پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و شصت و پنج، بخش سوم

 

تَخَالُ قَصَبَهُ مَدَارِیَ مِنْ فِضَّة، وَ مَا أُنْبِتَ عَلَیْهَا مِنْ عَجِیبِ دَارَاتِهِ، وَ شُمُوسِهِ خَالِصَ الْعِقْیَانِ، وَ فِلَذَ الزَّبَرْجَدِ. فَإِنْ شَبَّهْتَهُ بِمَا أَنْبَتَتِ الاَْرْضُ قُلْتَ: جَنىً جُنِیَ مِنْ زَهْرَة کُلِّ رَبِیع. وَ إِنْ ضَاهَیْتَهُ بِالْمَلاَبِسِ فَهُوَ کَمُوشِیِّ الْحُلَلِ، أَوْ کَمُونِقِ عَصْبِ الْیَمَنِ. وَ إِنْ شَاکَلْتَهُ بِالْحُلِیِّ فَهُوَ کَفُصُوص ذَاتِ أَلْوَان، قَدْ نُطِّقَتْ بِاللُّجَیْنِ الْمُکَلَّلِ. یَمْشِی مَشْیَ الْمَرِحِ الْمُخْتَالِ، وَ یَتَصَفَّحُ ذَنَبَهُ وَ جَنَاحَیْهِ، فَیُقَهْقِهُ ضَاحِکاً لِجَمَالِ سِرْبَالِهِ، وَ أَصَابِیغِ وَشَاحِهِ; فَإِذَا رَمَى بِبَصَرِهِ إِلَى قَوَائِمِهِ زَقَا مُعْوِلا بِصَوْت یَکَادُ یُبِینُ عَنِ اسْتِغَاثَتِهِ، وَ یَشْهَدُ بِصَادِقِ تَوَجُّعِهِ، لاَِنَّ قَوَائِمَهُ حُمْشٌ کَقَوَائِمِ الدَّیْکَةِ الْخِلاَسِیَّةِ. وَ قَدْ نَجَمَتْ مِنْ ظُنْبُوبِ سَاقِهِ صِیصِیَةٌ خَفِیَّةٌ.

(هرگاه به بال و پر طاووس بنگرى) گمان مى کنى که نى هاى وسط پرهاى او همچون شانه هايى است که از نقره ساخته شده و آن چه بر آن از حلقه ها و هاله هاى عجيب خورشيد مانند روئيده، طلاى ناب و قطعات زبرجد است!
هر گاه بخواهى آن را به آن چه زمين (به هنگام بهار) مى روياند تشبيه کنى، مى گويى دسته گلى است که از شکوفه هاى گل هاى بهارى چيده شده (و با نظم خاصى در کنار هم قرار گرفته است)
و اگر بخواهى آن را به لباس ها (و پرده هاى رنگارنگ) تشبيه کنى، همچون حله هاى زيباى پر نقش و نگار يا پرده هاى رنگارنگ يمنى است و اگر آن را با زيورها مقايسه کنى، همچون نگين هاى رنگارنگى است که در نوارى از نقره که با جواهرات، زينت يافته در تاجى قرار گرفته است.
او همچون کسى که به خود مى بالد با عشوه و ناز گام بر مى دارد; گاه سر را بر مى گرداند و به دم (زيبا) و دو بالش مى نگرد; ناگهان از زيبايى فوق العاده اى که پر وبالش به او بخشيده و رنگ هايى که همچون لؤلؤ و جواهر به هم درآميخته قهقهه سر مى دهد; اما همين که (خم مى شود و به) پاهاى (زشت) خود نظر مى افکند آن چنان (ناراحت مى گردد که) صداى گريه او بلند مى شود; فريادى که استغاثه جان کاهش از آن آشکار است و گواه صادق دردى است که در درون دارد! چه اين که پاهايش همچون پاهاى خروس خلاسى باريک (و تيره رنگ و زشت) است و در گوشه اى از ساق پايش ناخنى مخفى روييده شده
.

 

شرح و تفسیر: ترسیم دقیق و بسیار ظریفى از بال و پر طاووس

در این بخش از خطبه امام(علیه السلام) در ادامه عجایب آفرینش طاووس به وصف بال و پرهاى رنگین و شگفت انگیز او مى پردازد و با فصاحت و بلاغت و تشبیهات بسیار زیبایى آن را شرح مى دهد; مى فرماید: «(هرگاه به بال و پر طاووس بنگرى) گمان مى کنى که نى هاى وسط پرهاى او همچون شانه هایى است که از نقره ساخته شده و آن چه بر آن از حلقه ها و هاله هاى عجیب خورشید مانند روئیده، طلاى خالص و قطعات زبرجد است!» (تَخَالُ قَصَبَهُ(1) مَدَارِیَ(2) مِنْ فِضَّة، وَ مَا أُنْبِتَ عَلَیْهَا مِنْ عَجِیبِ دَارَاتِهِ(3)، وَ شُمُوسِهِ خَالِصَ الْعِقْیَانِ(4)، وَ فِلَذَ(5) الزَّبَرْجَدِ(6)).

آن ها که پر طاووس را دیده اند مى دانند رنگ آمیزى آن فوق العاده زیباست و انواع رنگ ها به صورت شفاف در آن دیده مى شود! ولى از میان رنگ هایش دو رنگ بیش تر جلب توجّه مى کند: رنگ زرد ـ که همچون طلاى خالص مى درخشد ـ و رنگ سبز که همانند قطعات زبرجد است. (همان سنگ گران قیمت سبز رنگى که در زینت آلات و تاج پادشاهان به کار مى رفته است) و تکیه کردن امام(علیه السلام) روى این دو رنگ مخصوص که بر سایر رنگ هاى بال طاووس غلبه دارد و زیبایى فوق العاده اى به آن مى بخشد به دلیل همین معناست و جالب این که تمام ریشه هاى زیباى پر او بر «نى» سفیدرنگى روییده که امام(علیه السلام)آن را به نقره تشبیه فرموده است.

سپس در توضیح بیش تر و بیان رساتر و گویاتر، بال هاى طاووس را گاه به گل هاى رنگارنگ و متنوع بهارى و گاه به لباس گران قیمت پرزرق و برق و زمانى به تاج هایى که آن را با انواع نگین ها مى آراستند، تشبیه فرموده است; مى فرماید: «هر گاه بخواهى آن را به آن چه زمین (به هنگام بهار) مى رویاند تشبیه کنى، مى گویى دسته گلى است که از شکوفه هاى گل هاى بهارى چیده شده (و با نظم خاصى در کنار هم قرار گرفته است)».

آرى، اگر شخص با ذوقى گل هاى زیباى بهارى و شکوفه ها را به صورت زیبایى در کنار هم بچیند، شبیه بال و پر طاووس مى شود (فَإِنْ شَبَّهْتَهُ بِمَا أَنْبَتَتِ الاَْرْضُ قُلْتَ: جَنىً(7) جُنِیَ مِنْ زَهْرَة کُلِّ رَبِیع).

به گفته بعضى از شارحان نهج البلاغه در بعضى از کشورها ده هزار نوع از شکوفه ها و گلها یافت مى شود که هر یک زیبایى مخصوص به خود دارد. سپس امام(علیه السلام) به سراغ تشبیه دیگرى مى رود و در تعبیر زیبایى مى فرماید: «هرگاه بخواهى آن را به لباس ها (و پرده هاى رنگارنگ) تشبیه کنى، همچون پارچه هاى زیباى پر نقش و نگار یا پرده هاى رنگارنگ یمنى است» (وَ إِنْ ضَاهَیْتَهُ(8) بِالْمَلاَبِسِ فَهُوَ کَمُوشِیِّ(9) الْحُلَلِ، أَوْ کَمُونِقِ(10) عَصْبِ الْیَمَنِ).

و سرانجام، در تشبیه سوّم مى فرماید: «و اگر آن را با زیورها مقایسه کنى، همچون نگین هاى رنگارنگى است که در نوارى از نقره که با جواهرات، زینت یافته در تاجى قرار گرفته است» (وَ إِنْ شَاکَلْتَهُ بِالْحُلِیِّ فَهُوَ کَفُصُوص(11) ذَاتِ أَلْوَان، قَدْ نُطِّقَتْ بِاللُّجَیْنِ(12) الْمُکَلَّلِ(13)).

شاهان سابق تاج هاى پر نقش و نگار و مملوّ از جواهر داشتند، جواهرات را روى نوارى نصب مى کردند یا به وسیله نخ ها و سیم هاى باریکى به آن ها نظام مى بخشیدند و تاج خود را با آن زینت مى دادند.

نى هایى که در وسط بال هاى طاووس قرار دارد ـ همان گونه که در عبارت گذشته امام(علیه السلام) ذکر شد ـ کاملا سفید و همچون نقره است و پرهایى که دوطرف آن روییده است; گویى جواهراتى است که بر آن نصب شده.

در حقیقت، نقش و نگارهاى زیبا و رنگارنگ، به طور معمول در یکى از این سه چیز است: دسته گل ها و لباس هاى رنگین و زینت آلات. امام(علیه السلام) براى مجسم ساختن زیبایى پرهاى طاووس ازهر سه تشبیه درنهایت توانایى برفصاحت وبلاغت استفاده فرموده است.

امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به تشریح حال طاووس به هنگام راه رفتن و به خود نگریستن پرداخته و مى فرماید: «او همچون کسى که به خود مى بالد با عشوه و ناز گام بر مى دارد; گاه سر را بر مى گرداند و به دم (زیبا) و دو بالش مى نگرد; ناگهان از زیبایى فوق العاده اى که پر وبالش به او بخشیده و رنگ هایى که همچون لؤلؤ و جواهر به هم درآمیخته قهقهه سر مى دهد; اما همین که (خم مى شود و به) پاهاى خود نظر مى افکند آن چنان (ناراحت مى شود که) با گریه فریاد مى کشد فریادى که استغاثه جان کاهش از آن آشکار است و گواه صادق دردى است که در درون دارد! چه این که پاهایش همچون پاهاى خروس خلاسى(14) باریک (و تیره رنگ و زشت) است و در گوشه اى از ساق پایش ناخنى مخفى روییده شده» (یَمْشِی مَشْیَ الْمَرِحِ(15) الْمُخْتَالِ(16)، وَ یَتَصَفَّحُ ذَنَبَهُ وَ جَنَاحَیْهِ، فَیُقَهْقِهُ ضَاحِکاً لِجَمَالِ سِرْبَالِهِ(17)، وَ أَصَابِیغِ(18) وَشَاحِهِ(19); فَإِذَا رَمَى بِبَصَرِهِ إِلَى قَوَائِمِهِ زَقَا(20) مُعْوِلا(21) بِصَوْت یَکَادُ یُبِینُ عَنِ اسْتِغَاثَتِهِ، وَ یَشْهَدُ بِصَادِقِ تَوَجُّعِهِ، لاَِنَّ قَوَائِمَهُ حُمْشٌ(22) کَقَوَائِمِ الدَّیْکَةِ الْخِلاَسِیَّةِ. وَ قَدْ نَجَمَتْ(23) مِنْ ظُنْبُوبِ(24) سَاقِهِ صِیصِیَةٌ(25) خَفِیَّةٌ).

امام(علیه السلام) در این بیان زیبا به نکته لطیفى اشاره کرده که خداوند در کنار آن همه زیبایى هاى طاووس، نقطه ضعف و زشتى هایى هم در آن قرار داده است که اگر یک زمان مغرور شود و از سر غرور و خودنمایى قهقهه شادى سر دهد، هنگامى که چشمش به کاستى هایش افتد ناله و فریاد دردآلودش بلند مى شود. در حقیقت، این نمونه اى است از جهان آفرینش که خداوند حکیم براى جلوگیرى از غرور و طغیان ناشى از قدرت و قوّت، در کنار آن ضعف ها و کاستى هایى قرار داده تا آن غرورِ غفلت زا مهار شود و تعادل برقرار گردد.

به دنبال جوانى و شادابى پیرى و ناتوانى و در کنار سلامت و تندرستى بیمارى، به دنبال غنا، فقر و در کنار اقبال دنیا ادبار آن را قرار داده است.

آرى، این است یکى از فلسفه هاى بیمارى ها و ناتوانى ها و گرفتارى ها و مشکلات.

 

* * *

1. «قصب» به معناى نى هاى مخصوصى است که در لابه لاى پرها قرار دارد.
2. «مدارى» جمع «مدرى» (بروزن املا) به معناى شانه است.
3. «دارت» جمع «داره» به معناى حلقه يا هاله اطراف ماه است.
4. «عقيان» به معناى طلا است.
5. «فلذ» جمع «فلذة» (بر وزن بدعة) و به معناى قطعه است.
6. «زبرجد» از سنگ هاى زينتى و گران قيمت است و رنگ هاى مختلفى دارد و از همه مشهورتر رنگ سبز آن است; لذا هر چيز سبز خوش رنگى را به «زبرجد» تشبيه مى کنند.
7. «جنى» به معناى چيده شده و نيز به معناى دسته گل ذکر شده است.
8. «ضاهيته» از ماده «مضاهاة» به معناى شباهت است.
9. «موشى» به معناى پر نقش و نگار است. ازماده «وشى» به معناى نقاشى کردن پارچه است و به معناى دروغ گفتن و سخن چينى نيز به کار رفته است.
10. «مونق» به معناى زيبا و شگفت انگيز از ماده «انق» (بر وزن رمق) به معناى زيبا شدن شده است.
11. «فصوص» جمع «فص» (بر وزن نص) به معناى نگين است.
12. «لجين» به معناى نقره است.
13. «مکلل» به معناى تاجدار از ماده «اکليل» به معناى تاج گرفته شده است و گاه بر چيزى که به جواهرات تزيين شده اطلاق شده است.
14. «خلاسى» خروس دو رگه اى است که ترکيبى از خروس هاى هندى و فارسى است و رنگ آن تيره و در واقع، حد وسط سياه و سفيد است. از ماده «خلس» (بر وزن نفس) به معناى گندم گون و تيره رنگ ذکر شده است.
15. «مرح» به معناى مست نعمت و قدرت است و از ماده «مرح» (بر وزن فرح) به معناى شدت خوشحالى گرفته شده است.
16. «مختال» به معناى متکبّر و خودبرتربين ازماده «خيال» گرفته شده است.
17. «سربال» به گفته راغب در مفردات به معناى پيراهن است و گاهى به هرگونه لباس نيز گفته شده است.
18. «اصابيغ» همان گونه که گفته شد، جمع «اصباغ» و اصباغ جمع «صبغ» به معناى رنگ است.
19. «وشاح» به معناى نوار پهن زيبايى است که بر دوش مى افکنند و حمايل مى کنند.
20. «زقا» از ماده «زقو» (بر وزن ضعف) به معناى فرياد کشيدن است.
21. «معول» به معناى کسى است که صدا را به گريه بلند مى کند و از «عويل» گرفته شده است.
22. «حمش» جمع «احمش» به معناى شخص يا چيزى است که ساق او باريک باشد و گاه به معنى تيره رنگ نيز آمده است.
23. «نجمت» از ماده «نجم» (بر وزن حجم) به معناى روييدن و ظاهر شدن است.
24. «ظنبوب» به معناى انحراف و کجى به سمت جلو است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری