پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و شصت، بخش سوم

 

وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللّهِ ـ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ ـ کَاف لَکَ فِی الاُْسْوَةِ، وَ دَلِیلٌ لَکَ عَلَى ذَمِّ الدُّنْیَا وَ عَیْبِهَا، وَ کَثْرَةِ مَخَازِیهَا وَ مَسَاوِیهَا، إِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ أَطْرَافُهَا، وَ وُطِّئَتْ لِغَیْرِهِ أَکْنَافُهَا، وَ فُطِمَ عَنْ رَضَاعِهَا، وَ زُوِیَ عَنْ زَخَارِفِهَا.

براى تو (اى دلباخته دنیا) کافى است که روش رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را سرمشق خود قرار دهى و دلیل و راهنماى خود در نکوهش دنیا و مذمت آن و رسوایى فراوان و بدى هایش بشمارى; چه این که مواهب دنیا از او گرفته شد و براى دیگران آماده گشت. او از پستان دنیا جدا و از زخارف و زیبایى هایش برکنار شده بود.

 

در آخرین جمله هاى بخش سابق این خطبه، امام(علیه السلام) از دنیاپرستانى سخن به میان آورد که عبد ذلیل و بنده اسیر دنیا شده اند; همه چیز را رها کرده و به دنیا چسبیده اند. امام(علیه السلام) براى بیدار ساختن این گروه، نسخه هاى عملى بسیار مفیدى از زندگى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و انبیاى پیشین مى دهد. نخست از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سخن مى گوید و مى فرماید: «براى تو (اى دلباخته دنیا) کافى است که روش رسول خدا را ـ که درود حق بر او و خاندانش باد ـ سرمشق خود قرار دهى و دلیل و راهنماى خود در نکوهش دنیا و عیب آن و رسوایى فراوان و بدى هایش بشمارى» (وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللّهِ ـ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ ـ کَاف لَکَ فِی الاُْسْوَةِ، وَ دَلِیلٌ لَکَ عَلَى ذَمِّ الدُّنْیَا وَ عَیْبِهَا، وَ کَثْرَةِ مَخَازِیهَا(1) وَ مَسَاوِیهَا).

قابل توجه این که امام(علیه السلام) در این جا پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را هم اسوه مى شمرد و هم دلیل. در واقع این دو تعبیر هر دو به یک نتیجه مى رسد و آن پیروى کردن از آن پیشواى بزرگ و تطبیق دادن زندگى خویش با زندگى اوست; ولى از نظر معنا تفاوت لطیفى با هم دارد. اسوه، اشاره به این مى کند که ما زندگى خود را با زندگى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) تطبیق دهیم; ولى دلیل اشاره به این دارد که او ما را به سوى خود فرا مى خواند.

امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به ذکر دلیل مى پردازد و مى فرماید: «چه این که جوانب دنیا از او (پیامبر(صلى الله علیه وآله)) گرفته شد و براى دیگران آماده گشت. (او چیزى از متاع دنیا در اختیار نداشت و دنیاپرستان همه چیز داشتند) او از پستان دنیا جدا و از زخارف و زیبایى هایش برکنار شده بود» (إِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ أَطْرَافُهَا، وَ وُطِّئَتْ لِغَیْرِهِ أَکْنَافُهَا، وَ فُطِمَ(2) عَنْ رَضَاعِهَا، وَ زُوِیَ(3) عَنْ زَخَارِفِهَا(4)).

او در زمانى مى زیست که قیصرها و کسرى ها در کاخ هاى افسانه اى در ناز و نعمت و در لابه لاى انواع زینت مى زیستند; در جزیرة العرب بعضى ثروتمندان بزرگ بودند که امکانات فراوان داشتند. حتى در زمانى که به قدرت رسید وغنایم فراوان در اختیارش قرار گرفت، زندگى بسیار ساده و فقیرانه و زاهدانه داشت و به آن زندگى افتخار مى کرد «اَلْفَقْرُ فَخْرِی»(5) مى فرمود: این سخن نه بدان معنا است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) توان و قدرت دستیابى به این امور را نداشت; بلکه او خود به چنین زندگى اى مایل نبود; لذا در روایات آمده است که فرشته اى نزد پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمد و کلید خزائن زمین را در دست داشت; عرض کرد: «یَا مُحَمَّدُ هَذِهِ مَفَاتِیحُ خَزَائِنِ الاَْرْضِ یَقُولُ لَکَ رَبُّکَ إِفْتَحْ وَ خُذْ مِنْهَا مَا شِئْتَ مِنْ غَیْرِ أَنْ تَنْقُصَ شَیْئاً عِنْدِی; اى محمد! این ها کلیدهاى خزائن زمین است. پروردگارت مى گوید: هر یک را مى خواهى بگشا و هر چه مى خواهى از آن بردار; بى آن که چیزى از مقام تو نزد من کاسته شود». رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «اَلدُّنْیَا دَارَ مَنْ لاَ دَارَ لَهُ وَ لَهَا یَجْمَعُ مَنْ لاَ عَقْلَ لَهُ; دنیا سراى کسى است که از سراى آخرت بى بهره است و کسى براى دنیا جمع مى کند که عقل و خرد ندارد». آن فرشته عرض کرد: «سوگند به خدایى که تو را به حق، به نبوّت برانگیخته است، من همین سخن را از فرشته اى در آسمان چهارم هنگامى که کلیدها به من سپرده شد، شنیدم».(6)

عبارت «إِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ أَطْرَافُهَا» اشاره به این است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) حاکمیت و مالکیت و سلطنت همچون قیصرها و کسرى ها را بر شهرها و کشورها نداشت و جمله «وَ فُطِمَ عَنْ رَضَاعِهَا» اشاره به این است که از چرب و شیرین و غذاهاى رنگارنگ بهره نمى گرفت و عبارت «وَ زُوِیَ عَنْ زَخَارِفِهَا» ناظر به این است که او هرگز از کاخ ها و مرکب ها و لباس هاى پرزرق و برق بهره نمى گرفت.

فاطمه زهرا(علیها السلام) خرده گرفت که چرا پرده جدیدى بر درب خانه افکنده و زینت الات مختصرى از نقره ـ نه از طلا ـ بر خود پوشیده است. شرح بیشترى در این باره در پایان خطبه بیان خواهد شد.

1. «مخازى» جمع «مخزاة» از ماده «خزى» به معناى رسوایى گرفته شده است.
2. «فطم» از ماده «فطام» به معناى از شیر باز گرفتن است.
3. «زوى» از ماده «زىّ» (بر وزن حىّ) به معناى جمع کردن و دور بُردن است.
4. «زخارف» جمع «زخرف» (بر وزن هرمز) در اصل به معناى هرگونه زینت و تجمل توأم با نقش و نگار است و این که به سخنان بیهوده، مزخرف گفته شده به علت زرق و برق و آب و رنگى است که به آن مى دهند.
5. مستدرک الوسائل، جلد 11، صفحه 173.
6. اصول کافى، جلد 2، صفحه 129.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری