پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و شصت، بخش هفتم

 

وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللّهِ ـ صَلَّى اللّهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ مَا یَدُلُّکَ عَلَى مَسَاوِىءِ الدُّنْیَا وَ عُیُوبِهَا: إِذْ جَاعَ فِیهَا مَعَ خَاصَّتِهِ، وَ زُوِیَتْ عَنْهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِیمِ زُلْفَتِهِ. فَلْیَنْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِهِ: أَکْرَمَ اللّهُ مُحَمَّداً بِذَلِکَ أَمْ أَهَانَهُ! فَإِنْ قَالَ: أَهَانَهُ، فَقَدْ کَذَبَ ـ وَاللّهِ الْعَظِیمِ ـ بِالاِْفْکِ الْعَظِیمِ، وَ إِنْ قَالَ: أَکْرَمَهُ، فَلْیَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ قَدْ أَهَانَ غَیْرَهُ حَیْثُ بَسَطَ الدُّنْیَا لَهُ، وَ زَوَاهَا عَنْ أَقْرَبِ النَّاسِ مِنْهُ. فَتَأَسَّى مُتَأَسٍّ بِنَبِیِّهِ، وَ اقْتَصَّ أَثَرَهُ، وَ وَلَجَ مَوْلِجَهُ، وَ إِلاَّ فَلاَ یَأْمَنِ الْهَلَکَةَ، فَإِنَّ اللّهَ جَعَلَ مُحَمَّداً ـ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ عَلَماً لِلسَّاعَةِ، وَ مُبَشِّراً بِالْجَنَّةِ، وَ مُنْذِراً بِالْعُقُوبَةِ. خَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا خَمِیصاً، وَ وَرَدَ الاْخِرَةَ سَلِیماً. لَمْ یَضَعْ حَجَراً عَلَى حَجَر، حَتَّى مَضَى لِسَبِیلِهِ، وَ أَجَابَ دَاعِیَ رَبِّهِ. فَمَا أَعْظَمَ مِنَّةَ اللّهِ عِنْدَنَا حِینَ أَنْعَمَ عَلَیْنَا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ، وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ! وَاللّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِی هذِهِ حَتَّى اسْتَحْیَیْتُ مِنْ رَاقِعِهَا. وَ لَقَدْ قَالَ لِی قَائِلٌ: أَلاَ تَنْبِذُهَا عَنْکَ؟ فَقُلْتُ: اغْرُبْ عَنِّی، فَعِنْدَ الصَّبَاحِ یَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَى.

در زندگى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) امورى است که تو را به بدى ها و عیوب دنیا راهنمایى مى کند; چرا که او و نزدیکانش در دنیا گرسنه بودند، و یا این که او (در پیشگاه خدا) مقام و منزلتى بس عظیم داشت، زینت هاى دنیا از او دریغ داشته شد; بنابراین هر کس باید با عقل خودش بنگرد که آیا خدا با این کار پیامبرش را گرامى داشت یا به او اهانت کرد؟ اگر کسى بگوید: خدا با این کار (گرفتن زخارف دنیا از آن حضرت) به او اهانت نموده ـ سوگند به پروردگار متعال ـ که دروغ گفته است; دروغى بزرگ و اگر بگوید: او را گرامى داشته پس باید بداند که دیگران را (که غرق زینت هاى دنیا هستند) گرامى نداشته است; چرا که دنیا را براى آن ها گسترده و از مقرّب ترین افراد به خودش دریغ داشته است; بنابراین (کسى که مى خواهد سعادتمند شود) باید به پیامبر خود تأسى جوید، گام در جاى گام هایش نهد و از هر درى که او داخل شده وارد شود و الا از هلاکت (و گمراهى) ایمن نخواهد بود; زیرا خداوند، محمّد ـ که درود خدا بر او و خاندانش باد ـ را نشانه قیامت و بشارت دهنده بهشت و بیم دهنده کیفر قرار داده است. او با شکم گرسنه از این جهان رحلت کرد و با سلامت (روح و ایمان) به سراى دیگر وارد شد. او تا آن زمان که از جهان رخت بر بست و دعوت حق را اجابت کرد سنگى روى سنگ ننهاد (و خانه محکمى براى خود نساخت) چه منّت بزرگى خدا بر ما نهاده که چنین پیشوا و رهبرى به ما عنایت کرده، تا راه او را بپوییم و قدم در جاى قدم هاى او نهیم. به خدا سوگند! آن قدر این پیراهنم را وصله زدم که از وصله کننده آن شرم دارم (تا آن جا که) کسى به من گفت: چرا این پیراهن کهنه را دور نمى افکنى؟ گفتم: از من دور شو. صبحگاهان، رهروان شب را ستایش مى کنند! (و فرداى قیامت وضع ما روشن مى شود).

 

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه، همان مطلب مهمّى را که در بخش هاى قبل در نکوهش دنیا و دنیاپرستان بیان فرمود، از طریق دیگر و با تأکید بیشتر تعقیب مى کند. نخست به صورت یک استدلال منطقى مى فرماید: «در زندگى رسول خدا ـ که درود خدا بر او و خاندانش باد ـ امورى است که تو را به بدى ها و عیوب دنیا راهنمایى مى کند; چرا که او و نزدیکانش در دنیا گرسنه بودند، و با این که او (در پیشگاه خدا) مقام و منزلتى بس عظیم داشت، زینت هاى دنیا از او دریغ داشته شد» (وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللّهِ ـ صَلَّى اللّهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ مَا یَدُلُّکَ عَلَى مَسَاوِىءِ الدُّنْیَا وَ عُیُوبِهَا: إِذْ جَاعَ فِیهَا مَعَ خَاصَّتِهِ(1)، وَ زُوِیَتْ(2) عَنْهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِیمِ زُلْفَتِهِ(3)).

سپس با این مقدمه به این استدلال منطقى مى پردازد و مى فرماید: «بنابراین هر کس باید با عقل خویش بنگرد که آیا خدا با این کار پیامبرش را گرامى داشت یا به او اهانت کرد؟ اگر کسى بگوید: خداوند با این کار (گرفتن زخارف دنیا از آن حضرت) به او اهانت نموده ـ سوگند به خداى بزرگ ـ که دروغ گفته است; دروغى بزرگ و اگر بگوید: او را گرامى داشته پس باید بداند که دیگران را (که غرق زینت هاى دنیایند) گرامى نداشته است; چرا که دنیا را براى آن ها گسترده و از مقرّب ترین افراد به خودش دریغ داشته است» (فَلْیَنْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِهِ: أَکْرَمَ اللّهُ مُحَمَّداً بِذَلِکَ أَمْ أَهَانَهُ! فَإِنْ قَالَ: أَهَانَهُ، فَقَدْ کَذَبَ ـ وَاللّهِ الْعَظِیمِ ـ بِالاِْفْکِ الْعَظِیمِ، وَ إِنْ قَالَ: أَکْرَمَهُ، فَلْیَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ قَدْ أَهَانَ غَیْرَهُ حَیْثُ بَسَطَ الدُّنْیَا لَهُ، وَ زَوَاهَا عَنْ أَقْرَبِ النَّاسِ مِنْهُ).

فراموش نکنیم که در گذشته گروهى از ثروتمندان بودند که ثروت خود را دلیل بر عنایت و توجّه خاص الهى مى شمردند و در نتیجه فقرا و نیازمندان را راندگان درگاه الهى مى پنداشتند و همین تفکّر، سبب مى شد که دیگران را به جمع آورى ثروت ـ از هر طریق ممکن ـ تشویق کنند.

به همین دلیل مى گفتند: «اگر خدا مى خواست کسى را به نبوّت مبعوث کند باید یکى از ثروتمندان بزرگ این دو شهر (مکّه و طائف) را براى این کار بر مى گزید» (وَقَالُوا لَوْلاَ

 

نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُل مِّنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیم).(1) سپس به پاسخ از آن ها پرداخته و مى فرماید: «اگر نه این بود که مواهب مادّى سبب مى شد که همه مردم، راه انحراف را در پیش گیرند ما براى کافران خانه هایى قرار مى دادیم با سقف هایى از نقره و پلکان هایى که از آن بالا بروند... و انواع زینت ها که از آن بهره گیرند ولى تمام این ها متاع حیات دنیاست (و در پیشگاه خدا ارزشى ندارد) و سراى آخرت نزد پروردگارت براى پرهیزگاران است» (وَلَوْلاَ أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَّجَعَلْنَا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِّنْ فَضَّة وَمَعَارِجَ عَلَیْهَا یَظْهَرُونَ * وَلِبُیُوتِهِمْ أَبْوَاباً وَسُرُراً عَلَیْهَا یَتَّکِئُونَ * وَزُخْرُفاً وَإِنْ کُلُّ ذَلِکَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالاْخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ)(2).

امام(علیه السلام) در این جا با یک برهان قاطع این تفکّرات غلط را از ذهن ها مى زداید. به یقین، خداوند بیش ترین عنایت را به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) داشت; در حالى که از زرق و برق دنیا محروم بود، هیچ کس نمى تواند بگوید: خدا به پیامبر بزرگش اهانت کرد; بنابراین نتیجه مى گیریم که امکانات مادّى و زر و زیورهاى آن هرگز دلیل بر شخصیت کسى نیست.

به همین دلیل، به دنبال این سخن، چنین نتیجه گیرى مى کند: «بنابراین (کسى که مى خواهد سعادتمند شود) باید به پیامبر خود تأسى جوید، گام در جاى گام هایش نهد و از هر درى که او داخل شده وارد شود و الاَّ از هلاکت (و گمراهى) ایمن نخواهد بود» (فَتَأَسَّى(3) مُتَأَسٍّ بِنَبِیِّهِ، وَ اقْتَصَّ أَثَرَهُ، وَ وَلَجَ مَوْلِجَهُ، وَ إِلاَّ فَلاَ یَأْمَنِ الْهَلَکَةَ).

و در تکمیل آن مى افزاید: «زیرا خداوند، محمّد ـ که درود خدا بر او و خاندانش باد ـ را نشانه قیامت و بشارت دهنده بهشت و بیم دهنده کیفر قرار داده است. (و این پیامبر با این مقام و عظمت) با شکم گرسنه از این جهان رحلت کرد و با سلامت (روح و ایمان) به سراى دیگر وارد شد. او تا آن زمان که از جهان رخت بر بست و دعوت حق را اجابت نمود سنگى روى سنگ ننهاد (و خانه محکمى براى خود نساخت)» (فَإِنَّ اللّهَ جَعَلَ مُحَمَّداً ـ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ عَلَماً لِلسَّاعَةِ، وَ مُبَشِّراً بِالْجَنَّةِ، وَ مُنْذِراً بِالْعُقُوبَةِ. خَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا خَمِیصاً، وَ وَرَدَ الاْخِرَةَ سَلِیماً. لَمْ یَضَعْ حَجَراً عَلَى حَجَر، حَتَّى مَضَى لِسَبِیلِهِ، وَ أَجَابَ دَاعِیَ رَبِّهِ).

اشاره به این که آن پیامبرى که این همه عظمت داشت که نشانه قیامت و بشیر و نذیر الهى شمرده مى شد، چنان زندگانى ساده و زاهدانه اى داشت که با شکم سیر از دنیا نرفت و خانه مستحکمى براى خود نساخت (البتّه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)حجره هایى براى همسرانش در کنار مسجد ساخته بود که از گل و شاخه هاى درخت نخل بود و تعبیر به «لم یضع حجراً على حجر» اشاره به خانه هاى مستحکم ثروتمندان است که آن را با سنگ هاى محکم مى ساختند).

آن گاه چنین نتیجه مى گیرد: «چه منّت بزرگى خدا بر ما نهاده که چنین پیشوا و رهبرى به ما عنایت کرده، تا راه او را بپوییم و قدم در جاى قدم هاى او نهیم» (فَمَا أَعْظَمَ مِنَّةَ اللّهِ عِنْدَنَا حِینَ أَنْعَمَ عَلَیْنَا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ، وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ!).

آرى، یکى از نعمت هاى بزرگ خداوند بر انسان ها وجود پیشوایان بزرگ و آگاه است که تمام حرکات و سکنات زندگى آن ها آموزنده است و هیچ قوم و ملّتى همچون مسلمین جهان از این موهبت عظیم بهره مند نشده اند; گرچه پیشوایان بزرگى داشتند ولى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) پیشواى همه پیشوایان راستین است و چه کفران نعمتى از این بالاتر که با وجود چنین رهبرى در گمراهى بمانیم و از زندگى او درسى نیاموزیم!

سپس براى این که امام(علیه السلام) ثابت کند اگر چنین سخنى مى گوید خود قبل از هر کس به آن عمل نموده و دقیقاً گام در جاى گام پیامبر(صلى الله علیه وآله) نهاده، مى فرماید: «به خدا سوگند! آن قدر این پیراهنم را وصله زدم که از وصله کننده آن شرم دارم (تا آن جا که) کسى به من گفت: چرا این پیراهن کهنه را دور نمى افکنى؟ گفتم: از من دور شو. صبحگاهان، رهروان شب را ستایش مى کنند! (آنها که بیدار بودند و ره سپردند و به مقصد رسیدند نه آنها که در خواب بودند و در بیابان ماندند)» (وَاللّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ(4) مِدْرَعَتِی(5) هذِهِ حَتَّى اسْتَحْیَیْتُ مِنْ رَاقِعِهَا. وَ لَقَدْ قَالَ لِی قَائِلٌ: أَلاَ تَنْبِذُهَا عَنْکَ؟ فَقُلْتُ: اغْرُبْ(6)عَنِّی، فَعِنْدَ الصَّبَاحِ یَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَى!).

از این تعبیر به روشنى استفاده مى شود که گاه، امام(علیه السلام) پیراهن خود را براى وصله زدن به دیگرى مى داد (هر چند گاهى خودش شخصاً به این کار اقدام مى فرمود) و آن قدر وصله در کنار وصله روى وصله زده شده بود که امام(علیه السلام) از وصله کننده شرم داشت و با این حال، حاضر به ترک آن وتهیه لباس جدیدى نبود.

چقدر فرق است بین زندگى آن حضرت و کسانى که براى هر فصل و هر زمان و مکان، لباس دارند. براى مجلس شادى لباسى و براى مجلس عزا لباسى دیگر; براى سفر و براى حضر و براى خواب و بیدارى هر کدام لباسى تهیه کرده اند و از آن اسف انگیزتر این که بسیارى از لباس هاى خود را به دور مى افکنند; تنها به علت این که از مد افتاده! بى آن که کهنه یا فرسوده یا پاره شده باشد!!

جمله «عِنْدَ الصَّبَاحِ یَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَى!» ضرب المثل معروفى است در میان عرب و مفهوم آن، چنین است: آنها که به موقع تحمل شداید و ناملایمات مى کنند، هنگامى که به مقصد مى رسند از کار خود خشنودند و حمد خدا را به جا مى آورند و دیگران هم آنان را مى ستایند.(7)

1. زخرف، آیه 31.
2. زخرف، آیات 33 و 35.
3. «فتأسى» در غالب نسخه هاى نهج البلاغه «تأسى» به صورت مزبور (فعل ماضى) ذکر شده است; ولى از آن معناى امر استفاده مى شود به قرینه جمله «و الاّ فلا یأمن الهلکة» اما در تعداد کمى از نسخ به صورت «فلیتأس» نقل شده که فعل امر است.
4. «رقعت» از ماده «ترقیع» به معناى وصله کردن است و امروز این واژه در خصوص پیوند اعضا نیز به کار مى رود.
5. «مدرعة» لباس پشمینه است.
6. «اغرب» از ماده «غروب» گرفته شده و در این جا به معناى دور شدن و پنهان شدن است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری