پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و شصت و چهار، بخش دوم

 

فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللهِ عِنْدَ اللهِ اِمَامٌ عَادِلٌ، هُدِیَ وَ هَدَى، فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً، وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً. وَ إِنَّ السُّنَنَ لَنَیِّرَةٌ، لَهَا أَعْلاَمٌ، وَ إِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَةٌ، لَهَا أَعْلاَمٌ. وَ إِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَ ضُلَّ بِهِ، فَأَمَاتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً، وَ أَحْیَا بِدْعَةً مَتْرُوکَةً. وَ إِنی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ یَقُولُ: «یُؤْتَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِالاِْمَامِ الْجَائِرِ وَ لَیْسَ مَعَهُ نَصِیرٌ وَ لاَ عَاذِرٌ، فَیُلْقَى فِی نَارِ جَهَنَّمَ، فَیَدُورُ فِیهَا کَمَا تَدُورُ الرَّحَى، ثُمَّ یَرْتَبِطُ فِی قَعْرِهَا». وَ إِنی أَنْشُدُکَ اللهَ اَلاَّ تَکُونَ إِمَامَ هذِهِ الاُْمَّةِ الْمَقْتُولَ، فَإِنَّهُ کَانَ یُقَالُ: یُقْتَلُ فِی هذِهِ الاُْمَّةِ إِمَامٌ یَفْتَحُ عَلَیْهَا الْقَتْلَ وَ الْقِتَالَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَ یَلْبِسُ أُمُورَهَا عَلَیْهَا، وَ یَبُثُّ الْفِتَنَ فِیهَا، فَلاَ یُبْصِرُونَ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ; یَمُوجُونَ فِیهَا مَوْجاً، وَ یَمْرُجُونَ فِیهَا مَرْجاً.
فَلاَ تَکُونَنَّ لِمَرْوَانَ سَیِّقَةً یَسُوقُکَ حَیْثُ شَاءَ بَعْدَ جَلاَلِ السِّنِّ وَ تَقَضِّی الْعُمُرِ.
فَقَالَ لَهُ عُثْمَانُ: کَلِّمَ النَّاسَ فِی أَنْ یُؤَجِّلُونِی، حَتَّى أَخْرُجَ إِلَیْهِمْ مِنْ مَظَالِمِهِمْ، فَقَالَ(علیه السلام) :
مَا کَانَ بِالْمَدِینَةِ فَلاَ أَجَلَ فِیهِ، وَ مَا غَابَ فَأَجَلُهُ وُصُولُ أَمْرِکَ إِلَیْهِ
.

بدان، برترين بندگان نزد خدا پيشواى عادلى است که خود، هدايت شده و ديگران را هدايت مى کند; سنت هاى شناخته شده را بر پا مى دارد و بدعت هاى ناشناخته را مى ميراند; چرا که سنت ها روشن و نورانى اند و نشانه هاى مشخص دارند و بدعت ها آشکارند و علامت هايى دارند، (و نا آشنا بودن بدعت ها دليل روشنى بر عدم مشروعيت آن هاست) بدترين مردم نزد خداوند پيشواى ستمگرى است که هم خود، گمراه است و هم مردم به وسيله او گمراه مى شوند، کسى که سنّت هاى مقبول را از ميان برده و بدعت هاى متروک را زنده کرده است، من از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شنيدم که فرمود: روز قيامت، پيشواى ستمگر را حاضر مى کنند; در حالى که نه ياورى با اوست و نه عذرخواهى، سپس او را در آتش دوزخ مى افکنند و همچون سنگ آسيا در آن، به گردش در مى آيد (و همان رسوايى او را مى بينند) آن گاه او را در قعر دوزخ به زنجير مى کشند.
من تو را به خدا سوگند مى دهم نکند تو همان پيشواى مقتول اين امّت باشى! چرا که گفته مى شد (پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمود:) «در اين امّت، پيشوايى به قتل مى رسد که بعد از آن درهاى کشتار و جنگ به روى اين امت تا قيامت گشوده خواهد شد!» امور اين امّت را بر آن ها مشتبه مى کند; فتنه و فساد را در ميان آنان گسترش مى دهد; به گونه اى که حق را از باطل تمييز نمى دهند و به سختى در آن فتنه غوطهور مى شوند و به شدّت درهم آميخته و فاسد خواهند شد، مبادا مرکب راهوار مروان شوى (و زمام خود را به دست او بسپارى) تا تو را هر جا مى خواهد ببرد; آن هم بعد از اين سنّ و سال و گذراندن عمر (و تجربيات فراوان).
* * *
(هنگامى که سخن مولا به اين جا رسيد) عثمان گفت: بامردم سخن بگو و از آنان بخواه به من مهلت دهند تا از حقوق (از دست رفته) آن ها رهايى يابم. امام(عليه السلام)فرمود: آن چه مربوط به مدينه است مهلتى در آن نيست و آن چه مربوط به بيرون مدينه است مهلتش رسيدن دستور تو به آن هاست
.

 

شرح و تفسیر: نشانه هاى پیشوایان عادل و ستمگر

امام(علیه السلام) در بخش نخستین این خطبه، عثمان را به طور خاص، مخاطب قرار داده بود و آن چه را گفتنى بود براى او بازگو کرد تا از راه خطرناکى که گام در آن نهاده بود بازگردد و خشم و غضب مردم را فرونشاند و از آن بالاتر خدا را از خود راضى کند.

ولى در این بخش از خطبه به سراغ ضوابط کلى و عمومى براى پیشوایان عادل مى رود و سپس به ذکر صفات پیشوایان گمراه مى پردازد تا از این طریق، مسیر صحیح را به خلیفه نشان دهد.

مى فرماید: «بدان، برترین بندگان نزد خدا پیشواى عادلى است که خود، هدایت شده و دیگران را هدایت مى کند; سنت هاى شناخته شده را بر پا مى دارد و بدعت هاى ناشناخته را مى میراند; چرا که سنت ها روشن و نورانى اند و نشانه هاى مشخص دارند و بدعت ها آشکارند و علامت هایى دارند، (و در واقع نا آشنا بودن بدعت ها دلیل روشنى بر عدم مشروعیت آن ها است)» (فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللهِ عِنْدَ اللهِ اِمَامٌ عَادِلٌ، هُدِیَ وَ هَدَى، فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً، وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً. وَ إِنَّ السُّنَنَ لَنَیِّرَةٌ، لَهَا أَعْلاَمٌ، وَ إِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَةٌ، لَهَا أَعْلاَمٌ).

امام(علیه السلام) نخست بر این موضوع مهم انگشت مى گذارد که برترین بندگان خدا امام عادل است; چرا چنین نباشد، در حالى که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) چنین روایت شده: «عَدْلُ ساعَة خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سِتِّینَ سَنَةً قِیَامَ لَیْلِهَا وَ صِیامِ نَهَارِهَا; یک ساعت، اجراى عدالت بهتر از عبادت شصت سال است که هر شب به نماز مشغول باشد و همه روزها به روزه داشتن».(1)

و بعد ویژگى هاى امام عادل را بیان مى کند; نخست این که او از طریق قرآن و وحى و عقل سلیم هدایت یافته و سپس مردم را به راه راست و صراط مستقیم هدایت مى کند; چون برنامه هاى سازنده فرهنگى از مهم ترین وظایف پیشواى عادل است.

و در سوّمین و چهارمین وصف، اقامه سنت هاى معلوم و اماته بدعت هاى مجهول را مى شمرد; زیرا امام عادل باید برنامه ریزى دقیقى داشته باشد که سنت هاى حسنه به فراموشى سپرده نشود و پاکى و تقوا و آگاهى و تعاون بر نیکى ها و امر به معروف و نهى از منکر همچنان در صحن جامعه آشکار و مورد توجه باشد و به عکس، بدعت هاى زشت و خرافات و اختلافات و کشمکش ها و خلاصه آن چه را پیغمبران الهى با زحمت هاى فراوان از بین امت هاى الهى برچیدند، دوباره زنده نشود و به ویژه تصریح مى فرماید: سنت ها و بدعت ها همه نشانه دارد. نشانه سنت ها امنیّت و آرامش اجتماع، شکوفایى استعدادها و توّجه مردم به معنویات است و به عکس، نشانه بدعت ها، نابه سامانى، اختلاف، آلودگى ها و پیوستن به خرافات است.

ویژگى هاى پیشواى ظالم (امام جائر) درست نقطه مقابل امام عادل است او هم خودش گمراه است و هم مردم را به گمراهى مى کشاند، هم سنت هاى الهى را به فراموشى مى سپارد و هم بدعت هاى فراموش شده را زنده مى کند و مى دانیم متأسفانه برنامه اى را که خلیفه سوّم و دار و دسته او در مورد تقسیم پست هاى حکومت اسلامى و بیت المال دنبال مى کردند، منطبق بر همین ویژگى هاى امام جائر بود.

سپس به نقطه مقابل آن اشاره فرموده، مى گوید: «بدترین مردم نزد خداوند پیشواى ستمگرى است که هم خود، گمراه است و هم مردم به وسیله او گمراه مى شوند، کسى که سنّت هاى مورد قبول را از میان برده و بدعت هاى متروک را زنده کرده است» (وَ إِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَ ضُلَّ بِهِ، فَأَمَاتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً، وَ أَحْیَا بِدْعَةً مَتْرُوکَةً).

بدیهى است زمانى پایه هاى عدالت در جامعه محکم مى شود که سنن الهى ـ که ضامن خیر و سعادت انسان هاست ـ زنده شود و بدعت هایى که مردم را به فساد و تباهى و ظلم و تبعیض مى کشاند متروک شود. پیشوایى که عکس این کار انجام مى دهد، به طور طبیعى غرق ظلم و فساد و تباهى خواهد شد و بدترین خلق خداست; چرا که نه تنها خود را تیره بخت مى کند، بلکه جامعه اى را به بدبختى و تیره روزى مى کشاند.

امام(علیه السلام) در ادامه این سخن، حدیث تکان دهنده اى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند و مى فرماید: «من از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شنیدم که مى فرمود: روز قیامت، پیشواى ستمکار را حاضر مى کنند; در حالى که نه یاورى با اوست و نه عذرخواهى، سپس او را در آتش دوزخ مى افکنند و همچون سنگ آسیا در آن، به گردش در مى آید آن گاه او را در قعر دوزخ به زنجیر مى کشند» (وَ إِنی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ یَقُولُ: «یُؤْتَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِالاِْمَامِ الْجَائِرِ وَ لَیْسَ مَعَهُ نَصِیرٌ وَ لاَ عَاذِرٌ، فَیُلْقَى فِی نَارِ جَهَنَّمَ، فَیَدُورُ فِیهَا کَمَا تَدُورُ الرَّحَى، ثُمَّ یَرْتَبِطُ فِی قَعْرِهَا(1)»).

تعبیر «و لیس معه نصیر و لا عاذر» اشاره به این است که او در دنیا افرادى داشت که در مشکلات، او را یارى مى کردند و در خطاها و ظلم ها براى او عذرتراشى مى نمودند و او نیز براى حفظ آنان سرمایه هاى فراوانى هزینه مى کرد; ولى در آن روز، اثرى از آنان نیست. تنهاى تنها در دادگاه عدل الهى حضور مى یابد و چون سیاه نامه اعمالش آشکار است، به زودى به جهنم سوق داده مى شود.

جمله «فیدور فیها کما تدور الرحى» (در جهنم همچون سنگ آسیاب به چرخش در مى آید) ممکن است اشاره به این باشد که چرخش در آتش جهنّم اوّلا سبب سوزش بیش تر و ثانیاً موجب جلب توجه دوزخیان و رسوایى است.

سپس امام(علیه السلام) به نکته مهمّى در ارتباط با آینده عثمان اشاره مى کند و شدیداً به او هشدار مى دهد و مى فرماید: «من تو را به خدا سوگند مى دهم نکند تو همان پیشواى مقتول این امّت باشى! چرا که گفته مى شد (پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)مى فرمود:) در این امّت، پیشوایى به قتل مى رسد که بعد از آن درهاى کشتار و جنگ به روى این امت تا قیامت گشوده خواهد شد!» (وَ إِنی أَنْشُدُکَ(2) اللهَ اَلاَّ تَکُونَ إِمَامَ هذِهِ الاُْمَّةِ الْمَقْتُولَ، فَإِنَّهُ کَانَ یُقَالُ: یُقْتَلُ فِی هذِهِ الاُْمَّةِ إِمَامٌ یَفْتَحُ عَلَیْهَا الْقَتْلَ وَ الْقِتَالَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ).

گرچه امام(علیه السلام) گوینده این سخن را معرفى نفرموده، ولى روشن است که او کسى جز پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) نمى تواند باشد و این همان پیش بینى دقیقى است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرموده بود که مظالم و ستم ها سبب کشته شدن عثمان گشت و به دنبال آن ـ و به بهانه خون عثمان ـ کشت و کشتار و جنگ و جدال هاى عظیمى به وقوع پیوست و آثار و تبعات آن را حتى در عصر خود به سبب اختلافاتى که در میان مسلمین باقى مانده مشاهده مى کنیم.

شاهد این سخن، حدیثى است که در سنن ابن داود از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که فرمود: «وَ إِنَّمَا أَخَافُ عَلى أُمَّتِی الاَْئِمَّةَ الْمُضَلِّینَ وَ اِذَا وَضِعَ السَّیْفَ فِی أُمَّتِی لَمْ یُرْفَعْ عَنْهَا إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ; من درباره امّتم از پیشوایان گمراه مى ترسم; زیرا هنگامى که (به خاطر این پیشوایان) شمشیر در امّت من گذارده شود تا روز قیامت برداشته نخواهد شد».(3)

* * *

به دنبال این سخن، امام(علیه السلام) به شرح بیشترى درباره کلام پیامبر پرداخته و مى فرماید: «امور این امّت را بر آن ها مشتبه مى کند; فتنه و فساد را در میان آنان گسترش مى دهد; به گونه اى که حق را از باطل تمییز نمى دهند و به سختى در آن فتنه غوطهور مى شوند و به شدّت درهم آمیخته و فاسد خواهند شد» (وَ یَلْبِسُ أُمُورَهَا عَلَیْهَا، وَ یَبُثُّ الْفِتَنَ فِیهَا، فَلاَ یُبْصِرُونَ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ; یَمُوجُونَ(4) فِیهَا مَوْجاً، وَ یَمْرُجُونَ(5)فِیهَا مَرْجاً).(6)

جمله «و یلبس امورها علیها» اشاره به این است که سیاست بازان حرفه اى، امور را بر مردم مشتبه مى کنند به ظاهر براى خون خواهر خلیفه مقتول، ولى به منظور دست یابى به خلافت، حقایق را بر مردم مشتبه مى سازند; ظالم را مظلوم و مظلوم را ظالم معرفى مى کنند.

و جمله «یبثّ الفتن فیها» که اشاره به گسترش فتنه ها در امت است، نتیجه آن است و جمله هاى بعد، جنبه نتیجه گیرى دارد که از یک سو تشخیص حق از باطل مشکل مى شود و از سوى دیگر، مردم در میان امواج فتنه ها غوطهور مى گردند تفاوت «یموجون...» و «یمرجون...» در این است که اولى اشاره به درگیرى توده هاى عظیم مردم در فتنه ها است و دومى اشاره به اختلاط گروه هاى حق و باطل در جامعه است; به گونه اى که شناخت حق از باطل مشکل مى شود.

قابل توجه این که آن چه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در این روایت پیش بینى فرموده بود و امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) به شرح آن پرداخت تمام آن بى کم و کاست به وقوع پیوست. عثمان و اطرافیان او به دلیل مظالم گسترده، مردم را بر ضد خود شوراندند و نتیجه آن قتل عثمان بود و به دنبال آن گروه هاى تبهکار و بنى امیه و آل حرب به بهره بردارى سیاسى از این حادثه روى آوردند و اختلاف در میان مردم اوج گرفت; حق و باطل به هم آمیخته و سیل خون در میان مسلمین جارى شد. عواقب دردناک آن نیز بعد از گذشتن قرن ها همچنان به چشم مى خورد.

درباره علل شورش مردم بر ضد عثمان و عوامل قتل او در جلد اول و دوم این کتاب به قدر کافى بحث کرده ایم.(8)

* * *

سپس امام(علیه السلام) به مهم ترین عامل انحراف عثمان ـ که تمام تیره روزى هاى او از آن نشأت گرفت یعنى تسلیم بى قید و شرط بودن در برابر مروان ـ اشاره کرده، چنین مى فرماید: «مبادا مرکب راهوار مروان شوى (و زمام خود را به دست او بسپارى) تا تو را هر جا مى خواهد ببرد; آن هم بعد از این سنّ و سال و گذراندن عمر (و تجربیات فراوان)» (فَلاَ تَکُونَنَّ لِمَرْوَانَ سَیِّقَةً(9) یَسُوقُکَ حَیْثُ شَاءَ بَعْدَ جَلاَلِ(10) السِّنِّ وَ تَقَضِّی الْعُمُرِ(11)).

در تواریخ نقل شده که سن عثمان در آن زمان 82 سال بود.(12)

بى شک، مروان بن حکم، مهم ترین نقش را در حکومت عثمان داشت; به گونه اى که کارها مطابق میل او پیش مى رفت; حتى زمانى که عثمان، نصایح امام(علیه السلام) را شنید و تصمیم بر عذرخواهى از مردم گرفت، مروان شدیداً به مخالفت برخاست و مانع جبران خطاهاى او شد و در حقیقت، آتش خشم مردم را شعلهورتر ساخت و سبب قتل عثمان شد و چه بسا این کار حساب شده بود; به این امید که بعد از عثمان، معاویه یا خودش به خلافت برسد.

* * *

هنگامى که سخن مولا على(علیه السلام) به این جا رسید، عثمان سخت متأثر شد و به حضرت عرض کرد: «بامردم سخن بگو و از آنان بخواه به من مهلت دهند تا از حقوق (از دست رفته) آن ها رهایى یابم» (فَقَالَ لَهُ عُثْمَانُ: کَلِّمَ النَّاسَ فِی أَنْ یُؤَجِّلُونِی، حَتَّى أَخْرُجَ إِلَیْهِمْ مِنْ مَظَالِمِهِمْ).

امام(علیه السلام) در پاسخ او سخن جامع و پرمعنا و کوتاهى ذکر کرد، فرمود: «آن چه مربوط به مدینه است مهلتى در آن نیست و آن چه مربوط به بیرون مدینه است مهلتش رسیدن دستور تو به آن هاست» (فَقَالَ(علیه السلام): مَا کَانَ بِالْمَدِینَةِ فَلاَ أَجَلَ فِیهِ، وَ مَا غَابَ فَأَجَلُهُ وُصُولُ أَمْرِکَ إِلَیْهِ).

اشاره به این که مهلت، در این گونه موارد (که مخصوصاً جنبه حادّ دارد و ممکن است منشأ شورش هاى عظیمى گردد، معنا ندارد; علاوه بر این که مهلت گرفتن، معمولا براى تهیه مقدمات است و براى بازگرداندن حقوق مردم به آن ها مقدّماتى لازم نیست. آن چه در مدینه است، دستور آن فوراً صادر مى شود که از ظالمان بگیرند و به مظلومان بدهند و آن چه در نقاط دوردست است کافى است که دستور آن صادر شود و با پیک سریع فرستاده شود.

بیان مذکور ممکن است اشاره به این نکته باشد که سیاست بازان حرفه اى هنگامى که در تنگناها قرار مى گیرند براى فرار از زیر بار مسئولیت، به دفع الوقت متوسّل مى شوند و از طرف مقابل، مهلت مى خواهند; به این امید که در این فرصت، آتش جوش و خروش او خاموش گردد یا بتوانند با یک ضربه کارى طرف را از میدان بیرون کنند; امام(علیه السلام) جلوى این کار را با گفتار پر معناى خود مى گیرد و عثمان را وادار به تسلیم مى کند.

در تاریخ آمده است که عثمان در مقابل این سخن تسلیم شد; ولى تقاضا کرد که در مورد مدینه فقط سه روز به او مهلت داده شود. امام(علیه السلام) فرمود: مانعى ندارد و از نزد عثمان بیرون آمد و به مردمى که در انتظارش بودند آن چه را گذشته بود خبر داد و قراردادى میان آن ها و عثمان مرقوم داشت که در آن عثمان سه روز مهلت داده شده بود تا حقوق پایمال شده را به جایگاه اصلیش برگرداند و فرماندارانى را که مورد نفرت مردم بوده اند، عزل کند. از او در این نامه عهد و پیمان بسیار محکمى گرفت و گروهى از مهاجران و انصار را گواه آن قرار داد; به دنبال آن، مردم دست از عثمان کشیدند و به سراغ کارشان رفتند به امیدى که به زودى به عهد و پیمان خود وفا کند; غافل از این که او مى خواست در این سه روز آماده نبرد با مخالفان گردد و سلاح جمع آورى کند و او لشکر عظیمى از بردگان خمس (خمس غنایم) آماده ساخت. هنگامى که سه روز گذشت، دیدند همه چیز بر سر جاى خود مانند سابق است و همین امر، باعث شورش شدید مردم بر ضدّ عثمان شد; شورشى که ماجرایش طولانى است و به کشته شدن عثمان انجامید. جالب این است که تمام آن چه گفتیم، طبرى مورّخ معروف در تاریخ معروف خود نقل کرده است.(13)

چند نکته درباره حادثه قتل عثمان

درباره قتل عثمان و حوادث قبل و بعد از آن، مطالب بسیارى است که ما در مجلدات قبل، در تفسیر خطبه هاى متعددى به بسیارى از آن ها اشاره کرده ایم و در این جا نیز لازم است به چند نکته اشاره کنیم:

1 ـ بى تردید، قتل عثمان حادثه ناگوارى بود; چرا که پیامدهاى سوئى براى مسلمین داشت و همان گونه که در روایتى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پیش بینى شده بود، سبب گردید که اختلافات زیادى میان مسلمانان بروز کند و خون هاى زیادى ریخته شود; هر چند مقصّر اصلى در این حادثه، شخص عثمان و یاران و همکاران او بودند که حکومت اسلامى را از شکل اصلى بیرون بردند و انواع تبعیض ها و ظلم و فسادها را در جامعه اسلامى رواج دادند.

2 ـ قابل توجّه است که این حادثه در مدینه و در برابر چشم صحابه اعم از مهاجران و انصار واقع شد و کمتر کسى به یارى عثمان برخاست; گویا همه با سکوت آمیخته با رضایت، حرکت خودجوش مردم را بر ضدّ او امضا مى کردند; بلکه طبق آن چه در تاریخ طبرى نقل شده، گروهى از صحابه رسول الله(صلى الله علیه وآله) به یکدیگر نامه نوشتند که جهاد با دشمن را فعلا رها کنید; زیرا جهاد در مدینه است، نه در سرزمین روم (چرا که حکومت اسلامى به فساد گراییده و اصلاح آن بر هر چیز مقدّم است). تنها کسى که به یارى عثمان برخاست و جلو تندروى ها را گرفت، امیرمؤمنان على(علیه السلام) بود که فرزندان خود را مأمور حمایت از او ساخت!! زیرا مى دانست قتل عثمان آثار منفى زیادى به همراه دارد; هر چند شورش مردم به قدرى شدید بود که این حمایت نیز مؤثر نشد.

3 ـ امیرمؤمنان على(علیه السلام) در خطبه مزبور، پیش از آن که اعتراضات مردم به اوج خود برسد، بهترین نصایح و اندرزها را به عثمان گوشزد کرد و به او شدیداً هشدار داد که هر چه زودتر از این راه بازگردد و اشتباهات خود را اصلاح کند و او قول داد به آن عمل کند; امّا یا نخواست و یا اطرافیان او نگذاشتند که در برابر خواسته هاى به حق مردم تسلیم شود.

از بعضى کتب تواریخ استفاده مى شود که او به دلیل تعصب شدیدى که نسبت به اقوام و بستگان خود داشت حاضر نبود به اشتباهات خود درباره آن ها صریحاً اعتراف کند و بعد از نصایح امیرمؤمنان على(علیه السلام) عرض کرد: من کار خلافى نکردم. من صله رحم نمودم (اگر اموال بیت المال را به خویشاوندانم بخشیده ام از باب صله رحم بوده است) و افراد فقیر را بى نیاز کرده و بى پناهان را پناه داده ام و کسانى را به امارت و ولایت برگزیده ام که شبیه برگزیدگان عمر بودند! امام(علیه السلام) فرمود: عمر، چنان بر والیان خود مسلّط بود که اگر مرتکب خلافى مى شدند آن ها را به شدیدترین وجهى مجازات مى کرد; ولى تو در برابر خویشاوندانت ضعیف و ناتوانى و به کارهاى خلاف آن ها اهمّیّت نمى دهى.(14)

و عجب تر این که عثمان به دنبال این ماجرا به منبر رفت و به گونه طلب کارانه اى با مردم سخن گفت; عصاره سخن عثمان چنین بود: مردم هر چیزى آفتى دارد و آفت این امت، بدگویان و غیبت کنندگانند; سخن هاى نادرستى را مى گویند و شما هم چشم و گوش بسته به دنبال آن ها حرکت مى کنید. شما امورى را بر من عیب گرفته اید که همان را براى عمر پسندیده دانستید، زیرا او شما را با دست و پاى خود مى کوبید و با سخنان خشنش شما را قلع و قمع مى کرد; به همین دلیل جرأت نداشتید بر او ایراد بگیرید; ولى من از در ملایمت و محبّت وارد شدم و حتى سخن خشنى نگفتم و شما نسبت به من جسور شدید. به خدا سوگند! من یاوران و مدافعان زورمند بسیارى دارم که اگر اشاره کنم به یارى ام مى شتابند. کارى نکنید که من منطقى را در پیش گیرم که آن را دوست ندارم. زبانتان را ببندید و بر امراى خود طعن و سرزنش و عیب جویى نکنید. من چه حقّى را از شما پایمال کردم؟! چرا غوغا مى کنید؟!

در این جا مروان برخاست صدا زد: مردم! اگر مایل باشید داورى را به دست شمشیر مى سپاریم که میان ما و شما حکم کند. عثمان عصبانى شد گفت: خاموش باش! بگذار من با اصحابم سخن بگویم; مگر به تو سفارش نکردم سخن نگو! مروان خاموش شد و عثمان از منبر فرود آمد.(15)

این تعبیرات نشان مى دهد که عثمان یا کاملا از اوضاع و احوال بى خبر بود و یا آن قدر نسبت به بستگان و خویشاوندانش خوش بین بود که ظلم و ستم هاى آن ها را عین عدالت مى پنداشت و چنان در چنگال آنان اسیر بود که توان تغییر مسیر حوادث را نداشت.(16)

1. ميزان الحکمه، جلد 6، حديث 11973.
2. طبرى در تاريخ خود قسمت عمده خطبه را که مشتمل بر اين حديث است در جلد 3، صفحه 376 در حوادث سنه 34 نقل کرده است.
3. «أنشد» (به صورت ثلاثى مجرّد است بر وزن «أقْتُلُ») از ماده «نشد» (بروزن قتل) به معناى يادآورى نمودن و تقاضا کردن است و «انشاد ضالّه» به معناى اطلاع گرفتن از مردم درباره گم شده است.
4. سنن ابن داود، جلد 4، حديث 4252.
5. «يموجون» از ماده «موج» در اصل به معناى حرکت و چين خوردگى سطح آب بر اثر وزش باد و امثال آن است و به معناى کنايى در کثرت و اضطراب و آشفتگى نيز به کار مى رود.
6. «يمرجون» از ماده «مرج» (بر وزن خرج يا بر وزن فلج) به معناى مخلوط کردن يا فرستادن و رها کردن است و از آن جا که اختلاط و به هم ريختگى و رها کردن چيزى به حال خود، سبب فساد مى شود، اين واژه به معناى فاسد شدن نيز به کار رفته است.
7. از کلمات بعضى از شارحان نهج البلاغه چنين بر مى آيد که اين قسمت را نيز جزو حديث پيغمبر(صلى الله عليه وآله) دانسته اند ولى با توجه به اين که حديث فوق در بعضى از منابع معروف (مانند سنن ابن داوود) بدون اين ذيل آمده استفاده مى شود که سخن
پيامبر همان قسمت بالاست که با جمله «الى يوم القيامة» پايان مى گيرد. 8. به جلد 1، صفحه 371 تا 376 (با عنوان علل شورش بر ضد عثمان) و جلد 2، صفحه 232 تا 241 (با عنوان عوامل قتل عثمان) و همان جلد، صفحه 488 (با عنوان کارهاى عثمان که موجب خشم عمومى شد) مراجعه فرماييد. 9. «سيقة» (بر وزن سيّدة) صفت مشبهه از ماده «سوْق» (بروزن فوق) گرفته شده به معناى حيوان راهوارى است که آن را به هر طرف مى برند و گاه به معناى حيواناتى است که به دست دشمن مى افتد و آن را با خود مى برند. 10. «جلال» به معناى بزرگى است و جلال السن به معناى سن بالا است. 11. «تقضّى» و «انقضاء» از يک ريشه گرفته شده و به معناى گذشتن است. 12. تاريخ طبرى، جلد 3، صفحه 441 و 443. اقوال ديگرى نيز در مورد سن عثمان در آن زمان وجود دارد ولى غالباً سن او را 82 سال دانسته اند. 13. تاريخ طبرى، جلد 3، صفحه 404، حوادث سال 35 ق. 14. تاريخ طبرى طبق نقل; ابن ابى الحديد، جلد 8، صفحه 264-265. 15. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 265.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری