احسن الحدیث

خطبه صد و شصت و یک، بخش اول

 

ابْتَعَثَهُ بِالنُّورِ الْمُضِیءِ، وَالْبُرْهَانِ الْجَلِىِّ، وَالْمِنْهَاجِ الْبَادِی وَالْکِتَابِ الْهَادِی. أُسْرَتُهُ خَیْرُ أُسْرَة، وَ شَجَرَتُهُ خَیْرُ شَجَرَة; أَغْصَانُهَا مُعْتَدِلَةٌ، وَ ثِمَارُهُا مُتَهَدِّلَةٌ. مَوْلِدُهُ بِمَکَّةَ، وَ هِجْرَتُهُ بِطَیْبَةَ عَلاَ بِهَا ذِکْرُهُ وَ امْتَدَّ مِنْهَا صَوْتُهُ. أَرْسَلَهُ بِحُجَّة کَافِیَة، وَ مَوْعِظَة شَافِیَة، وَ دَعْوَة مُتَلاَفِیَة. أَظْهَرَ بِهِ الشَّرَائِعَ الْمَجْهُولَةَ، وَ قَمَعَ بِهِ الْبِدَعَ الْمَدْخُولَةَ، وَ بَیَّنَ بِهِ الاَْحْکَامَ الْمَفْصُولَةَ. (فَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِْسْلاَمِ دِیناً) تَتَحَقَّقْ شِقْوَتُهُ، وَ تَنْفَصِمْ عُرْوَتُهُ، وَ تَعْظُمْ کَبْوَتُهُ، وَ یَکُنْ مَآبُهُ إِلَى الْحُزْنِ الطَّوِیلِ وَالْعَذَابِ الْوَبِیلِ.
وَأَتَوَکَّلُ عَلَى اللّهِ تَوَکُّلَ الاِْنَابَةِ إِلَْیهِ. وَ أَسْتَرْشِدُهُ السَّبِیلَ الْمُؤَدِّیَةَ إِلَى جَنَّتِهِ، الْقَاصِدَةَ إِلَى مَحَلِّ رَغْبَتِهِ
.

خداوند او را با نور روشنى بخش و برهان آشکار و طريق واضح و کتاب هدايت کننده، برانگيخت. خاندانش بهترين خاندان ها شجره فاميل او (بنى هاشم) بهترين شجره ها، شاخه هايش موزون و ميوه هايش در دسترس همگان قرار داشت. زادگاهش مکه (مرکز خانه خدا) و هجرتگاهش، مدينه طيّبه (مرکز جمعى از پاکبازان) بود. آوازه اش از آن شهر برخاست و صدايش از آن جا به همه رسيد.
خداوند او را با دليل کافى و اندرز شافى و دعوت اصلاح گرانه، فرستاد. به وسيله او احکام ناشناخته (پروردگار) را آشکار ساخت و بدعت هايى که به نام دين در شريعت الهى وارد شده بود ريشه کن کرد و احکامى را که اکنون نزد ما روشن است بيان داشت; بنابراين کسى که جز اسلام آيينى برگزيند شقاوت و بدبختى دامن او را خواهد گرفت، دستگيره ايمانش از هم گسسته، سقوط او شديد و سرانجام، اندوهى طولانى وعذابى مهلک خواهد داشت.
به خدا توکّل مى کنم; توکّلى همراه با توبه و بازگشت به سوى او و از او هدايت مى طلبم، به راهى که به سوى بهشتش منتهى مى شود و به منزلگاه مورد رضايش مى رسد
.

 

شرح و تفسیر: اوصاف دیگرى از پیامبر

(صلى الله علیه وآله)

امام(علیه السلام) درآغاز خطبه به معرفى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و آیین او مى پردازد و مى فرماید:

«خداوند او را با نور روشنى بخش و برهان آشکار و طریق واضح و کتاب هدایت کننده، برانگیخت» (ابْتَعَثَهُ بِالنُّورِ الْمُضِیءِ، وَالْبُرْهَانِ الْجَلِىِّ، وَالْمِنْهَاجِ الْبَادِی(1)وَالْکِتَابِ الْهَادِی).

منظور از «نور مضىء» همان نور نبوّت اوست که همه جا را روشن ساخت و «برهان جلى» اشاره به معجزات آشکار اوست. «منهاج بادى» شریعت واضح او را بیان مى کند و «کتاب هادى» قرآن است که هدایتگر خلایق تا دامنه قیامت است.

بعضى از شارحان نهج البلاغه هر چهار جمله را اشاره به قرآن مى دانند که امام(علیه السلام) از زوایاى مختلف به آن نگریسته است; ولى آن چه در تفسیر آن گفتیم که هر یک به چیزى اشاره مى کند، مناسب تر به نظر مى رسد و جمعى از شارحان نهج البلاغه آن را پذیرفته اند.

در هر حال، کلام امام(علیه السلام) اشاره به این دارد که ارکان چهارگانه دعوت پیامبر، از هر نظر کامل و قوى و سرچشمه آن، نور وحى بود و معجزات مختلف، برهان و دلیل آن و کتاب هدایت کننده اى همچون قرآن، بیانگر آن و قوانین و احکامش روشن، حساب شده و حکیمانه بود.

«متهدل» به معناى آویزان است و در این جا به معناى میوه اى است که در دسترس همگان قرار دارد.

پیروزى و موفقیّت انسان در سایه امور مختلفى به دست مى آید. شرافت خانواده و کرامت اصل و نسب و شخصیت والاى بستگان و فرزندان، تولّد در محلّ با ارزش و فعالیّت در محیط آماده، هر یک سهمى در پیروزى انسان دارد.

و هر گاه در زندگى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) درست دقت کنیم مى بینیم علاوه بر شرف ذاتى آن حضرت، خداوند عوامل پیروزى را براى او فراهم ساخته تا بندگانش را از این طریق هدایت کند; نسب او به حضرت ابراهیم(علیه السلام) و فرزندش اسماعیل(علیه السلام)مى رسد و از آن پدر و فرزند، شجاعت و ایثار را به ارث مى برد. خاندانش بنى هاشم که از بهترین طوایف عرب بودند. پدرى همچون عبدالله و جدّى چون عبدالمطلب، عمویى همچون حمزه وابوطالب و عموزاده اى مانند على(علیه السلام) و جعفر و فرزندانى همچون زهرا(علیها السلام) و ائمه معصومین(علیهم السلام) داشت. مکّه حرم امن الهى زادگاه او بود و هجرتگاهش مدینه طیّبه مرکز گروهى از مردم ایثارگر و فداکار بود. دعوت خود را از آن جا گسترش داد و صداى او در تمام جهان پیچید.

«اسره» که از مادّه «اسر» (بر وزن عصر) به معناى قدرت و قوّت گرفته شده، اشاره به خاندان بنى هاشم و فامیل نزدیک حضرت است. «شجره»، اشاره به ریشه اصلى این خانواده است که به ابراهیم(علیه السلام) باز مى گردد و «اغصان معتدل» اشاره به شاخه هاى او همچون عبدالمطلب، ابوطالب، حمزه، جعفر، امیرمؤمنان على(علیه السلام) و ائمه هدى مى باشد که از نظر فضل و کمال و عدم اختلاف همچون شاخه هاى هماهنگ یک درخت بودند و شمار (میوه ها) علوم و دانش هایى است که از این خاندان در طول تاریخ نصیب مردم شد.

آن گاه به سراغ معرفى برنامه هاى عملى پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى رود و مى فرماید: «خداوند او را با دلیل کافى و اندرز شافى و دعوت اصلاح گرانه، فرستاد» (أَرْسَلَهُ بِحُجَّة کَافِیَة، وَ مَوْعِظَة شَافِیَة، وَ دَعْوَة مُتَلاَفِیَة(3)).

آرى، او داراى دلایل عقلى، فطرى و انواع معجزات حسّى بود و انسان ها و جامعه هاى بیمار را با سخنان خود درمان کرد و ویرانى هاى فراوانى از عصر جاهلیّت ـ که در تمام شئون اجتماعى وجود داشت ـ اصلاح و آباد ساخت.

دعوت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از نظر ریشه با حجت و برهان قانع کننده همراه بود و از نظر محتوا، برنامه اى شفابخش دربرداشت و از نظر نتیجه به اصلاح مفاسد و ترمیم ویرانى هاى فکرى و اخلاقى و اجتماعى منتهى شد.

امام(علیه السلام) سپس به کارهاى مهمّى که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) انجام داد پرداخته، چنین مى فرماید: «خداوند به وسیله او احکام ناشناخته (الهى) را آشکار ساخت و بدعت هایى که به نام دین در شریعت الهى وارد شده بود ریشه کن کرد و احکامى را که اکنون نزد ما روشن است بیان داشت» (أَظْهَرَ بِهِ الشَّرَائِعَ الْمَجْهُولَةَ، وَ قَمَعَ بِهِ الْبِدَعَ الْمَدْخُولَةَ(4)، وَ بَیَّنَ بِهِ الاَْحْکَامَ الْمَفْصُولَةَ(5)).

در واقع پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به سه کار مهم دست زد: عقاید حقه را آشکار ساخت; بدعت ها، خرافات را ازمیان برداشت و احکام الهى را به طور روشن براى همه مردم تبیین کرد که هر یک از این ها با مجاهدات بسیار و تحمل رنج هاى فراوان صورت گرفت.

و سرانجام در یک نتیجه گیرى آشکار مى فرماید: «با این حال کسى که جز اسلام آیینى برگزیند شقاوت و بدبختى دامن او محقق مى شود، دستگیره ایمانش از هم گسسته، و سقوط او شدید و در عاقبت، اندوهى طولانى وعذابى هلاک کننده خواهد داشت» ((فَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِْسْلاَمِ دِیناً) تَتَحَقَّقْ شِقْوَتُهُ، وَ تَنْفَصِمْ عُرْوَتُهُ، وَ تَعْظُمْ کَبْوَتُهُ، وَ یَکُنْ مَآبُهُ إِلَى الْحُزْنِ الطَّوِیلِ وَالْعَذَابِ الْوَبِیلِ).

بدیهى است آیینى که آورنده اش داراى آن صفات والا و آیینش از هر نظر جامع و کامل و سازنده باشد، مخالفت با آن جز بدبختى و گمراهى و هلاکت در پى نخواهد داشت.

از این عبارت، به خوبى روشن مى شود شعارهایى گمراه کننده اى که این روزها جمعى به دنبال نویسندگان غربى در محیط هاى اسلامى سرداده اند و پیروى از هر یک از ادیان را کافى مى شمرند و صلح کل متصوفه را زنده کرده اند، چیزى است که نه با منطق قرآن سازگار است و نه با کلمات پیشوایان بزرگى همچون امام على(علیه السلام) .

در پایان این بخش، امام(علیه السلام) روى به درگاه خدا مى آورد و توکّل خویش را به ذات پاکش بیان مى کند و مى فرماید: «به خدا توکّل مى کنم; توکّلى همراه با توبه و بازگشت به سوى او و از او هدایت مى طلبم، به راهى که به سوى بهشتش منتهى مى شود و به منزلگاه مورد رضایش مى رسد» (وَأَتَوَکَّلُ عَلَى اللّهِ تَوَکُّلَ الاِْنَابَةِ إِلَْیهِ. وَ أَسْتَرْشِدُهُ السَّبِیلَ الْمُؤَدِّیَةَ إِلَى جَنَّتِهِ، الْقَاصِدَةَ إِلَى مَحَلِّ رَغْبَتِهِ).

این تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که اسباب سعادت بشر با بعثت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و آیین پاکى که او آورده فراهم است. تنها چیزى که باقى مى ماند پیمودن راه از سوى ماست که آن هم با توکّل بر ذات پاک او و استرشاد و تقاضاى راهنمایى از حق، میسّر مى شود، از این رو امام(علیه السلام) در پایان این بخش از خطبه، بر خدا توکّل مى کند و از او براى پیمودن این راه نورانى یارى مى طلبد.

* * *

نکته

به گوینده بنگریم یا به سخنش؟!

گرچه این جمله، معروف است که «اُنْظُرْ إِلَى مَا قَالَ وَ لاَ تُنْظِرْ إِلَى مَنْ قَالَ; به گفتار بنگر نه به گوینده».(6) ولى این سخن در مورد مطالب روشن و منطقى صادق است و در مواردى که مسائل مهم و پیچیده و اندیشه هاى یک مکتب مطرح است به یقین باید «من قال» و آورنده آن از هر نظر شناخته شده باشد تا بتوان بر او اعتماد کرد و او را الگو و اسوه خود قرار داد; لذا قرآن مجید در موارد مختلف به معرّفى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و بیان صفات والاى او مى پردازد تا اعتماد مردم را به آیین او جلب کند; مى فرماید: «(لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ); به یقین، رسولى از خود شما به سوى تان آمد که رنج هاى شما بر او سخت و ناگوار است و بر هدایت شما اصرار مىورزد و نسبت به مؤمنان رئوف ومهربان است».(7)

و در جاى دیگر مى فرماید: «(الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الاُْمِّىَّ الَّذِى یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِى التَّوْرَاةِ وَالاِْنجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمْ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالاَْغْلاَلَ الَّتِى کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ); که از فرستاده خدا، پیامبر امّى پیروى مى کنند، پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیل که نزدشان است، مى یابند، پیامبرى که آن ها را به معروف دستور مى دهد و از منکر باز مى دارد، امور پاکیزه براى آن ها حلال مى شمرد و ناپاک ها را تحریم مى کند و بارهاى سنگین و زنجیرهایى را که بر آن ها بود (از دوش و گردنشان) بر مى دارد. (آنها رستگارانند)».(8)

برهمین اساس، امام(علیه السلام) در این خطبه نخست پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را از نظر نسب و خانواده و ریشه وراثت و صفات والاى انسانى آن حضرت معرفى مى کند و شجره طیّبه وجود او و خاندانش با شاخ و برگ هاى پربارش را مى ستاید; سپس به سراغ معرفى آیین پاکش از جنبه هاى مختلف مى رود تا اعتماد کامل مخاطبان را نسبت به اسلام جلب کند و بهانه هاى بهانه جویان را قطع نماید.

* * *

1. «بادى» از ماده «بدو» (بر وزن سرو) به معناى آشکار شدن و وضوح کامل است و وصف شريعت پيغمبر به بادى اشاره به آن است که دستورات او مورد پذيرش خردمندان است.
2. «طيّبه» به معناى پاک و پاکيزه است و از لسان العرب چنين استفاده مى شود که پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) اين نام را بر آن نهاد (به علت آب و هواى خوب و اشجار فراوان و مردم ايثارگر) و نهى فرمود که نام «يثرب» را براى آن باقى بگذارند
« چرا که ثرب در اصل به معناى فساد است). 3. «متلافى» از مادّه «تلافى» به معناى جبران کردن گرفته شده و گاه به معناى پيش گيرى يا جبران فساد به کار مى رود و در خطبه مزبور منظور همين است. 4. «مدخوله» از مادّه «دخول» در اين جا اشاره به بدعت هايى است که در جاهليت به خداوند نسبت مى دادند. يا از مادّه «دخل» (بر وزن دغل) به معناى فساد است; چرا که اين بدعت ها مايه فساد فرد و جامعه مى شود. 5. «مفصوله» از مادّه «فصل» در اصل به معناى بريدن يا جدا کردن است; سپس به سخن يا داورى صحيح که حق را از باطل جدا مى سازد، اطلاق شده است. در جمله ياد شده هر دو معنا امکان پذير است; نخست اين که احکام شريعت اسلام براى هر
موضوعى جداگانه بيان شده، ديگر اين که حق را از باطل جدا مى سازد (در صورت اوّل معناى اسم مفعولى دارد و در صورت دوّم، فاعلى). 6. اين سخن در کلام على(عليه السلام) طبق نقل غررالحکم، حديث 10189 نيز ذکر شده است; آن جا که مى فرمايد: «لاَ تُنْظِرْ إِلَى مَنْ قَالَ وَانْظُرْ إِلَى مَا قَالَ». 7. توبه، آيه 128. 8. اعراف، آيه 157.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری