پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هفتاد و شش، بخش دهم

 

أَلاَ وَ إِنَّ الظُّلْمَ ثَلاَثَةٌ: فَظُلْمٌ لاَیُغْفَرُ، وَ ظُلْمٌ لاَ یُتْرَکُ، وَ ظُلْمٌ مَغْفُورٌ لاَ یُطْلَبُ. فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لاَ یُغْفَرُ فَالشِّرْکُ بِاللهِ، قَالَ اللهُ تَعَالَى: (إِنَّ اللهَ لاَ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ). وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی یُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَنَاتِ. وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لاَ یُتْرَکُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً. الْقِصَاصُ هُنَاکَ شَدِیدٌ. لَیْسَ هُوَ جَرْحاً بِالْمُدَى وَ لاَضَرْباً بِالسِّیَاطِ، وَ لکِنَّهُ مَا یُسْتَصْغَرُ ذلِکَ مَعَهُ. فَإِیَّاکُمْ وَالتَّلَوُّنَ فِی دِینِ اللهِ، فَإِنَّ جَمَاعَةً فِیمَا تَکْرَهُونَ مِنَ الْحَقِّ، خَیْرٌ مِنْ فُرْقَة فِیمَا تُحِبُّونَ مِنَ الْبَاطِلِ. وَ إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یُعْطِ أَحَداً بِفُرْقَة خَیْراً مِمَّنْ مَضَى، وَ لاَ مِمَّنْ بَقِیَ.
یَا أَیُّهَا النَّاسُ «طُوبى لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النَّاسِ»، وَ طُوبى لِمَنْ لَزِمَ بَیْتَهُ، وَ أَکَلَ قُوتَهُ، وَاشْتَغَلَ بِطَاعَةِ رَبِّهِ، «وَ بَکَى عَلَى خَطِیئَتِهِ» فَکَانَ مِنْ نَفْسِهِ فِی شُغُل، وَ النَّاسُ مِنْهُ فِی رَاحَة
.

آگاه باشيد! ظلم بر سه گونه است: ظلمى که هرگز بخشوده نخواهد شد و ظلمى که بدون کيفر نخواهد بود و ظلمى که بخشوده مى شود و بازخواست ندارد; امّا ظلمى که بخشوده مى شود، ستمى است که بندگان با ارتکاب گناهان صغيره به خويشتن کرده اند و امّا گناهى که بدون کيفر نمى ماند، ظلم بندگان به يکديگر است که قصاص در آن جا شديد است. اين قصاص، مجروح ساختن با کارد يا زدن با تازيانه نيست ; بلکه چيزى است که اين ها در برابرش کوچک است. مبادا در دين خدا به رنگ هاى مختلف در آييد; چرا که اتحاد و اجتماع در راه حق ـ هر چند خوشايند شما نباشد ـ از پراکندگى در راه باطلى که مورد علاقه شماست بهتر است و خداوند سبحان به هيچ کس، نه از گذشتگان و نه باقى ماندگان به سبب اختلاف و تفرقه، نتيجه خوبى نبخشيده است. اى مردم! خوشا به حال آن کس که پرداختن به حال خويش او را از توجّه به عيوب مردم باز دارد و خوشا به حال آن کس که در خانه نشسته، روزى خود را مى خورد و به طاعت پروردگارش مى پردازد و بر گناه خويش مى گريد. چنين کسى به اصلاح خويش مشغول و مردم از دست او در آسايشند.

 

شرح و تفسیر: خوشا به حال آن ها که مشغول اصلاح خویش اند

در این بخش از خطبه که بخش پایانى آن است، امام(علیه السلام) به سه موضوع مهم اشاره مى کند: یکى اقسام سه گانه ظلم و دیگر موضوع وحدت مسلمین و اهمّیّت آن و سرانجام توجّه به خودسازى به جاى عیب جویى دیگران. بحث هایى که در این خطبه در مورد مسایل اخلاقى ذکر شد و نصایحى را که در این زمینه بیان شد با ذکر این سه مطلب تکمیل مى شود.

نخست مى فرماید: «آگاه باشید! ظلم بر سه گونه است: ظلمى که هرگز بخشوده نخواهد شد و ظلمى که بدون کیفر نخواهد بود و ظلمى که بخشوده مى شود و بازخواست ندارد» (أَلاَ وَ إِنَّ الظُّلْمَ ثَلاَثَةٌ: فَظُلْمٌ لاَیُغْفَرُ، وَ ظُلْمٌ لاَ یُتْرَکُ، وَ ظُلْمٌ مَغْفُورٌ لاَ یُطْلَبُ).

سپس به شرح هر یک از این سه قسمت پرداخته، مى فرماید: «اما ظلمى که بخشوده نخواهد شد، شرک به خداست. خداوند متعال مى فرماید: خدا هیچ گاه شرک به خود را نمى بخشد (و کسانى را که همتایى براى او قرار دهند مشمول عفو نخواهد ساخت)» (فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لاَ یُغْفَرُ فَالشِّرْکُ بِاللهِ، قَالَ اللهُ تَعَالَى: (إِنَّ اللهَ لاَ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ)).

البتّه با توجّه به صدر و ذیل آیه (وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ)(1) تنها یک گناه است که اگر انسان بدون توبه از آن، بمیرد امکان بخشش ندارد و آن، شرک است ; اما گناهان دیگر کبیره باشد یا صغیره، هرگاه انسان بدون توبه از آن ها، از دنیا برود، احتمال شمول عفو الهى درباره او وجود دارد ; هر چند قطعى نیست و یقیناً مشمول این عفو نیز حساب و کتابى دارد ; چرا که تعبیر به «من یشاء» مفهومش این نیست که بى حساب و کتاب گنهکاران بخشوده مى شوند ; زیرا خداوند حکیم است و اراده و مشیّت او نیز حکیمانه است و تنها کسانى مشمول این عفو مى شوند که زمینه هاى مناسب و شایسته براى عفو و بخشودگى دارند ; درست همان گونه که در مورد عفو زندانیان معمول است که نگاه به حال زندانى مى کنند، هرگاه زمینه هاى مثبت در او باشد مشمول عفو مى شود.

یقیناً منظور از شرک در این جا، شرک جلّى است ; همانند بت پرستى و امثال آن و اما شرک خفىّ (مانند ریاکارى) نوعى از گناهان کبیره است که در ذیل آیه داخل است.

آن گاه به بیان قسم دوّم و سوّم ظلم مى پردازد و مى فرماید: «امّا ظلمى که بخشوده مى شود، ستمى است که بندگان با ارتکاب گناهان صغیره به خویشتن کرده اند و امّا گناهى که بدون کیفر نمى ماند، ظلم بندگان به یکدیگر است که قصاص در آن جا شدید است. این قصاص، مجروح ساختن با کارد یا زدن با تازیانه نیست ; بلکه چیزى است که این ها در برابرش کوچک است» (وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی یُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَنَاتِ(2). وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لاَ یُتْرَکُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً. الْقِصَاصُ هُنَاکَ شَدِیدٌ. لَیْسَ هُوَ جَرْحاً بِالْمُدَى(3) وَ لاَضَرْباً بِالسِّیَاطِ، وَ لکِنَّهُ مَا یُسْتَصْغَرُ ذلِکَ مَعَهُ).

در جمله اوّل، امام(علیه السلام) اشاره به گناهان صغیره مى کند که وعده بخشش آن ها مشروط به ترک گناهان کبیره در قرآن مجید ذکر شده است (إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ).(4)

و یا اشاره به گناهان کبیره اى است که جنبه حق الله دارد و انسان مى تواند با آب توبه و ندامت آن را بشوید و با اعمال صالح خود گذشته را جبران کند.

و اما جمله دوّم که سوّمین نوع ظلم را بیان مى کند، اشاره به حق الناس است که اسلام، اهمّیّت فوق العاده اى براى آن قائل شده ومجازات آن شدید است و تا صاحب حق از آن نگذرد، خداوند نمى بخشد ; بنابراین تعبیر به قصاص در عبارت مزبور اشاره به مجازات الهى است ; نه قصاص معروف و مصطلح ; لذا بعد از آن مى فرماید: این قصاص الهى نه همچون جراحات تیر و خنجر است و نه همچون ضربات شلاق ; بلکه مجازات هایى است که همه این ها در برابر آن ناچیز است ; از درون مى سوزاند و به برون سرایت مى کند; آن گونه که در قرآن بیان شده است: «(نَارُ اللهِ الْمُوقَدَةُ  * الَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى الاَْفْئِدَةِ); آتش سوزان الهى است که از قلب ها سر بر مى کشد».(5)

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «خداوند به یکى از پیامبرانش ـ که در کشور یکى از جباران زندگى مى کرد ـ وحى فرستاد که نزد آن پادشاه جبار برو و به او بگو: من به تو حکومت نداده ام که خون مردم را بریزى و اموال آن ها را غصب کنى. من تو را بدان دلیل به این منصب گماردم که ناله مظلومان را که به درگاه من مى نالند خاموش کنى ; چرا که من از حقوق غصب شده آن ها صرف نظر نمى کنم ; هر چند کافر باشند!»(6).

امام باقر(علیه السلام) نیز مى فرماید: «هر کس به دیگرى ستم کند، خداوند در مقابل آن، وى را مجازات خواهد کرد ; مجازاتى در جانش و مالش; ولى ظلم هایى که بین انسان و خداست هرگاه توبه کند خدا او را مى بخشد».(7)

سپس امام(علیه السلام) به سراغ دوّمین موضوع مهم که وحدت صفوف مسلمین است مى رود و مى فرماید: «مبادا در دین خدا به رنگ هاى مختلف در آیید; چرا که اتحاد و اجتماع در راه حق ـ هر چند خوشایند شما نباشد ـ از پراکندگى در راه باطلى که مورد علاقه شماست بهتر است و (بدانید) خداوند سبحان به هیچ کس، نه از گذشتگان و نه باقى ماندگان به سبب اختلاف و تفرقه، نتیجه خوبى نبخشیده است» (فَإِیَّاکُمْ وَالتَّلَوُّنَ فِی دِینِ اللهِ، فَإِنَّ جَمَاعَةً فِیمَا تَکْرَهُونَ مِنَ الْحَقِّ، خَیْرٌ مِنْ فُرْقَة فِیمَا تُحِبُّونَ مِنَ الْبَاطِلِ. وَ إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یُعْطِ أَحَداً بِفُرْقَة خَیْراً مِمَّنْ مَضَى، وَ لاَ مِمَّنْ بَقِیَ).

تعبیر «فَإِیَّاکُمْ وَالتَّلَوُّنَ فِی دِینِ اللهِ» اشاره به این است که هر گروهى رنگى به خود بگیرد و برنامه اش را از دیگران جدا سازد، خواه در برنامه هاى عقیدتى باشد یا عملى، این تلون و رنگارنگ شدن، سبب پراکندگى صفوف و به هدر رفتن نیروها و گاه جنگ هاى داخلى مى شود و سرنوشت جامعه و منافع آن را به خطر مى اندازد.

هر گاه ـ همان گونه که امام(علیه السلام) در سخن یاد شده فرموده ـ افراد جامعه در مسائل ساده انعطاف به خرج دهند و در امورى که بر خلاف سلیقه آن هاست دندان بر جگر بگذارند و تحمل پیشه کنند به یقین وحدت حاکم مى شود و آرامش و عظمت به جامعه باز مى گردد.

هرگز در طول تاریخ ـ باز همان گونه که امام(علیه السلام) فرموده ـ اختلاف و پراکندگى صفوف منشأ خیر و برکت نبوده و مشکلى را حل نکرده است ; سپس امام(علیه السلام) در سوّمین و آخرین نکته که بخش پایانى خطبه را تشکیل مى دهد، همه مردم را به خودسازى و اصلاح خویشتن و ترک عیب جویى دعوت کرده، مى فرماید: «اى مردم! خوشا به حال آن کس که پرداختن به حال خویش او را از توجّه به عیوب مردم باز داشته و خوشا به حال آن کس که در خانه نشسته، روزى خود را مى خورد و به طاعت پروردگارش مشغول است و بر گناه خویش مى گرید» (یَا أَیُّهَا النَّاسُ «طُوبى لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النَّاسِ»، وَ طُوبى لِمَنْ لَزِمَ بَیْتَهُ، وَ أَکَلَ قُوتَهُ، وَاشْتَغَلَ بِطَاعَةِ رَبِّهِ، «وَ بَکَى عَلَى خَطِیئَتِهِ»).

آن گاه چنین نتیجه گیرى مى کند: «چنین کسى به اصلاح خویش مشغول و مردم از دست او در آسایش اند» (فَکَانَ مِنْ نَفْسِهِ فِی شُغُل، وَ النَّاسُ مِنْهُ فِی رَاحَة!).

اشاره به این که هر انسانى ـ جز اولیاء الله و معصومین(علیهم السلام) ـ عیب یا عیوبى دارد ; هر گاه به عیب جویى دیگران پردازد از خود و اصلاح خویشتن غافل مى شود و هرگز از نظر تهذیب اخلاق و سیر الى الله به جایى نمى رسد ; اما اگر گاهى در گوشه خانه بنشیند و در خویشتن فرو رود و عیوب خود را یک به یک بررسى کند و با آب زلال اطاعت پروردگار و قطره هاى اشکى که بر اثر ندامت نسبت به خطاهایش جارى مى کند، قلبش را شستشو دهد، هم در اصلاح خویشتن توفیق مى یابد و هم مردم از دست او در امان مى مانند.

* * *

نکته

اجتماعى زیستن یا انزواگرایى؟

در پایان خطبه مذکور چنان که ملاحظه کردید، امام(علیه السلام) به انزواطلبى تشویق مى کند; همان انزوایى که مقدمه اى براى خودسازى و دورماندن از مفاسد اجتماعى است.

بسیارى از علماى اخلاق نیز انزوا را یکى از شرایط فراهم آوردن زمینه تهذیب اخلاق مى شمرند.

پروردگارم را مى خوانم. امیدوارم در خواندن پروردگارم بى پاسخ نمانم».(8)

حضرت موسى(علیه السلام) نیز چهل روز براى گرفتن الواح از قوم خویش کناره گیرى کرد و به کوه طور رفت که شرح آن در آیه 142 از سوره اعراف بیان شده است.

حضرت مریم(علیها السلام) نیز مدّتى از جمعیّت قوم خود کناره گیرى کرد که در سوره مریم آیه 16 به بعد آمده است.

در مورد اصحاب کهف نیز مى خوانیم: هنگامى که نتوانستند در مقابل فشار بت پرستان قوم خود بایستند عزلت گزیده و به غار پناه بردند ; آن گونه که قرآن مى گوید: «(وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللهَ فَأْوُا إِلَى الْکَهْفِ یَنشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِّنْ رَّحْمَتِهِ وَیُهَیِّئْ لَکُمْ مِّنْ أَمْرِکُمْ مِّرفَقاً); و (به آن ها گفتیم:) هنگامى که از آن و آن چه جز خدا مى پرستند کناره گیرى کردید به غار پناه برید که پروردگارتان رحمتش را بر شما مى گستراند و در این امر، آرامشى براى شما فراهم مى سازد».(9)

در حالات پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نیز همه خوانده ایم که قبل از بعثت، روزهاى متوالى بلکه ماه ها به غار حرام مى رفت و در آن جا تنها بود و به عبادت مشغول بود.

روایات متعدّدى نیز در زمینه انزوا وارد شده ; از جمله در حدیثى از پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله)مى خوانیم: «اَلْعُزْلَةُ عِبَادَةٌ; دورى از مردم، عبادت است».(10)

در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده: «اَلْعُزْلَةُ أَفْضَلُ شِیَمِ الاَْکْیَاسِ; دورى گزیدن برترین شیوه هاى هوشمندان است».(11)

و نیز در حدیث دیگرى از همان امام بزرگوار(علیه السلام) نقل شده است: «فِی اِعْتِزَالِ اَبْناءِ الدُّنْیَا جِمَاعُ الصَّلاَحِ; دورى گزیدن از دنیاپرستان سبب هرگونه اصلاح است».(12)

در حالى که از سوى دیگر روایات دیگرى مردم را به اجتماع گرایى تشویق مى کند; در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «أَیُّهَا النَّاسُ عَلَیْکُمْ بِالْجَمَاعَةِ، وَ إِیَّاکُمْ وَ الْفُرْقَةِ; بر شماست که از جماعت جدا نشوید و از پراکندگى بپرهیزید».(13)

همین مضمون به تعبیر دیگر از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل شده است: «وَاَلْزَمُوا السَّوادَ الاَْعْظَمَ فَإِنَّ یَدَ اللهِ عَلَى الْجَمَاعَةِ وَ إِیَّاکُمْ وَ الْفُرْقَةِ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ; همواره با سواد اعظم (اکثریت طرفدار حق) باشید که دست خدا با جماعت است و از پراکندگى بپرهیزید که انسان تنها، بهره شیطان است ; همان گونه که گوسفند تکرو بهره گرگ است».(14)

احادیث در طرفین این موضوع فراوان است و گاه تصوّر مى شود با هم تعارضى دارند; در حالى که چگونگى جمع در میان این روایات درخود آن ها بیان شده است; از متون آیات و روایات به خوبى استفاده مى شود که عزلت و گوشه گیرى در شرایط خاص اجتماعى است و در واقع، به صورت یک استثنا در برابر حکم کلى اسلام به اجتماع گرایى است و از جمله در موارد زیر، عزلت توصیه شده است:

1ـ دورى گزیدن از دنیاپرستان که در احادیث پیش گفته و به آن اشاره شد.

2ـ دورى گزیدن از جامعه فاسد و آلوده و منحرف; همان گونه که در داستان ابراهیم و اصحاب کهف ذکر شد و همان گونه که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام)مى خوانیم که وقتى از حضرتش پرسیدند: چرا انزوا را برگزیده اى؟ در پاسخ فرمود: «فَسَدَ الزَّمَانُ وَ تَغَیَّرَ الاِْخْوَانُ فَرَأَیْتَ الاِْنْفِرادَ أَسْکَنُ لِلْفُؤادِ; زمان فاسد شده و دوستان و برادران دگرگون شده اند ; به همین دلیل تنهایى را مایه آرامش دل مى دانم».(15)

3ـ گاه این عزلت و دورى گزینى براى اندیشیدن و خودسازى صورت گرفته; آن گونه که در حالات پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) قبل از بعثت نقل شده که به غار حرا پناه مى برد و روزهاى متوالى مشغول عبادت و اندیشیدن بود و اگر انسان، بخشى از شبانه روز را در تنهایى به سر مى برد تا بهتر بیندیشد و براى خود و جامعه برنامه ریزى کند، به یقین مفید و سودمند خواهد بود.

4ـ دورى گزیدن از افراد شرور ـ که بخشى از جامعه را تشکیل مى دهند ـ نیز در روایات عزلت توصیه شده است ; امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید: «مَنِ اعْتَزَلَ النَّاسَ سَلِمَ مِنْ شَرِّهِمْ; کسى که از مردم (شرور) دورى گزیند از شرّ آن ها در امان خواهد بود».(16) وگر نه کسى نمى تواند اجتماعى را که بر تمام دستورات اسلام حاکم است منکر شود. دور ماندن از جامعه به طور کامل سبب دور ماندن از تجربیات و علوم و قوت و قدرت افراد آن جامعه است. انسان ها همچون قطره هایى هستند که وقتى جمع شوند دریایى تشکیل مى دهند یا همچون رشته هاى بسیار باریکى که وقتى به هم تابیده شوند طناب بسیار محکمى را به وجود مى آورند. اضافه بر این تجربه نشان داده عزلت، سبب «خودبزرگ بینى» و «سوء ظن شدید» به دیگران و گاه «ادعاهاى باطل و فاسد» است.

 

* * *

1. نساء، آيه 48.
2. «هنات»، جمع «هن» (بر وزن مَنْ) «ياهنه» به معناى امر مهم و حادثه شديد نقل شده است (لسان العرب، ماده «هن») و گاه به معناى موضوعات کوچک و کم اهمّيّت است و در جمله ياد شده، همين معناى دوّم قصد شده است.
3. «مدى» جمع «مديه» (بر وزن بنيه) به معناى کارد و چاقو است.
4. نساء، آيه 31.
5. همزه، آيات 6 و 7.
6. اصول کافى، جلد 2، صفحه 333. (حديث 14).
7. همان، صفحه 332. (حديث 12).
8. مريم، آيه 48.
9. کهف، آيه 16.
10. ميزان الحکمه، حديث شماره 12884.
11 . غرر الحکم، احاديث شماره 1414 و 6505 .
12. همان.
13. کنزالعمال، جلد 1، صفحه 206، (حديث 1028).
14. نهج البلاغه، خطبه 127.
15. بحارالانوار، جلد 47، صفحه 60، (حديث 116).
16. غرر الحکم، حديث 8151.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری