احسن الحدیث

خطبه صد و شصت، بخش چهارم

 

وَ إِنْ شِئْتَ ثَنَّیْتُ بِمُوسَى کَلِیمِ اللّهِ ـ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ ـ حَیْثُ یَقُولُ:(رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَیْر فَقِیرٌ). وَاللّهِ، مَا سَأَلَهُ إِلاَّ خُبْزاً یَأْکُلُهُ، لاَِنَّهُ کَانَ یَأْکُلُ بَقْلَةَ الاَْرْضِ، وَ لَقَدْ کَانَتْ خُضْرَةُ الْبَقْلِ تُرَى مِنْ شَفِیفِ صِفَاقِ بَطْنِهِ، لِهُزَالِهِ وَ تَشَذُّبِ لَحْمِهِ. وَ إِنْ شِئْتَ ثَلَّثْتُ بِدَاوُودَ ـ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ ـ صَاحِبِ الْمَزَامِیرِ، وَ قَارِىءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، فَلَقَدْ کَانَ یَعْمَلُ سَفَائِفَ الْخُوصِ بِیَدِهِ، وَ یَقُولُ لِجُلَسَائِهِ: أَیُّکُمْ یَکْفِینِی بَیْعَهَا! وَ یَأْکُلُ قُرْصَ الشَّعِیرِ مِنْ ثَمَنِهَا. وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتُ فِی عِیسَى بْنِ مَرْیَمَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ، فَلَقَدْ کَانَ یَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ، وَ یَلْبَسُ الْخَشِنَ، وَ یَأْکُلُ الْجَشِبَ، وَ کَانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ، وَ سِرَاجُهُ بِاللَّیْلِ الْقَمَرَ، وَ ظِلاَلُهُ فِی الشِّتَاءِ مَشَارِقُ الاَْرْضِ وَ مَغَارِبَهَا، وَ فَاکِهَتُهُ وَ رَیْحَانُهُ مَا تُنْبِتُ الاَْرْضُ لِلْبَهَائِمِ; وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ، وَ لاَ وَلَدٌ یَحْزُنُهُ، وَ لاَ مَالٌ یَلْفِتُهُ، وَ لاَ طَمَعٌ یُذِلُّهُ، دَابَّتُهُ رِجْلاَهُ، وَ خَادِمُهُ یَدَاهُ.

اگر بخواهى دوّمین نفر یعنى موساى کلیم(علیه السلام) به تو معرفى مى کنم، آن گاه که عرضه داشت: پروردگاررا! به آن چه به من از نیکى عطا کنى نیازمندم، به خدا سوگند! موسى(علیه السلام)غیر از قرص نانى که بخورد از خدا نخواست; زیرا وى (از زمانى که از مصر فرار کرد و به سوى مدین آمد) از گیاهان زمین تغذیه مى کرد تا آن جا که بر اثر لاغرى شدید و تحلیل رفتن گوشت بدن او رنگ سبز گیاه از پشت پرده شکمش آشکار بود. و چنان چه بخواهى سوّمین نفر داوود ـ که درود خدا بر او باد ـ صاحب «مزامیر» و قارى بهشتیان را به تو معرفى مى کنم; او با دست خویش از برگ درخت خرما زنبیل مى بافت و به دوستانش مى گفت کدام یک از شما حاضر است این ها را براى من بفروشد، از بهاى آن قرص نان جویى تهیه مى کرد و تناول مى نمود. و اگر بخواهى (نمونه دیگرى از) زندگى عیسى بن مریم ـ که درود خدا بر او باد ـ را برایت بازگو مى کنم; او سنگ را بالش خود قرار مى داد; لباس خشن مى پوشید; غذاى ناگوار مى خورد; نان خورش او گرسنگى، چراغ شب هایش ماه، سر پناه او در زمستان مشرق و مغرب زمین بود (صبح ها در طرف غرب و عصرها در طرف شرق رو به آفتاب قرار مى گرفت) میوه و گل او گیاهانى بود که از زمین براى چهارپایان مى روید; نه همسرى داشت که او را بفریبد و نه فرزندى که (مشکلاتش) او را غمگین سازد; نه مالى داشت که او را به خود مشغول دارد و نه طمعى که خوارش کند; مرکبش پاهایش بود و خادمش دست هایش.

 

بحث کوتاهى که در عبارت قبل از زندگى زاهدانه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در مقام الگو و اسوه مؤمنان بیان شد امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه به زندگى زاهدانه سه تن دیگر از پیامبران الهى که سرمشق صالحانند، اشاره مى کند تا روشن شود این یک برنامه همگانى در زندگى رسولان الهى بوده است. همه آن ها از این نظر براى امّت هاى خود الگو و اسوه اى بوده اند. مى فرماید:

«اگر بخواهى نفر دوّم یعنى موساى کلیم ـ که درود خدا بر او باد ـ را به تو معرفى مى کنم، در آن جا که عرضه داشت: پروردگاررا! به آن چه به من از نیکى عطا کنى نیازمندم» (وَ إِنْ شِئْتَ ثَنَّیْتُ بِمُوسَى کَلِیمِ اللّهِ ـ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ ـ حَیْثُ یَقُولُ: (رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَیْر فَقِیرٌ)).

سپس امام(علیه السلام) به تفسیر جمله یادشده که آیه اى است از سوره قصص و از زبان حضرت موسى(علیه السلام) به هنگام ورود به دروازه مدین نقل شده، مى پردازد و مى فرماید: «به خدا سوگند! موسى(علیه السلام) غیر از قرص نانى که بخورد از خدا نخواست; زیرا وى (از زمانى که از مصر فرار کرد و به سوى مدین آمد) از گیاهان زمین تغذیه مى کرد تا آن جا که بر اثر لاغرى شدید و تحلیل رفتن گوشت بدن او رنگ سبز گیاه از پشت پرده شکمش آشکار بود» (وَاللّهِ، مَا سَأَلَهُ إِلاَّ خُبْزاً یَأْکُلُهُ، لاَِنَّهُ کَانَ یَأْکُلُ بَقْلَةَ الاَْرْضِ، وَ لَقَدْ کَانَتْ خُضْرَةُ الْبَقْلِ تُرَى مِنْ شَفِیفِ(1) صِفَاقِ(2) بَطْنِهِ، لِهُزَالِهِ(3) وَ تَشَذُّبِ(4) لَحْمِهِ).

هنگامى که موسى(علیه السلام) براى حمایت و دفاع از یکى از قوم بنى اسرائیل در برابر فرعونیان، یکى از آن ها را کشت و همه جا در تعقیب او بودند از مصر فرار کرد و به سوى شام و شهر مدین آمد; در حالى که هیچ گونه وسیله سفر با خود نداشت و چون دست گدایى در برابر کسى دراز نمى کرد به ناچار از گیاهان بیابان مى خورد. در این مدّت، موسى(علیه السلام) سخت نحیف و لاغر شد; زیرا فاصله، نسبتاً طولانى بود و او با پاى پیاده از کشورى به کشور دیگر مى آمد. کار او به جایى رسید که رنگ سبز گیاهان از پشت پرده شکمش کم کم نمایان شد.

او در این حال از خداوند تنها غذایى ساده که گرسنگى اش را برطرف کند تمنّا کرد; در حالى که مى توانست از او زندگانى پرزرق و برق و سفره هاى رنگین بخواهد.

درست است که موسى(علیه السلام) در این شرایط فوق العادّه به حکم اجبار و به طور طبیعى بسیار در مضیقه بود، ولى مهمّ این است که تنها به مقدار رفع ضرورت از خداى خود تقاضا کرد و این دلیل روشنى بر زندگى زاهدانه او است.

سپس در ادامه این بحث به سراغ زندگى زاهدانه داود(علیه السلام) مى رود و چنین مى فرماید: «و چنان چه بخواهى سوّمین نفر داوود ـ که درود خدا بر او باد ـ صاحب «مزامیر» و قارى بهشتیان را به تو معرفى مى کنم; او با دست خویش از لیف خرما زنبیل مى بافت و به دوستانش مى گفت کدام یک از شما حاضر است این ها را براى من بفروشد، و از بهاى آن قرص نان جویى تهیه مى کرد و تناول مى نمود» (وَ إِنْ شِئْتَ ثَلَّثْتُ بِدَاوُودَ ـ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ ـ صَاحِبِ الْمَزَامِیرِ، وَ قَارِىءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، فَلَقَدْ کَانَ یَعْمَلُ سَفَائِفَ(5) الْخُوصِ(6) بِیَدِهِ، وَ یَقُولُ لِجُلَسَائِهِ: أَیُّکُمْ یَکْفِینِی بَیْعَهَا! وَ یَأْکُلُ قُرْصَ الشَّعِیرِ مِنْ ثَمَنِهَا).

مى دانیم که حضرت داوود(علیه السلام) در عین نبوّت از پادشاهان بزرگ بنى اسرائیل بود و به مقتضاى آیه شریفه: «(وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ); ما حکومت او را استحکام بخشیدیم; هم دانش به او دادیم و هم مقام قضاوت».(7)

حکومتى قوى و گسترده داشت. آیا آن چه گفته شد، مربوط به دوران حکومت او بود یا بعد از آن؟ هر چه باشد دلیل بر زهد فوق العاده آن حضرت مى باشد; به ویژه این که در روایات نقل شده که او در دوران حکومت و سلطنت خود از بیت المال استفاده نمى کرد; بلکه زره مى بافت و از پول آن زندگى خود را مى گذراند.

عبارت «صاحب المزامیر و قارىء أهل الجنة» اشاره به مقامات برجسته معنوى او در دنیا و آخرت است. خداوند متعال، چنان دانش و معنویّتى به او ارزانى کرده بود که مزامیر را انشا مى کرد (مزامیر چنان که در نکته ها ذکر خواهد شد، مجموعه اى دعاها، مناجات و پند و اندرز حکیمانه بود که داوود(علیه السلام)آن را با صداى بسیار زیبا مى خواند و با این کار هنرى، مردم و حتى طبق روایتى پرندگان و حیوانات را به سوى خود جذب مى کرد!).

و قارى اهل بهشت بودن اشاره به مقام اخروى اوست که در آن جا نیز اولیاء الله را با صداى زیبایش و مناجات پرمحتوایش به لذّت قرب پروردگار و عشق و شوق به ذات پاک او مى رساند.

جمله «أَیُّکُمْ یَکْفِینِی بَیْعَهَا; کدام یک از شما این را براى من مى فروشید؟» شاید اشاره به این باشد که او مى خواست کسى وسیله فروش آن زنبیل ها شود و حق الزحمه و بهره اى ببرد و اگر این مربوط به دوران قضاوت او باشد، اشاره به این است که قاضى مستقیماً در این گونه کارها با مردم روبه رو نمى شود تا مبادا او را بشناسند و پول بیشترى به او بدهند و انتظار حکم خلاف داشته باشند.

سپس در ادامه سخن به سراغ زندگى بسیار زاهدانه عیسى بن مریم مى رود و در سیزده جمله کوتاه، تمام بخش هاى این زندگى زاهدانه را خلاصه مى کند; همان زندگانى عجیبى که تصورش براى ما مشکل است; تا چه رسد به عمل کردن آن. مى فرماید: «و اگر بخواهى (براى نمونه دیگرى از) زندگى عیسى بن مریم ـ که درود خدا بر او باد ـ را برایت بازگو مى کنم; او سنگ را بالش خود قرار مى داد; لباس خشن مى پوشید; غذاى ناگوار (مانند نان خشک) مى خورد; نان خورش او گرسنگى، چراغ شب هایش ماه، سر پناه او در زمستان مشرق و مغرب زمین بود (صبح ها در طرف غرب و عصرها در طرف شرق رو به آفتاب قرار مى گرفت) میوه و گل او گیاهانى بود که از زمین براى چهارپایان مى رویاند; نه همسرى داشت که او را بفریبد و نه فرزندى که (مشکلاتش) او را غمگین سازد; نه مالى داشت که او را به خود مشغول دارد و نه طمعى که خوارش کند; مرکبش پاهایش بود و خادمش دست هایش!» (وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتُ فِی عِیسَى بْنِ مَرْیَمَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ، فَلَقَدْ کَانَ یَتَوَسَّدُ(8) الْحَجَرَ، وَ یَلْبَسُ الْخَشِنَ، وَ یَأْکُلُ الْجَشِبَ، وَ کَانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ، وَ سِرَاجُهُ بِاللَّیْلِ الْقَمَرَ، وَ ظِلاَلُهُ فِی الشِّتَاءِ مَشَارِقُ الاَْرْضِ وَ مَغَارِبَهَا، وَ فَاکِهَتُهُ وَ رَیْحَانُهُ مَا تُنْبِتُ الاَْرْضُ لِلْبَهَائِمِ; وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ، وَ لاَ وَلَدٌ یَحْزُنُهُ، وَ لاَ مَالٌ یَلْفِتُهُ، وَ لاَ طَمَعٌ یُذِلُّهُ، دَابَّتُهُ رِجْلاَهُ، وَ خَادِمُهُ یَدَاهُ!).

منظور از جمله «کَانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ» این است که غالباً تنها به نان قناعت مى کرد و نان خورشى نداشت. و جمله «ظِلاَلُهُ فِی الشِّتَاءِ...» اشاره به این است که براى دفع سرماى زمستان از تابش آفتاب استفاده مى کرد که صبح ها به طرف غرب مى تابد و عصرها به طرف شرق.

حضرت مسیح(علیه السلام) در زمانى ظهور کرد که دنیاپرستان بنى اسرائیل زندگى پرزرق و برق، سفره هاى رنگین، کاخ هاى پرتجمل، همسران زیبا، لباس هاى زینتى و مرکب هاى گرانبها داشتند.

حضرت مسیح(علیه السلام) براى این که هشدارى به همه آن ها بدهد و از آن زندگى که مایه هزار شور و شر و گرفتارى در زنجیرهاى اسارت بود به یک زندگى ساده و عاقلانه و کم هزینه متوجّه سازد، این راه سخت را براى خود برگزید و از آن جا که اصول مشکلات زندگى انسان و انواع ذلّت هایى که به آن، تن مى دهد، در این چند موضوع خلاصه مى شود، خانه هاى پرزرق و برق، همسران زیبا و پرفتنه، فرزندان پرهزینه، اموالى که نگهداشتن و حساب و کتاب آن ها مایه رنج و مصیبت فراوان است، مرکب ها و خادمان پرخرجى که هر یک بخشى از افکار انسان را به خود مشغول مى سازند و از هر چه غیر آن است باز مى دارند حضرت مسیح(علیه السلام) به همه آن ها پشت پا زد و از رنگ همه این تعلّقات آزاد شد تا خفتگان را بیدار سازد و همگان را غلام همت خویش سازد.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود *** ز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است!

1. «شفیف» از ماده «شفوف» به معناى شفاف شدن چیزى است; به طورى که آن چه در پشت آن قرار گرفته، نمایان شود.
2. «صفاق» به معناى پوسته زیرین شکم است، که زیر پوسته روئین قرار گرفته.
3. «هزال» به معناى لاغرى است.
4. «تشذب» به معناى متفرق شدن است و در این جا به معناى تکیده شدن گوشت بدن است.
5. «سفائف» جمع سفیفه به معناى چیزى است که از برگ درخت خرما بافته شده.
6. «خوص»، برگ درخت خرما.
7. ص، آیه 20.
8. «یتوسد» از ماده «توسد» یعنى چیزى را به صورت بالش زیر سر نهادن.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری