پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هفتاد و هشت، بخش دوم

 

أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّ الدُّنْیَا تَغُرُّ الْمُؤَمِّلَ لَهَا وَ الْمُخْلِدَ إِلَیْهَا، وَ لاَ تَنْفَسُ بِمَنْ نَافَسَ فِیهَا، وَ تَغْلِبُ مَنْ غَلَبَ عَلَیْهَا. وَ ایْمُ اللهِ، مَا کَانَ قَوْمٌ قَطُّ فِی غَضِّ نِعْمَة مِنْ عَیْش فَزَالَ عَنْهُمْ إِلاَّ بِذُنُوب اجْتَرَحُوهَا، لاَِنَّ (اللهَ لَیْسَ بِظَلاَّم لِلْعَبِیدِ). وَلَوْ أَنَّ النَّاسَ حِینَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ، وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ، فَزِعُوا إِلَى رَبِّهِمْ بِصِدْق مِنْ نِیَّاتِهمْ، وَ وَلَه مِنْ قُلُوبِهمْ، لَرَدَّ عَلَیْهِمْ کُلَّ شَارِد، وَ أَصْلَحَ لَهُمْ کُلَّ فَاسِدِ. وَ إِنِّی لاََخْشَى عَلَیْکُمْ أَنْ تَکُونُوا فِی فَتْرَةِ. وَ قَدْ کَانَتْ أُمُورٌ مَضَتْ مِلْتُمْ فِیهَا مَیْلَةً، کُنْتُمْ فِیهَا عِنْدِی غَیْرَ مَحْمُودِینَ، وَ لَئِنْ رُدَّ عَلَیْکُمْ أَمْرُکُمْ إِنَّکُمْ لَسُعَدَاءُ. وَ مَا عَلَیَّ إِلاَّ الْجُهْدُ، وَ لَوْ أَشَاءُ أَنْ اَقُولَ لَقُلْتُ: عَفَا اللهُ عَمَّا سَلَفَ.

اى مردم، دنيا آرزومندان و دل بستگان خود را فريب مى دهد و از وعده هاى دروغين به علاقه مندان خويش دريغ نمىورزد و بر آن کس که بر دنيا پيروز گردد سرانجام چيره خواهد شد. به خدا سوگند! هرگز ملتى که در ناز و نعمت مى زيستند نعمتشان زوال نيافت، مگر بر اثر گناهانى که مرتکب شدند ; زيرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد و اگر مردم هنگامى که بلاها بر آن نازل مى شود و نعمت ها از آنان سلب مى گردد با صدق نيّت در پيشگاه خدا تضرّع کنند و با قلب هاى پر از عشق و محبتِ به خدا، از او درخواست نمايند، به يقين آن چه، از دستشان رفته به آنان باز مى گردد و هر خرابى را براى آن ها اصلاح مى کند. من از اين مى ترسم که شما در جهالت و غفلت فرو رويد (همچون دوران جاهليّت); زيرا امورى بر شما گذشت که در آن، تمايلاتى پيدا کرديد که از نظر من پسنديده نبود; ولى اگر امور شما به مسير اصلى بازگردد سعادتمند خواهيد شد. وظيفه من جز تلاش و کوشش (براى بازگشت شما به راه راست) نيست و اگر بخواهم گفتنى ها را مى گويم (و کوتاهى هاى شما را در گذشته بر مى شمرم; ولى به دليل مصالحى صرف نظر مى کنم; فقط مى گويم خداوند گذشته را (بر شما) ببخشايد.

 

شرح و تفسیر: با صدق نیّت به درگاه خدا روید

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه، همه مردم را مخاطب ساخته و چهار نکته مهم را که در زندگى انسان ها اثر عمیق دارد، به همگان گوشزد مى کند ; نخست مى فرماید: «اى مردم، دنیا آرزومندان و دل بستگان خود را فریب مى دهد و ارزش و اهمّیّتى براى کسانى که آن را با ارزش بدانند قائل نیست و بر آن کس که بر دنیا پیروز گردد سرانجام چیره خواهد شد» (أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّ الدُّنْیَا تَغُرُّ الْمُؤَمِّلَ لَهَا وَ الْمُخْلِدَ(1) إِلَیْهَا، وَ لاَ تَنْفَسُ(2) بِمَنْ نَافَسَ فِیهَا، وَ تَغْلِبُ مَنْ غَلَبَ عَلَیْهَا).

از آن جا که «حُبّ الدّنیا» ـ مطابق حدیث معروف ـ سرچشمه هرگونه گناه و خطاست، امام(علیه السلام) از حبّ دنیا شروع مى کند. شایان توجّه این که نکوهش از دنیا داران نشده; بلکه سخن از دنیاخواهان و عاشقان و دلبستگان به آن به میان آمده است.

زرق و برق دنیا آن چنان دنیاپرستان را مغرور مى سازد که گمان مى کنند همه چیز جاویدان خواهد ماند ; ولى ناگهان مى بینند در یک حادثه ناگوار همه چیز بر باد مى رود ; مثلا محصول صدها سال از امکانات مادى در یک شهر با یک زلزله که گاه ده ثانیه بیش تر به طول نمى انجامد نابود مى شود. آرى، تکانى مى خورند و موقتاً بیدار مى شوند و باز در خواب غفلت فرو مى روند.

سپس در ادامه این سخن به نکته دوّم مى پردازد و به صورت یک قانون کلى مى فرماید: «به خدا سوگند! هرگز ملتى که در ناز و نعمت مى زیستند نعمتشان زوال نیافت، مگر بر اثر گناهانى که مرتکب شدند ; زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد» (وَ ایْمُ اللهِ، مَا کَانَ قَوْمٌ قَطُّ فِی غَضِّ(3) نِعْمَة مِنْ عَیْش فَزَالَ عَنْهُمْ إِلاَّ بِذُنُوب اجْتَرَحُوهَا(4)، لاَِنَّ (اللهَ لَیْسَ بِظَلاَّم لِلْعَبِیدِ)).

در واقع این سخن برگرفته از آیات قرآن است ; آن جا که مى فرماید: «(إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْم حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ) ; خداوند نعمت هاى هیچ قوم و ملتى را تغییر نمى دهد، مگر آن که آن ها آن چه را مربوط به خودشان است، تغییر دهند».(5)

و نیز مى فرماید: «(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَات مِّنَ السَّمَاءِ وَالاَْرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ); اگر اهل شهرها و آبادى ها ایمان مى آوردند و تقوا پیشه مى کردند برکات آسمان ها و زمین را بر آن ها مى گشودیم ولى آن ها (حق را) تکذیب کردند ما نیز آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم».(6)

به یقین نعمت هاى الهى بر حسب شایستگى ها و لیاقت ها در میان بندگان تقسیم مى شود ; لذا پاکان و صالحان شایسته آنند نه گنهکاران آلوده.

پرسش: در روایات مى خوانیم خداوند براى ترفیع مقام اولیایش گاه آن ها را به بلاهایى مبتلا مى سازد ; همان گونه که در تعبیر معروف آمده است: «اَلْبَلاَءُ لِلْوَلاَءِ».(7)

و از بعضى آیات و روایات استفاده مى شود که بلاها گاهى براى آزمایش مؤمن و پاداش هاى بزرگ الهى و نیز گاه براى هشدار و بیدارى بندگان است، آیا این موارد با آن چه در عبارت امام(علیه السلام) ذکر شد منافات ندارد؟

پاسخ: آن چه در کلام امام(علیه السلام) آمده یک قانون کلى است و مى دانیم هر قانون کلى استثنائاتى دارد. موارد آزمایش و بیدار باش و امثال آن، استثنائاتى در قانون کلى فوق محسوب مى شود و به تعبیر دیگر آن چه امام(علیه السلام) فرموده حمل بر غالب مى شود و این شبیه چیزى است که در قرآن مجید بیان شده است: «(وَمَا أَصَابَکُمْ مِّنْ مُّصِیبَة فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیر); هر مصیبتى بر شما مى رسد به سبب اعمالى است که انجام داده اید و بسیارى را نیز عفو مى کند».(8)

به یقین این آیه با آیه (وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَىْء مِنَ الْخَوْفِ...)(9) که از آزمایش هاى مختلف الهى به وسیله بلاها سخن مى گوید و نیز با آیه «(ظَهَرَ الْفَسَادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِى النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ); فساد در خشکى و دریا به دلیل کارهایى که مردم انجام داده اند آشکار شد». منافاتى ندارد. خدا مى خواهد نتیجه بعضى اعمالشان را به آن ها بچشاند. شاید (به سوى حق) بازگردند.(10)

و اگر انسان درست دقت کند غالباً مى تواند مواردى را که بلاها جنبه مجازات الهى دارد، از مواردى که براى آزمایش یا هشدار است بازشناسد. هرگاه گناه مهمى از او سرزد و یا جامعه اى آلوده به انواع مفاسد شد، حوادث تلخى که بعد از آن پیدا مى شود قطعاً مجازات است ; ولى حوادث تلخى که براى صالحان و پاکان پیش مى آید، معمولا جنبه آزمایش و هشدار براى ترفیع مقام است.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن که در واقع نتیجه مستقیم یادآورى پیشین است، مى فرماید: «و اگر مردم زمانى که بلاها بر آن نازل مى شود و نعمت ها از آنان زایل مى گردد با صدق نیّت در پیشگاه خدا تضرّع کنند و با قلب هاى پر از عشق و محبّتِ به خدا، از او درخواست (توبه) نمایند، یقیناً آن چه، از دستشان رفته به آنان باز مى گردد و هر خرابى را براى آن ها اصلاح مى کند» (وَلَوْ أَنَّ النَّاسَ حِینَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ، وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ، فَزِعُوا إِلَى رَبِّهِمْ بِصِدْق مِنْ نِیَّاتِهمْ، وَ وَلَه(11) مِنْ قُلُوبِهمْ، لَرَدَّ عَلَیْهِمْ کُلَّ شَارِد(12)، وَ أَصْلَحَ لَهُمْ کُلَّ فَاسِدِ).

در واقع این طبیب حاذق الهى بعد از ذکر درد به بیان درمان مى پردازد و راه دفع آفات و بلاها را به آن ها مى آموزد و دعایى را که صادقانه باشد و از اعماق جان بر خیزد و در یک کلمه در انسان، تحول ایجاد کند برطرف کننده بلاها مى شمرد ; همان گونه که در احادیث متعدد دیگرى وارد شده است ; از جمله امام سجاد(علیه السلام) مى فرماید: «اَلدُّعاءُ یَدْفَعُ الْبَلاءَ النَّازِلِ وَ مَا لَمْ یَنْزِلْ; دعا بلاهایى را که نازل شده و نازل نشده است، برطرف مى سازد».(13)

امام(علیه السلام) درآخرین بخش این خطبه و در بیان چهارمین نکته آن چه را قبلا به صورت عام بیان کرده بود، براى اصحاب و یاران و مخاطبان تطبیق مى فرماید: «من از این مى ترسم که شما در جهالت و غفلت فرو روید (همچون دوران فترت جاهلیّت); زیرا امورى بر شما گذشت که در آن، تمایلاتى پیدا کردید که از نظر من پسندیده نبود; ولى اگر امور شما به مسیر اصلى بازگردد (و مسلمانان ناخالص و هوشیار باشید) سعادتمند خواهید شد» (وَ إِنِّی لاََخْشَى عَلَیْکُمْ أَنْ تَکُونُوا فِی فَتْرَةِ(14). وَ قَدْ کَانَتْ أُمُورٌ مَضَتْ مِلْتُمْ فِیهَا مَیْلَةً، کُنْتُمْ فِیهَا عِنْدِی غَیْرَ مَحْمُودِینَ، وَ لَئِنْ رُدَّ عَلَیْکُمْ أَمْرُکُمْ إِنَّکُمْ لَسُعَدَاءُ).

و سرانجام مى فرماید: «وظیفه من جز تلاش و کوشش (براى بازگشت شما به راه راست) نیست و اگر بخواهم گفتنى ها را مى گویم (و کوتاهى هاى شما را در گذشته بر شمرم; ولى به دلیل مصالحى صرف نظر مى کنم; فقط مى گویم) خداوند گذشته را (بر شما) ببخشد» (وَ مَا عَلَیَّ إِلاَّ الْجُهْدُ، وَ لَوْ أَشَاءُ أَنْ اَقُولَ لَقُلْتُ: عَفَا اللهُ عَمَّا سَلَفَ!).

در این که منظور امام(علیه السلام) از اشاره سربسته اى که به بعضى از انحرافات آن ها مى کند، چیست؟ جمعى معتقدند: اشاره به ماجراى عثمان و حکومت اوست که در شوراى شش نفره عمر، ظالمانه، حکومت را از لایق ترین افراد (على(علیه السلام)) به کسى که هیچ گونه شایستگى این کار را نداشت ـ و حوادث بعد این حقیقت را اثبات کرد ـ سپردند و شما هم بر آن صحّه گذاشتید و ورود خطبه را بعد از قتل عثمان و در اوایل خلافت امام(علیه السلام) شاهد این معنا دانسته اند.

ولى این احتمال نیز وجود دارد که اشاره به تمام دوران خلفاى پیشین و حوادث دردناکى باشد که در امر خلافت به وقوع پیوست.

و منظور امام(علیه السلام) از جمله «و لو اشاء ان اقول لقلت» نیز همین است که اگر من بخواهم از روى این حوادث نامطلوب پرده بر گیرم مى توانم; ولى از آن صرف نظر مى کنم و از خدا مى خواهم شما را به علت این کوتاهى ها و اشتباهات مجازات نکند و ببخشد.(15)

 

* * *

1. «مخلد» به معناى کسى است که در جايى به طور هميشگى سکونت اختيار مى کند و از ماده «خُلد» و «خلود» گرفته شده و در عبارت مذکور اشاره به کسى است که به دنيا چسبيده است.
2. «تنفس» از ماده «نفاسه» به معناى پرقيمت بودن گرفته شده و در اين جا به معناى اهمّيّت و ارزش قائل شدن آمده است.
3. «غض» به معناى تر و تازه است .
4. «اجترحوا» از ماده «جرح» به معناى جراحت و اثرى است که بر اثر آسيب ها به بدن مى رسد و «اجتراح» به معناى انجام دادن گناه آمده: گويى انسان به وسيله آن خود را مجروح مى سازد و گاه اين معنا توسعه داده شده و در هرگونه کسب و
اکتساب نيز استعمال مى شود. 5. رعد، آيه 11. 6. اعراف، آيه 96. 7. اين عبارت که در کلمات علما و بزرگان آمده، متن حديث نيست ; بلکه برگرفته از احاديث اسلامى است; از جمله در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم که فرمود:
«إِنَّ اَشَدَّ النَّاسِ بَلاَءً اَلاَْنْبياءُ ثُمَّ الَّذِي يَلُونَهُمْ ثُمَّ الاَْمْثَلُ فَالاَْمْثَل; پيامبران الهى بيش از همه (با آفات و مصايب) آزمايش مى شوند ; سپس کسانى که بعد از آن ها قرار دارند و به همين ترتيب آن ها که برترند آزمون بيش ترى دارند».
(اصول کافى، جلد 2، صفحه 252، باب شدة ابتلاء المؤمن، حديث 1). 8. شورى، آيه 30. 9. بقره، آيه 155. 10. روم، آيه 41. 11. «وله» به معناى تحيّر از شدت اندوه است تا آن جا که گاه انسان، عقل و هوش خود را از دست مى دهد; لذا به عشق سوزانى که آرامش و هوش را از انسان مى گيرد نيز اطلاق شده است. 12. «شارد» به معناى کسى است که از مسير منحرف شده يا فرار کرده است. 13. اصول کافى، جلد 2، صفحه 469 (باب ان الدعاء يردّ البلاء، حديث 5). 14. «فترة» در اصل به معناى توقف و ضعف و ناتوانى است و به همين جهت به فاصله ميان دو برنامه که کارها متوقف مى شود اطلاق شده و از آن جا که فترت گاه آميخته با غفلت و جهل است در اين معنا نيز استعمال شده است. 15. بسيارى از شارحان و مترجمان نهج البلاغه، جمله ياد شده را چنين ترجمه کرده اند: اگر من بخواهم چيزى بگويم مى گويم: «خداوند گذشته را ببخشد» ولى اين معنا بسيار بعيد است; به خصوص اين که در کلام شيخ مفيد(ره) در کتاب جمل و
در کتاب مناقب طبق نقل کتاب تمام نهج البلاغه کلمه «لکن» قبل از «عفا الله عما سلف» آمده است; بنابراين مى گويم: «عفا الله عما سلف» و اين دعايى است جهت تقاضاى عفو الهى براى آن ها ; به علاوه ارتباط اين جمله با جمله هاى قبل نيز
همين را اقتضا مى کند. (و عده اى از شارحان همين معنا را برگزيده اند). به کتاب هاى معارج نهج البلاغه، تأليف بيهقى، صفحه   و بحارالانوار، علامه مجلسى، جلد 29، صفحه 599 و شرح حدائق الحقائق بيهقى، جلد 2، صفحه 94 و
شرح مرحوم خويى، جلد 16، صفحه 359 مراجعه کنيد.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری