان مى شوند و قدرت را به اختیار یا به اجبار به دیگران مى سپارند. هنگامى که سرآمد حکومت آن ها فرا رسید به حکم قطعى پروردگار باید جاى خود را به دیگران دهند: (فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ).

همواره گروهى متولّد مى شوند; سپس به جوانى مى رسند بعد وارد مرحله پیرى و ناتوانى مى شوند و همچون برگ خشکیده اى در برابر تندباد اجل قرار مى گیرند و به مردگان مى پیوندند و در زیر خاک هاى تیره و تار پنهان مى شوند.

زادن و کشتن و پنهان کردن *** چرخ را رسم و ره دیرین است!

سپس امام(علیه السلام) با ذکر این مقدمه به چند نصیحت و اندرز پرمعنا پرداخته، مى فرماید: گویا ساعت (پایان زندگى) شما را با سرعت به پیش مى راند; همان گونه که ساربان شتران سبکبار را! (فَکَأَنَّکُمْ بِالسَّاعَةِ تَحْدُوکُمْ(6) حَدْوَ الزَّاجِرِ بِشَوْلِهِ).

با توجه به این که زاجر به ساربانى گفته مى شود که با شدت، شتران را مى راند و «شَوْل» (جمع شائله) به شترانى گفته مى شود که سبکبار باشند; یعنى مدتى از وضع حملشان گذشته و پستانشان خشکیده است و طبیعتاً ساربان ملاحظه حال آن ها را نمى کند، چنین نتیجه مى گیریم که روزگار و سرآمد عمر با شدت هر چه بیش تر مردم را به سوى فنا مى راند.

شب ها و روزها به سرعت مى گذرد. سال و ماه ها طى مى شود. حوادث غیر منتظره، بیمارى ها، بلاها، جنگ ها و امور دیگرى از این قبیل همه و همه، انسان ها را هدف گرفته اند.

بعد از این هشدار، همگان را به این حقیقت متوجّه مى سازد و مى فرماید: «آن کس که به غیر خویش پردازد واز خود غافل شود، در تاریکى ها سرگردان مى ماند و در مهلکه ها گرفتار مى شود. شیاطین او را در طغیانش به پیش مى رانند و اعمال بدش را در نظرش جلوه مى دهند!» (فَمَنْ شَغَلَ نَفْسَهُ بِغَیْرِ نَفْسِهِ تَحَیَّرَ فِی الظُّلُمَاتِ، وَ ارْتَبَکَ(7) فِی الْهَلَکَاتِ، وَ مَدَّتْ بِهِ شَیَاطِینُهُ فِی طُغْیَانِهِ، وَ زَیَّنَتْ لَهُ سَیِّىءَ أَعْمَالِهِ).

هر انسانى مجموعه اى از عیوب و نقصان ها و نقاط ضعف را در خود دارد و تنها راه نجات او پرداختن به اصلاح آن هاست تا به تدریج به صورت انسان کاملى درآید و شایسته قرب خدا و نام والاى خلیفة الله شود; ولى کسى که به بیرون خویش یعنى به انسان هاى دیگر یا مسایلى از قبیل: مال و مقام و ثروت و جاه بپردازد، سرگردانى و گرفتارى او یقینى است و از آن اسفبارتر این که شیاطین، چنین انسان غافلى را در طغیانش تشویق مى کنند و اعمال زشت او را چنان زینت مى دهند که جزو نقاط قوّت خود مى شمرد و به آن افتخار مى کند. بدیهى است چنین انسان گرفتارى راه نجاتى نخواهد داشت.

قرآن مجید درباره این گونه افراد مى فرماید: «(کَمَنْ مَّثَلُهُ فِى الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِج مِّنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ); آن ها همچون کسى اند که در ظلمت ها گرفتار شده و از آن خارج نمى گردد. آرى، این گونه براى کافران، اعمال زشتى را که انجام مى دادند، تزیین شده است».(8)

و در پایان این بخش به سرنوشت نهایى و سرانجام کار اشاره کرده، مى فرماید:

«بهشت، سرمنزل پیش تازان و آتش دوزخ پایان کار تقصیرکاران است» (فَالْجَنَّةُ غَایَةُ السَّابِقِینَ، وَ النَّارُ غَایَةُ الْمُفَرِّطِینَ).

منظور از «سابقین» سبقت گیرندگان در مسیر طاعت خداست; که سرمنزل مقصودشان بهشت است; همان گونه که قرآن مى فرماید: (سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَة مِّنْ رَّبِّکُمْ وَجَنَّة عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَآءِ وَالاَْرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا...).(9)

و جمله «وَ النَّارُ غَایَةُ الْمُفَرِّطِینَ» اشاره به کسانى است که به علت کوتاهى و تقصیر و از دست دادن فرصت ها گرفتار خسران و زیان شده و سرانجام شان دوزخ است; همان گونه که قرآن درباره این افراد مى گوید: «روز قیامت مى گویند: اى افسوس بر ما که درباره قیامت کوتاهى کردیم!» (قَالُوا یَا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِیهَا).(10)

نکته

چگونه تاریخ تکرار مى شود؟

تاریخ بشر مجموعه اى است از حوادث بى شمار و بسیار متنوّع و گوناگون; ولى هنگامى که درست در آن دقّت مى کنیم مى توانیم ویژگى هایى براى حوادث گوناگون آن پیدا کنیم و همه را در گروه هاى معیّن و عناوین خاصّى بگنجانیم، بخشى از آن ویژگى ها چنین است:

1ـ زوال سریع نعمت ها و قدرت ها: آرى نعمت ها و قدرت ها به سرعت مى آیند و مى روند و جاى خود را به دیگرى مى سپارند.

2ـ ناپایدارى: از ویژگى هاى حوادث این جهان، ناپایدارى است. تا انسان به چیزى دل خوش مى کند، آن را از دست مى دهد و تا به کسى دل مى بندد، جاى خالى او را مشاهده مى کند.

3ـ بى وفایى در مردم دنیا و حوادث این جهان، یکى دیگر از صفات چشمگیر است; تا آن جا که به صورت ضرب المثل درآمده، مى گویند: «دنیا به چه کسى وفا کرده که به ما کند؟».

4ـ غرورها و شکست هاى ناشى از آن: تاریخ جهان، افراد و گروه هاى زیادى را به خاطر دارد که روزى پیروز شدند و در پى پیروزى مغرور گشتند; ولى سرانجام غرورشان آن ها را بر خاک ذلّت نشاند و بینى آن ها را به خاک مالید.

5ـ تغییر حالات و روحیات: نزدیک ترین دوستان انسان، گاه خطرناک ترین دشمن او مى شوند. گاهى دوستان دیروز، دشمنان امروزند. این ویژگى مخصوصاً در میان حاکمان و سیاستمداران جهان کاملا به چشم مى خورد.

6ـ زمینه هاى محبّت و نفرت: آن چه باقى مى ماند و مایه یاد نیک مردم جهان است نیکى ها، محبّت ها، جوانمردى ها و اخلاص هاست و آن چه مایه نفرین و لعنت و بدنامى مى شود، ظلم و ستم ها و ناجوانمردى هاست.

1. «حمد» در لغت به معناى ستايش کردن در مقابل کار يا صفت نيک اختيارى است و از آن جا که يکى از کارهاى بسيار نيک، بخشيدن نعمت به نيازمندان است، اين واژه به معناى شکر نيز به کار مى رود.
2. اين احتمال را در تفسير نمونه در بحث سوره حمد تقويت کرده ايم و نام گذارى اين سوره به «فاتحة الکتاب» را در روايات نبوى دليل بر آن مى دانيم.
3. فقه السّنة، جلد 2، صفحه 230. (در اين زمينه روايات ديگرى در کتاب «مغنى ابن قدامه» و «نيل الأوطار شوکانى» نيز نقل شده است).
4. اين جمله، نشان مى دهد که از ميان احتمالات سه گانه مزبور در مورد حمد، احتمال سوّم مناسب تر است.
5. «دهر» به گفته راغب در مفردات، در اصل اسمى است براى مجموع عمر جهان; سپس به معناى وسيع ترى که عبارت از روزگار و زمان و تاريخ زندگى بشر است اطلاق شده; گاه به معناى مردم زمانه و گاه به معناى خالق زمان نيز به کار مى رود.
6. «تحدو» از مادّه «حَدْو» و «حُدى» به معناى راندن شتر همراه با آواز مخصوصى است که ساربان ها مى خوانند; ولى سپس به هر گونه راندن و سوق دادن اطلاق شده است.
7. «ارتبک» از ماده «ربک» (بر وزن ربط) به معناى پريشان و درهم شدن کار است; به گونه اى که نجات براى انسان مشکل شود.
8. انعام، آيه 122.
9. حديد، آيه 21.
10. انعام، آيه 31.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری