پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هشتاد و دو، بخش هفتم

 

ثُمَّ قالَ(علیه السلام) : أَیُّهَا النَّاسُ، إِنِّی قَدْ بَثَثْتُ لَکُمُ الْمَوَاعِظَ الَّتِی وَعَظَ الاَْنْبِیَاءُ بِهَا أُمَمَهُمْ، وَ أَدَّیْتُ إِلَیْکُمْ مَا أَدَّتِ الاَْوْصِیَاءُ إِلَى مَنْ بَعْدَهُمْ، وَ أَدَّبْتُکُمْ بِسَوْطِی فَلَمْ تَسْتَقِیمُوا، وَ حَدَوْتُکُمْ بِالزَّوَاجِرِ فَلَمْ تَسْتَوْسِقُوا. لِلّهِ أَنْتُمْ! أَتَتَوَقَّعُونَ إِمَاماً غَیْرِی یَطَأُ بِکُمُ الطَّرِیقَ، وَ یُرْشِدُکُمُ السَّبِیلَ؟
أَلاَ إِنَّهُ قَدْ أَدْبَرَ مِنَ الدُّنْیَا مَا کَانَ مُقْبِلا، وَ أَقْبَلَ مِنْهَا مَا کَانَ مُدْبِراً، وَ أَزْمَعَ التَّرْحَالَ عِبَادُ اللهِ الاَْخْیَارُ، وَ بَاعُوا قَلِیلا مِنَ الدُّنْیَا لاَ یَبْقَى، بِکَثِیر مِنَ الاْخِرَةِ لاَ یَفْنَى. مَا ضَرَّ إِخْوَانَنَا الَّذِینَ سُفِکَتْ دِمَاؤُهُمْ ـ وَ هُمْ بِصِفِّینَ ـ أَلاَّ یَکُونُوا الْیَوْمَ أَحْیَاءً؟ یُسِیغُونَ الْغُصَصَ وَ یَشْرَبُونَ الرَّنْقَ! قَدْ ـ وَ اللهِ ـ لَقُوا اللهَ فَوَفَّاهُمْ أُجُورَهُمْ، وَ أَحَلَّهُمْ دَارَ الاَْمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ
.

سپس آن حضرت فرمود: اى مردم من مواعظ و اندرزهايى را که پيامبران به امتهايشان دادند، براى شما بازگو کردم و در ميان شما منتشر ساختم. و نيز آنچه را اوصياى پيامبران به امتهاى بعد رساندند، (و در آنجا که ضرورت داشت) شما را با تازيانه ام ادب کردم; ولى شما به هيچ صراطى مستقيم نشديد. بانگ نواهى پروردگار را در ميان شما سر دادم (که از اختلاف و تفرقه بپرهيزيد); اما هرگز اجتماع نکرديد و متحد نشديد. شما را به خدا آيا انتظار داريد پيشوايى جز من شما را به راه بياورد و طريق حق را به شما نشان دهد؟ آگاه باشيد آنچه از دنيا روى آورده بود، پشت کرده و آنچه پشت کرده بود، روى آورده است (سنّتهاى پيامبر(صلى الله عليه وآله)فراموش شده و سنن جاهلى در حکومت امويان بازگشته است) بندگان نيک خدا به سرعت تصميم به کوچ گرفتند و متاع اندک دنياى فانى را با سرمايه هاى فراوان آخرتِ ماندگار، مبادله نمودند. راستى، برادران ما که خونشان در صفين ريخته شد (و شربت شهادت نوشيدند) اگر امروز زنده نيستند که از اين لقمه هاى گلوگير بخورند و از اين آبهاى ناگوار بنوشند، (و اين حوادث دردناک را ببينند) چه ضررى کردند؟ به خدا سوگند! آنها به لقاى پروردگار نايل شدند و خدا پاداششان را به طور کامل عطا فرمود و آنها را در سراى امن و امان بعد از اين زندگى پر از خوف جاى داد.

 

شرح و تفسیر

آنچه لازم بود، گفتم!

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه به اندرزها و مواعظ هشدار کننده اى مى پردازد و مى فرماید: «اى مردم من مواعظ و اندرزهایى را که پیامبران به امتهایشان دادند براى شما بازگو کردم و در میان شما گستردم. و (نیز) آنچه را اوصیاى پیامبران به امتهاى بعد از آنان رساندند، رساندم. (در آنجا که ضرورت داشت) شما را با تازیانه ام ادب کردم; ولى (هیچ یک مؤثر نیفتاد و) شما به هیچ صراطى مستقیم نشدید. بانگ نواهى پروردگار را در میان شما سر دادم (که از اختلاف و تفرقه بپرهیزید); اما هرگز اجتماع نکردید و متحد نشدید»; (أَیُّهَا النَّاسُ، إِنِّی قَدْ بَثَثْتُ(1) لَکُمُ الْمَوَاعِظَ الَّتِی وَعَظَ الاَْنْبِیَاءُ بِهَا أُمَمَهُمْ، وَ أَدَّیْتُ إِلَیْکُمْ مَا أَدَّتِ الاَْوْصِیَاءُ إِلَى مَنْ بَعْدَهُمْ، وَ أَدَّبْتُکُمْ بِسَوْطِی فَلَمْ تَسْتَقِیمُوا، وَ حَدَوْتُکُمْ(2) بِالزَّوَاجِرِ فَلَمْ تَسْتَوْسِقُوا(3)).

این تعبیرات نشان مى دهد که امام(علیه السلام) براى هدایت مردم کوفه که افرادى سست و پراکنده بودند از هر وسیله اى استفاده فرمود و کار فرهنگى گسترده اى را درباره آنها انجام داد تا آنجا که همه مواعظ انبیا واندرزهاى اوصیا را براى آنها جمع، و در اختیارشان قرار داد; ولى این باران حیات بخش رحمت الهى، در آن شوره زارها اثر نکرد سپس محبّت و نرمش را کنار گذاشت و با شدت با آنها برخورد کرد. شاید به راه بیایند و متحد شوند; ولى این میخهاى آهنین در آن سنگهاى خارا فرو نرفت و معلوم شد کمترین نقص و عیبى در رهبرى و مدیریت و فرماندهى نیست، بلکه همه عیب در آن گروه نابخرد و بى حمیت بود.

این جمله ها نشان مى دهد اگر تمام انبیا و اوصیا براى هدایت آنها مى کوشیدند، هدایت نمى شدند.

«شما را به خدا آیا انتظار دارید پیشوایى جز من شما را به راه بیاورد و طریق حق را به شما نشان دهد؟»; (لِلّهِ أَنْتُمْ! أَتَتَوَقَّعُونَ إِمَاماً غَیْرِی یَطَأُ بِکُمُ الطَّرِیقَ، وَ یُرْشِدُکُمُ السَّبِیلَ؟).

اشاره به اینکه هرگاه پیشوایى چون من نتواند شما را به راه آورد کس دیگرى این کار را نمى تواند انجام دهد.

عجب اینکه با آن همه یأس و ناامیدى از این جمعیّت، باز امام(علیه السلام) به نصایح تازه اى مى پردازد. شرایط زمان و محیط را براى آنها تشریح مى کند و ارزش شهادت در راه خدا را براى آنها بازگو مى کند و مى فرماید: «آگاه باشید آنچه از دنیا روى آورده بود، پشت کرده و آنچه پشت کرده بود، روى آورده است»; (أَلاَ إِنَّهُ قَدْ أَدْبَرَ مِنَ الدُّنْیَا مَا کَانَ مُقْبِلا، وَ أَقْبَلَ مِنْهَا مَا کَانَ مُدْبِراً).

اشاره به اینکه با طلوع آفتاب عالمتاب اسلام و ظهور پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نیکیها و فضیلتها به جامعه انسانى روى آورد، ولى اکنون با ظهور بنى امیّه و بازماندگان دوران جاهلیّت آن نیکیها و سنّتهاى الهى از جامعه رخت بربسته و زشتیهاى عصر جاهلیّت که پشت کرده بود به جامعه اسلامى روى آورده بود.

سپس به عنوان مقدمه اى براى تجلیل از مقام شهیدان راه خدا و تقویت فرهنگ جهاد و شهادت در برابر ظالمان و ستمگران مى فرماید: «بندگان نیک خدا به سرعت عزم بر کوچ گرفتند و متاع اندک دنیاى فانى را با سرمایه فراوان آخرتِ ماندگار، مبادله نمودند»; (وَ أَزْمَعَ(4) التَّرْحَالَ(5) عِبَادُ اللهِ الاَْخْیَارُ، وَ بَاعُوا قَلِیلا مِنَ الدُّنْیَا لاَ یَبْقَى بِکَثِیر مِنَ الاْخِرَةِ لاَ یَفْنَى).

این تعبیر لطیف اشاره به این است که آن نیکان و پاکانى که شرب شهادت نوشیدند و در راه خدا به این افتخار بزرگ نایل شدند نه تنها زیانى نکردند، بلکه تجارت پرسودى نمودند، متاع قلیل فانى را به متاع کثیر باقى فروختند.

کسانى هم که افتخار شهادت پیدا نکردند امّا در جهاد با نفس پیروز شدند و زرق و برق دنیاى فانى را به سعادت آخرت فروختند آنها نیز در سلسله این گروه از عبادالله الاخیار جاى دارند.

در ادامه این سخن، با تأکید مى فرماید: «راستى برادران ما که خونشان در صفین ریخته شد (و شربت شهادت نوشیدند) اگر امروز زنده نیستند که از این لقمه هاى گلوگیر بخورند و از این آبهاى ناگوار بنوشند چه ضررى کرده اند؟»; (مَا ضَرَّ إِخْوَانَنَا الَّذِینَ سُفِکَتْ دِمَاؤُهُمْ ـ وَ هُمْ بِصِفِّینَ ـ أَلاَّ یَکُونُوا الْیَوْمَ أَحْیَاءً؟ یُسِیغُونَ(6) الْغُصَصَ وَ یَشْرَبُونَ الرَّنْقَ!(7)).

اشاره به اینکه آنها رفتند و آسوده شدند و امروز ما ماندیم و این اوضاع نابسامان.

دشمنان حق در همه جا جولان مى کنند و دوستان حق ضعیف و ناتوان و بى اراده در برابر آنها ایستاده وتماشاگرند. صحنه اى که هر انسان با ایمان و غیورى را سخت آزار مى دهد. در واقع عبارات امام(علیه السلام) اشاره به جنایات معاویه و لشکر شام و سکوت و سُستى مردم کوفه و عراق است. در پایان این سخن، کلام امام(علیه السلام) اوج مى گیرد و مى فرماید: «به خدا سوگند! آنها به لقاى پروردگار نایل شدند و خدا پاداششان را به طور کامل عطا فرمود و آنها را در سراى امن و امان بعد از این زندگى پر از خوف جاى داد»; (قَدْ ـ وَ اللهِ ـ لَقُوا اللهَ فَوَفَّاهُمْ أُجُورَهُمْ، وَ أَحَلَّهُمْ دَارَ الاَْمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ).

آرى همان گونه که قرآن مى فرماید: گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شده اند مردگانند آنها زنده جاویدانند و در نزد پروردگارشان به انواع روزیها متنعم اند، مرده آنها هستند که تن به ذلت مى سپرند و زیر پرچم ظالمان به زندگى مادى و تحقیرآمیز ادامه مى دهند.

شهادت همیشه مایه افتخار است ولى در محیطهاى آلوده شهادت و رخت بر بستن از آلودگى ها و مفاسد و رهایى از دست گروه هاى فاسد و مفسد افتخار دیگرى است. پیامى که على(علیه السلام) در محراب عبادت در لحظات شهادت به ما داد درس بزرگى بود فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ; به خداى کعبه نجات یافتم و رستگار شدم». و به گفته شاعر:

مرده دلانند به روى زمین *** بهر چه با مرده شوم همنشین

هم دمى مرده دهد مردگى *** صحبت افسرده دل افسردگى

زیر گِل آنان که پراکنده اند *** گرچه به تن مرده، به دل زنده اند!

زنده شدم از نظر پاکشان *** آب حیات است مرا خاکشان(8)

و به گفته شاعر تونایى دیگر (سنائى):

بمیر اى حکیم از چنین زندگانى *** کز از این زندگانى چون بمیرى بمانى!

از این مرگ صورت نگر تا نترسى *** از این زندگى ترس کاینک درآنى

1. «بثثت» از ريشه «بثّ»، بر وزن «نص» به معناى منتشر ساختن گرفته شده است.
2. «حدوتکم» از ريشه «حَدْو» بر وزن «محو» و «حُدى» بر وزن «دعا» در اصل به معناى راندن شتران همراه با آواز مخصوص است. که ساربان ها مى خوانند. سپس به هر گونه سوق دادن و بانگ زدن اطلاق شده است.
3. «تستوسقوا» از «وسوق» به معناى اجتماع کردن و به يکديگر پيوستن است.
4. «أزمع» از ريشه «زمع» بر وزن «شمع» در اصل به معناى تصميم گرفتن بر چيزى است.
5. «ترحال» از ريشه «رحلت» به معناى کوچ کردن و رهسپار شدن است.
6. «يسيغون» از ريشه «سوغ» بر وزن «فوق» و سيغ، بر وزن «سيل» به معناى گوارا.
7. «رنق» به معناى کدر است.
8. گزينشى از اشعار نظامى.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری