پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هفتاد و شش، بخش نهم

 

وَ إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَعِظْ أَحَداً بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ، فَإِنَّهُ «حَبْلُ اللهِ الْمَتِینُ»، وَ سَبَبُهُ الاَْمِینُ، وَ فِیهِ رَبِیعُ الْقَلْبِ، وَ یَنَابِیعُ الْعِلْمِ، وَ مَا لِلْقَلْبِ جِلاَءٌ غَیْرُهُ، مَعَ أَنَّهُ قَدْ ذَهَبَ الْمُتَذَکِّرُونَ، وَ بَقِیَ النَّاسُونَ أَوِ الْمُتَنَاسُونَ. فَإِذَا رَأَیْتُمْ خَیْراً فَأَعِینُوا عَلَیْهِ، وَ إِذَا رَأَیْتُمْ شَرّاً فَاذْهَبُوا عَنْهُ، فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ کَانَ یَقُولُ: «یَابْنَ آدَمَ، اعْمَلِ الْخَیْرَ وَ دَعِ الشَّرَّ، فَإِذَا أَنْتَ جَوَادٌ قَاصِدٌ».

خداوند سبحان، احدى را به چيزى مانند قرآن، پند و اندرز نداده است ; زيرا قرآن رشته محکم خدا و وسيله مطمئن اوست. در قرآن، بهار دل ها و چشمه هاى جوشان علم و دانش است و براى (زدودن زنگار غفلت وگناه از) قلب، صيقلى جز قرآن نيست; اما متأسفانه آن ها که از قرآن پند مى گرفتند رفتند و فراموشکاران يا خود به فراموشى زدگان مانده اند (راه خدا و مسير قرآن،روشن است) هرگاه کار نيکى را مشاهده کرديد به آن کمک کنيد و هر زمان کار شرّى را ديديد از آن بگذريد ; زيرا رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمود: اى فرزند آدم، کار نيک انجام ده و بدى را رها کن که اگر چنين کنى در جاده مستقيم و ميانه (دور از افراط و تفريط) گام بر خواهى داشت.

 

شرح وتفسیر

در قرآن بهار دل ها و چشمه جوشان علوم است

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه، بار دیگر به سراغ قرآن و بیان عظمت و آثار آن مى رود تا آن چه را در بیانات قبل ذکر کرده است از این طریق تحکیم و تکمیل کند ; در این جا به چند نکته تازه درباره قرآن مى پردازد ; نخست مى فرماید: «خداوند سبحان، احدى را به چیزى مانند قرآن، پند و اندرز نداده است» (وَ إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَعِظْ أَحَداً بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ).

زیرا کتب آسمانى که از سوى خدا براى هدایت خلق نازل شده در بر گیرنده بهترین مواعظ الهى است. در میان این کتب، قرآن مجید آفتابى است درخشان و به راستى مواعظ قرآن بى نظیر و پند و اندرزهاى آن بى مانند است. گاه مستقیماً با بندگان سخن مى گوید ; گاه به صورت سؤالى که پاسخش از درون وجدان بر مى خیزد آن ها را اندرز مى دهد ; گاه تاریخ مملوّ از عبرت پیشینیان را بازگو مى کند و زمانى با ذکر مثال هاى گویا و زیبا حقایق عقلى را لباس حسّى مى پوشاند و تمام این ها با فصیح ترین عبارت و بلیغ ترین تعبیرات بیان مى شود; به همین دلیل مواعظى همچون مواعظ قرآن وجود ندارد.

سپس براى این مطلب چند دلیل ذکر مى کند ; مى فرماید: «زیرا قرآن رشته محکم خدا و وسیله مطمئن اوست. در قرآن، بهار دل ها و چشمه هاى جوشان علم و دانش است و براى (زدودن زنگار غفلت وگناه از) قلب، صیقلى جز قرآن نیست» (فَإِنَّهُ «حَبْلُ اللهِ الْمَتِینُ(1)»، وَ سَبَبُهُ الاَْمِینُ، وَ فِیهِ رَبِیعُ الْقَلْبِ، وَ یَنَابِیعُ(2) الْعِلْمِ، وَ مَا لِلْقَلْبِ جِلاَءٌ غَیْرُهُ).

امام(علیه السلام) در این پنج جمله، گفتنى ها را درباره قرآن فرموده است ; نخست آن را ریسمان محکم الهى معرّفى مى کند که گویى از آسمان به زمین کشیده شده، تا بندگان به آن چنگ زنند و خود را به اوج آسمان ها برسانند و به مقام قرب او نزدیک شوند. این همان عروة الوثقایى است که خداوند به آن اشاره کرده که هر کس به آن چنگ زند اهل نجات است: (فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللهِ فَقَدْ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لاَ انفِصَامَ لَهَا). به یقین، طریق ایمان به خدا و کفر به طاغوت، قرآن است.

و در جمله دوّم آن را «سبب امین» مى شمرد; یعنى واسطه اى است در میان خلق و خالق که هیچ گونه خطا و اشتباه و خیانتى در آن راه ندارد و آن چه در آن است، حقّ خالص است.

در سوّمین جمله آن را بهار دل ها مى شمرد; همان گونه که در فصل بهار، پیکر مرده درختان جان مى گیرد و شکوفه ها و برگ و گل بر شاخسار آن ها نمایان مى شود و مرغان چمن با شور و نشاط، نغمه حیات سر مى دهند، کسانى که در کنار قرآن قرار بگیرند روح و جانى تازه پیدا مى کنند و شکوفه ها و گل هاى ایمان و اخلاق و فضیلت بر شاخسار روحشان ظاهر مى شود; نغمه هاى قرآنى قلب آن ها را نوازش مى دهد و از عشق و محبّت پروردگار سرشار مى سازد.

در چهارمین جمله اشاره به این مى کند که سرچشمه هاى علوم در قرآن است ; نه تنها علومى که به معرفت خدا منتهى مى شود و روح و تقوا و فضیلت را در انسان پرورش مى دهد، بلکه قرآن انگیزه اى براى پرداختن به علومى است که پیرامون آفرینش انسان، خلقت آسمان و زمین وانواع موجودات و گیاهان سخن مى گوید و اشارات پرمعنایى در هر زمینه دارد.

در پنجمین جمله به این حقیقت اشاره مى کند که براى زدودن زنگارهایى که بر اثر غفلت و گناه بر قلب انسان مى نشیند و صفا و نورانیّت را از آن مى گیرد، بهترین وسیله، تلاوت قرآن واندیشیدن در آن است و این که مى فرماید: «تنها وسیله براى رسیدن به این هدف، قرآن است» اشاره به این است که وسایل دیگر در واقع از قرآن کمک مى گیرند و خمیر مایه همه آن ها در قرآن است. مسلّماً، کتابى که داراى این اوصاف پنج گانه است، بهترین موعظه الهى است.

و در ادامه از وضع موجود مسلمین در برابر قرآن ابراز ناراحتى و نگرانى کرده، مى فرماید: «اما متأسفانه آن ها که از قرآن پند مى گرفتند (و بیدار دل بودند) رفتند و فراموشکاران یا خود به فراموشى زدگان مانده اند» (مَعَ أَنَّهُ قَدْ ذَهَبَ الْمُتَذَکِّرُونَ، وَ بَقِیَ النَّاسُونَ أَوِ الْمُتَنَاسُونَ).

این سخن پاسخ اشکال مقدّرى است که اگر آثار بسیار سازنده قرآن که بدان اشاره شد در جامعه اسلامى کم رنگ شده، به علت کم رنگى قرآن نیست ; بلکه به جهت غفلت غافلان یا تغافل منافقان از این منبع فیض الهى است.

این سخن، شبیه چیزى است که امیرمؤمنان على(علیه السلام) در خطبه 182 فرموده است که بعد از اظهار تأسف شدید از شهادت دوستان آگاه و با وفا شدیداً گریه کرد ; سپس فرمود: «أوّه على اخوانى الذین تلووا القرآن فأحکموه و تدبّروا الفرض فأقاموه، أحیوا السنة و اماتوا البدعة ; دریغا از برادرانم که قرآن را خواندند و آن را استحکام بخشیدند و در واجبات الهى تدبّر کردند و آن ها را بر پا داشتند ; سنّت هاى الهى را زنده و بدعت ها را نابود کردند».

امام(علیه السلام) در این جا مردم را به سه گروه تقسیم مى کند: گروهى که بیدارند و از آیات الهى همواره بهره مى گیرند و گروهى که در مادیات دنیا و هوا و هوس غرقند و قرآن را به فراموشى سپرده اند و گروه سوّمى که آگاهانه خود را به فراموش کارى مى زنند ; پیام هاى قرآن را رها کرده و از کنار آن به سادگى مى گذرند ; با این که با گوش خود این پیام ها را مى شنوند.

اگر زمانى جامعه اسلامى را از جهات مختلف بیمار ببینیم، نه به دلیل کوتاهى طبیب است و نه به علت بى اثر بودن نسخه اوست ; بلکه علت واقعى، به کار نبستن این نسخه شفابخش الهى است.

امام(علیه السلام) در ادامه این سخن، گویا در پاسخ ایراد کسى که مى گوید اگر گروهى راه حق را فراموش کردند یا خود را به فراموشى زدند به جهت این بوده است که راه حق شناخته نیست و چنان با طرق باطل آمیخته شده که تشخص آن، آسان به نظر نمى رسد، مى فرماید: «راه روشن است هرگاه کار نیکى را مشاهده کردید به آن کمک کنید و هر زمان کار شرّى را دیدید از آن بگذرید ; زیرا رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمود: اى فرزند آدم، کار نیک انجام ده و بدى را رها کن که اگر چنین کنى در جاده مستقیم و میانه (دور از افراط و تفریط) گام بر خواهى داشت» (فَإِذَا رَأَیْتُمْ خَیْراً فَأَعِینُوا عَلَیْهِ، وَ إِذَا رَأَیْتُمْ شَرّاً فَاذْهَبُوا عَنْهُ، فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ کَانَ یَقُولُ: «یَابْنَ آدَمَ، اعْمَلِ الْخَیْرَ وَ دَعِ الشَّرَّ، فَإِذَا أَنْتَ جَوَادٌ(3) قَاصِدٌ(4)»).

از آن چه گفته شد روشن گردید که خیر و شرّ در این عبارات، معناى وسیع و گسترده اى دارد ; بر خلاف آن چه بعضى از شارحان نهج البلاغه پنداشته اند که تنها ناظر به موضوع وفاى به بیعت و بیعت شکنى است.

این سخن اشاره اى به حسن و قبح عقلى نیز دارد که انسان خیر و شر را تا حد زیادى با عقل و فکر خود درک مى کند و اگر به آن عمل کند بخش مهمى از راه راست و جاده مستقیم را پیموده است.

درباره عظمت قرآن و اهمّیّت محتواى آن در مجلدات پیشین (جلد اوّل ذیل خطبه 18 و جلد چهارم ذیل خطبه 110) بحث هاى فراوانى داشتیم و به خواست خدا در ذیل خطبه 198 نیز بحث هاى مشروح دیگرى خواهد آمد.

 

* * *

1. «متين» از ماده «متن» در اصل به معناى دو عضله نيرومند است که در دو طرف ستون فقرات قرار دارد و پشت انسان را محکم مى سازد. سپس به هر موضوع محکمى اطلاق شده است.
2. «ينابيع» جمع «ينبوع» (بر وزن مقبول) به معناى چشمه است.
3. «جواد» در اصل به معناى اسب سريع السير است و ازماده «جود» به معناى بخشش گرفته شده ; سپس به انسان هاى با استقامت و کوشا اطلاق شده است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری