پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هشتاد و دو، بخش پنجم

 

أُوصِیکُمْ عِبَادَ اللهِ بِتَقْوَى اللهِ الَّذِی أَلْبَسَکُمُ الرِّیَاشَ، وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمُ الْمَعَاشَ ; فَلَوْ أَنَّ أَحَداً یَجِدُ إِلَى الْبَقَاءِ سُلَّماً، أَوْ لِدَفْعِ الْمَوْتِ سَبِیلا، لَکَانَ ذلِکَ سُلَیْمَانُ بْنُ دَاوُودَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ، الَّذِی سُخِّرَ لَهُ مُلْکُ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ، مَعَ النُّبُوَّةِ وَ عَظِیمِ الزُّلْفَةِ. فَلَمَّا اسْتَوْفَى طُعْمَتَهُ، وَ اسْتَکْمَلَ مُدَّتَهُ، رَمَتْهُ قِسِیُّ الْفَنَاءِ بِنِبَالِ الْمَوْتِ، وَ أَصْبَحَتِ الدِّیَارُ مِنْهُ خَالِیَةً، وَ الْمَسَاکِنُ مُعَطَّلَةً، وَ وَرِثَهَا قَوْمٌ آخَرُونَ. وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْقُرُونِ السَّالِفَةِ لَعِبْرَةً!
أَیْنَ الْعَمَالِقَةُ وَ أَبْنَاءُ الْعَمَالِقَةِ! أَیْنَ الْفَرَاعِنَةُ وَ أَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَةِ! أَیْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِینَ قَتَلُوا النَّبِیِّینَ، وَ أَطْفَؤُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِینَ، وَ أَحْیَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِینَ! أَیْنَ الَّذِینَ سَارُوا بِالْجُیُوشِ، وَ هَزَمُوا بِالاُْلُوفِ، وَ عَسْکَرُوا الْعَسَاکِرَ، وَ مَدَّنُوا الْمَدَائِنَ
.

اى بندگان خدا ! شما را به تقوا و پرهيزگارى در برابر خداوند سفارش مى کنم; همان خدايى که لباسهاى فاخر به شما پوشانيد و وسايل زندگى را به فراوانى در اختيارتان قرار داد. (هشيار باشيد دنيا شما را نفريبد چرا که هرگز پايدار نيست).
اگر کسى راهى به سوى بقا و جاودانگى يا جلوگيرى از مرگ پيدا مى کرد چنين کسى به يقين سليمان بن داود(عليه السلام) بود. همان کس که خداوند حکومت جن و انس را افزون بر نبوّت و قرب پروردگار مسخّر وى ساخت; ولى آن گاه که آخرين روزى اش را برگرفت و مدّت زندگانى اش پايان يافت، کمانهاى فنا تيرهاى مرگ را به سوى او پرتاب کردند و دار و ديار از او خالى گشت، مسکنها (و قصرها)ى او بى صاحب ماند و گروهى ديگر، آن را به ارث بردند. (آرى) در قرون گذشته براى شما درسهاى عبرت فراوانى است. کجا هستند «عمالقه» و فرزندان «عمالقه؟!» کجايند فرعونها و فرزندانشان؟ و کجا هستند صاحبان شهرهاى رسّ; همانها که پيامبران را کشتند و چراغ پرفروغ سنّتهاى فرستادگان خدا را خاموش کردند و سنّتهاى جباران را زنده ساختند؟ کجايند آنها که با لشکرهاى گران به راه افتادند و هزاران نفر را شکست دادند و متوارى ساختند; همانها که سپاهيان فراوان گرد آوردند و شهرهاى بسيار بنا نهادند
.

 

شرح و تفسیر

کجا رفتند فراعنه و عمالقه؟

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه به دنبال بحثهاى مربوط به صفات جمال و جلال خدا و عظمت جهان هستى به جنبه هاى عملى مى پردازد، زیرا اعمال صالح از عقیده صالح سرچشمه مى گیرد امام(علیه السلام) همگان را در برابر آن همه نعمتهایى که خدا به بندگانش ارزانى داشته دعوت به تقوا مى کند و مى فرماید: «اى بندگان خدا شما را به تقوا و پرهیزگارى در برابر خداوند سفارش مى کنم، همان خدایى که لباس هاى فاخر به شما پوشانید و وسایل زندگى را به فراوانى در اختیار شما قرار داد»; (أُوصِیکُمْ عِبَادَ اللهِ بِتَقْوَى اللهِ الَّذِی أَلْبَسَکُمُ الرِّیَاش(1)، وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمُ الْمَعَاشَ).

در واقع امام(علیه السلام) به دو نعمت بزرگ اشاره مى کند که سرچشمه نعمتهاى فراوان دیگرى است; نعمت اول انواع لباسهاست که هم بدن را از سرما و گرما و انواع آسیبها حفظ مى کند و هم به انسان وقار، شخصیت، احترام و ارزش مى بخشد و او را از حیوانات

جدا مى سازد.

نعمت دیگر معاش است; یعنى انواع روزیهایى که انسان در زندگى به آن محتاج است. با توجه به اینکه معاش از ریشه معیشت به معناى زندگى است، مفهوم وسیعى دارد که غذا و آب و هوا و مسکن و دارو و درمان را شامل مى شود و کلیه مواهب حیات را در بر مى گیرد و اینکه بعضى تصوّر کرده اند مفهوم آن محدود به آب و غذاست صحیح به نظر نمى رسد، گرچه این مفهوم عام، انواع لباس هاى فاخر را نیز شامل مى شود; ولى ممکن است ذکر آن به خصوص به جهت اهمیّت فوق العاده اى که در زندگى انسان دارد، باشد.

چون بى تقواییها و انواع گناهان از حبّ دنیا سرچشمه مى گیرد،امام(علیه السلام) به ناپایدارى دنیا و فناى آن مى پردازد و مخصوصاً انگشت روى یک مصداق روشن آن مى گذارد و مى فرماید: «اگر کسى راهى به سوى بقا و جاودانگى یا جلوگیرى از مرگ پیدا مى کرد چنین کسى به یقین سلیمان بن داود(علیه السلام) بود; همان که خداوند حکومت بر جنّ و انس را مسخّر وى ساخت. افزون بر نبوّت و مقام قرب پروردگار»; (فَلَوْ أَنَّ أَحَداً یَجِدُ إِلَى الْبَقَاءِ سُلَّماً، أَوْ لِدَفْعِ الْمَوْتِ سَبِیلا، لَکَانَ ذلِکَ سُلَیْمَانُ بْنُ دَاوُودَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ، الَّذِی سُخِّرَ لَهُ مُلْکُ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ، مَعَ النُّبُوَّةِ وَ عَظِیمِ الزُّلْفَةِ(2)).

آرى سلیمان با آن همه جلال و جبروت و قدرت و عزّت و کرّ و فرّ، هرگز نتوانست راه را بر مرگ ببندد و درست در موعد مقرّر بدون اندک تأخیرى چشم از جهان فرو بست. از همین رو امام(علیه السلام) در ادامه سخن مى فرماید: «ولى آن گاه که آخرین روزى اش را برگرفت و مدّت زندگانى اش را کامل ساخت کمانهاى فنا تیرهاى مرگ را به سوى او پرتاب کردند و دار و دیار از او خالى گشت و مسکنها (و قصرها)ى او بى صاحب ماند و گروهى دیگر آن را به ارث بردند (و در آنها ساکن گشتند)»; (فَلَمَّا اسْتَوْفَى طُعْمَتَهُ، وَ اسْتَکْمَلَ مُدَّتَهُ، رَمَتْهُ قِسِیُّ(3) الْفَنَاءِ بِنِبَالِ(4) الْمَوْتِ، وَ أَصْبَحَتِ الدِّیَارُ مِنْهُ خَالِیَةً، وَ الْمَسَاکِنُ مُعَطَّلَةً، وَ وَرِثَهَا قَوْمٌ آخَرُونَ).

چه تشبیه گویایى! امام(علیه السلام) قانون فنا را به کمانهایى تشبیه کرده که تیرهاى آن مرگ است این کمانها همگان را نشانه گیرى کرده اند و منتظرند آخرین لقمه روزى را بخورند و آخرین دقیقه عمر را به پایان ببرند; بلافاصله تیرها رها شده و به اهداف خود اصابت مى کنند; خواه این هدف مورچه ضعیفى باشد یا سلیمان حاکم بر انس و جن و وحش و طیور.

عجب اینکه قانون فنا و مرگ از قوانینى است که هیچ گونه استثنا در آن راه ندارد; خوبان و بدان، انبیا و اولیا و اشقیا و ظالمان و اقویا و ضعفا همه و همه را در بر مى گیرد و به هیچ کس رحم نمى کند و لحظه اى مهلت نمى دهد: (فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ)(5) درباره چگونگى مرگ سلیمان بحث آموزنده اى در نکته ها خواهد آمد.

سپس امام(علیه السلام) در نتیجه گیرى، مى فرماید: «در قرون گذشته براى شما درسهاى عبرت فراوانى است. کجا هستند «عمالقه» و فرزندان عمالقه! کجایند فرعون ها و فرزندانشان و کجا هستند صاحبان شهرهاى «رسّ»; همانها که پیامبران را کشتند و چراغ پرفروغ سنّتهاى فرستادگان خدا را خاموش کردند و سنّتهاى جباران را زنده ساختند کجایند آنها که با لشکرهاى گران به راه انداختند و هزاران نفر را شکست دادند و متوارى ساختند همانها که سپاهیان فراوان گرد آوردند و شهرهاى بسیار بنا نهادند»; (وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْقُرُونِ السَّالِفَةِ لَعِبْرَةً! أَیْنَ الْعَمَالِقَةُ وَ أَبْنَاءُ الْعَمَالِقَةِ! أَیْنَ الْفَرَاعِنَةُ وَ أَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَةِ! أَیْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِینَ قَتَلُوا النَّبِیِّینَ، وَ أَطْفَؤُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِینَ، وَ أَحْیَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِینَ! أَیْنَ الَّذِینَ سَارُوا بِالْجُیُوشِ، وَ هَزَمُوا(6) بِالاُْلُوفِ، وَ عَسْکَرُوا الْعَسَاکِرَ، وَ مَدَّنُوا الْمَدَائِنَ!).

امام(علیه السلام) در این عبارات پرمعنا و تکان دهنده بعد از اشاره به مرگ عبرت انگیز سلیمان، نظرى به پهنه تاریخ پیشین بشریّت افکنده و از قدرتمندانى که در زمان خود بر کشورها با جلال و جبروت حکومت مى کردند و امروز جز مشتى خاک از آنها باقى نمانده، یاد مى کند به خصوص روى چند گروه از آنها انگشت مى نهد:

نخست به «عمالقه» اشاره مى کند که از فرزندان «عملاق» یکى از نوادگان نوح پیامبر بودند پیکرهاى قوى و نیرومندى داشتند و سالیان دراز بر شامات و غیر شامات حکومت مى کردند.

سپس به فراعنه یعنى پادشاهان مصر که از مقتدرترین شاهان تاریخ بودند مى پردازد و در سومین مرحله از صاحبان شهرهاى رسّ (رودخانه ارس یا چاهاى پرآبى که در بعضى از مناطق ایران وجود داشت) سخن به میان مى آورد; همانها که در برابر پیامبران خداوند ایستادند، آنها را شهید کردند، سنّتهاى الهى را خاموش ساختند و سنّتهاى ستمگران را احیا نمودند.

در آخرین مرحله اشاره اى کلّى به همه شاهان قدرتمند پیشین مى کند که صاحب لشکر فراوان بودند و شهرهاى زیادى بنا نهادند; ولى سرانجام همگى در برابر مرگ زانو زدند و از فراز تختهاى زرّین به زیر خاکهاى سرد و خاموش منتقل شدند.

نکته ها

1ـ شوکت سلیمان (علیه السلام) و مرگ او

برخلاف تورات کنونى که سلیمان(علیه السلام) را پادشاهى جبار و بتخانه ساز و هوس باز معرفى کرده(7)، قرآن مجید او را پیامبرى بزرگ و پاک و خداترس مى شمرد و نمونه قدرت و حاکمیت بى نظیر مطرح مى کند که در لابه لاى سرگذشت او درسهاى بزرگى براى همگان نهفته است.

قرآن مى گوید: خداوند مواهب عظیمى به او داد; مرکب بسیار سریعى همچون باد که مى توانست با آن در مدت کوتاهى سراسر کشورش را سیر کند، نیروهاى فعال انس و جنّ، علم و دانش فراوان حتى آشنایى بانطق پرندگان به وى بخشید، لشکریان و کارگزاران بسیار در اختیار او قرار داد با این حال مرگ او بسیار عبرت انگیز بود.

در بعضى از روایات آمده است که روزى سلیمان(علیه السلام) به اصحاب و یاران خود گفت خداوند چنین حکومت عظیمى را در اختیار من قرار داده; ولى على رغم این همه امکانات،یک روز را شاد زندگى نکرده ام، فردا تصمیم دارم به بالاى قصر بروم و تنها باشم و نگاهى به اطراف بیفکنم و عظمت خویش را بنگرم و لذت ببرم. به هیچ کس اجازه ندهید بر من وارد شود تا یک روز را تنها و خوشحال باشم. گفتند: بسیار خوب. فرداى آن روز عصایش را گرفت و به بالاترین نقطه قصر رفت. تکیه بر عصا کرده بود و به اطراف پایتخت و شکوه و عظمت آن مى نگریست و از این همه نعمت خداداد شاد و خندان بود. ناگهان دید جوان خوش قیافه و خوش لباسى از گوشه قصر به سراغ او آمد. سلیمان گفت: چه کسى به تو اجازه داده وارد قصر شوى؟ من خواستم امروز تنها باشم. جوان گفت: من به اذن پروردگار این قصر وارد شدم. سلیمان(علیه السلام) گفت: او از من سزاوارتر است بگو ببینم کیستى؟ گفت: من فرشته مرگم. سلیمان(علیه السلام) پرسید: براى چه آمده اى؟ گفت: آمده ام قبض روح تو کنم، سلیمان(علیه السلام)گفت: بسم الله مأخوریت خود را انجام بده این روز شادى من بود گویا خدا نمى خواهد سرور و شادى جز با لقاى او صورت بگیرد: «أبَى اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ أنْ یَکُونَ لى سُرُورٌ دُونَ لِقائِهِ».

فرشته مرگ روح او را قبض کرد در حالى که بر عصاتکیه داشت (حتى اجازه نشستن به او نداد) آرى او از دنیا رفت در حالى که همچنان به کمک عصا ایستاده بود و مردم به او نگاه مى کردند و تصوّر مى کردند زنده است. چند روز بر این حال گذشت. بعضى گفتند به راستى عجیب است او چند روز است به این حال مانده، نه خسته شده و نه خوابیده، نه غذا و آبى خورده و نوشیده، او حتماً خداى ماست که باید او را بپرستیم. بعضى گفتند نه او ساحر است، چنین وانمود مى کند که متکى به عصا ایستاده; ولى در واقع چنین نیست مؤمنان گفتند سلیمان بنده خداست و پیامبر اوست و در قبضه تدبیر پروردگار است. (باید منتظر بمانیم تا ببینیم چه مى شود).

هنگامى که این اختلافات بالا گرفت خداوند متعال موریانه را بر عصاى او مسلّط ساخت و چیزى نگذشت که عصا شکست و سلیمان(علیه السلام) فرو افتاد. در این هنگام همه از مرگ او آگاه شدند. آرى! موریانه اى حکومتى را به هم ریخت.(8) و همان گونه که امام على(علیه السلام) در خطبه بالا اشاره فرموده هنگامى که پیمانه عمر سلیمان(علیه السلام) لبریز شد کمانهاى فنا و نیستى او را با تیرهاى مرگ هدف قرار دادند.

 

2ـ عمالقه کیانند

«عمالقه» جمع «عملاق» نام شخصى است از فرزندزادگان نوح و قبیله عمالقه به او منسوب است; آنان افرادى نیرومند و قوى پیکر و جنگجو بودند و به گفته بعضى از مورّخان در شمال حجاز، در دو هزار سال پیش از میلاد حضرت مسیح زندگى مى کردند. به مصر حمله کردند و آنجا را تصرف و مدتها در آنجا فرمان روایى داشتند ولى سرانجام در حدود 17 قرن پیش از میلاد، مصریان به آن حمله کردند و به جزیرة العرب بازگشتند و در یمن و حجاز و دیگر مناطق این جزیره ساکن شدند و دولتهایى تشکیل دادند.

جبارانى که قرآن مجید در داستان ورود موسى و بنى اسرائیل به بیت المقدّس، از آنها یاد کرده به اعتقاد جمعى از مفسّران شاخه اى از همان عمالقه بوده اند. سرانجام یوشع فرمانده بنى اسرائیل به امر موسى(علیه السلام) با آنها پیکار کرد و بر آنها غلبه یافت.

این قوم چون داراى قدرت فراوانى بودند و قرن ها حکومتهاى مقتدرى تشکیل دادند و سپس همگى بر باد رفتند و تنها نامى از آنها بر صفحه تاریخ ماند، امیرمؤمنان(علیه السلام)در خطبه بالا مى فرماید: «کجایند عمالقه و فرزندان آنها».(9)

 

3ـ فراعنه مصر

نام پادشاهان مصر به صورت عام، «فرعون» بود همان گونه که به سلاطین روم «قیصر» و به سلاطین ایران «کسرى» مى گفتند. یکى از فراعنه معاصر حضرت موسى بود که «رامسیس دوم» نام داشت و دیگرى که فرعون معاصر حضرت یوسف بود «ریّان بن ولید». بعضى گفته اند: پادشاهانى که در مصر قبل از ظهور حضرت مسیح حکومت کردند 32 نفر بودند; گروهى از سرزمین مصر بودند و جمعى از عمالقه و عده اى از رومیان و عده اى از یونانیان و بعضى از ایرانیان که از طرف کسراها براى فتح مصر فرستاده شده بودند و در آنجا حکومت داشتند که امروز اثرى از هیچ یک از آنها نیست.

 

4ـ اصحاب رسّ

واژه رسّ در اصل به معناى اثر مختصر است. بعضى «رسّ» را مخفّف «ارس» (رودخانه معروف در شمال ایران) دانسته اند; ولى اکثراً آن را به معناى چاه مى دانند و معتقدند این گروه که اکنون آثار بسیار کمى از آنها به جاى مانده، اقوام کشاورزى بودند که چاههاى پرآب فراوانى داشتند و به همین دلیل وضع زندگانى آنها خوب بود.

در اینکه آنها در کجا زندگى مى کردند و نام پیامبرشان چه بود، اختلاف زیادى در میان مفسّران است; بعضى آنها را از بقایاى عاد و ثمود مى دانند و بعضى مى گویند آنها در یمامه مى زیستند و پیامبرى به نام حنظله داشتند. بعضى پیامبر آنها را شعیب(علیه السلام)مى دانند.

در کتاب عیون اخبارالرضا از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: آنها قومى بودند که درخت صنوبر را مى پرستیدند و به آن شاه درخت مى گفتند: دوازده شهر آباد داشتند که بر کنار نهرى به نام رسّ بنا شده بود این شهرها به نامهاى آبان، آذر، دى، بهمن، اسفندار، فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد، شهریور و مهر نامیده شده بوده و ایرانیان نام ماههاى سال خود را از آن گرفتند. براى آن درخت قربانى مى کردند و هنگامى که قربانى را مى سوزاندند و دود از آن به آسمان بر مى خاست در مقابل درخت به سجده مى افتادند. هنگامى که آنها در کفر و بت پرستى فرو رفتند خداوند پیامبرى از بنى اسرائیل به سوى آنها فرستاد; ولى ایمان نیاوردند. آن پیامبر از خدا تقاضا کرد که آن درخت صنوبر که بیش از همه مورد احترام بود بخشکد. هنگامى که درخت خشکید آنها تصمیم بر کشتن پیامبرشان گرفتند. «چاهى» عمیق کندند و او را زنده در آن افکندند تا جان سپرد. خداوند به جهت اصرار آنها بر کفر و ظلم به عذاب شدیدى گرفتارشان کرد و نابود شدند.(10)

آرى! دنیا از این گونه سلاطین نیرومند و اقوام سرکش و جباران و ستمگران بسیار به خود دیده است که اکنون گرد و غبار نسیان نه تنها بر قبورشان که بر تاریخشان نیز نشسته است و این بهترین سند بىوفایى و ناپایدارى دنیاست:

بشکاف خاک را و ببین اکنون *** بى مهرى زمانه رسوا را

این دشت خوابگاه شهیدان است *** فرصت شمار وقت تماشا را!

1. «رياش» جمع «ريش» در اصل به معناى پرهاى پرندگان است سپس به هرگونه لباس اطلاق شده است و از آنجا که پرهاى پرندگان غالباً به رنگ هاى مختلف و زيباست مفهوم زيبايى و زينت در اين واژه نهفته است و رياش به لباس هاى زينتى گفته مى شود.
2. «زلفة» و «زلفى» به معناى قرب و نزديکى و منزلت است.
3. «قسىّ» جمع «قوس» به معناى کمان است.
4. «نبال» جمع «نبل» به معناى تير است.
5. اعراف، آيه 34.
6. «هزموا» از ماده «هزيمت» به معناى شکست و متوارى شدن است.
7. تورات، کتاب اوّل ملوک و پادشاهان.
8. بحارالانوار، جلد 14، صفحه 136 - 137 (با تلخيص) اين مطلب به طور فشرده در قرآن مجيد در سوره سبأ آيه 13 و 14 اشاره شده است.
9. به دائرة المعارف فريد وجدى، لغتنامه دهخدا و تفاسير ذيل آيه (قَالُوا يَا مُوسَى إِنَّ فِيهَا قَوْماً جَبَّارِينَ) سوره مائده، آيه 22 مراجعه شود.
10. به بحارالانوار، جلد 14، صفحه 148 به بعد; و تفسيرالميزان، جلد 15; و تفسير نمونه، جلد 15 ذيل آيه 38 سوره فرقان و آيه 12 سوره ق مراجعه کنيد.
 

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری