پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هشتاد و دو، بخش سوم

 

جَعَلَ نُجُومَهَا أَعْلاَماً یَسْتَدِلُّ بِهَا الْحَیْرَانُ فِی مُخْتَلِفِ فِجَاجِ الاَْقْطَارِ. لَمْ یَمْنَعْ ضَوْءَ نُورِهَا ادْلِهْمَامُ سُجُفِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ، وَ لاَ اسْتَطَاعَتْ جَلاَبِیبُ سَوَادِ الْحَنَادِسِ أَنْ تَرُدَّ مَا شَاعَ فِی السَّمَاوَاتِ مِنْ تَلاَْلُؤِ نُورِ الْقَمَرِ. فَسُبْحَانَ مَنْ لاَ یَخْفَى عَلَیْهِ سَوَادُ غَسَق دَاج، وَلاَ لَیْل سَاج، فِی بِقَاعِ الاَْرَضِینَ الْمُتَطَأْطِئَاتِ، وَ لاَ فِی یَفَاعِ السُّفْعِ الْمُتَجَاوِرَاتِ; وَ مَا یَتَجَلْجَلُ بِهِ الرَّعْدُ فِی أُفُقِ السَّمَاءِ، وَ مَا تَلاَشَتْ عَنْهُ بُرُوقُ الْغَمَامِ، وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَة تُزِیلُهَا عَنْ مَسْقَطِهَا عَوَاصِفُ الاَْنْوَاءِ وَ انْهِطَالُ السَّمَاءِ! وَ یَعْلَمُ مَسْقَطَ الْقَطْرَةِ وَ مَقَرَّهَا، وَ مَسْحَبَ الذَّرَّةِ وَ مَجَرَّهَا، وَ مَا یَکْفِی الْبَعُوضَةَ مِنْ قُوتِهَا، وَ مَا تَحْمِلُ الاُْنْثَى فِی بَطْنِهَا.

خداوند ستارگان آسمان را نشانه هايى قرارداد تا انسانهاى سرگردان را در شب تاريک در نقاط مختلف رهنمون گردد. نه پرده هاى تاريک شبهاى ظلمانى مانع نورافشانى ستارگان مى شود و نه چادر سياه و تاريک آن مى تواند از تلألؤ نور ماه در پهنه آسمانها جلوگيرى کند، منزه است خداوندى که ظلمت شبهاى تار و خاموش در نقاط پست زمين و در قله هاى کوتاه و بلند کوهها که در کنار يکديگر قرار دارند بر او مخفى نيست. و نه آنچه را که غرّش رعد در کرانه هاى آسمان به وجود مى آورد و آنچه برقهاى ابر آن را پراکنده مى سازد و همچنين آنچه را تندبادها از برگهاى درختان فرو مى ريزد يا دانه هاى باران آنها را از شاخه ها جدا مى سازد و نيز از محل سقوط و قرارگاه قطرات باران و جايگاه کشش
دانه ها به وسيله مورچگان و حرکات آنها (بر روى زمين) و غذايى که پشه را کفايت مى کند و آنچه انسان يا حيوانات ماده در رحم دارند، از همه اينها آگاه است
.

 

شرح و تفسیر

احاطه علمى او به همه چیز

امام(علیه السلام) در ادامه بیان آثار عظمت خداوند در پهنه آسمانها شگفتى هاى دیگر عالم بالا را باز مى گوید و از ستارگان و ماه سخن مى گوید. به گفته ابن ابى الحدید این بخش از کلام امام(علیه السلام) از فصیح ترین کلمات و زیباترین عبارات تشکیل شده که توحید و تمجید خدا را به عالى ترین وجه بیان مى دارد، مى فرماید: «خداوند ستارگان آسمان را نشانه هایى قرارداد تا انسانهاى سرگردان را در شب تاریک در نقاط مختلف رهنمون گردد»; (جَعَلَ نُجُومَهَا أَعْلاَماً یَسْتَدِلُّ بِهَا الْحَیْرَانُ فِی مُخْتَلِفِ فِجَاجِ(1) الاَْقْطَارِ(2)).

این سخن اشاره به چیزى است که در قرآن مجید کراراً درباره ستارگان ذکر شده است: «(وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ) ; به وسیله ستارگان مردم هدایت مى شوند».(3) و در جاى دیگر مى فرماید: «(وَهُوَ الَّذِى جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِى ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ); او کسى است که ستارگان را براى شما قرار داد تا به وسیله آنها در ظلمتهاى صحرا و دریا هدایت شوید».(4)

مى دانیم که ستارگان ثابت که اکثریت نزدیک به اتفاق ستارگان آسمان را تشکیل مى دهند همواره از نقاط معینى طلوع و در نقاط معینى غروب مى کنند و جایگاه آنها در آسمان مى تواند شمال و جنوب و شرق و غرب را تعیین کند و در سفرهاى طولانى در شبهاى تاریک در دریا و صحرا، بهترین راهنماست.

سپس به نکته بدیع دیگرى اشاره کرده، مى افزاید: «نه پرده هاى تاریک شبهاى ظلمانى مانع نورافشانى ستارگان مى شود و نه چادر سیاه و تاریک شبها مى تواند از تلألؤ نور ماه در پهنه آسمانها جلوگیرى کند»; (لَمْ یَمْنَعْ ضَوْءَ نُورِهَا ادْلِهْمَامُ(5) سُجُفِ(6) اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ، وَ لاَ اسْتَطَاعَتْ جَلاَبِیبُ(7) سَوَادِ الْحَنَادِسِ(8) أَنْ تَرُدَّ مَا شَاعَ فِی السَّمَاوَاتِ مِنْ تَلاَْلُؤِ نُورِ الْقَمَرِ).

در حقیقت امام(علیه السلام) در اینجا به این نکته ظریف اشاره مى فرماید که خداوند از یکسو تاریکى شب را نعمتى بزرگ جهت آسایش و آرامش موجودات آفریده است و از سوى دیگر گروه ستارگان را براى راهیابى در دریا و صحرا قرار داده و ماه را چراغ روشنى بخش; ولى این دو منبع نور آن گونه هستند که در عین کارآیى، ظلمت شب و فلسفه آن را نابود نمى کنند و جمع میان این نور و ظلمت با دو هدف مختلف نمونه اى از قدرت بى پایان خداوند است.

آن گاه امام بعد از بیان نشانه هاى عظمت و قدرت خداوند در جهان آفرینش به بیان گسترش علم او به تمام موجودات در زمین و آسمان و در تمام حالات، شرح جالبى بیان مى فرماید و با اشاره به بیش از ده مورد از آنها گستردگى علم خدا را کاملا مجسّم مى سازد و مى فرماید: «منزه است خداوندى که ظلمت شبهاى تار و خاموش در نقاط پست زمین و در قله هاى کوتاه و بلند کوه ها که در کنار یکدیگر قرار دارند بر او مخفى نیست. و نه آنچه را غرّش رعد در کرانه هاى آسمان به وجود مى آورد و آنچه برق هاى ابر آن را پراکنده مى سازد و همچنین آنچه را تندبادها از برگهاى درختان فرو مى ریزد یا دانه هاى باران آن ها را از شاخه ها جدا مى سازد و نیز از محل سقوط و قرارگاه قطرات باران و جایگاه کشش دانه ها به وسیله مورچگان و حرکات آنها (بر روى زمین) و غذایى که پشه را کفایت مى کند و آنچه را که انسان یا حیوانات ماده در رحم دارند، از همه اینها آگاه است»; (فَسُبْحَانَ مَنْ لاَ یَخْفَى عَلَیْهِ سَوَادُ غَسَق(9) دَاج(10)، وَلاَ لَیْل سَاج(11)، فِی بِقَاعِ الاَْرَضِینَ الْمُتَطَأْطِئَاتِ(12)، وَ لاَ فِی یَفَاعِ(13) السُّفْعِ(14) الْمُتَجَاوِرَاتِ; وَ مَا یَتَجَلْجَلُ(15) بِهِ الرَّعْدُ فِی أُفُقِ السَّمَاءِ، وَ مَا تَلاَشَتْ(16) عَنْهُ بُرُوقُ الْغَمَامِ، وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَة تُزِیلُهَا عَنْ مَسْقَطِهَا عَوَاصِفُ(17) الاَْنْوَاءِ(18) وَ انْهِطَالُ(19) السَّمَاءِ! وَ یَعْلَمُ مَسْقَطَ الْقَطْرَةِ وَ مَقَرَّهَا، وَ مَسْحَبَ(20) الذَّرَّةِ وَ مَجَرَّهَا(21)، وَ مَا یَکْفِی الْبَعُوضَةَ مِنْ قُوتِهَا، وَ مَا تَحْمِلُ الاُْنْثَى فِی بَطْنِهَا).

به راستى دقّت در آنچه امام در بالا درباره علم و آگاهى خداوند نسبت به همه موجودات، زمین و آسمان بیان فرموده که چگونه عظیم ترین اشیا و کوچک ترین موجودات و پوشیده ترین مخلوقات (مانند جنینى که در میان پرده هاى سه گانه رحم از همه دیدگان پنهان است) انسان را عمیقاً در این فکر فرو مى برد که آیا ممکن است گفتار و کردار ما و حتّى اندیشه ها و نیّات ما از چنین خداوندى پنهان باشد و چیزى از اعمال ما بر او مخفى بماند؟ این یکى از مهم ترین آثار تربیتى ایمان به علم وسیع خداوند به همه اشیاست.

جالب اینکه امام هنگامى که از تاریکى شب یا آرامش آن سخن مى گوید، اثرات مختلف آن را در مناطق گوناگون زمین از قلّه کوههاى بلند گرفته تا فراز تپّه ها نیز بیان مى کند و هنگامى که از ریزش برگها سخن مى گوید، از اسباب مختلف این ریزش، طوفانها و بارانها نیز بحث مى کند و آنگاه که از نزول قطرات باران دم مى زند، از قرارگاه آنها در اعماق زمین که مخزن پربرکتى براى ذخیره آبها هستند نیز سخن مى گوید و هنگامى که از غذاى یک مگس نام مى برد، به مقدار آن نیز اشاره مى کند و اینهاست که این خطبه را در ردیف یکى از فصیح ترین و بلیغ ترین خطبه هاى نهج البلاغه درآورده است; فصاحت و بلاغتى در سر حدّ اعجاز.

ناگفته پیداست که بسیارى از این تعبیرات ریشه در آیات قرآنى دارد; آنجا که خداوند به علم وآگاهى خود نسبت به همه موجودات اشاره مى کند و مى فرماید: «(اللهُ یَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ کُلُّ أُنثى وَمَا تَغِیضُ الاَْرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَکُلُّ شَىْء عِنْدَهُ بِمِقْدَار); خدا از جنین هایى که هر (انسان یا حیوان) ماده اى حمل مى کند، آگاه است و نیز از آنچه رحمها کم مى کنند (و پیش از موعد مقرّر مى زایند) و هم از آنچه افزون مى کنند (و بعد از موقع مى زایند) و هر چیز نزد او مقدار معیّنى دارد».(22)

و در جاى دیگر مى فرماید: «(إِنَّ اللهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَیَعْلَمُ مَا فِى الاَْرْحَامِ); آگاهى از زمان قیام قیامت، مخصوص خداست و اوست که باران را نازل مى کند (و از قدر و اندازه آن با خبر است) و آنچه را که در رحم ها (ى مادران) است، مى داند».(23)

نکته

انواء چیست؟

در این بخش از خطبه بالا اشاره اى به تندبادهاى «انواء» شده بود و شایسته است شرح کافى در این باره داده شود.

«انواء» جمع «نوء» بر وزن نوع در لغت به معناى طلوع یا غروب ستارگان است; ولى غالباً آن را به معناى طلوع ستاره ذکر کرده اند، هر چند بعضى غروب را نیز به آن افزوده و آن را از لغات اضداد دانسته اند.

یکى از اعتقادات عرب این بود که ماه در طول گردش خود در سال 28 منزل را طى مى کند و هر منزلى 13 روز به طول مى انجامد و آغاز هر منزل با طلوع ستاره اى در مشرق و غروب ستاره اى در مغرب همراه است و معتقد بودند همراه با آغاز هر منزلى دگرگونى در هوا پیدا مى شود و بارانى مى بارد یا طوفانى مىورزد، از این رو مى گفتند: «مُطِرنا بنوء فلان» یعنى این باران مربوط به طلوع یا غروب فلان ستاره بود.

این اعتقاد تدریجاً شکل خرافى و بت پرستى به خود گرفت و عقیده آنها بر این شد که عامل نزول باران همان ستاره است و باید چشم امید به آن ستاره دوخت و نزول باران را از آن خواست.

مرحوم علامه مجلسى در جلد 55 بحارالانوار باب مشروحى تحت عنوان «فى النهى عن الاستمطار بالانواء و الطیرة و العدوى» (نهى از طلبیدن باران به وسیله انواء و اعتقاد به فال بد و همچنین سرایت در سرنوشت انسانها) آورده و روایات متعدّدى در این زمینه ذکر مى کند از جمله در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) نقل مى کند که فرمود: «ثَلاثَةٌ مِنْ عَمَلِ الْجاهِلَیّةِ، الْفَخْرُ بِالاَْنْسابِ وَ الطَّعْنُ فِى الأَحْسابِ وَ الاسْتِسْقاءُ بِالاَْنْواءِ; سه کار از اعمال جاهلیت است; تفاخر کردن به نسب خویش (بى آنکه نسب افتخارآمیزى باشد یا خود آنها چیزى از افتخار نیاکان را داشته باشند) و اصالت دیگران را بى جهت زیر سؤال بردن یا به اندک چیزى نسبت فرزند نامشروع بودن به افراد دادن و همچنین طلب باران از انواء».(24)

نکته مهم اینجاست که اگر کسى این مطلب را به صورت بحثى نجومى مطرح کند و بگوید: مقارن هر یک از ستارگان بیست و هشتگانه که در منزلگاههاى ماه پیدا مى شوند تندبادى به فرمان خدا مىوزد یا بارانى مى بارد سخن خلافى نگفته و مورد نهى نیست; ولى عرب جاهلى پیدایش بادها و بارانها را به آن ستارگان نسبت مى داد و در واقع از قبیل اعتقاد به «ارباب انواع» بود که نوعى از شرک است، زیرا آنان براى «ارباب انواع» تأثیر استقلالى قائل بودند.

و از اینجا روشن مى شود که هیچ گونه اشکالى متوجّه کلام امام(علیه السلام) در تعبیر بالا (تُزِیلُهَا عَنْ مَسْقَطِهَا عَوَاصِفُ الاَْنْوَاءِ) متوجّه نمى شود، زیرا منظور امام به یقین این است که هر آنچه مقارن طلوع و غروب ستارگان واقع شود به اذن خدا و فرمان اوست.

1. «فجاج» جمع «فج»، بر وزن «حج» به معناى ذرّه و فاصله ميان دو کوه است.
2. «اقطار» جمع «قطر»، بر وزن «قفل» به معناى ناحيه است.
3. نحل، آيه 16.
4. انعام، آيه 97.
5. «ادلهمام» به معناى تاريکى شديد است.
6. «سجف» به گفته بعضى از ارباب لغت جمع «سجاف» به معناى پرده است.
7. «جلابيب» جمع «جلباب» به معناى روسرى هاى بلندى است که از چادر کوتاه تر است و زنان بر سر مى افکنند.
8. «حنادس» جمع «حِندس» بر وزن «قبرس» به معناى ظلمت و تاريکى شديد است.
9. «غسق» به معناى شدت تاريکى است که معمولا در نيمه شب حاصل مى شود.
10. «داج» از ريشه «دجوّ» بر وزن «غلوّ» به معناى فراگير شدن ظلمت و تاريکى است.
11. «ساج» از ريشه «سجوّ» بر وزن «غلوّ» به معناى سکون و آرامش است.
12. «متطأطئات» جمع «متطأطئ» به معناى منخفض است.
13. «يفاع» به معناى هر چيز مرتفع.
14. «سفع» جمع «سفعة» بر وزن «سفره» به معناى سرخ مايل به سياهى است.
15. «يتجلجل» از «جلجلة» گرفته شده که در اصل به معناى صداى رعد است. سپس به هر صداى شديدى اطلاق شده است.
16. «تلاشت» از «تلاشى» به معناى متلاشى شدن و از هم پاشيدن است. بعضى ريشه اين واژه را «لا شىء» يعنى هيچ دانسته اند.
17. «عواصف» جمع «عاصف» و «عاصفة» به معناى تندباد است.
18. «انواء» جمع «نوء» بر وزن «نوع» غروب ستاره در طرف مغرب را گويند و عرب درباره «انواء» عقيده اى داشت که در نکات خواهد آمد به معناى طوفان نيز آمده است.
19. «انهطال» به معناى فروريختن باران هاى دانه درشت است و گاه به فروريختن اشک نيز اطلاق مى شود.
20. «مسحب» اسم مکان از ريشه «سَحْب» بر وزن «سهو» به معناى به سوى خود کشيدن است.
21. «مجرّ» اسم مکان است از ريشه «جرّ»; يعنى کشيدن.
22. رعد، آيه 8.
23. لقمان، آيه 34.
24. بحارالانوار، جلد 55، صفحه 315.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری