پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هفتاد و شش، بخش هشتم

 

وَاعْلَمُوا عِبَادَاللهِ أَنَّ الْمُؤمِنَ یَسْتَحِلُّ الْعَامَ مَا اسْتَحَلَّ عَاماً أَوَّلَ، وَ یُحَرِّمُ الْعَامَ مَا حَرَّمَ عَاماً أَوَّلَ ; وَ أَنَّ مَا أَحْدَثَ النَّاسُ لاَ یُحِلُّ لَکُمْ شَیْئاً مِمَّا حُرِّمَ عَلَیْکُمْ، وَ لکِنَّ الْحَلاَلَ مَا أَحَلَّ اللهُ، وَالْحَرَامَ مَا حَرَّمَ اللهُ. فَقَدْ جَرَّبْتُمُ الاُْمُورَ وَ ضَرَّسْتُمُوهَا، وَ وُعِظْتُمْ بِمَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ، وَ ضُرِبَتِ الاَْمْثَالُ لَکُمْ، وَ دُعِیتُمْ إِلَى الاَْمْرِ الْوَاضِحِ ; فَلاَ یَصَمُّ عَنْ ذلِکَ إِلاَّ أَصَمُّ، وَ لاَ یَعْمَى عَنْ ذلِکَ إِلاَّ أَعْمَى. وَ مَنْ لَمْ یَنْفَعْهُ اللهُ بِالْبَلاَءِ وَ التَّجَارِبِ لَمْ یَنْتَفِعْ بِشَیْء مِنَ الْعِظَةِ، وَ أَتَاهُ التَّقْصِیرُ مِنْ أَمَامِهِ، حَتَّى یَعْرِفَ مَا أَنْکَرَ، وَ یُنْکِرَ مَا عَرَفَ. وَ إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلاَنِ: مُتَّبِعٌ شِرْعَةً وَ مُبْتَدِعٌ بِدْعَةً، لَیْسَ مَعَهُ مِنَ اللهِ سُبْحَانَهُ بُرْهَانُ سُنَّة، وَ لاَ ضِیَاءُ حُجَّة.

بدانيد اى بندگان خدا! انسان با ايمان آن چه را سال گذشته حلال مى شمرد، امسال هم حلال مى شمرد و آن چه را سال گذشته حرام مى دانست امسال هم حرام مى داند (بدانيد) بدعت هايى را که مردم گذارده اند آن چه را بر شما حرام شده، حلال نمى کند; حلال همان است که خدا حلال کرده و حرام همان است که خدا حرام نموده، شما امور مختلف را (در مورد بدعت ها) آزموده ايد و خوب و بد را در اين تجربه آموخته ايد و با وضع گذشتگان پند و اندرز داده شده ايد، عبرت گرفته ايد و مَثَل ها براى شما زده شده و به امرى آشکار دعوت شده ايد. بر اين اساس، تنها افراد ناشنوا از درک اين مطلب عاجز و ناتوانند و تنها نابينايان آن نمى بينند (بدانيد) آن کس که از آزمون هاى الهى وتجربه ها، سودى نبرد، از هيچ پند و اندرزى سود نخواهد برد و کوته فکرى و کوته بينى، آشکارا دامان او را مى گيرد ; تا آن جا که بد را خوب و خوب را بد مى بيند. مردم دو گروه بيش نيستند ; گروهى تابع شريعت و آيين خدا و گروهى بدعت گزار که دليلى از سوى خدا و از سنّت پيامبر و نورى از حجّت و دليل (عقل) با خود ندارند.

 

شرح وتفسیر

خطرات بدعت ها

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه یکى دیگر از آفات مهم دینى و اجتماعى را بیان مى فرماید و با آن، بحث آفات پیش گفته را تکمیل مى کند و آن آفت بدعت و تغییر احکام خدا بر طبق خواسته هاى دل و هواى نفس و بدعت گزارى در دین خداست ; مى فرماید: «بدانید اى بندگان خدا! انسان با ایمان آن چه را سال گذشته حلال مى شمرد، امسال هم حلال مى شمرد و آن چه را سال گذشته حرام مى دانست امسال هم حرام مى داند (و پیوسته بر احکام الهى و سنّت پیامبر ثابت مى ماند» (وَاعْلَمُوا عِبَادَاللهِ أَنَّ الْمُؤمِنَ یَسْتَحِلُّ الْعَامَ مَا اسْتَحَلَّ عَاماً أَوَّلَ وَ یُحَرِّمُ الْعَامَ مَا حَرَّمَ عَاماً أَوَّلَ ).

اشاره به این که مؤمنان راستین، احکام الهى را بازیچه هوا و هوس خود نمى سازند و با افکار ناقص خویش آن را تغییر نمى دهند ; چه این که اگر باب بدعت در احکام الهى گشوده شود تمام ظالمان و تبهکاران و هوسبازان آن چه را بر خلاف منافع نامشروع خود مى بینند تغییر مى دهند و بعد از زمان کوتاهى چیزى از اصول و فروع دین باقى نمى ماند.

این سخن اشاره به بدعت هایى است که بعد از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در دین خدا گذارده شده ; نه تنها قیاس را در موارد عدم دسترسى به نصوص کتاب و سنت به کار گرفتند، بلکه بر خلاف نصّ صریح قرآن یا پیامبر(صلى الله علیه وآله) برخاستند. خلیفه سوّم روشى را که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در تقسیم بیت المال گذارده بود و مساوات را در حدّ نیازها در نظر مى گرفت، به کلّى دگرگون ساخت و اعیان و اشراف و از آن فراتر، اقوال و بستگان خویش بر همه مقدّم شمرد و همه چیز را دراختیار آن ها گذاشت و خلیفه دوّم با صراحت گفت: دو چیز در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)حلال بوده و من آن ها را حرام مى کنم و هر کس با من مخالفت کند او را مجازات خواهم کرد: «متعة النساء (عقد موقّت) و متعة الحج (حج به صورت حج تمتّع)» و بدعت هاى فراوان دیگرى که در عصر خلفا روى داد که در بعضى کتاب ها جمع آورى شده و مقدار قابل توجّهى است.(1)

امام(علیه السلام) با درایت فوق العاده اى که داشت، مى دید اگر جلوى این کار گرفته نشود، همه احکام اسلام به خطر مى افتد و چهره نورانى این آیین پاک به کلّى دگرگون مى شود ; از این رو پرهیز از بدعت را نشانه ایمان شمرد.

و در ادامه سخن مى فرماید: «(بدانید) بدعت هایى را که مردم گذارده اند آن چه را بر شما حرام شده، حلال نمى کند; حلال همان است که خدا حلال کرده و حرام همان است که خدا حرام نموده» (وَ أَنَّ مَا أَحْدَثَ النَّاسُ لاَ یُحِلُّ لَکُمْ شَیْئاً مِمَّا حُرِّمَ عَلَیْکُمْ، وَ لکِنَّ الْحَلاَلَ مَا أَحَلَّ اللهُ، وَالْحَرَامَ مَا حَرَّمَ اللهُ).

به این معنا که شما در عمر خود مشاهده کردید که بدعت هاى پیشین چه مشکلات و نابسامانى ها و بدبختى هایى براى مسلمین به ارمغان آورد. بدعت هاى زمان عثمان، سبب شورش عظیمى شد که خون او بر باد رفت و چنان شکافى میان مسلمین پیدا شد که آثارش همچنان باقى است و بدعت هاى عصر خلیفه دوّم از جمله تبعیض در میان موالى (غیر عرب) و عرب سبب شکاف عظیمى در میان مسلمانان گشت و حتى خون خلیفه نیز در همین راه ریخته شد.(3)

به علاوه خداوند در قرآن مجید، داستان یهود و بدعت ها و تحریفات آن ها را نقل کرده و عواقب سوء آن را نشان داده است ; شما خود نیز مفاسد بدعت را تجربه کرده اید و هم تاریخ پیشینیان به شما اندرز داده است ; لذا من شما را به مطلب واضحى دعوت کردم که دلایل حسى و تجربى و نقلى معتبر دارد.

آن گاه در یک نتیجه گیرى آشکار مى فرماید: «بر اساس این سخن، تنها افراد ناشنوا از درک این مطلب (که صدایش از همه جا پیچیده است) عاجز و ناتوان مى ماند و تنها نابینایان آن را نمى بینند» (فَلاَ یَصَمُّ عَنْ ذلِکَ إِلاَّ أَصَمُّ، وَ لاَ یَعْمَى عَنْ ذلِکَ إِلاَّ أَعْمَى).

اشاره به این که آثار سوء و نکبت بار بدعت ها آشکار است و پیام تاریخ نیز در این زمینه روشن است. آن کس که آن آثار را نبیند، نابیناست و آن کس که این پیام را نشنود، کر است.

و در ادامه مى فرماید: «آن کس که از آزمون هاى الهى وتجربه ها، سودى نبرد، از هیچ پند و اندرزى سود نخواهد برد و کوته فکرى و کوته نگرى، آشکارا دامان او را مى گیرد ; تا آن جا که بد را خوب و خوب را بد مى بیند» (وَ مَنْ لَمْ یَنْفَعْهُ اللهُ بِالْبَلاَءِ وَ التَّجَارِبِ لَمْ یَنْتَفِعْ بِشَیْء مِنَ الْعِظَةِ، وَ أَتَاهُ التَّقْصِیرُ مِنْ أَمَامِهِ(4)، حَتَّى یَعْرِفَ مَا أَنْکَرَ، وَ یُنْکِرَ مَا عَرَفَ).

تجربیات حسى و آزمایش هاى الهى مهم ترین وسیله بیدارى انسان هاست. اگر واقعاً کسى از این طریق بیدار نشود بسیار بعید است پند و اندرز واعظان و نصیحت خیرخواهان در وى اثر بگذارد و یکى از سرنوشت هاى حتمى او این است که به جایى مى رسد که خوبى ها در نظرش بدى و بدى ها به شکل خوبى جلوه مى کند ; آن گونه که قرآن مجید مى فرماید: «(قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالاَْخْسَرِینَ أَعْمَالاً * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِى الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً); بگو آیا به شما خبر دهیم که زیان کارترین مردم در کارها چه کسانى اند؟ آن ها که تلاش هایشان در زندگى دنیا گم و نابود شده ; با این حال مى پندارند کار نیک انجام مى دهند».(5)

در صدر اسلام، معاویه، طلحه و زبیر خود را مدافع خون مظلوم (خون عثمان!) مى پنداشتند و در عصر ما بدعت گذاران وهّابى خود را مصلحان امّت مى پندارند! همواره بدعت گذاران در طول تاریخ، چهره اصلاح طلب به خود گرفته اند.

امام(علیه السلام) در پایان این عبارت براى جداسازى صفوف بدعت گذاران از پیروان راستین آیین خدا مردم را به دو گروه تقسیم مى کند که سوّم ندارد ; مى فرماید: «مردم دو گروه بیش نیستند ; گروهى تابع شریعت و آیین خدا و گروهى بدعت گزار که دلیلى از سوى خدا و از سنّت پیامبر و نورى از حجّت و برهان (عقل) با خود ندارند!» (وَ إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلاَنِ: مُتَّبِعٌ شِرْعَةً وَ مُبْتَدِعٌ بِدْعَةً، لَیْسَ مَعَهُ مِنَ اللهِ سُبْحَانَهُ بُرْهَانُ سُنَّة، وَ لاَ ضِیَاءُ حُجَّة).

به این ترتیب، هر کس باید صف خود را در این میان مشخص کند. اگر متشرّع است به دنبال کتاب و سنّت و دلیل عقلى یقینى باشد و اگر جز این است، در صف بدعت گذارانى جاى گیرد که احکام خدا را با امیال برخاسته از هوا و هوس تغییر مى دهند ; نه دلیلى از کتاب و سنّت دارند و نه نور و ضیایى از عقل.

بنابر آن چه ذکر شد، «برهان سنّت»، اشاره به دلایل نقلى و «ضیاى حجت» اشاره به دلیل عقلى است و به این ترتیب، امام(علیه السلام) بدعت گذاران را افرادى معرفى مى کند که تنها تابع هواى نفس و یا خیالات باطل و خام اند.

نکته

بدعت چیست؟

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه بیشترین توجّه خود را به مبارزه با بدعت ها معطوف داشته است.

توضیح این که بدعت در لغت به معناى ایجاد کار تازه، بدون سابقه و نوآورى است که گاه خوب است و گاه بد ; هنگامى که قرآن در وصف خداوند مى گوید: «(بَدِیعُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ)(6) ; او کسى است که آسمان و زمین را بدون هیچ نقشه قبلى و نمونه اى که از آن اقتباس شده باشد، ایجاد کرد» و هنگامى که قرآن مجید به پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى گوید: «(قُلْ مَا کُنْتُ بِدْعاً مِّنَ الرُّسُلِ) ; بگو: من نخستین پیامبرى نیستم که براى مردم مبعوث شده ام»(7) همین مفهوم را اراده مى کند.

بنابراین در مفهوم وسیع این کلمه، هرگونه نوآورى (خواه ممدوح باشد و یا مذموم) نهفته است.

ولى در لسان روایات و کلمات فقها، این واژه مفهوم خاصّى پیدا کرده و آن تغییر احکام الهى و تبدیل آن به احکام دیگر بر طبق تمایلات نفسانى و منافع شخصى است.

به همین دلیل، در روایات اسلامى مذمّت شدیدى از موضوع بدعت شده است: در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «اَهْلُ الْبِدَعِ شَرُّ الْخَلْقِ وَ الْخَلِیفَةِ; اهل بدعت، بدترین خلق و داراى بدترین اخلاقند».(8) امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید: «اَمَّا أَهْلُ الْبِدْعَةِ فَالْمُخَالِفُونَ لاَِمْرِاللهِ وَ لِکِتَابِهِ وَ رَسُولِهِ الْعامِلُونَ بِرَأْیِهِمْ وَ أَهْوَائِهِمْ وَ إِنْ کَثُرُوا; اما اهل بدعت کسانى اند که مخالف فرمان خدا و کتاب او و رسول او مى باشند. آن ها به رأى و هواى خویش عمل مى کنند (و همه بر باطلند) هر چند بسیار باشند».(9)

روایات در این زمینه بسیار فراوان است و با شدّت، بدعت و بدعت گذار را مى کوبد.

دلیل آن هم روشن است; زیرا اگر باب بدعت در احکام الهى گشوده شود و هر کس با میل خود و بر طبق منافع شخصى حلالى را حرام و یا حرامى را حلال کند زمان کوتاهى نمى گذرد که دین و آیین الهى به کلّى دگرگون و مسخ مى شود و از احکام اصیل اسلام چیزى باقى نمى ماند; بر همین اساس پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)هرگونه همکارى با بدعت گذاران را منع کرده; تا آن جا که مى فرماید: «مَنْ تَبَسَّمَ فِی وَجْهِ مُبْتَدِع فَقَدْ أَعانَ عَلَى هَدْمِ دِینِهِ; کسى که در صورت بدعت گذارى تبسّم کند، به نابودى دین خود کمک کرده است».(10)

از این جا روشن مى شود کسانى که معناى وسیع بدعت را با معناى خاص آن خلط کرده اند و به مغالطاتى دست زده اند، مثلا مى گویند همه طالب نوآورى اند و چه کسى مى تواند با آن مخالفت کند؟ سخت در اشتباهند.

و نیز کسانى که تغییر نظر مجتهدان و کشف مسائل تازه اى را از کتاب و سنّت نوعى بدعت مى شمرند یا خود را فریب مى دهند و یا مى خواهند دیگران را فریب دهند. کشف مسائل تازه از کتاب و سنّت، پیروى از شریعت است نه بدعت به معناى خاص کلمه ; یعنى حلال خدا را حرام و حرام خدا را به سبب هواى نفس و منافع شخصى حلال شمردن.

این نکته نیز شایان دقت است که بدعت گذاران از ترس این که مبادا مورد مخالفت مؤمنان راستین قرار گیرند، دست به تفسیر به رأى مى زنند. آیاتى از قرآن کریم یا روایاتى را از معصومین(علیهم السلام) تحریف نموده و در پناه آن به بدعت ها روى مى آورند. خطر این بدعت گذاران از سایر بدعت گذارانى که آشکارا دست به این کار مى زنند بسیار بیش تر است.

در هر حال، امام(علیه السلام) در خطبه یاد شده در یک جمله کوتاه مى فرماید: مؤمن راستین کسى است که حلال و حرام خدا را تغییر ندهد و امسال و سال گذشته او در حفظ احکام الهى و عمل به آن یکسان باشد و در مسیر کتاب وسنّت، ثابت قدم بماند.

* * *

1. رجوع کنيد به کتاب «النص و الاجتهاد» نوشته محقق بزرگوار «مرحوم سيّد عبدالحسين شرف الدين».
2. «ضرّستموها» از ماده «ضرس» (بر وزن درس) به معناى گازگرفتن يا گازگرفتن شديد با دندان است; سپس به معناى بررسى دقيق درباره چيزى آمده است و در عبارت مزبور منظور همين معناست.
3. در جلد اوّل همين کتاب، ذيل خطبه سوّم (شقشقيه) داستان «ابولؤلؤ، غلام مغيرة بن شعبه» را نقل کرده ايم که شکايت از مظالم مغيره نسبت به خود نزد عمر آورده بود و عمر او را با بى اعتنايى برگرداند و همين سبب شد که او کينه عمر را به دل بگيرد 
و وى را در فرصت مناسبى از پاى درآورد. (جلد 1، صفحه 369). 4. «امامه» ; اَمام در اصل به معناى پيش رو است و جمله «اتاه التقصير من امامه» يعنى تقصيرات آشکارا دامان او را مى گيرد. 5. کهف، آيات 103 و 104. 6. بقره، آيه 117. 7. احقاف، آيه 9. 8. ميزان الحکمه، حديث شماره 1629. 9. ميزان الحکمة، حديث شماره 1632. 10. همان، حديث شماره 1635.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری