احسن الحدیث

خطبه صد و شصت و سه، بخش سوم

 

أَیُّهَا الْمَخْلُوقُ السَّوِیُّ، وَالْمُنْشَأُ الْمَرْعِیُّ، فِی ظُلُمَاتِ الاَْرْحَامِ، وَ مُضَاعَفَاتِ الاَْسْتَارِ. بُدِئْتَ (مِنْ سُلاَلَة مِنْ طِین)، وَ وُضِعْتَ (فِی قَرَار مَکِین * إِلَى قَدَر مَعْلُوم)وَ أَجَل مَقْسُوم. تَمُورُ فِی بَطْنِ أُمِّکَ جَنِیناً لاَ تُحِیرُ دُعَاءً، وَلاَ تَسْمَعُ نِدَاءً; ثُمَّ أُخْرِجْتَ مِنْ مَقَرِّکَ إِلَى دَار لَمْ تَشْهَدْهَا، وَ لَمْ تَعْرِفْ سُبُلَ مَنَافِعِهَا. فَمَنْ هَدَاکَ لاِجْتِرَارِ الْغِذَاءِ مِنْ ثَدْیِ أُمِّکَ، وَ عَرَّفَکَ عِنْدَ الْحَاجَةِ مَوَاضِعَ طَلَبِکَ وَ إِرَادَتِکَ! هَیْهَاتَ، إِنَّ مَنْ یَعْجِزُ عَنْ صِفَاتِ ذِی الْهَیْئَةِ وَالاَْدَوَاتِ فَهُوَ عَنْ صِفَاتِ خَالِقِهِ أَعْجَزُ، وَ مِنْ تَنَاوُلِهِ بِحُدُودِ الْمَخْلُوقِینَ أَبْعَدُ.

اى مخلوقى که با اندام متناسب آفريده شده اى و در محيط محفوظى، در تاريکى هاى رحم و در پرده هاى تو در توى متعدد پرورش يافته اى، آفرينش تو از عصاره گِل آغاز شد و در جايگاه مطمئن و محفوظى تا حدّ معين و سرآمد مشخصى قرار داده شدى، در آن هنگام که در شکم مادر مشغول حرکت بودى در حالى که نه قدرت پاسخگويى داشتى و نه توانايى شنيدن سخنى. سپس از جايگاه خود به سرايى که هرگز آن را مشاهده نکرده بودى و راهِ به دست آوردن منافعش را نمى شناختى فرستاده شدى (بگو:) چه کسى تو را براى به دست آوردن غذا به مکيدن پستان مادرت هدايت کرد؟ و چه کسى موارد نيازها و مقصودت را به تو معرفى نمود؟ هيهات! آن کس که از وصف موجوداتى که داراى شکل و اندام و اعضاى پيکرند ناتوان است از وصف خالق خويش ناتوان تر مى باشد و از شناخت او از طريق صفات مخلوقات دورتر است».

 

شرح و تفسیر: اى برتر از خیال و قیاس و وهم

این بخش از خطبه که آخرین بخش آن است، پاسخى است به سؤال یا سؤالاتى که از بخش هاى پیشین سرچشمه مى گیرد و آن این که: خدایى که چنین صفاتى دارد یعنى هم اوّل است و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن، هم به اشیا نزدیک است و هم از آن ها دور و علم و قدرت او نسبت به همه چیز، یکسان است، شناخت کنه صفاتش بر ما میسر نیست. درست است که علم اجمالى به همه این صفات داریم ولى علم تفصیلى ـ که از آن به علم به کنه ذات و صفات تعبیر مى کنیم ـ براى ما میسّر نمى باشد.

امام(علیه السلام) در این جا به گوشه اى از آفرینش انسان و اسرار پیچیده دوران جنینى و نیز اسرار پیچیده تولّد و پس از آن اشاره مى فرماید و نتیجه مى گیرد: تو که نمى توانى به کنه اسرار خلقت خود برسى، چگونه مى توانى انتظار داشته باشى به کنه صفات حق راه یابى؟!

مى فرماید: «اى مخلوقى که با اندام متناسب آفریده شده اى و در محیط محفوظى، در تاریکى رحم ها و در پرده هاى تو در توى متعدد پرورش یافته اى» (أَیُّهَا الْمَخْلُوقُ السَّوِیُّ(1)، وَالْمُنْشَأُ الْمَرْعِیُّ(2)، فِی ظُلُمَاتِ الاَْرْحَامِ، وَ مُضَاعَفَاتِ الاَْسْتَارِ. بُدِئْتَ).

آرى، دوران جنینى یکى از شگفت انگیزترین و اسرارآمیزترین دوران هاى خلقت انسان است. نطفه انسان در حالى که در محیطى کاملا بسته و ظلمانى و زیر پرده هاى مضاعف قرار دارد، مراحل تکامل خود را پى در پى طى مى کند و هر روز در مرحله جدیدى گام مى نهد. آفرینشى کاملا موزون و منظم و حساب شده را طى مى کند و با این که بسیار لطیف و آسیب پذیر است، در آن محیط کاملا محفوظ از آسیب ها برکنار است.

سپس به شرح این مطلب پرداخته، مى افزاید: «آفرینش تو از عصاره گِل آغاز شد و در جایگاه مطمئن و محفوظى تا حدّ معین و سرآمد مشخصى قرار داده شدى» ((بُدِئْتُ مِنْ سُلاَلَة(3) مِنْ طِین)، وَ وُضِعْتَ (فِی قَرَار مَکِین(4) * إِلَى قَدَر مَعْلُوم)، وَ أَجَل مَقْسُوم).

اشاره به این که توقف انسان در رحم مادر، کاملا حساب شده است; از نظر کمیّت و کیفیت بدن و از نظر مدت و زمان; که امام(علیه السلام) به یکى با جمله «الى قدر معلوم» اشاره مى کند و به دیگرى با جمله «واجل مقسوم».

آن گاه به بیان مرحله بعد از استقرار در رحم مى پردازد و مى فرماید: «در آن هنگام که در شکم مادر مشغول حرکت بودى در حالى که نه قدرت پاسخگویى داشتى و نه توانایى شنیدن سخنى!» (تَمُورُ(5) فِی بَطْنِ أُمِّکَ جَنِیناً لاَ تُحِیرُ(6) دُعَاءً، وَلاَ تَسْمَعُ نِدَاءً).

این جمله اشاره لطیفى است به حرکت پى در پى جنین در شکم مادر که به صورت شنا کردن در مایع مخصوص پیرامونش مى باشد. فرمان حرکت را از درون فطرت و به حکم طبیعت مى گیرد، بى آن که از کسى چیزى بخواهد یا پاسخ به کسى بدهد; چرا که نه گوش شنوا دارد و نه زبان گویا; ولى همه نیازهاى او از پیش در همان محیط بسته و ظلمانى و تاریک فراهم شده است.

آن گاه به مرحله تولّد و دوران شیرخوارگى در دامان مادر اشاره کرده، چنین مى فرماید: «سپس از جایگاه خود به سرایى که هرگز آن را مشاهده نکرده بودى و راهِ به دست آوردن منافعش را نمى شناختى فرستاده شدى» (ثُمَّ أُخْرِجْتَ مِنْ مَقَرِّکَ إِلَى دَار لَمْ تَشْهَدْهَا، وَ لَمْ تَعْرِفْ سُبُلَ مَنَافِعِهَا)

آرى، از آن قرار مکین و جایگاه مطمئن وارد دنیایى مى شود که با هیچ چیز آشنا نیست; نه غذاى لازم را مى شناسد و نه راه به دست آوردن آن و نه طرز مصرف آن را; نه از وسایل پیشرفت آگاهى دارد و نه از موانع آن; نه آیین همزیستى را فرا گرفته و نه کار جمعى و گروهى را. اگر دست لطف خداوند دستش را نگیرد و هدایت هاى تکوینى او شامل حالش نشود، به یقین به ادامه حیات قادر نیست; ولى لطف خدایى که هر چیزى را که آفریده به سر منزل مقصودش هدایت مى کند به یارى او مى شتابد و به حکم غریزه خداداد از راه هاى پر پیچ و خم زندگى مى گذرد.

لذا درادامه سخن مى فرماید: «چه کسى تو را براى به دست آوردن غذا به مکیدن پستان مادرت هدایت کرد؟ و چه کسى موارد نیازها و مقصودت را به تو معرفى نمود؟» (فَمَنْ هَدَاکَ لاِجْتِرَارِ(7) الْغِذَاءِ مِنْ ثَدْیِ أُمِّکَ، وَ عَرَّفَکَ عِنْدَ الْحَاجَةِ مَوَاضِعَ طَلَبِکَ وَ إِرَادَتِکَ!).

راستى چه کسى به نوزاد، آموخته که غذا و مایه حیات تو در پستان مادر است؟ باید آن را در میان دست هاى کوچکت بگیرى بفشارى و با لب هاى کوچکت آن را بمکى و به مقدار نیازت از آن بهره گیرى؟!!

چه کسى گریستن را با آن صداى سوزناک به او آموخته که همه حاجات خود را به وسیله آن اعلام کند؟! تشنگى،گرسنگى،بیمارى،گرما،سرما ونیاز به خواب و استراحت را!!

و جالب این که نوزادهاى پرندگان و چارپایان و انواع حیوانات دیگر هر یک به طریق شگفت انگیزى به سوى نیازهایشان جلب و جذب مى شوند!

سرانجام در پایان خطبه در یک نتیجه گیرى مى فرماید: «هیهات! آن کس که از وصف موجوداتى که داراى شکل و اندام و اعضاى پیکرند ناتوان است از وصف خالق خویش ناتوان تر مى باشد و از شناخت او از طریق صفات مخلوقات دورتر است» (هَیْهَاتَ(8)، إِنَّ مَنْ یَعْجِزُ عَنْ صِفَاتِ ذِی الْهَیْئَةِ وَالاَْدَوَاتِ فَهُوَ عَنْ صِفَاتِ خَالِقِهِ أَعْجَزُ، وَ مِنْ تَنَاوُلِهِ بِحُدُودِ الْمَخْلُوقِینَ أَبْعَدُ!).

آرى، به راستى نمى توان شگفتى هاى جهان آفرینش را شمارش کرد و به عمق اسرار آن راه یافت. جایى که ما از درک آن چه مربوط به مخلوقات محدود خداوند است ناتوانیم چگونه مى توانیم به کنه ذات و صفات خدا که در هر جهت نامحدود است راه یابیم؟

ساختمان پیچیده اعصاب، قلب و عروق و ساختمان سلول ها و ژن ها و غرایز مختلفى که آفریدگار در وجود ما به ودیعت نهاده، مسائلى است که هزاران دانشمند در طول قرن ها سال درباره آن مطالعه کرده و در عین حال معترفند که هنوز اسرار ناشناخته در وجود انسان فراوان است تا آن جا که آن دانشمند معروف فرانسوى نام کتاب خود را «انسان، موجود ناشناخته» نهاده است.

 

نکته

دوران عجیب جنین

آن چه در این بخش از خطبه درباره اسرار عجیب آفرینش انسان در دوران جنینى و سپس دوران تولّد و شیرخوارگى بیان شده است با آیات فراوانى هماهنگ است که درباره این اسرار تأکید بر تفکّر مى کند. در سوره زمر مى خوانیم: «(یَخْلُقُکُمْ فِى بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ خَلْقاً مِّنْ بَعْدِ خَلْق فِى ظُلُمَات ثَلاَث ذَلِکُمُ اللهُ رَبُّکُمْ); او شما را در شکم مادرانتان پیوسته آفرینشى بعد از آفرینش دیگر در میان تاریکى هاى سه گانه (ظلمت شکم مادر و رحم و مشیمه) مى بخشد. این است خداوند، پروردگار شما».(9) و در سوره مؤمنون مى خوانیم: «(وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنسَانَ مِنْ سُلاَلَة مِّنْ طِین * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِى قَرَار مَّکِین * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ); و ما انسان را از عصاره اى از گل آفریدیم سپس او را نطفه اى در قرارگاه مطمئن ]رحم[ قرار دادیم; سپس نطفه را به صورت علقه ]خون بسته[ و علقه را به صورت مضغه ]چیزى شبیه گوشت جویده شده[ و مضغه را به صورت استخوان هایى درآوردیم و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم; سپس آن را آفرینش تازه اى دادیم; پس بزرگ است خدایى که بهترین آفرینندگان است».(10)

امام صادق(علیه السلام) در توحید مفضّل آن را از نشانه هاى بزرگ توحید و قدرت و عظمت خداوند یاد فرموده است. در کتاب توحید مفضّل از آن حضرت چنین نقل شده: «تو اى مفضّل، به آفرینش انسان بیندیش که نخستین مرحله آن، تربیت جنین در عالم رحم است; در حالى که در میان ظلمت هاى سه گانه (شکم، رحم و مشیمه) قرار گرفته; در آن جایى که راهى براى درخواست غذا و دفع آزار و جلب منفعت و دور ساختن زیان ها از خود ندارد، خداوند خون عادت را (از طریق بند ناف) به سوى او روان ساخته و همان گونه که آب، گیاهان را آبیارى مى کند این خون نیز جنین را آبیارى و تغذیه مى کند تا مراحل تکامل خود را بپیماید و آن قدر قوى و محکم شود که بتواند در هواى آزاد زندگى کند... و هنگامى که متولّد مى شود آن خون را به شیر تبدیل مى کند و به سوى پستان مادرش روان مى سازد، طعم و رنگ آن به کلّى دگرگون مى گردد و به صورتى که مورد نیاز نوزاد است در مى آید...». سپس امام صادق(علیه السلام) به شرح تکامل نوزاد در مراحل مختلف مى پردازد و شگفتى ها را یکى پس از دیگرى شرح مى دهد.(11)

البتّه در این بحث فشرده نمى توان مسائل عجیبى را که در عصر ما از دوران تکامل یک نطفه در مراحل مختلف کشف شده است بازگو کنیم و آن چه را که در فیلم هاى مستند لحظه به لحظه منعکس است در این جا بیان کنیم ولى همین قدر مى گوییم که هزاران نکته باریک تر از مو در این بحث نهفته است و به تعبیر قرآن مجید (خَلْقاً مِّنْ بَعْدِ خَلْق)و آفرینش هاى جدید و پى در پى ـ که معمار آفرینش در آن ظلمتکده رحم نقش بر آب مى زند ـ از عجیب ترین پدیده هاى جهان آفرینش است.

مناسب است در این جا به یک نکته از هزاران نکته اشاره کنیم و آن این که جنین در تمام مدّت در درون کیسه اى قرار گرفته که مملوّ از آب غلیظ و لغزنده اى است و جنین در آن شناور است.

این کیسه آب از یک سو دستگاه ضدّ ضربه است که حتى اگر مادر، زمین بخورد و یا حرکات تند و شدیدى داشته باشد آسیبى به جنین نمى رسد. و از سوى دیگر یک وسیله مؤثر تعدیل کننده حرارت است و سبب مى شود که سرما و گرماى برون به آسانى روى جنین تأثیر نکند.

دیگر آن که شناور بودن جنین در آن کیسه آب سبب مى شود که اعضاى او که بسیار لطیف و آسیب پذیرند بر یکدیگر فشار نیاورند.

همچنین جنین را از امواج صداهاى ناهنجار بر کنار مى دارد و نیز نرمى و لطافت پوست او را حفظ مى کند و حتى علاوه بر بند ناف در تغذیه او نیز نقش دارد: (فَتَبَارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ).

1. «سوى» از ماده «تسويه» به معناى تنظيم و نظام بخشيدن و رعايت تناسب اجزاى شىء است.
2. «مرعى» (بر وزن منفى) به معناى چيزى است که مورد رعايت و حفظ و مراقبت قرار گرفته است.
3. «سلالة» از مادّه «سلّ» (بر وزن حلّ) به معناى عصاره و فشرده و خالص هر چيزى است; از همين رو به معناى برگزيده نيز نقل شده است.
4. «مکين» از ماده «مکانت» به معناى مقام و منزلت گرفته شده و به مفهوم شخص يا چيزى است که صاحب منزلت و داراى استقرار و ثبات و استحکام باشد و تمام وسايل کار در اختيار او قرار گيرد.
5. «تمور» از ماده «موْر» (بر وزن قول) به معناى جريان سريع است و به معناى رفت و آمد نيز آمده. اين تعبير در مورد جنين به سبب آن است که در درون کيسه مخصوص همواره در حال حرکت است.
6. «تحير» از ماده «حوْر» (بر وزن غوْر) گرفته شده که به معناى رفت و آمد در مکان يا در سخن است و محاوره نيز از همين ماده مى باشد; بنابراين «لا تحير» در عبارت بالا به اين معناست که جنين به هيچ سخنى پاسخ نمى گويد و
قادر به بيان نيازهاى خود نيست. 7. «اجترار» از ماده «جرّ» به معناى کشيدن است. 8. «هيهات» اسم فعل است و دورى را مى رساند و معناى آن در فارسى معادل «چه دور است» مى باشد. 9. زمر، آيه 6. 10. مؤمنون، آيه 12-14. 11. بحارالانوار، جلد 3، صفحه 162.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری