پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هشتاد و دو، بخش دوم

 

لَمْ یُولَدْ سُبْحَانَهُ فَیَکُونَ فِی الْعِزِّ مُشَارَکاً، وَ لَمْ یَلِدْ فَیَکُونَ مَوْرُوثاً هَالِکاً. وَ لَمْ یَتَقَدَّمْهُ وَقْتٌ وَ لاَ زَمَانٌ، وَ لَمْ یَتَعَاوَرْهُ زِیَادَةٌ وَ لاَ نُقْصَانٌ، بَلْ ظَهَرَ لِلْعُقُولِ بِمَا أَرَانَا مِنْ عَلاَمَاتِ التَّدْبِیرِ الْمُتْقَنِ، وَالْقَضَاءِ الْمُبْرَمِ. فَمِنْ شَوَاهِدِ خَلْقِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ مُوَطَّدَات بِلاَ عَمَد، قَائِمَات بِلاَ سَنَد. دَعَاهُنَّ فَأَجَبْنَ طَائِعَات مُذْعِنَات، غَیْرَ مُتَلَکِّئَات وَ لاَ مُبْطِئَات; وَ لَوْلاَ إِقْرَارُهُنَّ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ وَ إِذْعَانُهُنَّ بِالطَّوَاعِیَةِ، لَمَا جَعَلَهُنَّ مَوْضِعاً لِعَرْشِهِ، وَ لاَ مَسْکَناً لِمَلاَئِکَتِهِ، وَ لاَ مَصْعَداً لِلْکَلِمِ الطَّیِّبِ وَالْعَمَلِ الصَّالِحِ مِنْ خَلْقِهِ.

او از کسى متولد نشده تا همتايى در عزّت و قدرت داشته باشد و فرزندى به دنيا نياورده تا پس از وفاتش وارث او گردد. وقت و زمانى پيش از او نبوده و زيادى و نقصانى بر او عارض نشده است; بلکه به سبب نشانه هاى تدبير متقن و نظام محکمى که به ما ارائه داده عظمتش پيش چشم عقلها آشکار شده است. از شواهد خلقت (حکيمانه و) با عظمت او آفرينش آسمانهاى پابرجايى است که بدون ستون و تکيه گاهى برپاست. خداوند آنها را به قبول فرمان خويش دعوت کرد و آنها با اطاعت و اذعان در برابر او بدون درنگ و سستى دعوتش را پذيرفتند و اگر اقرار آنها به ربوبيت خداوند و اذعانشان به اطاعت او نبود هرگز آنجا را محلّ عرش خود و مسکن فرشتگان (مقرّب) و محل بالا رفتن سخنان پاک و اعمال صالح بندگانش قرار نمى داد.

 

شرح و تفسیر

این آسمان با عظمت نشانه اى از اوست

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه ـ در ادامه شرح اوصاف خداوند که در آغاز خطبه آمده بود ـ چنین مى فرماید: «او از کسى متولد نشده تا همتایى در عزّت و قدرت داشته باشد و فرزندى به دنیا نیاورده تا پس از وفاتش وارث او گردد. وقت و زمانى پیش از او نبوده و زیادى و نقصانى بر او عارض نشده است»; (لَمْ یُولَدْ سُبْحَانَهُ فَیَکُونَ فِی الْعِزِّ مُشَارَکاً، وَ لَمْ یَلِدْ فَیَکُونَ مَوْرُوثاً هَالِکاً. وَ لَمْ یَتَقَدَّمْهُ وَقْتٌ وَ لاَ زَمَانٌ، وَ لَمْ یَتَعَاوَرْهُ(1) زِیَادَةٌ وَ لاَ نُقْصَانٌ).

از جمله قوانینى که بر جهان ماده و ممکنات حاکم است این است که هر گروهى قدم به عرصه حیات مى گذارد بعد از مدتى جاى خود را به گروه جدیدى مى سپارد. فرزندان صفات پدران را به ارث مى برند و آنها نیز آن صفات را براى فرزندانشان به ارث مى گذارند و چون که ذات پاک پروردگار ازلى و ابدى است، نه از کسى تولد یافته تا همتایى داشته باشد و نه کسى از وى متولد شده تا وارث او گردد.

جمله «وَ لَمْ یَتَقَدَّمْهُ...» اشاره به این است که او مافوق زمان است، زیرا زمان نتیجه حرکت موجودات از نقصان به کمال و از کمال به نقصان است و چون وجود مقدس او عین کمال مطلق است و زیادى و نقصان در او راه ندارد وقت و زمانى نیز براى او تصور نمى شود.(2)

چون نفى شبیه و همتا، وقت و زمان و زیاده و نقصان از ذات پاک او ممکن است این توهّم را به وجود آورد که نتیجه آن تعطیل معرفة الله است و به بیان دیگر راهى به سوى شناخت او وجود ندارد بلافاصله مى فرماید: «بلکه به سبب نشانه هاى تدبیر متقن و نظام محکمى که به ما ارائه داده عظمتش نزد چشم عقلها آشکار شده است»; (بَلْ ظَهَرَ لِلْعُقُولِ بِمَا أَرَانَا مِنْ عَلاَمَاتِ التَّدْبِیرِ الْمُتْقَنِ، وَالْقَضَاءِ الْمُبْرَمِ).

اشاره به این که گرچه کنه ذات خداوند از دسترس عقول بشر خارج است; ولى اثبات اصل وجود او از طریق مطالعه در نظام آفرینش و تدبیر بسیار حکیمانه اى که بر آن حاکم است کاملا ممکن است. این همان چیزى است که در روایات دیگر اسلامى نیز به آن اشاره شده که درباره کنه ذات خدا نیندیشید، بلکه درباره آثار قدرت و عظمت و علم او در جهان اندیشه کنید و این همان چیزى است که قرآن مجید پایه خداشناسى را بر آن قرار داده و صاحبان اندیشه و «اولوالالباب» را به تفکر در آن در همه حال دعوت مى کند و مى فرماید: (إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لاَیَات لاُِّولِى الاَْلْبَابِ * الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ).(3)

سپس امام(علیه السلام) انگشت روى مصداق هایى از این بیان کلى و عام مى گذارد و مى فرماید: «از شواهد خلقت (حکیمانه و) با عظمت او آفرینش آسمانهاى ثابت و پابرجایى است که بدون ستون و تکیه گاهى برپاست»; (فَمِنْ شَوَاهِدِ خَلْقِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ مُوَطَّدَات(4) بِلاَ عَمَد(5)، قَائِمَات بِلاَ سَنَد(6)).

آن گاه به این حقیقت اشاره مى فرماید: «خداوند آسمانها را به قبول فرمان خویش دعوت کرد و آنها با اطاعت و اذعان در برابر او بدون درنگ و سستى دعوتش را پذیرفتند»; (دَعَاهُنَّ فَأَجَبْنَ طَائِعَات مُذْعِنَات، غَیْرَ مُتَلَکِّئَات(7) وَ لاَ مُبْطِئَات).

در اینکه منظور از اطاعت آسمانها نسبت به اوامر الهى و اقرار آنها به ربوبیّت پروردگار چیست؟ دو نظر وجود دارد; بعضى گفته اند: مراد اقرار و اطاعت به زبان حال است; یعنى خداوند آنها را چنان آفریده که از نظر نظام علّت و معلول و قوانین آفرینش همه در برابر آن تسلیم هستند بى آنکه از خود علم و آگاهى و اراده اى داشته باشند، زیرا موجودات بى جان و جامدند.

برخى دیگر گفته اند: تعبیرات فوق دلالت مى کند که همه جهان هستى ـ از انسان و حیوان گرفته تا جمادات و همه کرات آسمانى ـ داراى عقل و شعورند و با اراده خود به ربوبیّت پروردگار اقرار و اذعان به اطاعت او دارند.

البته هر کدام از این دو تفسیر درست باشد تفاوتى در آنچه امام(علیه السلام) درصدد بیان آن بوده است ندارد، زیرا هدف بیان عظمت آفرینش و تسلیم بودن عالم هستى در برابر فرمان اوست.

در ادامه این سخن مى فرماید: «اگر این اقرار آنها به ربوبیت خداوند و اذعانشان به اطاعت او نبود هرگز آنجا را محل عرش خود، و مسکن فرشتگان (مقرّب) و محل بالا رفتن سخنان پاک و اعمال صالح بندگانش قرار نمى داد»; (وَ لَوْلاَ إِقْرَارُهُنَّ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ وَ إِذْعَانُهُنَّ بِالطَّوَاعِیَةِ(8)، لَمَا جَعَلَهُنَّ مَوْضِعاً لِعَرْشِهِ، وَ لاَ مَسْکَناً لِمَلاَئِکَتِهِ، وَ لاَ مَصْعَداً(9) لِلْکَلِمِ الطَّیِّبِ وَالْعَمَلِ الصَّالِحِ مِنْ خَلْقِهِ).

در این عبارت امام(علیه السلام) مى فرماید: مطیع بودن آسمان ها در برابر فرمان خدا سبب شده است که سه امتیاز به آنها داده شود: نخست اینکه محل عرش خدا باشد. دیگر این که مسکن فرشتگان گردد و سوم اینکه محل صعود گفتار و اعمال صالحه بندگان شود; به این معنا که حافظان اعمال و کاتبان افعال، آنها را در نامه هاى عمل مى نویسند و آنچه را شایسته و لایق قرب الهى است به آسمانها مى برند.

بدیهى است خداوند محلّى را براى این امور بر مى گزیند که در سیطره حاکمیّت اوست و به تعبیر دیگر چون آسمانها همگى در سیطره او قرار دارند آنها را جایگاه این امور قرار داده است.

تعبیر به ملائکه در جمله بالا اشاره به فرشتگان مقرّب است، و گرنه طبق روایات فرشتگان الهى در همه جاى عالم در زمین و هر گوشه اى از آسمان حضور دارند.

دراینکه حقیقت عرش چیست، به خواست خدا در ادامه همین خطبه خواهد آمد.

1. «يتعاور» از ريشه «تعاور» به معناى دست به دست کردن چيزى و به تناوب چيزى را انجام دادن است و در جمله بالا منظور اين است که زيادى و نقصان يکى بعد از ديگرى بر ذات مقدس خداوند عارض نمى شود و ذات پاک او در معرض حوادث نيست.
2. بعضى از شارحان وقت و زمان را به يک معنا و مترادف دانسته اند; ولى بعضى ديگر را به معناى زمان معين گرفته اند; اما زمان را داراى مفهوم عامى شمرده اند و تفسير دوم صحيح تر به نظر مى رسد. قرآن مجيد در سوره نساء، آيه 103 نيز درباره
نماز مى گويد: (إِنَّ الصَّلوةَ کَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ کِتَاباً مَّوْقُوتاً); «نماز براى مؤمنان وظيفه ثابت و معينى و (و داراى وقت خاصى) است». 3. آل عمران، آيات 190 و 191. 4. «موطدات» از ريشه «وَطْد» بر وزن «وقت» به معناى ثابت کردن و محکم کردن است. 5. «عمد» جمع «عماد» به معناى ستون است. 6. «سند» به معناى تکيه گاه است. 7. «متلکئات» از ريشه «تلکُّؤ»، بر وزن «تکلّم» به معناى سُستى کردن است. 8. «طواعية» به معناى اطاعت و فرمانبردارى است. 9. «مصعد» محل صعود و بالارفتن است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری