پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هشتاد و دو، بخش هشتم

 

أَیْنَ إِخْوَانِی الَّذِینَ رَکِبُوا الطَّریِقَ، وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟ أَیْنَ عَمَّارٌ؟ وَ أَیْنَ ابْنُ التَّیِّهَانِ؟ وَ أَیْنَ ذُو الشَّهَادَتَیْنِ؟ وَ أَیْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِیَّةِ، وَ أُبْرِدَ بِرُؤُوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَةِ!
قال: ثمّ ضرب بیده على لحیته الشریفة الکریمة، فأطال البکاء، ثم قال(علیه السلام) :
أَوِّهِ عَلَى إِخْوَانِی الَّذِینَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَأَحْکَمُوهُ، وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ، أَحْیَوُا السُّنَّةَ وَ أَمَاتُوا الْبِدْعَةَ. دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا، وَ وَثِقُوا بِالْقَائِدِ فَاتَّبَعُوهُ.
ثم نادى بأعلى صوته:
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللهِ! أَلاَ وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَوْمِی هذَا ; فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللهِ فَلْیَخْرُجْ
.

کجايند برادران من؟ همانها که در مسير صحيح گام نهادند و در راه حق پيش افتادند، کجاست «عمار»؟ کجاست «ابن تيّهان»؟ و کجاست «ذوالشهادتين». (سه نفر از بزرگان ياران امام که شربت شهادت نوشيدند). و کجايند کسانى همچون آنان از برادرانشان که پيمان بر جانبازى بستند و سرانجام سرهايشان براى فاجران فرستاده شد!
آن گاه امام(عليه السلام) دست به محاسن شريف خود زد و مدت طولانى گريست و فرمود:
آه بر برادرانم. همانها که قرآن را تلاوت مى کردند و به کار مى بستند در فرائض الهى تدبّر مى کردند و به پا مى داشتند. سنّتها را زنده کرده، بدعتها را ميراندند. هنگامى که به سوى جهاد دعوت شدند، مشتاقانه پذيرفتند به رهبر خود اطمينان داشتند و از او پيروى کردند سپس با صداى رسا ندا داد ـ اى بندگان خدا ! جهاد، جهاد! آگاه باشيد من امروز لشکر را به سوى اردوگاه حرکت مى دهم، آن کس که مى خواهد به سوى خدا حرکت کند با ما کوچ نمايد
.

 

شرح و تفسیر

همگى آماده جهاد شوید!

در این بخش از خطبه، لحن کلام امام(علیه السلام) تغییر پیدا مى کند و با تعبیراتى بسیار غم انگیز، سخنان گذشته را ادامه مى دهد و از شهیدان بزرگوارى که در صفین شربت شهادت نوشیدند و جاى آنها در میان اصحابش خالى است یاد مى کند و مى فرماید: «کجایند برادران من همانها که در مسیر صحیح گام نهادند و در راه حق پیش رفتند»; (أَیْنَ إِخْوَانِی الَّذِینَ رَکِبُوا الطَّریِقَ، وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟).

سپس روى چند نفر از این پیشتازان ایثار و شهادت و آگاهى و معرفت، انگشت مى نهد و مى فرماید: «کجاست عمار؟ کجاست ابن تیّهان؟ و کجاست ذوالشهادتین. (سه نفر از بزرگان اصحاب که شرح حالشان خواهد آمد)»; (أَیْنَ عَمَّارٌ؟ وَ أَیْنَ ابْنُ التَّیِّهَانِ؟).

آن گاه به صورت کلى و عام از همه آنها چنین یاد مى کند: «کجایند مانند آنان از برادرانشان که پیمان بر جانبازى بستند و سرانجام سرهایشان براى فاجران و فاسقان فرستاده شد»; (وَ أَیْنَ ذُو الشَّهَادَتَیْنِ؟ وَ أَیْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِیَّةِ، وَ أُبْرِدَ(1) بِرُؤُوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَةِ!).

اشاره به ده ها نفر از صحابیان بزرگوار پیامبر(صلى الله علیه وآله) است که همراه على(علیه السلام) در صفین بودند و شربت شهادت نوشیدند و جنایتکاران لشکر معاویه، سرهاى آنها را جدا کردند و براى معاویه بردند.(2)

در اینجا خاطره آنان سبب شد که امام(علیه السلام) حالت تأثر شدیدى پیدا کند آن گونه که راوى این خطبه (نوف بکالى) مى گوید: آن گاه امام(علیه السلام) دست به محاسن شریف خود زد و مدت طولانى گریست و فرمود:

«آه بر برادرانم. همانها که قرآن را تلاوت مى نمودند و به کار مى بستند در فرائض الهى دقت مى کردند و آنها را به پا مى داشتند. سنّتها را زنده کرده و بدعتها را مى راندند. بسوى جهاد دعوت شدند و مشتاقانه پذیرفتند، به رهبر خود اطمینان داشتند و از او پیروى کردند»; (قالَ: ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ عَلى لِحْیَتِهِ الشَّریفَةِ الْکَریمَةِ، فَأَطالَ الْبُکاءَ، ثُمَّ قالَ(علیه السلام): أَوِّهِ(3) عَلَى إِخْوَانِی الَّذِینَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَأَحْکَمُوهُ، وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ، أَحْیَوُا السُّنَّةَ وَ أَمَاتُوا الْبِدْعَةَ. دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا، وَ وَثِقُوا بِالْقَائِدِ فَاتَّبَعُوهُ).

این اوصاف شش گانه حکایت از عظمت مقام آنان در علم و عمل در پاسدارى دین و در جهاد و اطاعت از پیشوا و رهبر الهى مى کند. هم از قرآن آگاهى داشتند و آن را مو به مو در مورد زندگى اجرا مى کردند، هم از واجبات با خبر بودند و به آن عمل مى کردند هم پاسدارى از سنّتها و مبارزه با بدعتها داشتند و به هنگام جهاد اهل ایثار و فداکارى بودند.

در واقع امام(علیه السلام) مى خواهد سرمشقى به یارانش بدهد و بگوید مؤمنان واقعى و حافظان راستین اسلام و صحابه حقیقى پیامبر(صلى الله علیه وآله) چه ویژگى هایى داشتند. شاید این سخنان داغ در آن دلهاى سرد اثر بگذارد و براى جهاد با ظالمان و جانیان به پا خیزند.

سپس امام(علیه السلام) با صداى رسا و بانگ بلند ندا داد: «اى بندگان خدا جهاد، جهاد. آگاه باشید من امروز لشکر را به سوى اردوگاه حرکت مى دهم آن کس که مى خواهد به سوى خدا حرکت کند با ما کوچ نماید»; (ثُمَّ نادى بِأَعْلى صَوْتِهِ: الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللهِ! أَلاَ وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَوْمِی هذَا ; فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللهِ فَلْیَخْرُجْ!).

به این ترتیب امام(علیه السلام) بعد از آن همه بیانات تکان دهنده و بیدارگر، مردم را براى جهاد به سوى دشمن دعوت کرد و گروه زیادى از مردم از سخنان امام(علیه السلام) به شوق آمدند واحساس مسئولیت کردند و آماده حرکت به میدان جهاد شدند.

«نوف بکالى (راوى این خطبه) مى گوید: امام(علیه السلام) پرچمى به امام حسین(علیه السلام)براى یک لشکر ده هزار نفرى داد و پرچمى به قیس ابن سعد ـ که رحمت خدا بر او باد ـ براى ده هزار و به ابوایوب انصارى براى ده هزار و براى دیگران هر کدام به تعدادهاى دیگر، و این در حالى بود که مى خواست به صفین بازگردد ولى هنوز روز جمعه نگذشته بود که ابن ملجم ـ که لعنت خدا بر او باد ـ امام(علیه السلام) را ضربت زد و لشکرها بازگشتند و ما همچون گلّه هایى بودیم که شبان خود را از دست مى دهد و گرگان از هر سو به آنها حمله ور مى شوند و آنها را مى ربایند»; (قال نوْفٌ: وَ عَقَد لِلْحُسَیْنِ(علیه السلام) فی عَشَرَةِ آلاف، وَ لِقیسِ بن سعد(قدس سره)فی عَشَرَةِ آلاف، وَ لاِبی أیُّوبِ الاَْنْصاری فی عَشَرَةِ آلاف، وَ لِغَیْرِهِمْ عَلى أَعْداد أُخَر، وَ هُوَ یُریدُ الرَّجْعَةَ إلى صِفینَ، فَما دارَتِ الْجُمْعَةُ حَتّى ضَرَبَهُ الْمَلْعُونُ ابنُ مُلْجَم لَعَنهُ اللهُ، فَتَراجَعَتِ الْعَساکِرُ، فَکُنّا کَأَغْنام فَقَدتْ راعیها، تَخْتَطُفها الذِئابُ مِن کُلِّ مَکان!).

به این ترتیب گرگان شام و غارتگران سپاه معاویه شادمان شدند و از اینکه خطر بزرگى بار دیگر از آنها دفع شد شادى کردند; ولى مؤمنان راستین در دریایى از غم و اندوه فرو رفتند.

در حدیث آمده است هنگامى که خبر شهادت امیرمؤمنان على(علیه السلام) به شام رسید. عمروابن عاص با خبر شد و با این جمله به معاویه بشارت داد: «إِنَّ الاَْسَد المُفرِشِ ذِراعَیْهِ بِالْعَراقِ لاقى شُعُوبَه; آن شیرى که در عراق در کمین ما بود به یاران خود پیوست».(4)

نکته ها

یاران با وفاى امام (علیه السلام)

امام(علیه السلام) در این خطبه نام چند نفر از یاران وفادار و بزرگان اسلام را مى برد که در زمره صحابه راستین پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بودند. و سپس پیمان وفادارى با امام بستند و در میدان صفین شربت شهادت نوشیدند. و همان گونه که قبلا اشاره شد طبق روایتى 300 تن از صحابه پیامبر که در بیعت رضوان و گروهى از آنها از بدریون بودند. با على(علیه السلام) در جنگ صفین همکارى مى کردند از این جمع 63 نفر در آن میدان شهید شدند که امام(علیه السلام) نام سه تن از آنها را مى برد. در ذیل شرح حال مختصرى از هر یک از آنها را مى آوریم. سپس به شرح حال قیس ابن سعد و ابوایوب انصارى که نامشان در پایان این خطبه به عنوان فرمانده آمده است، مى پردازیم.

 

1. عمّار یاسر

کنیه اش ابویقظان و از کسانى است که در مکّه اسلام آورد و مرارتهاى فراوانى را متحمل شد. ابن عبدالبر در کتاب استیعاب مى نویسد: هنگامى که یاسر به مکّه آمد با کنیزى به نام سمیه ازدواج کرد و عمار از او متولد شد. عمار کسى بود که در راه خدا از سوى مشرکان شکنجه شد، هر چند به حکم اجبار کلماتى را در بیزارى از اسلام بر زبان جارى ساخت; ولى سخت ناراحت و گریان شد و خدمت پیامبر آمد و آیه شریفه (إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاِْیمَانِ)(5) که دلیلى بر جواز تقیّه در این موارد است، درباره وى نازل گردید. مفسّران به اجماع نزول این آیه را درباره عمار مى دانند. او از کسانى بود که به سرزمین حبشه هجرت کرد و به دو قبله نماز گزارد. او از مهاجران نخستین است که در جنگ بدر و همه جنگهاى اسلامى حضور داشت.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) درباره وى فرمود: «اِنَّهُ مَلیئٌ إیماناً إلى أَخْمُصِ قَدَمَیْهِ; عمار سر تا پا مملو از ایمان است» و نیز فرمود: «مَنْ أَبْغَضَ عَمّاراً أبْغَضَهُ اللهُ; کسى که با عمار دشمن کند خدا دشمن او خواهد بود». در حدیث دیگرى از آن حضرت مى خوانیم که: «بهشت مشتاق چهار نفر است: على و عمار و سلمان و ابوذر».

ابن عبدالبرّ مى افزاید: اخبار متواترى داریم که پیامبر(صلى الله علیه وآله) درباره عمار فرمود: «تَقْتُلُ عَمّاراً الْفِئَةُ الْباغِیَةُ; عمار را گروه ستمگر و متجاوز خواهند کشت». ابن عبدالبر این خبر را از صحیح ترین اخبار مى شمرد. مى دانیم که عمار به دست یاران معاویه در صفین شهید شد و عجب اینکه بسیارى از مردم این خبر را شنیده بودند که مهم ترین سند در جنایات معاویه است; ولى باز از خواب غفلت بیدار نشدند.

ابن عبدالبرّ در ادامه سخنان خود روایتى از ابوعبدالرحمان سلمى نقل مى کند که مى گوید: ما با على(علیه السلام) در صفین بودیم. عمّار یاسر را دیدم که به هر سو حرکت مى کرد اصحاب محمّد او را همراهى مى کردند گویى پرچم آنها بود. و از عمار شنیدم که به هاشم ابن عقبه (عتبه) مى گفت اى هاشم به پیش بتاز که بهشت در سایه شمشیرهاست. امروز دوستانم محمد(صلى الله علیه وآله) و یارانش را ملاقات خواهند کرد. مى دانم که ما برحق و آنها بر باطل اند. عبدالله ابن سلمه مى گوید: من در روز صفین به عمار مى نگریستم که تشنه شد و تقاضاى آب کرد، ظرف شیرى براى او آوردند او گفت امروز روز ملاقات دوستان است چرا که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به من فرمود: آخرین شربتى که از دنیا مى نوشى شیر است.(6)

قابل توجه است هنگامى که خبر شهادت مالک اشتر ـ بعد از جنگ صفین ـ به معاویه رسید، در میان مردم خطبه اى خواند و گفت: على(علیه السلام) دو دوست نیرومند داشت; یکى در صفین قطع شد; یعنى عمار یاسر و دیگرى امروز; یعنى مالک اشتر.(7)

 

2. ابن تیّهان

نام او مالک و کنیه اش ابوالهیثم، از طایفه انصار و از کسانى است که در بیعت عقبه با پیغمبر بیعت کرد و در جنگ بدر حاضر بود. اکثر مورخان معتقدند او در جنگ صفین حضور داشت و در همان جنگ به شهادت رسید و خطبه بالا گواه بر این مطلب است.

ابن ابى الحدید در اینجا نام گروهى از عالمان اهل سنّت را ذکر مى کند که تصریح کرده اند او در جنگ صفین شهید شده است.(8)

 

3. ذوالشهادتین

نام او خزیمة بن ثابت انصارى و کنیه اش ابوعمار و از کسانى است که در مدینه به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پیوست. در مورد این که چرا به نام ذوالشهادتین لقب داده شده، ابن اثیر در اسد الغابه مى نویسد:

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) اسبى از سواء بن قیس محاربى خریدارى کرده بود. سواء معامله را انکار کرد. خزیمة بن ثابت به نفع پیامبر(صلى الله علیه وآله) گواهى داد. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)فرمود با این که در جریان معامله حضور نداشتى چگونه شهادت دادى؟ عرض کرد: ما در (مسائل بسیار مهم ترى مانند) وحى الهى تو را تصدیق کردیم و مى دانیم جز حق نمى گویى (چگونه در موضوع کوچکى گواهى به صدق تو ندهیم؟) رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرمود: هر کس خزیمه به نفع یا زیان او گواهى دهد همان یک شهادت او کافى است.(9)

(البتّه این یک استثناست به دلیل ایمان محکم خزیمه و شاید به این دلیل که گواهى او سبب علم قاضى مى شد).

او نیز در بسیارى از جنگهاى اسلامى حضور داشت و ابن عبدالبرّ در استیعاب مى نویسد او در صفین هنگامى که عمار شهید شد سخت برآشفت، شمشیر کشید و آن قدر پیکار کرد تا به شهادت رسید.(10)

 

4. قیس بن سعد بن عباده

کنیه او ابوالفضل، مردى رشید و شجاع و با سخاوت و فرزند سعد بن عباده رییس خزرج بود. قیس بن سعد از بزرگان شیعیان امیرالمؤمنین(علیه السلام)محسوب مى شد و در همه جنگها در رکاب على(علیه السلام) شرکت کرد. انس بن مالک درباره او مى گوید: قیس بن سعد، رئیس محافظان پیامبر(صلى الله علیه وآله) محسوب مى شد (و از هر نظر مورد اعتماد بود) و ابن شهاب مى گوید: هرگاه مشکل اجتماعى و فتنه اى روى مى داد پنج نفر از سیاستمداران عرب، به مشاوره مى پرداختند که یکى از آنها قیس بن سعد بود.(11)

 

5. ابوایوب انصارى

نام او خالد بن زید بود ولى بیشتر او را با کنیه اش مى شناسند. و از یاران نخستین پیامبر(صلى الله علیه وآله) است که در جنگ بدر و سایر جنگها شرکت داشت. و این افتخار را پیدا کرد که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به هنگام ورود به مدینه، به خانه او وارد شد و همچنان میهمان او بود تا مسجد و خانه ساده پیامبر(صلى الله علیه وآله) در کنار مسجد ساخته شد. ابوایوب در همه جنگهاى امیرمؤمنان على(علیه السلام) شرکت داشت و در جنگ با خوارج در مقدمه لشکر بود. ابوایوب ده سال پس از شهادت على(علیه السلام)زنده بود و در سال 50 از دنیا رفت.(12)

از آنچه در بالا گفته شد این نکته تاریخى روشن مى شود که هم رزمان على(علیه السلام)در جنگها و در مبارزه با منحرفان شام و دیگر افراد باغى و یاغى چه کسانى بودند؟ چه کسانى در لشکر على شربت شهادت نوشیدند و چه کسانى فرماندهى لشکر آن حضرت را بر عهده داشتند؟ اگر دلیلى بر حقانیت آن حضرت و نادرستى عقیده مخالفانش جز این نباشد، کافى است.

1. «أبرد» از ريشه «برود» و «برودت» به معناى سرد شدن است و در مورد کسى که آخر روز وارد محلى مى شود اين واژه به کار مى رود و نيز هنگامى که نامه و يا چيزى را با پيک مخصوص از جايى به جايى مى فرستند واژه ابراد اطلاق مى شود و 
«بريد» در زمان ما به اداره پست اطلاق مى شود. 2. ابن عبدالبرّ از عبدالرحمن بن أبزى نقل مى کند: سيصد تن از کسانى که در بيعت رضوان با رسول خدا(صلى الله عليه وآله)بيعت کردند، در جنگ صفين در رکاب على(عليه السلام) شرکت داشتند و از آن ميان شصت و سه تن به شهادت رسيدند که يکى از آنان
عمار ياسر است. (استيعاب، جلد 2، صفحه 70، شرح حال عمّار). 3. «اوِّه» اين واژه آنگاه که به سکون واو قرائت مى شود کلمه اى است که به هنگام شکايت و اظهار درد گفته مى شود و معادل آن در فارسى آه است. 4. بحارالانوار، جلد 41، صفحه 69. 5. نحل، آيه 106 . 6. استيعاب، جلد 2، صفحه 68 به بعد (شرح حال عمار). 7. کامل ابن اثير، جلد 3، صفحه 353. در حوادث سال 38 هجرى. 8. شرح ابن ابى الحديد، جلد 10، صفحه 107-108. 9. اسد الغابة، جلد 2، صفحه 114 (ذيل شرح حال خزيمه). 10. استيعاب، جلد 1، صفحه 268. (شرح حال خزيمة بن ثابت). 11. اسدالغابة، جلد 4، صفحه 215. نيز ر.ک: به استيعاب، جلد 2، صفحه 159. (شرح حال قيس بن سعد). 12. ر.ک: به استيعاب، جلد 1، صفحه 253 و جلد 2، صفحه 368.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری