احسن الحدیث

خطبه صد و هفتاد و دو، بخش دوم

 

فَخَرَجُوا یَجُرُّونَ حُرْمَةَ رَسُولِ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ کَمَا تُجَرُّ الاَْمَةُ عِنْدَ شِرَائِهَا، مُتَوَجِّهِینَ بِهَا إِلَى الْبَصْرَةِ، فَحَبَسَا نِسَاءَهُمَا فِی بُیُوتِهِمَا، وَ أَبْرَزَا حَبِیسَ رَسُولِ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ ـ لَهُمَا وَ لِغَیْرِهِمَا، فِی جَیْش مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلاَّ وَ قَدْ أَعْطَانِی الطَّاعَةَ، وَ سَمَحَ لِی بِالْبَیْعَةِ، طَائِعاً غَیْرَ مُکْرَه، فَقَدِمُوا عَلَى عَامِلِی بِهَا وَ خُزَّانِ بَیْتِ مَالِ الْمُسْلِمِینَ وَ غَیْرِهِمْ مِنْ أَهْلِهَا، فَقَتَلُوا طَائِفَةً صَبْراً، وَ طَائِفَةً غَدْراً. فَوَاللهِ لَوْ لَمْ یُصِیبُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ إِلاَّ رَجُلا وَاحِداً مُعْتَمِدِینَ لِقَتْلِهِ، بِلاَ جُرْم جَرَّهُ، لَحَلَّ لِی قَتْلُ ذلِکَ الْجَیْشِ کُلِّهِ، إِذْ حَضَرُوهُ فَلَمْ یُنْکِرُوا، وَ لَمْ یَدْفَعُوا عَنْهُ بِلِسَان وَ لاَ بِیَد. دَعْ مَا أَنَّهُمْ قَدْ قَتَلُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ مِثْلَ الْعِدَّةِ الَّتِی دَخَلُوا بِهَا عَلَیْهِمْ.

آن ها (طلحه و زبير و هم دستانشان) به سوى بصره حرکت کردند ; در حالى که همسر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را همچون کنيزى که به بازار برده فروشان مى برند، به دنبال خود کشاندند. آن ها همسران خود را در خانه هايشان پشت پرده نگه داشتند (تا از نظر نامحرمان دور باشند) ولى پرده نشين حرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را در برابر ديدگان خود و ديگران ظاهر ساختند ; در ميان لشکرى که همه آن ها به من قول اطاعت داده بودند و با رضايت کامل و بدون اکراه با من بيعت کرده بودند! آن ها به فرماندار من در بصره و همچنين خزانه داران بيت المال مسلمين و به مردم ديگرى از اهل آن شهر حمله کردند ; گروهى از آنان را با شکنجه و گروهى را با حيله کشتند. به خدا سوگند! اگر آن ها فقط به يک نفر دست مى يافتند و او را به طور عمد و بدون گناه مى کشتند، قتل همه آن لشکر براى من حلال بود; چرا که آن ها حضور داشتند و مخالفت نکردند و از او نه با زبان دفاع کردند و نه با دست (و به اين ترتيب، هم دست مفسدان فى الارض شدند) چه رسد به اين که آنان گروه بسيارى از مسلمانان را به تعداد همراهانشان که با آن ها وارد بصره شدند به قتل رساندند.

 

شرح و تفسیر: رسوایى آتش افروزان جنگ جمل

امام(علیه السلام) دراین بخش از خطبه، شرحى پیرامون خطاهاى بزرگ آتش افروزان جنگ جمل بیان مى کند تا همه بدانند اگر امام به جنگ با آن ها برخاست و گروهى از آنان در این جنگ کشته شدند مستحق بودند; دهان بهانه جویان و ایرادکنندگان بى خبر را با این منطق قوى و نیرومند خود مى بندد و به طور عمده به سه گناه از جرایم سنگین آن ها اشاره مى کند:

نخست مى فرماید: «آن ها (طلحه و زبیر و هم دستانشان) به سوى بصره حرکت کردند ; در حالى که همسر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را همچون کنیزى که به بازار برده فروشان مى برند، به دنبال خود کشاندند» (فَخَرَجُوا یَجُرُّونَ حُرْمَةَ رَسُولِ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ کَمَا تُجَرُّ الاَْمَةُ عِنْدَ شِرَائِهَا، مُتَوَجِّهِینَ بِهَا إِلَى الْبَصْرَةِ).

سپس مى فرماید: «(آرى) آن ها همسران خود را در خانه هایشان پشت پرده نگه داشتند (تا از نظر نامحرمان دور باشند) ولى پرده نشین حرم رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را در برابر دیدگان خود و دیگران ظاهر ساختند» (فَحَبَسَا نِسَاءَهُمَا فِی بُیُوتِهِمَا، وَ أَبْرَزَا حَبِیسَ(1) رَسُولِ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ ـ لَهُمَا وَ لِغَیْرِهِمَا).

همه مى دانیم که قرآن به همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) توصیه مى کند که در خانه هاى خود بنشینند و همچون عصر جاهلیّت در برابر چشم این و آن ظاهر نشوند (وَقَرْنَ فِى بُیُوتِکُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الاُْولَى)(2).

گویا حوادثى همچون جنگ جمل از قبل پیش بینى شده بود و این دستور ناظر به آن و مانند آن است. ولى این ناجوانمردان، همسران خود را در خانه نشاندند و همسر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را بر خلاف نصّ صریح قرآن بیرون کشاندند تا از وجود او براى مقاصد شوم خود استفاده ابزارى کنند.

و در ادامه این سخن، امام(علیه السلام) به اشکال دوّمى مى پردازد و مى فرماید: «این جریان در میان لشکرى صورت گرفت که همه آن ها به من قول اطاعت داده بودند و با رضایت کامل و بدون اکراه با من بیعت کرده بودند!» (فِی جَیْش مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلاَّ وَ قَدْ أَعْطَانِی الطَّاعَةَ، وَ سَمَحَ لِی بِالْبَیْعَةِ، طَائِعاً غَیْرَ مُکْرَه).

و در ادامه به گناه بزرگ دیگر آنان اشاره کرده، مى فرماید: «(از همه بدتر این که پس از ورود به بصره) به فرماندار من در بصره و همچنین خزانه داران بیت المال مسلمین و به مردم دیگرى از اهل آن شهر حمله کردند ; گروهى از آنان را با شکنجه و گروهى را با حیله کشتند» (فَقَدِمُوا عَلَى عَامِلِی بِهَا وَ خُزَّانِ بَیْتِ مَالِ الْمُسْلِمِینَ وَ غَیْرِهِمْ مِنْ أَهْلِهَا، فَقَتَلُوا طَائِفَةً صَبْراً(3)، وَ طَائِفَةً غَدْراً).

ابن ابى الحدید در شرح بعضى از جنایات اهل جمل (ذیل همین خطبه) مى نویسد: «طلحه و زبیر و همدستانشان زره در زیر لباس پوشیدند و هنگام نماز صبح به مسجد آمدند; در حالى که نماینده امیرمؤمنان على(علیه السلام) «عثمان بن حنیف» قبلا به مسجد آمده بود. هنگام نماز فرا رسید. نماینده امام(علیه السلام) جلو آمد تا با مردم نماز بخواند. یاران طلحه و زبیر او را عقب کشیدند و زبیر را براى نماز جلو انداختند. سبابجه (پاسداران بیت المال)(4) جلو آمدند و زبیر را از مسجد بیرون کردند و عثمان بن حنیف را جلو انداختند; ولى اصحاب زبیر با یک حمله آن ها را به عقب راندند و زبیر را جلو انداختند. این جنگ و گریز تا نزدیک طلوع آفتاب پیوسته ادامه داشت. مردم فریاد کشیدند: اى اصحاب محمد(صلى الله علیه وآله) از خدا نمى ترسید؟ آفتاب دارد طلوع مى کند; بالاخره زبیر غالب شد و با مردم نماز خواند و بعد از نماز، زبیر یاران مسلح خود را صدا زد که عثمان بن حنیف را دستگیر کنید و بعد از یک درگیرى شدید، عثمان دستگیر شد و او را تا حدّ مرگ زدند و تمام موهاى صورتش حتى ابروها و مژه هاى چشمانش را کندند و «سبابجه» را که هفتاد نفر بودند دستگیر کردند و به اتّفاق عثمان بن حنیف، نزد عایشه بردند. عایشه دستور قتل عثمان بن حنیف را صادر کرد ; ولى عثمان فریاد زد که اگر مرا بکشید برادرم (فرماندار مدینه) انتقام خون مرا از خاندان شما خواهد گرفت. آن ها از این ماجرا ترسیدند و عثمان را رها کردند. سپس عایشه به زبیر پیغام داد که تمام «سبابجه» را به قتل برساند. او نیز آن ها را هفتاد نفر بودند مانند گوسفند سر برید و این کار به دست فرزندش عبدالله انجام گرفت. بعضى از مورخان مانند «ابومخنف» گفته اند: «آن ها چهارصد نفر بودند و طلحه و زبیر پیمانى را که با عثمان بن حنیف بسته بودند ـ که متعرّض کسى نشوند ـ شکستند و «سبابجه» اوّلین گروهى بودند که در اسلام با شکنجه کشته شدند».(5)

امام(علیه السلام) در جمله «فَقَتَلُوا طَائِفَةً صَبْراً، وَ طَائِفَةً غَدْراً» اشاره به همین داستان مى کند که گروهى را با شکنجه کشتند و گروهى را با پیمان شکنى.

سپس امام(علیه السلام) در یک نتیجه گیرى روشن چنین مى فرماید: «به خدا سوگند! اگر آن ها فقط به یک نفر دست مى یافتند و او را عمداً و بدون گناه مى کشتند، قتل همه آن لشکر براى من حلال بود; چرا که آن ها حضور داشتند و مخالفت نکردند و از او نه با زبان دفاع کردند و نه با دست (و به این ترتیب، هم دست مفسدان فى الارض بودند) چه رسد به این که آن ها گروه بسیارى از مسلمانان را به تعداد همراهانشان که با آن ها وارد بصره شدند به قتل رساندند!» (فَوَاللهِ لَوْ لَمْ یُصِیبُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ إِلاَّ رَجُلا وَاحِداً مُعْتَمِدِینَ لِقَتْلِهِ، بِلاَ جُرْم جَرَّهُ، لَحَلَّ لِی قَتْلُ ذلِکَ الْجَیْشِ کُلِّهِ، إِذْ حَضَرُوهُ فَلَمْ یُنْکِرُوا، وَ لَمْ یَدْفَعُوا عَنْهُ بِلِسَان وَ لاَ بِیَد. دَعْ مَا أَنَّهُمْ قَدْ قَتَلُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ مِثْلَ الْعِدَّةِ الَّتِی دَخَلُوا بِهَا عَلَیْهِمْ!).

* * *

در این جا پرسش و پاسخى از سوى شارحان نهج البلاغه مطرح شده که ذکر آن براى تکمیل بحث یاد شده ضرورى به نظر مى رسد:

پرسش:

چگونه امیرمؤمنان مى فرماید: اگر آن ها حتى یک نفر را مى کشتند قتل تمام لشکرشان جایز بود تا چه رسد به این که به تعداد خودشان از مسلمین بى گناه کشتند. این نابرابرى را با چه عنوانى از عناوین فقهى مى توان تفسیر کرد؟

* * *

بعضى پاسخ گفته اند: آن ها عملا نشان دادند که کشتن مسلمان را مباح مى شمرند و این نوعى انکار ضروریات دین است و به این ترتیب مرتد مى شوند.

برخى گفته اند: کشتن آن ها به دلیل نهى از منکر بوده است ; زیرا اگر نهى از منکر هیچ راهى جز این نداشته باشد، مجاز است. سوّمین و بهترین جواب این است که آن ها مصداق «مفسد فى الارض» بودند ; چرا که لشکرى به راه انداختند و بیعت خود را شکستند و در بخشى از کشور اسلام، فساد عظیمى به راه انداختند ; بنابراین داخل در آیه شریفه مى شوند که: (إِنَّمَا جَزَاءُواْ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِى الاَْرْضِ فَسَاداً أَنْ یُقَتَّلُوا...).(6)

و اگر امام(علیه السلام) مى فرماید: گناه آن ها این بود که در برابر فجایع آنان سکوت کردند و در واقع مقدمه اى است براى اثبات محارب و مفسد بودن آن ها.

پاسخ چهارمى نیز در این جا مطابق مذهب پیروان اهل بیت(علیهم السلام) وجود دارد و آن این که هر کس بر امام معصوم و بر ضدّ حکومت اسلامى خروج کند، کافر است ; همان گونه که «خواجه طوسى» در «تجرید العقائد(7)» مى گوید «و محاربوا علىٍّ کفرة ; کسانى که با على(علیه السلام) به جنگ برخیزند کافرند» زیرا مى دانیم پیامبر(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) خطاب کرده، فرمود: «حَرْبُکَ حَرْبِی; جنگ با تو جنگ با من است».(8)

در مورد فجایع طلحه و زبیر و عایشه در جنگ جمل در جلد اوّل این کتاب ذیل خطبه سوّم و سیزدهم و جلد دوّم، در تفسیر خطبه 22 و 31 و جلد پنجم در تفسیر خطبه 137 بحث کافى شده است.

* * *

پرسش دیگر:

در این جا پرسش دیگرى مطرح است و آن این که اگر همه آن ها مستحق قتل بودند ـ به سبب این که گروهى از مسلمین را حتّى قبل از جنگ کشتند ـ چرا امام(علیه السلام) بعد از پیروزى تمام همدستان طلحه و زبیر را قصاص نفرمود؟ حتى عایشه به حکم محاربه با امام مسلمین و قیام بر ضدّ حکومت اسلامى و ایجاد فساد در زمین مستحق قتل بود; ولى چنان که مى دانیم امام(علیه السلام) او را با احترام به مدینه بازگرداند؟

پاسخ این پرسش روشن است و آن این که اوضاع به قدرى توفانى و شرایط بحرانى بود که اگر امام(علیه السلام) دست به چنین کارى مى زد مخالفان به آسانى مى توانستند توده هاى عوام مسلمین را بر ضدّ او بشورانند ; لذا در نقلى از عمروعاص مى خوانیم که به عایشه گفت: «اى کاش در روز جنگ جمل کشته شده بودى!» عایشه به او گفت: «بى پدر چرا؟» عمرو گفت: «تو از دنیا مى رفتى و وارد بهشت مى شدى! و ما کشتن تو را بزرگ ترین دستاویز بر ضدّ على قرار مى دادیم.(9)»

به هر حال، این افتخارى است براى على(علیه السلام) که از آن ها صرف نظر کرد و جامعه اسلامى را نجات داد.

 

* * *

1. «حبيس» از ماده «حبس» به معناى محبوس است و اشاره به همسر پيامبر عايشه است که از شرکت در جنگ و ورود در اين صحنه هاى اجتماعى ممنوع بود; ولى طلحه و زبير او را تشويق به اين کار کردند.
2. احزاب، آيه 33.
3. «صبر» در اصل به معناى حبس است و اگر به خويشتن دارى در مقابل ناملايمات صبر گفته مى شود نيز به همين جهت است. معناى ديگر صبر اين است که انسان يا حيوانى را در جايى نگهدارند و محدود سازند; سپس با انداختن سنگ و يا تير او 
را بکشند و در مجموع، کشتن با زجر و شکنجه را «قتل صبر» مى گويند. و اين همان چيزى است که در دستورات اسلامى حتى نسبت به خطرناک ترين دشمنان ممنوع شده است! 4. «سبابجه» جمع «سبيجى» (بر وزن بسيجى) به گفته لسان العرب (در ماده بسج) گروهى بودند شجاع و دلير از سرزمين سِنْد که براى پيکار (و در اين جا دفاع از بيت المال) اجير شده بودند. بعضى نيز گفته اند: اصل آن «سياه بچّه» بود ; زيرا
همه آن ها کم سن و سال و رنگ چهره آن ها تيره بود. 5. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 320 و 321. 6. مائده، آيه 33. 7. شرح تجريد، صفحه 240، چاپ مؤسسه امام صادق(عليه السلام). 8. اين حديث را خوارزمى در مناقب، صفحه 129 و قندوزى در ينابيع المودّة، جلد 1، صفحه 172 و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، جلد 18، صفحه 24 نقل کرده اند. 9. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 6، صفحه 322.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری