پیامبر اکرم (ص) : همانا زیبایی صوت، زینت قرآن است.

احسن الحدیث

خطبه صد و شصت و هفت، بخش اول

 

إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ کِتَاباً هَادِیاً بَیَّنَ فِیهِ الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ ; فَخُذُوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدُوا، وَ اصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا.
الْفَرَائِضَ الْفَرَائِضَ! أَدُّوهَا إِلَى اللهِ تُؤَدِّکُمْ إِلَى الْجَنَّةِ. إِنَّ اللهَ حَرَّمَ حَرَاماً غَیْرَ مَجْهُول، وَ أَحَلَّ حَلاَلا غَیْرَ مَدْخُول، وَ فَضَّلَ حُرْمَةَ الْمُسْلِمِ عَلَى الْحُرَمِ کُلِّهَا، وَ شَدَّ بِالاِْخْلاَصِ وَ التَّوْحِیدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمِینَ فِی مَعَاقِدِهَا، «فَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ» إِلاَّ بِالْحَقِّ، وَ لاَ یَحِلُّ أَذَى الْمُسْلِمِ إِلاَّ بِمَا یَجِبُ
.

خداوند سبحان، کتابى هدايتگر فرستاد که نيکى ها و بدى ها را در آن تبيين فرموده است; بنابراين (عذر و بهانه اى براى هيچ کس باقى نمانده) راه خير و نيکى را در پيش گيريد، تا هدايت شويد و از شرّ و بدى روى گردانيد تا در راه مستقيم قرار گيريد. واجبات! واجبات! در انجام دادن آن ها براى خدا کوتاهى نکنيد که شما را به سوى بهشت مى برد. خداوند حرام هايى قرار داده که (حکمتش) بر کسى پوشيده نيست، و امورى را حلال کرده که در آن عيبى وجود ندارد. خداوند احترام مسلمان را از تمام آنچه محترم است برتر شمرده و حفظ حقوق مسلمين را با اخلاص و توحيد پيوند زده و تضمين کرده است; مسلمان کسى است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند; جز در آن جا که حق اقتضا مى کند; آزار دادن مسلمان روا نيست جز به آن مقدار که (به حکم خدا) واجب مى شود.

 

شرح و تفسیر: مسیر حق را بشناسید

از آن جا که قرآن مجید مهم ترین منبع تعلیمات اسلام و بیان کننده همه نیکى هاست، امام(علیه السلام) قبل از هر چیز، مردم را به سوى قرآن و عمل به دستورات آن فرا مى خواند ; مى فرماید: «خداوند سبحان، کتابى هدایتگر (براى انسان ها) فرستاده که نیکى ها و بدى ها را در آن تبیین فرموده است; بنابراین (عذر و بهانه اى براى هیچ کس باقى نمانده) راه خیر و نیکى را در پیش گیرید، تا هدایت شوید و از شرّ و بدى روى گردانید تا در طریق مستقیم قرار گیرید» (إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ کِتَاباً هَادِیاً بَیَّنَ فِیهِ الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ ; فَخُذُوا نَهْجَ(1) الْخَیْرِ تَهْتَدُوا، وَ اصْدِفُوا(2) عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا).

این سخن دلالت مى کند که اصول تمام نیکى ها و بدى ها، واجبات و محرمات، فضایل و رذایل، اعتقادات صحیح و انحرافى در قرآن مجید بیان شده و در واقع تعبیر دیگرى از «تبیاناً لکل شىء» است که در خود قرآن آمده ; هر چند شرح آن ها به سنّت و تفسیر معصومین(علیهم السلام) واگذار شده است.

در ادامه این سخن از میان تمام نیکى ها امام(علیه السلام) فرایض و واجبات را برگزیده و بر آن تأکید مى کند; مى فرماید: «واجبات! واجبات! در انجام دادن آن ها براى خدا کوتاهى نکنید که شما را به سوى بهشت مى برد» (الْفَرَائِضَ الْفَرَائِضَ! أَدُّوهَا إِلَى اللهِ تُؤَدِّکُمْ إِلَى الْجَنَّةِ).

اشاره به این که خیراتى که قرآن به آن دعوت کرده بر دو گونه است: واجبات و غیر واجبات (مستحبّات و فضایل) شما باید قبل از هر چیز نیروى خود را صرف اداى واجبات کنید. هر گاه نیرویى افزون بر آن داشتید به سراغ مستحبّات و فضایل بروید; زیرا آن چه قبل از هر چیز انسان را به سوى بهشت مى برد، اداى فرایض و واجبات است.

ناگفته پیداست، فرایض هم شامل عبادات مى شود و هم شامل واجبات دیگرى که خداوند بر دوش انسان قرار داده; در رابطه با خود انسان یا دیگران و یا حتى محیط زندگانى اش.

سپس امام(علیه السلام) به نکته اى اشاره مى کند که گویى دلیل بر جمله قبل است; مى فرماید: «خداوند حرام هایى قرار داده که (فلسفه اش) بر کسى پوشیده نیست، و امورى را حلال کرده است که در آن عیبى وجود ندارد» (إِنَّ اللهَ حَرَّمَ حَرَاماً غَیْرَ مَجْهُول، وَ أَحَلَّ حَلاَلا غَیْرَ مَدْخُول(3)).

این تعبیر اشاره لطیفى است به مصالح و مفاسد احکام شرع که خداوند حکیم آن ها را در واجبات و محرماتش رعایت فرموده است; به تعبیرى دیگر گرچه باید فرمان خدا را در اجراى واجبات و ترک محرمات اطاعت کرد ولى این اطاعت کورکورانه نیست; چرا که همه واجبات، مصالح مهمى در بر دارد و همه محرمات، مفاسدى دارد که به خود آن ها باز مى گردد. قرآن مجید مى گوید: «(یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ); اشیاى پاکیزه را براى آن ها حلال مى شمرد و ناپاکى ها را تحریم مى کند».(4)

و از آن جا که در میان فرایض و احکام اسلام کمتر چیزى به اندازه حرمت و حقوق مسلمانان اهمّیّت دارد، امام(علیه السلام) در ادامه سخن، انگشت بر آن مى نهد و مى فرماید: «خداوند احترام مسلمان را از تمام آنچه محترم است برتر شمرده و حفظ حقوق مسلمین را با اخلاص و توحید پیوند زده و تضمین کرده است» (وَ فَضَّلَ حُرْمَةَ الْمُسْلِمِ عَلَى الْحُرَمِ(5) کُلِّهَا، وَ شَدَّ بِالاِْخْلاَصِ وَ التَّوْحِیدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمِینَ فِی مَعَاقِدِهَا(6)).

یک نگاه اجمالى به سراسر کتب فقه ـ از عبادات گرفته تا حدود و دیات ـ شاهد و گواه این معناست که اسلام، بیشترین اهمّیّت را براى حفظ حرمت و حقوق مسلمانان قائل شده است ; تا آن جا که امام کاظم(علیه السلام) در مقابل کعبه ایستاد و فرمود: «مَا أَعْظَمَ حَقَّکِ یا کَعْبَةُ وَاللهِ إِنَّ حَقَّ الْمُؤْمِنِ لاََعْظَمُ مِنْ حَقِّکَ; چه بزرگ است حق تو اى کعبه و به خدا سوگند! حق مؤمن از حق تو هم عظیم تر است».(7)

تعبیر امام(علیه السلام) به «شد بالاخلاص و التوحید حقوق المسلمین» ممکن است اشاره به این باشد که انسان موحد و مخلص، کسى است که حقوق مسلمین را رعایت کند. این تفسیر را بسیارى از شارحان نهج البلاغه و بزرگان دیگر پذیرفته اند. این احتمال نیز داده شده که هر مسلمانى به دلیل اخلاص و توحیدى که دارد باید حقوقش محترم شمرده شود (در تفسیر اوّل، اخلاص و توحید صفت محافظین است و در تفسیر دوّم، صفت حفظ شدگان). تفسیر سوّمى نیز وجود دارد: منظور این است که احترام حقوق مسلمین، همسنگ و همطراز اخلاص و توحید است. سپس در یک نتیجه گیرى مى افزاید: «مسلمان کسى است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند; جز در آن جا که حق اقتضا مى کند; آزار دادن مسلمان روا نیست جز به آن مقدار که (به حکم خدا) واجب مى شود» («فَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ» إِلاَّ بِالْحَقِّ، وَ لاَ یَحِلُّ أَذَى الْمُسْلِمِ إِلاَّ بِمَا یَجِبُ).

این نتیجه گیرى امام(علیه السلام) نشان مى دهد که تفسیر اوّل از تفسیرهاى سه گانه پیش گفته براى جمله گذشته مناسب تر است; زیرا هنگامى که حفظ حقوق مسلمین را نشانه اخلاص و توحید حفظ کنندگان بدانیم، نتیجه اش چنین مى شود: مسلمان کسى است که همه مسلمین از دست و زبان او درامان باشند.

قابل توجه این که در تعبیر مذکور یک بار «الا بالحق» مى گوید وبار دیگر «الا بما یجب» ; این تفاوت در تعبیر ممکن است از این نظر باشد که اوّلى اشاره به این است که تا مجوّزى براى آزار مسلمان (مانند مجازات ها و حدود و تعزیرات اسلامى) وجود نداشته باشد آزار دادن او جایز نیست و دوّمى اشاره به این که در فرض جواز باید به آن مقدار از نظر کیفیّت و کمیّت که خداوند اجازه داده اکتفا شود.

از بعضى احادیث استفاده مى شود که قنبر با تمام احترامى که داشت، هنگامى که بر اثر سهل انگارى به هنگام اجراى حدّ، سه تازیانه اضافه زد، امام(علیه السلام)فرمود: باید قنبر به مقدار این سه تازیانه قصاص شود! «إِنَّ اَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ اَمَرَ قَنْبراً أَنْ یَضْرِبَ رَجُلا حَدّاً فَغَلِطَ قَنْبَرٌ فَزَادَهُ ثَلاَثَةَ أَسْواط فَأقادَهُ عَلِىٌّ(علیه السلام)مِنْ قَنْبَر بِثَلاَثَةِ أَسْواط».(8)

 

* * *

1. «نهج» به معناى راه روشن است; از ماده «نهج» (بر وزن خرج) به معناى واضح شدن گرفته شده است.
2. «اصدفوا» از ماده «صدف» (بر وزن صبر) به معناى اعراض کردن و صرف نظر نمودن است.
3. «مدخول» به معناى معيوب از ماده «دخل» (بر وزن نخل) به معناى فاسد شدن چيزى از درون است. اين واژه معانى ديگرى هم دارد ; از جمله دخول به معناى داخل شدن در محلى است.
4. اعراف، آيه 157.
5. «حرم» (به فتح راء) جمع «حرمت» به معناى احترام است و حرم (به ضم راء) جمع «حرام» به معناى ممنوع است و «احرام» جمع حرم (بر وزن قلم) به معناى ناحيه ممنوعه است.
6. «معاقد» جمع «معقد» (بر وزن مجلس) به معناى محل بستن چيزى است ; همچون کمر که کمربند بر آن مى بندند و در جمله ياد شده اشاره به پيوند حقوق مسلمانان با اخلاص و توحيد است.
7. بحارالانوار، جلد 71، صفحه 227.
8. وسايل الشيعه، جلد 18، صفحه 312 (حديث 3 از باب 3 از ابواب مقدمات حدود).

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری