پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و شصت، بخش پنجم

 

فَتَأَسَّ بِنَبِیِّکَ الاَْطْیَبِ الاَْطْهَرِ ـ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ فَإِنَّ فِیهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّى، وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّى. وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللّهِ الْمُتَأَسِّی بِنَبِیِّهِ، وَالْمُقْتَصُّ لاَِثَرِهِ. قَضَمَ الدُّنْیَا قَضْماً، وَ لَمْ یُعِرْهَا طَرْفاً. أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْیَا کَشْحاً، وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْیَا بَطْناً، عُرِضَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیَا فَأَبَى أَنْ یَقْبَلَهَا، وَ عَلِمَ أَنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَیْئاً فَأَبْغَضَهُ، وَ حَقَّرَ شَیْئاً فَحَقَّرَهُ، وَ صَغَّرَ شَیْئاً فَصَغَّرَهُ. وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ فِینَا إِلاَّ حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ، وَ تَعْظِیمُنَا مَا صَغَّرَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ، لَکَفَى بِهِ شِقَاقاً لِلّهِ، وَ مُحَادَّةً عَنْ أَمْرِ اللّهِ.

(تو اى مسلمان)، به پیامبر پاک و پاکیزه ات(صلى الله علیه وآله) تأسّى جوى; زیرا در او سرمشقى است براى آن کس که مى خواهد تأسّى جوید و رابطه اى است عالى براى کسى که بخواهد به او مربوط شود، محبوب ترین بندگان نزد خدا کسى است که به پیامبرش تأسّى جوید و در پى او گام بردارد. او به اندازه نیاز از دنیا بهره گرفت و هرگز تمایلى به آن نشان نداد. اندامش از همه مردم لاغرتر و شکمش از همه گرسنه تر بود. دنیا (از سوى خدا) به وى عرضه شد، ولى آن را نپذیرفت. او مى دانست چه چیزى مبغوض خداست؟ آن را مبغوض مى شمرد، چه چیز نزد خدا حقیر است آن را حقیر مى دانست و چه چیز نزد او کوچک است آن را کوچک مى دید. و اگر در ما چیزى جز محبّت به آن چه مورد خشم خدا و رسولش مى باشد، و نیز بزرگ شمردن آن چه خدا و رسولش آن را کوچک شمرده اند وجود نداشته باشد، همین امر براى مخالفت ما با خدا و سرپیچى از فرمانش کافى است.

 

مى دانیم خداوند پیامبران خود را از جنس بشر قرار داد تا بتوانند الگو و سرمشق در همه زمینه ها باشند; چرا که اگر از جنس فرشته و مانند آن بودند هرگز چنین مطلبى ممکن نبود و مهم ترین برنامه انبیا که تعلیمات عملى آن هاست به تعطیلى مى گرایید.

گوینده، هر قدر توانا و نویسنده هر قدر فصیح و بلیغ باشد، تأثیر پند و اندرزهایش هرگز به اندازه سرمشق هاى عملى نیست و آن چه را مردم از اعمال پیشوایان الهى بهره مى گیرند قابل مقایسه با چیزى که از سخنانشان استفاده مى کنند نیست; به همین دلیل، امام(علیه السلام) براى مبارزه با دنیاپرستى دلباختگان به دنیا که در آن زمان، بلکه در هر دورانى به سراغ برنامه عملى آن ها مى رود و بعد از ذکر چند نمونه از انبیاى پیشین به سراغ زندگى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى رود که از همه آموزنده تر است، مى رود و پیش از ذکر جنبه ها عملى به دیدگاه هاى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)نسبت به دنیا اشاره مى کند.

مى فرماید: «(تو اى مسلمان)، به پیامبر پاک و پاکیزه ات ـ که درود خدا بر او و خاندانش باد ـ تأسّى جوى; زیرا در او سرمشقى است براى آن کس که مى خواهد تأسّى جوید و نسبتى است عالى براى کسى که بخواهد به او منسوب شود، محبوب ترین بندگان نزد خدا کسى است که به پیامبرش تأسّى کند و به دنبال او گام بردارد» (فَتَأَسَّ بِنَبِیِّکَ الاَْطْیَبِ الاَْطْهَرِ ـ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ فَإِنَّ فِیهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّى، وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّى. وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللّهِ الْمُتَأَسِّی بِنَبِیِّهِ، وَالْمُقْتَصُّ(1) لاَِثَرِهِ).

سپس اشاره به دیدگاه آن پیشواى بزرگ نسبت به دنیا کرده، مى افزاید: «او به اندازه ضرورت از دنیا بهره گرفت و هرگز تمایلى به آن نشان نداد. پهلویش از همه مردم لاغرتر و شکمش از همه گرسنه تر بود. دنیا (از سوى خدا) به وى عرضه شد، ولى آن را نپذیرفت. او مى دانست چه چیزى مبغوض خداست؟ آن را مبغوض مى شمرد، چه چیز نزد خدا حقیر است آن را حقیر مى دانست و چه چیز نزد او کوچک است آن را کوچک مى دید» (قَضَمَ(2)الدُّنْیَا قَضْماً، وَ لَمْ یُعِرْهَا طَرْفاً. أَهْضَمُ(3) أَهْلِ الدُّنْیَا کَشْحاً(4)، وَ أَخْمَصُهُمْ(5)مِنَ الدُّنْیَا بَطْناً، عُرِضَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیَا فَأَبَى أَنْ یَقْبَلَهَا، وَ عَلِمَ أَنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَیْئاً فَأَبْغَضَهُ، وَ حَقَّرَ شَیْئاً فَحَقَّرَهُ، وَ صَغَّرَ شَیْئاً فَصَغَّرَهُ).(6)

اشاره به این که او با تمام وجودش تسلیم خواست خدا بود; هر چه را خدا دوست مى داشت او دوست مى داشت و هر چه را خدا دشمن مى داشت او هم دشمن مى داشت. تمام این جمله ها اشاره به زرق و برق دنیاى فریبنده است که دنیا هم مبغوض و حقیر است; هم صغیر و کوچک. نکته اصلى این جاست که سرچشمه مظالم و ستم ها، جنگ ها و خون ریزى ها همه و همه حبّ به دنیاست. آن کس که به دیده نفرت و حقارت به زر و زیورهایش بنگر، هرگز شیفته و مفتون آن نخواهد شد و کمتر به گناه آلوده خواهد شد.

و در ادامه این سخن در یک نتیجه گیرى روشن چنین مى فرماید: «(بنابراین) اگر در ما چیزى جز محبّت به آن چه مورد خشم خدا و رسولش مى باشد، (همچنین) بزرگ شمردن آن چه خدا و رسولش آن را کوچک شمرده اند وجود نداشته باشد، همین امر براى مخالفت ما با خدا و سرپیچى از فرمانش کافى است!» (وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ فِینَا إِلاَّ حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ، وَ تَعْظِیمُنَا مَا صَغَّرَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ، لَکَفَى بِهِ شِقَاقاً لِلّهِ، وَ مُحَادَّةً عَنْ أَمْرِ اللّهِ).

آرى، سعادت هر دو جهان ما و صداقت ما در ادعاى ایمان به خدا و پیامبر در این است که آن چه را آن ها بزرگ شمرده اند بزرگ بشمریم و آن چه را آن ها کوچک شمرده اند کوچک بدانیم. پیامبر(صلى الله علیه وآله) با زرق و برق دنیا و مظاهر فریبنده اش مخالف بود; چگونه ممکن است ادعاى ایمان به او کنیم و این مواهب فریبنده را بزرگ بشمریم و همه ارزش ها را در پاى آن قربانى کنیم؟!

در این جا ممکن است سؤالى مطرح شود که اگر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) تا این حد از غذا پرهیز مى کرد که از همه مردم شکمش خالى تر بود، چگونه مى توانست در میدان هاى نبرد و در برابر دشمن آن گونه استقامت کند که على(علیه السلام)مى گوید: «کُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَیْنَا بِرَسُولِ اللّهِ ـ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ فَلَمْ یَکُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبُ اِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ; هنگامى که آتش جنگ شعله مى کشید ما به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پناه مى بردیم; چرا که در آن لحظه، کسى از پیامبر به دشمن نزدیک تر نبود».(7)

همین پرسش درباره حضرت على(علیه السلام) نیز مطرح است که با آن قدرت نمایى در جنگ هاى بدر، احد، خیبر، حنین و احزاب در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و در جمل، صفّین و نهروان در زمان خودش چگونه غذایش نان جو خشکیده بود؟!

پاسخ این سؤال را خود آن حضرت در نامه معروف «عثمان بن حنیف»(8) بیان فرموده است: «أَلاَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِیَّةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعُ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْغِذْیَةَ أَقْوَى وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً; آگاه باشید! درختان بیابانى (که از آب و غذاى کم ترى استفاده مى کنند چوبشان محکم تر است و درختان سرسبز که همواره در کنار آب قرار دارند پوستشان نازک تر (و کم دوام تر است) همچنین درختانى که در بیابان مى روید و تنها با آب بارانى سیراب مى شود، آتششان شعلهورتر و پردوام تر است».

بنابراین پرخورى، دلیل بر قوّت و قدرت نیست. همان اَعراب بیابانى که از غذاى مختصرى بهره مى گرفتند، در میدان هاى نبرد ایران و روم در مقابل افسران و سربازانى ـ که از غذاهاى رنگین استفاده مى کردند ـ چنان مقاومت مى نمودند که همگان را به حیرت افکندند.

نکته دیگر این که آن چه سرنوشت جنگجویان را در میدان نبرد تعیین مى کند، روحیه بالاى آن هاست; نه غذاهاى رنگین، و این بزرگواران (پیامبر(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام)) در بالاترین حدّ روحیه بودند; لذا کسى در شجاعت به پاى آن ها نمى رسد.

این نکته نیز قابل توجّه است که آن چه درباره تغذیه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام)در تواریخ نقل شده مفهومش این نیست که همیشه و در تمام عمر این گونه غذا مى خوردند; بلکه منظور این است که آن ها هرگز به نوع غذاى خاصّى مقیّد نبودند.

1. «مقتص» از ماده «قص» (بر وزن نص) به معناى قطع کردن و بریدن چیزى است و از آن جا که به هنگام چیدن مو و ناخن یکى را بعد از دیگرى مى چیند یا مى برد این واژه، به معناى دنبال کردن اثر چیزى نیز نقل شده است.
«قصه» نیز به معناى دنباله گیرى سرگذشت و داستانى است. «قصاص» نیز از همین معنا گرفته شده است.
2. «قضم» در اصل به جویدن چیزهاى خشک است در مقابل «خضم» جویدن اشیا تر و بلعیدن. و در این جا «قضم» به معناى بهره گیرى کم از دنیاست.
3. «اهضم» از ماده «هضم» (بر وزن قدم) به معناى لاغر شدن پهلو و فرورفتگى آن است و هضم غذا را از این نظر هضم مى گویند که برآمدگى شکم و پهلو بعد از هضم فرو مى نشیند.
4. «کشح» به معناى پهلو است.
5. «أخمص» از ماده «خمص» (بر وزن شمس) به معناى فرورفتگى شکم بر اثر گرسنگى است.
6. فرق بین «صغیر شمردن» و «حقیر شمردن» در این است که حقیر، معمولا در مورد کیفیت گفته مى شود; مثلا انسانى که از علم و دانش و صفات برجسته محروم است حقیر شمرده مى شود و صغیر به چیزى مى گویند که مقدار آن از
نظر کمّیّت، کم باشد; همانند انسان کم سن و سال و مانند آن; اشاره به این که دنیا هم کم ارزش است و هم اندک. 7. کلمات قصار، بخش قریب من کلامه، شماره 9. 8. نهج البلاغه، نامه 45، صفحه 575-576.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری