پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هشتاد و سه، بخش اول

 

الْحَمْدُ للهِِ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَیْرِ رُؤْیَة، وَ الْخَالِقِ مِنْ غَیْرِ مَنْصَبَة. خَلَقَ الْخَلاَئِقَ بِقُدْرَتِهِ، وَاسْتَعْبَدَ الاَْرْبَابَ بِعِزَّتِهِ، وَ سَادَ الْعُظَمَاءَ بِجُودِهِ ; وَ هُوَ الَّذِی أَسْکَنَ الدُّنْیَا خَلْقَهُ، وَ بَعَثَ إِلَى الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ رُسُلَهُ، لِیَکْشِفُوا لَهُمْ عَنْ غِطَائِهَا، وَ لِیُحَذِّرُوهُمْ مِنْ ضَرَّائِهَا، وَ لِیَضْرِبُوا لَهُمْ أَمْثَالَهَا، وَ لِیُبَصِّرُوهُمْ عُیُوبَهَا، وَ لِیَهْجُمُوا عَلَیْهِمْ بِمُعْتَبَر مِنْ تَصَرُّفِ مَصَاحِّهَا وَ أَسْقَامِهَا، وَ حَلاَلِهَا وَ حَرَامِهَا، وَ مَا أَعَدَّ اللهُ لِلْمُطِیعِینَ مِنْهُمْ وَالْعُصَاةِ مِنْ جَنَّة وَ نَار، وَ کَرَامَة وَ هَوَان. أَحْمَدُهُ إِلَى نَفْسِهِ کَمَا اسْتَحْمَدَ إِلَى خَلْقِهِ، وَ جَعَلَ لِکُلِّ شَیْء قَدْراً، وَ لِکُلِّ قَدْر أَجَلا، وَ لِکُلِّ أَجَل کِتَاباً.

ستايش مخصوص خداوندى است که بدون اينکه ديده شود شناخته شده، و بى هيچ زحمت و مشقّتى (جهان را) آفريده است. با قدرت خويش مخلوقات را آفريد و با عزّتش گردنکشان را تسليم خود ساخت و با جود و سخايش بر همه بزرگان برترى جُست. او کسى است که خلق خود را در دنيا سکونت داد و رسولانش را به سوى جنّ و انس مبعوث ساخت، تا پرده از چهره دنيا براى آنها برگيرند و آنان را از زيانهايش بر حذر دارند، براى آنها (از بىوفايى دنيا) مَثَلها زنند و عيوب دنياپرستى را به ايشان نشان دهند همچنين با بيانات قوى و کوبنده، آنچه را که مايه عبرت است از تندرستى ها و بيماريها، که يکى بعد از ديگرى ظاهر مى شود، براى آنها بيان کنند. و نيز حلالها و حرامهاى اين دنيا و آنچه را خداوند (در سراى ديگر) براى مطيعان و عاصيان از بهشت و دوزخ و احترام و تحقير فراهم ساخته به آنان گوشزد کنند. او را آن گونه ستايش مى کنم که از بندگانش خواسته است. او براى هر چيز اندازه اى قرار داده و براى هر اندازه اى سرآمدى و براى هر سرآمدى حساب دقيقى تعيين کرده است.

 

شرح و تفسیر

نقش پیامبران در هدایت امتها

قابل توجه این که «ابن ابى الحدید معتزلى» هنگامى که به این خطبه مى رسد سخت تحت تأثیر فصاحت و بلاغت آن قرار مى گیرد. سپس به مقایسه آن با یکى از بهترین خطبه هایى که نویسنده معروف عرب (ابن ابى الشحماء عسقلانى) ایراد کرده مى پردازد. و ضعفهاى آن خطبه را در برابر این خطبه امیرمؤمنان(علیه السلام) روشن مى نماید، و نتیجه مى گیرد که چنین عباراتى جز از مثل على(علیه السلام) صادر نمى شود. وى متعصبانى را که گاه مى کوشند خطبه هاى نهج البلاغه را به غیر امام نسبت دهند سخت نکوهش مى کند و آنها را پیروان هوا و هوس مى شمرند.(1)

به هر حال امام(علیه السلام) در آغازاین خطبه مى فرماید: «ستایش مخصوص خداوندى است که بدون اینکه دیده شود شناخته شده است و بى هیچ زحمت و مشقّتى آفریدگار است. با قدرت خویش مخلوقات را آفرید و با عزّتش گردنکشان را بنده خود ساخت و با جود و سخایش بر همه بزرگان برترى جُست»; (الْحَمْدُ للهِِ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَیْرِ رُؤْیَة، وَ الْخَالِقِ مِنْ غَیْرِ مَنْصَبَة(2). خَلَقَ الْخَلاَئِقَ بِقُدْرَتِهِ، وَاسْتَعْبَدَ الاَْرْبَابَ بِعِزَّتِهِ، وَ سَادَ الْعُظَمَاءَ بِجُودِهِ).

بى شک رؤیت و مشاهده، ویژه جسمانیات است و خداوند برتر و بالاتر از آن است که جسم باشد و خستگى و زحمت به دنبال انجام کارها مخصوص کسانى است که قدرت محدودى دارند. آن کس که همه صفات او نامحدود است براى آفرینش جهان، کمترین مشقت و خستگى به وجودش راه نمى یابد. آفرینش این جهان براى او حتى آسان تر از آن است که ما چهره دوست خود را در یک لحظه تصور مى کنیم و نیز قدرت قدرتمندان در برابر او ناچیز است. با یک طوفان، صاعقه مرگبار، زلزله، سیلاب عظیم، همه چیز را مى تواند بر هم زند و از درون آب و هوا و زمینى که وسیله حیات و مرکز آرامش انسان است مرگ او را به سویش سوق دهد.

جمله «وَ سَادَ الْعُظَمَاءَ بِجُودِهِ» اشاره لطیفى به این حقیقت است که انسان از طریق جود و بخشش، بزرگ مى شود هر قدر سخاوتش بیشتر باشد عظمتش بیشتر خواهد بود; ولى چون همه مواهب و نعمتهاى زمین و آسمان از سوى اوست و خوان نعمتش را همه جا گسترده و همه را مشمول عنایتهاى خود ساخته است، از هر عظیمى عظیم تر است.

سپس به دنبال بیان گوشه اى از صفات والاى پروردگار، آفرینش انسان و هدف از خلقت او و برنامه تعلیم و تربیت انبیا را مورد توجه قرار داده، مى فرماید: «او کسى است که خلق خود را در دنیا سکونت داد و رسولانش را به سوى جنّ و انس مبعوث ساخت»; (وَ هُوَ الَّذِی أَسْکَنَ الدُّنْیَا خَلْقَهُ، وَ بَعَثَ إِلَى الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ رُسُلَهُ).

آن گاه به هدف بعثت انبیا اشاره کرده و آن را در چند چیز خلاصه مى کند، مى فرماید: «هدف از این بعثت آن بود که پرده از چهره (زشت) دنیا براى آنها برگیرند و آنان را از زیانهایش بر حذر دارند و براى آنها (از بىوفایى دنیا) مَثَلها زنند و عیوب دنیاپرستى را به ایشان نشان دهند»; (لِیَکْشِفُوا لَهُمْ عَنْ غِطَائِهَا، وَ لِیُحَذِّرُوهُمْ مِنْ ضَرَّائِهَا، وَ لِیَضْرِبُوا لَهُمْ أَمْثَالَهَا، وَ لِیُبَصِّرُوهُمْ عُیُوبَهَا).

آرى زرق و برق دنیا غفلت آور و عیش و نوش آن، فریبنده و مال و مقامش گمراه کننده است. به همین دلیل یکى از برنامه هاى اصلى پیامبران الهى هشدارهاى پى در پى به انسانهاست تا از هدف اصلى خلقت غافل نشوند و به دانه هایى که در دام است مشغول نگردند و به جاى این که دنیا را پلى براى عبور بنگرند یا منزلگاهى که در وسط راه یک شب در آن توقف مى کنند، محل اقامت خود نسازند.

در ادامه این سخن به چند بخش دیگر از اهداف انبیا اشاره کرده، مى فرماید: «هدف این بود که با بیانات قوى و کوبنده، آنچه را که مایه عبرت است از تندرستى ها و بیماریها که یکى بعد از دیگرى ظاهر مى شود براى آنها بیان کنند همچنین حلالها و حرامهاى این دنیا و آنچه را خداوند (در سراى دیگر) براى مطیعان و عاصیان از بهشت و دوزخ و احترام و تحقیر فراهم ساخته به آنان گوشزد کنند»; (وَ لِیَهْجُمُوا(3) عَلَیْهِمْ بِمُعْتَبَر(4) مِنْ تَصَرُّفِ مَصَاحِّهَا(5) وَ أَسْقَامِهَا، وَ حَلاَلِهَا وَ حَرَامِهَا، وَ مَا أَعَدَّ اللهُ لِلْمُطِیعِینَ مِنْهُمْ وَالْعُصَاةِ مِنْ جَنَّة وَ نَار، وَ کَرَامَة وَ هَوَان).

اشاره به اینکه انبیا افزون بر آنچه گذشت، سه هدف مهم دیگر را براى هدایت انسانها با قوى ترین بیان دنبال مى کردند; نخست بیان درسهاى عبرت که در این زندگى چند روزه دنیاست. از جمله افراد تندرست و نیرومندى را مى بینیم که ناگهان به بستر بیمارى مى افتند و قدرت بر حرکت ندارند و بیماران دم مرگ را مى بینیم که ناگهان از بستر بر مى خیزند و همچون افراد تندرست راه فعالیتهاى زندگى را در پیش مى گیرند. دیگرى بیان حلالها و حرامهاست که بخش مهمى از دعوت انبیا را در بر مى گیرد و منطقه امن را از منطقه ناامن نشان مى دهد. سوم بیان پاداش ها و کیفرهاى مادى و معنوى است ـ مادى، مانند بهشت و دوزخ و معنوى، مانند احترام و تحقیر است ـ همه اینها مى تواند انگیزه اى براى اطاعت فرمان حق باشد.(6)

تعبیر «لِیَهْجُمُوا» اشاره به این است که پیامبران الهى با بیانات رسا و تعبیرات آمیخته با انواع تأکیدها که در شنونده تأثیر مهمى بگذارد اهداف تبلیغى خود را دنبال مى کردند.

در پایان این بخش بار دیگر امام(علیه السلام) به حمد و ستایش الهى باز مى گردد و عرضه مى دارد: «او را آن گونه ستایش مى کنم که (با بخشش نعمتها) از بندگانش خواسته است»;(أَحْمَدُهُ إِلَى نَفْسِهِ کَمَا اسْتَحْمَدَ إِلَى خَلْقِهِ).

در اینکه مجموع این جمله چه مفهومى را مى رساند، شارحان نهج البلاغه غالباً به ابهام گذر کرده اند; ولى با توجه به اینکه جمله «اسْتَحْمَدَ إِلَى فلان» از نظر لغت مفهومش این است که به او نیکى کرد تا حمدش کنند(7)، مفهوم جمله این مى شود که من او را آن گونه حمد مى کنم که (با بخشش نعمتها) از بندگانش خواسته است.

در پایان این بخش به آغاز خطبه باز مى گردد و از محدود بودن زندگى دنیا و حساب دقیقى که بر این جهان حاکم است سخن مى گوید و مى فرماید: «خداوند براى هر چیز اندازه اى قرار داده و براى هر اندازه اى سرآمدى و براى هر سرآمدى حساب دقیقى مقرّر داشته است)»; (وَ جَعَلَ لِکُلِّ شَیْء قَدْراً، وَ لِکُلِّ قَدْر أَجَلا، وَ لِکُلِّ أَجَل کِتَاباً).

آرى! همه ذرّات این عالم حساب دارد و همه چیز در لوح محفوظ ثبت است همان گونه که تمام موجودات این عالم سرآمدى دارند که روزى فرا خواهد رسید و عمرشان پایان مى گیرد و این درسى است آموزنده براى همه انسانها که از یک سو بدانند زندگى پایدار نیست و از سوى دیگر بدانند که حساب همه از جمله اعمال آنها، به طور دقیق محفوظ است.

1. شرح ابن ابى الحديد، جلد 10، صفحه 126.
2. «منصبة» مصدر ميمى از ريشه «نصب» بر وزن «غضب» به معناى تعب و خستگى است. مصدر در اينجا معناى اسم مصدرى دارد.
3. «يهجموا» از ريشه «هجوم» به معناى ورود ناگهانى يا حمله ناگهانى است و در بعضى از موارد معناى قوه و قدرت، در آن منظور است. 
4. «معتبر» اسم مفعول است از ريشه «عبرت» در اصل به معناى عبور از چيزى است و چون حوادث عبرت انگيز انسان را از چيزى به چيز ديگر که همانند است عبور مى دهد به آن عبرت مى گويند، بنابراين معتبر به هر چيزى گفته مى شود که مايه
عبرت باشد و بتوان از آن براى حوادث مشابه پند گرفت. 5. «مصّاح» جمع «مصحّه» به معناى اسم مصدر از ريشه صحّت است، بنابراين به معناى حالت تندرستى است. 6. شارحان نهج البلاغه در تفسير اين چند جمله و اين که «حلالها و حرامها...» معطوف بر چه چيزى است گفت و گوى زيادى دارند که غالب آنها خالى از تکلفات نيست. بهتر آن است که «حلالها... و ما أعد الله...» عطف بر «بمعتبر» باشد که مفهومش
اين مى شود: پيامبران الهى سه وظيفه ديگر را که در بالا شرح داده شد بر عهده داشتند. 7. المعجم الوسيط، واژه «حمد».

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری