پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و شصت و پنج، بخش دوم

 

وَ مِنْ أَعْجَبِهَا خَلْقاً الطَّاوُوسُ الَّذِی أَقَامَهُ فِی أَحْکَمِ تَعْدِیل، وَ نَضَّدَ أَلْوَانَهُ فِی أَحْسَنِ تَنْضِید، بِجَنَاح أَشْرَجَ قَصَبَهُ، وَ ذَنَب أَطَالَ مَسْحَبَهُ.
إِذَا دَرَجَ إِلَى الاُْنْثَى نَشَرَهُ مِنْ طَیِّهِ، وَ سَمَا بِهِ مُطِلاًّ عَلَى رَأْسِهِ کَأَنَّهُ قِلْعُ دَارِیٍّ عَنَجَهُ نُوتِیُّهُ.
یَخْتَالُ بِأَلْوَانِهِ، وَ یَمِیسُ بِزَیَفَانِهِ. یُفْضِی کَإِفْضَاءِ الدِّیَکَةِ، وَ یَؤُرُّ بِمَلاَقِحِهِ أَرَّ الْفُحُولِ الْمُغْتَلِمَةِ لِلضِّرَابِ. أُحِیلُکَ مِنْ ذلِکَ عَلَى مُعَایَنَة، لاَ کَمَنْ یُحِیلُ عَلَى ضَعِیف إِسْنَادُهُ. وَ لَوْ کَانَ کَزَعْمِ مَنْ یَزْعُمُ أَنَّهُ یُلْقِحُ بِدَمْعَة تَسْفَحُهَا مَدَامِعُهُ، فَتَقِفُ فِی ضَفَّتَی جُفُونِهِ، وَ أَنَّ أُنْثَاهُ تَطْعَمُ ذلِکَ، ثُمَّ تَبِیضُ لاَ مِنْ لِقَاحِ فَحْل سِوَى الدَّمْعِ الْمُنْبَجِسِ، لَمَا کَانَ ذلِکَ بِأَعْجَبَ مِنْ مُطَاعَمَةِ الْغُرَابِ
.

يکى از عجيب ترين آن ها (پرندگان) از نظر آفرينش، طاووس است که خداوند آن را در موزون ترين شکل آفريد و با رنگ هاى مختلف به بهترين صورت رنگ آميزى نمود; با بال و پرهايى که شهپرهاى آن بر روى يکديگر قرار گرفته و به هم آميخته و دُمى که دامنه آن را گسترده و بر زمين مى کشد. هنگامى که طاووس به سوى جفت خود حرکت مى کند، دم خود را مى گشايد و همچون چترى (بسيار زيبا) بر سر خود سايبان مى سازد; گويى بادبان کشتى است که از سرزمين «دارين» مشک با خود آورده و ناخدا آن را برافراشته است. (در اين حال) او با اين همه رنگ هاى زيبا غرق در غرور مى شود و با حرکات متکبرانه به خود مى نازد; همچون خروس با جفت خود مى آميزد و همانند حيوانات نر که از طغيان شهوت به هيجان آمده اند با او درآميخته باردارش مى کند.
براى اثبات آن به مشاهده حسّى حواله مى کنم; نه همچون کسى که به دليل ضعيف ذهنى حواله مى کند و آن گونه که بعضى پنداشته اند، طاووس به وسيله اشکى که از چشم خود فرو مى ريزد جنس ماده را باردار مى کند به اين صورت که قطره اشک در دو طرف پلک هاى جنس نر حلقه مى زند و ماده او آن را مى نوشد سپس تخم مى گذارد، بى آن که با نر آميزش کرده باشد، جز همان قطره اشکى که از چشمش بيرون پريده است، (اين افسانه بى اساسى است و) عجيب تر از افسانه توليد مثل کلاغ نيست
.

 

شرح و تفسیر: عجیب ترین پرنده جهان

به دنبال بخش پیشین این خطبه که در آن سخن از شگفتى هاى جهان پرندگان به میان آمده بود، امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه، روى یکى از زیباترین و شگفت انگیزترین پرندگان دنیا یعنى «طاووس» انگشت مى گذارد; همان پرنده اى که در زیبایى و جمال، ضرب المثل است تا آن جا که از پرهاى زیبایش براى نشانه گزارى در قرآن ها و ساختن جارو براى غبارروبى از مکان هاى بسیار مقدّس استفاده مى شود. امام(علیه السلام) به چند قسمت از ویژگى هاى این پرنده اشاره مى فرماید; نخست مى فرماید: «یکى از عجیب ترین آن ها (پرندگان) از نظر آفرینش، طاووس است که خداوند آن را در موزون ترین شکل آفرید و با رنگ هاى مختلف به بهترین صورت رنگ آمیزى نمود; با بال و پرهایى که شهپرهاى آن بر روى یکدیگر قرار گرفته و به هم آمیخته و دُمى که دامنه آن را گسترده و بر زمین مى کشد» (وَ مِنْ أَعْجَبِهَا خَلْقاً الطَّاوُوسُ الَّذِی أَقَامَهُ فِی أَحْکَمِ تَعْدِیل، وَ نَضَّدَ(1) أَلْوَانَهُ فِی أَحْسَنِ تَنْضِید، بِجَنَاح أَشْرَجَ(2) قَصَبَهُ(3)، وَ ذَنَب أَطَالَ مَسْحَبَهُ(4)).

نخستین چیزى که در طاووس جلب توجّه مى کند، رنگ آمیزى عجیب بال ها و دامنه دار بودن قسمت دُم اوست که به هنگام راه رفتن بر زمین کشیده مى شود و همچون عروسى زیبا که لباس مخصوص شب زفاف را پوشیده، خودنمایى مى کند.

رنگ آمیزى بال و پر طاووس را با هیچ بیانى نمى توان وصف کرد; جز این که انسان آن را ببیند و با چشم مشاهده کند و لذت برد و به آفریننده اش آفرین گوید.

یکى از نکته هاى قابل توجّه و دقیق در جهان حیوانات این است که جنس نر براى جلب توجّه جنس ماده از عوامل مختلفى استفاده مى کند; گاه از صداى زیبا و گاه از حرکات موزون و گاه از جلوه هاى دیگر. امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به این نکته باریک اشاره کرده، مى فرماید: «هنگامى که طاووس به سوى جفت خود حرکت مى کند، دم خود را مى گشاید و همچون چترى (بسیار زیبا) بر سر خود سایبان مى سازد» (إِذَا دَرَجَ(5)إِلَى الاُْنْثَى نَشَرَهُ مِنْ طَیِّهِ، وَ سَمَا بِهِ مُطِلاًّ(6) عَلَى رَأْسِهِ(7)).

چتر زدن طاووس به راستى از زیبایى هاى جهان آفرینش است. به راستى چگونه مى تواند این پرهاى زیبا را ناگهان به صورت چترى درآورد که نظم خاصى بر آن و بر تمام رنگ هایش حکمفرما باشد؟!

سپس امام(علیه السلام) در مورد آن تشبیهى بیان کرده، مى فرماید: «گویى بادبان کشتى است که از سرزمین «دارین» مشک با خود آورده و ناخدا آن را برافراشته است» (کَأَنَّهُ قِلْعُ(8)دَارِیٍّ(9) عَنَجَهُ(10) نُوتِیُّهُ(11)).

این تشبیه ممکن است از این نظر باشد که به هنگام حرکت بادبان را به سوى مقصد مى گشایند و در ضمن، زیبایى خاصى به کشتى مى دهد. طاووس نیز به هنگام حرکت براى جفت گیرى، چتر خود را مى گشاید تا بازیبایى هایش جلب توجّه جفت خود کند و به مقصودش نایل گردد.

و در ادامه سخن مى افزاید: «(در این حال) او با این همه رنگ هاى زیبا غرق در غرور مى شود و با حرکات متکبّرانه به خود مى نازد; همچون خروس با جفت خود مى آمیزد و همانند حیوانات نر که از طغیان شهوت به هیجان آمده اند با او درآمیخته باردارش مى کند» (یَخْتَالُ(12) بِأَلْوَانِهِ، وَ یَمِیسُ(13) بِزَیَفَانِهِ(14). یُفْضِی(15) کَإِفْضَاءِ الدِّیَکَةِ، وَ یَؤُرُّ(16) بِمَلاَقِحِهِ(17) أَرَّ الْفُحُولِ الْمُغْتَلِمَةِ(18) لِلضِّرَابِ(19)).

این سخن در واقع مقدمه اى است براى ابطال بعضى از خرافات که در مورد این پرنده در میان عوام موجود است (و چه بسیارند خرافاتى که عوام براى عجایب حیوانات ساخته اند!)

لذا به دنبال آن چنین مى فرماید: «من این موضوع را با چشم خود دیده ام و براى اثبات آن به مشاهده حسّى حواله مى کنم; نه همچون کسى که به دلیل ضعیف ذهنى حواله کند» (آرى آن چه درباره تولید مثل طاووس گفتم با چشم خود دیده ام; امرى است حسّى نه خیالى و پندارى) (أُحِیلُکَ مِنْ ذلِکَ عَلَى مُعَایَنَة، لاَ کَمَنْ یُحِیلُ عَلَى ضَعِیف إِسْنَادُهُ).

سپس در ادامه این سخن مى افزاید: «و آن گونه که بعضى پنداشته اند، طاووس به وسیله اشکى که از چشم خود فرو مى ریزد جنس ماده را باردار مى کند به این صورت که قطره اشک در دو طرف پلک هاى جنس نر حلقه مى زند و ماده او آن را مى نوشد سپس تخم مى گذارد، بى آن که با نر آمیزش کرده باشد، جز همان قطره اشکى که از چشمش بیرون پریده است، (افسانه بى اساسى است) و این عجیب تر از افسانه تولید مثل کلاغ نیست» (وَ لَوْ کَانَ کَزَعْمِ مَنْ یَزْعُمُ أَنَّهُ یُلْقِحُ بِدَمْعَة تَسْفَحُهَا(20) مَدَامِعُهُ(21)، فَتَقِفُ فِی ضَفَّتَی(22) جُفُونِهِ(23)، وَ أَنَّ أُنْثَاهُ تَطْعَمُ ذلِکَ، ثُمَّ تَبِیضُ لاَ مِنْ لِقَاحِ فَحْل سِوَى الدَّمْعِ الْمُنْبَجِسِ(24)، لَمَا کَانَ ذلِکَ بِأَعْجَبَ مِنْ مُطَاعَمَةِ(25) الْغُرَابِ).

اشاره به این که نباید از چنین خرافه اى درباره طاووس تعجب کرد; زیرا عجیب تر از آن را درباره کلاغ گفته اند. مى گویند: کلاغ، آمیزش جنسى ندارد; بلکه به هنگامى که مى خواهد جنس ماده را باردار کند منقار خود را در منقار او مى نهد و کمى آبى که در چینه دان او هست به ماده منتقل مى کند و او باردار مى شود; در حالى که این سخن باطل است وبارها آمیزش جنسى کلاغ مشاهده شده است; هر چند سعى دارد دور از انظار انسان ها باشد و لذا آمیزش جنسى او که یک امر پنهانى است در زبان عربى ضرب المثل شده است و گفته اند: «أخفى من سفاد الغراب; پنهان تر از آمیزش جنسى کلاغ».

ممکن است سرچشمه این اشتباه آن باشد که بسیارى از پرندگان، قبل از آمیزش جنسى، منقار در منقار هم مى نهند و این سببِ اشتباه بعضى شده است. ممکن است شبیه آن در مورد اشک طاووس وجود داشته باشد که قبل از آمیزش جنسى، جنس ماده اشک جنس نر را مى نوشد.(26)

ممکن است این سؤال پیش آید که امام(علیه السلام) چه اصرارى دارد که این موضوع خرافى را درباره طاووس یا کلاغ نقل کند، در حالى که اگر چنین مى بود از شگفتى هاى خلقت محسوب مى شد؟

پاسخ این است که اگر مردم براى اثبات عجایب خلقت به دنبال خرافات بروند، واقعیت ها نیز متزلزل مى شود و نتیجه مطلوب از آن ها گرفته نمى شود.

سؤال دیگرى که در این جا مطرح شده این است که در حجاز، طاووسى وجود نداشته است که امام(علیه السلام) بارها لقاح جنس نر و ماده آن را دیده باشد و از آن سخن بگوید.

ابن ابى الحدید در پاسخ این سؤال (در شرح این خطبه) چنین مى گوید: گرچه به حسب ظاهر در مدینه چنین پرونده اى وجود نداشت، ولى مولا على(علیه السلام)این خطبه را در کوفه خوانده است که همه چیز از همه جا به آن جا آورده مى شد; حتى هدایا و صفایاى پادشاهان; بنابراین جاى تعجب نیست که حضرت، طاووس و حرکات آن را با چشم مبارک خود دیده باشد.(27)

1. «نضّد» از ماده «تنضيد» به معناى ترکيب اشيايى با يکديگر و تنظيم آنهاست.
2. «أشرج» از ماده «اِشراج» به معناى آميختن اشيايى با يکديگر يا داخل کردن طناب ها و ريسمان هاى يک کيسه، يا يک صندوق در يکديگر آن را محکم بستن است.
3. «قصب» به معناى «نى» و ساقه هاى توخالى گياهان و مانند آن است.
4. «مسحب» ازماده «سحب» (بر وزن سهو) به معناى کشيدن يا کشيدن بر روى زمين است و «مسحب» دراين جا معناى مصدرى، يا اسم مصدرى دارد.
5. «درج» از ماده «درج» (بر وزن خرج) به معناى راه افتادن به سوى مقصد و يا از پله بالا رفتن است و در خطبه ياد شده، معناى اوّل را دارد; به حرکت آهسته کودک نيز اطلاق مى شود.
6. «مُطِلّ» از ماده «طلّ» (بر وزن حلّ) به معناى مشرف شدن و از بالا نگريستن است و دراين جا به معناى اوّل است.
7. «قلع» به بادبان کشتى گفته مى شود.
8. «دارىّ» منسوب به «دارين» محلى در «بحرين» بوده که مرکز تجارت مُشک محسوب مى شده است و مفهوم جمله ياد شده اين است که طاووس چتر خود را بر سرش بلند مى کند; گويى بادبان کشتى است که از سرزمين دارين، مشک با خود آورده است.
9. «عنج» از ماده «عنج» (بر وزن رنج) به معناى کشيدن و بستن است.
10. «نوتى» به معناى ناخدا و کشتى بان است و در اصل از ماده «نوت» (بر وزن فوت) به معناى اين طرف و آن طرف حرکت کردن است و اطلاق اين واژه بر ناخدا به سبب آن است که کشتى را به هر طرف که بخواهد متمايل مى سازد.
11. «يختال» از ماده «اختيال» به معناى تکبر و غرور است که معمولا از خيال و پندار برترى بر ديگران پيدا مى شود.
12. «يميس» از ماده «ميس» (بر وزن شيث) به معناى حرکت کردن متکبّرانه است.
13. «زيفان» به معناى راه رفتن متکبّرانه است و تأکيدى است بر جمله (يميس).   
14. «يفضى» از ماده «افضاء» کنايه از آميزش جنسى است و در اصل به معناى توسعه دادن است (ريشه اصلى آن فضاست).
15. «يؤرُّ» از ماده «أرَّ» (بر وزن شرّ) به معناى آميزش جنسى است.
16. «ملاقح» جمع «مُلحقة» به معناى آلت تناسلى است و در اصل از ماده لقاح به معناى باردار کردن گرفته شده است.
17. «مغتلمة» از ماده «غلمة» (بر وزن لقمه) به معناى شدت شهوت جنسى گرفته شده است و «فحول مغتلمة» به معناى حيوانات نرى است که از شدت شهوت به هيجان آمده اند.
18. «ضراب» به معناى جفت گيرى و آميزش جنسى است.
19. «تسفح» از ماده «سفح» (بروزن محو) به معناى جريان خون يا اشک است و «سفاح» به معناى خون ريز مى باشد.   ر
20. «مدامع» جمع «مِدمَع» (بر وزن منبر) به معناى مجراى اشک است و «دمع» به اشک گفته مى شود.
21. «ضفه» به معناى ساحل دريا يا نهر است و در خطبه ياد شده پلک ها تشبيه به ساحل نهر شده است.
22. «جفون» جمع «جفن» (بر وزن جفت) به معناى پلک چشم است.
24. «منبجس» از ماده «انبجاس» از ريشه «بجس» (بر وزن نحس) به معناى بيرون ريختن آب به صورت خفيف و ملايم است.
25. «مطاعمه» از ماده «طعم» به معناى غذاخوردن با يکديگر است و سپس به کار رحيواناتى که منقارهاى خود را در يکديگر داخل مى کنند، گفته شده است; گويا هر يک به ديگرى غذا مى دهد.
26. بنابر آن چه ذکر شد، جواب قضيه شرطيه «و لو کان...» جمله «لما کان ذلک باعجب...» مى باشد.
27. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 270.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری