پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هشتاد و دو، بخش اول

 

الْحَمْدُ للهِِ الَّذِی إِلَیْهِ مَصَائِرُ الْخَلْقِ، وَ عَوَاقِبُ الاَْمْرِ. نَحْمَدُهُ عَلَى عَظِیمِ إِحْسَانِهِ، وَ نَیِّرِ بُرْهَانِهِ، وَ نَوَامِی فَضْلِهِ وَامْتِنَانِهِ، حَمْداً یَکُونُ لِحَقِّهِ قَضَاءً، وَ لِشُکْرِهِ أَدَاءً، وَ إِلَى ثَوَابِهِ مُقَرِّباً، وَلِحُسْنِ مَزِیدِهِ مُوجِباً. وَ نَسْتَعِینُ بِهِ اسْتِعَانَةَ رَاج لِفَضْلِهِ، مُؤَمِّل لِنَفْعِهِ، وَاثِق بِدَفْعِهِ، مُعْتَرِف لَهُ بِالطَّوْلِ، مُذْعِن لَهُ بِالْعَمَلِ وَالْقَوْلِ. وَ نُؤْمِنُ بِهِ إِیمَانَ مَنْ رَجَاهُ مُوقِناً، وَ أَنَابَ إِلَیْهِ مُؤْمِناً، وَ خَنَعَ لَهُ مُذْعِناً، وَ أَخْلَصَ لَهُ مُوَحِّداً، وَ عَظَّمَهُ مُمَجِّداً، وَ لاَذَ بِهِ رَاغِباً مُجْتَهِداً.

حمد و سپاس مخصوص خداوندى است که سرانجام مخلوقات و عواقب امور به او منتهى مى گردد. او را بر احسان عظيم و برهان روشن و فضل و نعمت فزاينده اش سپاس مى گوييم; سپاسى که آنچه را شايسته حق اوست ادا کند و آنچه در خور شکر اوست انجام دهد و ما را به ثوابش نزديک سازد و موجب فزونى نعمتش گردد. و از او استعانت مى جوييم استعانت کسى که به فضل پروردگار اميدوار است و به سودش آرزومند و به دفع زيان ها مطمئن و به نعمتش معترف و کردار و رفتار به او اذعان دارد. به او ايمان داريم، ايمان کسى که با يقين کامل به او اميدوار است و با اعتقاد خالص به او توجه دارد، ايمان کسى که در برابر او خاضع و با خلوص نيّت به توحيد او عقيده مند است. با تمجيد فراوان به بزرگداشت او مى پردازد و با رغبت و کوشش به او پناهنده مى شود.

 

شرح و تفسیر

آنچه شایسته شکر اوست

پیش از شروع در تفسیر خطبه لازم است اشاره اى به شخصیت «نوف بکالى» که راوى اصلى این خطبه است داشته باشیم. در اینکه او از دوستان على(علیه السلام) و به قولى دربان آن حضرت بود گفت و گویى نیست. بعضى معتقدند که از طایفه حِمیَر در یمن بوده و بعضى او را از طایفه همدان مى دانند و در ضبط نام او نیز گفت و گوست: بعضى بکّال (بر وزن فعّال) و بعضى بِکال (بر وزن کتاب) و بعضى بَکال (بر وزن طواف) خوانده اند. به هر حال او مردى پاکدل، با ایمان و وفادار بود.

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه براى آماده ساختن دلهاى مخاطبان و زدودن زنگار غفلت از آنان، نخست به سراغ حمد و شکر پروردگار مى رود و بعد از ذات مقدّسش استعانت مى جوید و سپس ایمان قاطع خود را به او ابراز مى دارد.

در قسمت حمد و سپاس مى فرماید: «حمد و سپاس مخصوص خداوندى است که سرانجام مخلوقات و عواقب امور به او منتهى مى گردد»; (الْحَمْدُ للهِِ الَّذِی إِلَیْهِ مَصَائِرُ(1)الْخَلْقِ، وَ عَوَاقِبُ الاَْمْرِ).

آرى آغاز خلقت از اوست و عاقبت هم از آن اوست، همه موجودات این جهان از فیض وجود او سرچشمه گرفته و سرانجام به سوى او باز مى گردند، که این اشاره اى است به مسئله معاد و رستاخیز.

در این جمله سخن از مبدئى بود که او را سپاس مى گوییم; ولى این حمد و سپاس براى چیست؟ مى فرماید: «او را بر احسان عظیم و برهان روشن و فضل و نعمت فزاینده اش سپاس مى گوییم»; (نَحْمَدُهُ عَلَى عَظِیمِ إِحْسَانِهِ، وَ نَیِّرِ بُرْهَانِهِ، وَ نَوَامِی(2)فَضْلِهِ وَامْتِنَانِهِ).

تعبیر به «عَظِیمِ إِحْسَانِ» ممکن است اشاره به نعمت ایمان و عقیده خالصانه به پروردگار باشد (به قرینه «نَیِّرِ بُرْهَانِهِ» که اشاره به دلایل آشکار است) و ممکن است اشاره به نعمت حیات و آفرینش باشد که بزرگترین نعمت خداست; ولى تفسیر اول مناسب است.

جمله «وَ نَوَامِی فَضْلِهِ وَامْتِنَانِهِ» اشاره به تکامل انسان در جنبه هاى مادى و معنوى است که از نعمتهاى فزاینده خدا سرچشمه مى گیرد.

آن گاه به بیان کیفیت این حمد و سپاس پرداخته، مى فرماید: «سپاسى که آنچه شایسته حق اوست انجام دهد و آنچه در خور شکر اوست ادا کند و به ثوابش نزدیک سازد. و موجب افزونى نعمتش گردد»; (حَمْداً یَکُونُ لِحَقِّهِ قَضَاءً، وَ لِشُکْرِهِ أَدَاءً، وَ إِلَى ثَوَابِهِ مُقَرِّباً، وَلِحُسْنِ مَزِیدِهِ مُوجِباً).

بدیهى است هیچ کس نمى تواند حق شکر و سپاس خدا را ادا کند، حتى همه انبیا و اولیا و فرشتگان مقرّب از این کار عاجزند، بنابراین منظور اداى همان چیزى است که در توان آدمى است که موجب پاداش الهى و مزید نعمت او مى شود.

به این ترتیب امام(علیه السلام) در این چند جمله حساب شده از یک طرف اشاره به صفات خداوند بخشنده نعمت مى کند و از طرف دیگر اشاره اى به اصول نعمتهاى گوناگون او و از سوى سوم کیفیت حمد و شکر را بیان مى فرماید، و مجموعه کاملى در این زمینه ارائه مى دهد.

بعد از حمد ـ همانگونه که در سوره «حمد» نیز شبیه آن آمده ـ به سراغ استعانت جستن از پروردگار مى رود و مى فرماید: «و از او استعانت مى جوییم، استعانت کسى که به فضل پروردگار امیدوار است و به سودش آرزومند و به دفع زیانها مطمئن و به نعمتش معترف و با کردار و گفتار به او اذعان دارد»; (وَ نَسْتَعِینُ بِهِ اسْتِعَانَةَ رَاج لِفَضْلِهِ، مُؤَمِّل لِنَفْعِهِ، وَاثِق بِدَفْعِهِ، مُعْتَرِف لَهُ بِالطَّوْلِ(3)، مُذْعِن(4) لَهُ بِالْعَمَلِ وَالْقَوْلِ).

این تعبیرات پنج گانه اشاره به مطالب مختلفى دارد; نخست سخن از امید به فضل خداوند در امور معنوى است! سپس امیدوارى در منافع مادى، و در مرحله سوم اطمینان به دفع آفات و مضرات از بندگان و در مرحله چهارم در مقام اعتراف به نعمتها برآمدن و بالاخره در مرحله پنجم با قول و عمل حق شکر او را ادا کردن.

امام(علیه السلام) بعد از بیان حمد شایسته پروردگار و استعانت جستن کامل از ذرات پاک او به سراغ ابراز ایمان به ذات مقدس پروردگار مى رود، ایمانى که همه امتیازات در آن جمع است و مى فرماید: «به او ایمان داریم ایمان کسى که با یقین کامل به او امیدوار است و با اعتقاد خالص به او متوجه شده، ایمان کسى که در برابر او خاضع و با خلوص نیّت به توحید او عقیده مند است. با تمجید فراوان به بزرگداشت او مى پردازد و با رغبت و کوشش به او پناهنده مى شود»; (وَ نُؤْمِنُ بِهِ إِیمَانَ مَنْ رَجَاهُ مُوقِناً، وَ أَنَابَ إِلَیْهِ مُؤْمِناً، وَ خَنَعَ(5) لَهُ مُذْعِناً، وَ أَخْلَصَ لَهُ مُوَحِّداً، وَ عَظَّمَهُ مُمَجِّداً، وَ لاَذَ بِهِ رَاغِباً مُجْتَهِداً).

بدیهى است ایمانى که واجد این صفات و داراى این آثار باشد برترین ایمان و محکمترین عقیده است و چنین ایمانى جز با پاکسازى صفحه دل از زنگار گناه و پرهیز از هواپرستى و تلاش و کوشش در طریق خودسازى و التجاء به درگاه پروردگار حاصل نمى شود.

ممکن است این سؤال براى خوانندگان عزیز پیش آید که چرا امام(علیه السلام) نخست از حمد و سپاس الهى و سپس استعانت به ذات پاک او سخن مى گوید و در پایان به سراغ ایمان مى رود، در حالى که ایمان انگیزه حمد و استعانت است؟

پاسخ سؤال این است; ایمانى که امام(علیه السلام) در اینجا از آن سخن مى گوید ایمان کاملى است که همه جهات کمال در آن جمع است و این بعد از حمد و ثناى الهى و استعانت به ذات پاک او حاصل مى شود. آنچه قبلا براى حمد و استعانت لازم است مراحل ابتدایى ایمان است.

1. «مصائر» جمع «مصير» به معناى محل بازگشت است.
2. «نوامى» جمع «نامية» از ريشه «نموّ» گرفته شده و به معناى چيزى است که داراى نمو و رويش است.
3. «طَوْل» به معناى نعمت و غنا و توان و امکانات آمده است و اصل اين کلمه از طول، بر وزن «نور» گرفته شده و از آنجا که توان و قوه و امکانات ضامن بقا و ادامه وجود انسان است واژه «طَوْل»، بر وزن «قول» به آن اطلاق شده است.   
4. «مذعن» از ريشه «اذعان» به معناى تصديق کردن و اطاعت نمودن است.
5. «خنع» از ريشه «خنوع» به معناى خضوع و فروتنى است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری