پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هشتاد و پنج، بخش چهارم

 

وَ کَذلِکَ السَّمَاءُ وَالْهَوَاءُ، وَ الرِّیَاحُ وَالْمَاءُ. فَانْظُرْ إِلى الشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، وَالنَّبَاتِ وَ الشَّجَرِ، وَالْمَاءِ وَ الْحَجَرِ، وَاخْتِلاَفِ هذَا اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ، وَ تَفَجُّرِ هذِهِ الْبِحَارِ، وَ کَثْرَةِ هذِهِ الْجِبَالِ، وَ طُولِ هذِهِ الْقِلاَلِ وَ تَفَرُّقِ هذِهِ اللُّغَاتِ، وَ الاَْلْسُنِ الْمُخْتَلِفَاتِ. فَالْوَیْلُ لِمَنْ أَنْکَرَ الْمُقَدِّرَ، وَ جَحَدَ الْمُدَبِّرَ! زَعَمُوا أَنَّهُمْ کَالنَّبَاتِ مَا لَهُمْ زَارِعٌ، وَ لاَ لاِخْتِلاَفِ صُوَرِهِمْ صَانِعٌ; وَ لَمْ یَلْجَؤُوا إِلَى حُجَّة فِیمَا ادَّعَوْا، وَ لاَ تَحْقِیق لِمَا أَوْعَوْا، وَ هَلْ یَکُونُ بِنَاءٌ مِنْ غَیْرِ بَان، أَوْ جِنَایَةٌ مِنْ غَیْرِ جَان؟!

و همين گونه است (آفرينش) آسمان و هوا و بادها و آب نگاهى بيفکن. به خورشيد و ماه و گياه و درخت و آب و سنگ و آمد و شد اين شبها و روزها و پيدايش درياها و کثرت اين کوهها و بلندى اين قلّه ها و تعدّد اين لغات و زبانهاى گوناگون، واى بر آن کس که (اين نظام شگرف را ببيند و) نظام آفرين اين جهان را انکار کرده، و مدبّر عالم را نفى کند، آنها گمان کردند همچون علفهاى خودرو هستند که زارعى ندارند و براى اشکال گوناگونشان آفريننده اى نيست. آنها براى اثبات ادعاى خويش به دليلى پناه نبرده، و براى آنچه در مغز خود پرورانده اند تحقيقى به عمل نياورده اند. آيا ممکن است ساختمانى بدون سازنده (عاقل و آگاه) يا حتى جنايتى (برنامه ريزى شده) بدون جنايتگر پديد آيد؟!

 

 

شرح و تفسیر

نگاهى به موجودات آسمان و زمین بیفکنید!

امام(علیه السلام) در بخش پیشین این خطبه درباره دقایق و عجایب آفرینش مورچگان، سخن گفت; ولى براى اینکه تصور نشود شگفتیها و نظامات عجیب و خیره کننده منحصر به این مورد یا موارد محدود نیست بلافاصله به سراغ این نکته مى رود که اگر در جاى جاى این جهان پهناور در زمین و آسمان و مخلوقات گوناگون دقت کنید همه همین گونه است. در این میان انگشت روى شانزده پدیده شگفت انگیز این جهان مى گذارد; از زمین و آسمان گرفته تا بعضى مسائل مربوط به انسان و مى فرماید: «و همین گونه است (آفرینش) آسمان و هوا و بادها و آب»; (وَ کَذلِکَ السَّمَاءُ وَالْهَوَاءُ، وَ الرِّیَاحُ وَالْمَاءُ).

در ادامه مى افزاید: «نگاهى بیفکن به خورشید و ماه و گیاه و درخت و آب و سنگ و آمد و شد این شبها و روزها و پیدایش دریاها و کثرت این کوهها و بلندى این قلّه ها و تعدّد این لغات و زبانهاى گوناگون»; (فَانْظُرْ إِلَى الشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، وَالنَّبَاتِ وَ الشَّجَرِ، وَالْمَاءِ وَ الْحَجَرِ، وَاخْتِلاَفِ هذَا اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ، وَ تَفَجُّرِ هذِهِ الْبِحَارِ، وَ کَثْرَةِ هذِهِ الْجِبَالِ، وَ طُولِ هذِهِ الْقِلاَلِ(1) وَ تَفَرُّقِ هذِهِ اللُّغَاتِ، وَ الاَْلْسُنِ الْمُخْتَلِفَاتِ).

امام(علیه السلام) در اینجا مجموعه اى از موجودات گوناگون این جهان را مطرح فرموده که هر یک خلقتى شگفت آور و آثارى بسیار دارند. منظور از «سماء» اشاره به مجموعه کرات عالم بالا از ثوابت و سیارات گرفته تا کهکشانهاست، بنابراین شمس و قمر که در جمله بعد مى آید از قبیل ذکر خاص بعد از عام است و مى دانیم آسمان با این معنا آفرینشى بسیار عجیب دارد، همان گونه که قرآن مى فرماید: «(لَخَلْقُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ); آفرینش آسمان و زمین از آفرینش انسانها مهمتر است ولى بیشتر مردم نمى دانند».(2)

منظور از «هَواء» همان هوایى است که گرداگرد کره زمین را گرفته، از همه چیز حیاتى تر و از همه چیز فراوان تر است.

 

 

«ریاح» (جمع ریح) اشاره به بادهاست که وظایف مختلفى در چرخه حیات انسان و موجودات زنده بر عهده دارند، ابرها را به حرکت درآورده به سوى زمینهاى خشک و بى آب، گسیل مى دارند، گیاهان را بارور مى کنند، دریاها را مواج مى سازند و به موجودات دریایى اکسیژن مى دهند، هواى آلوده را جابجا مى کنند و هواى تصفیه شده جنگلها را به شهرها مى فرستند.

«ماء» (آب) در اینجا به قرینه ریاح (بادها) اشاره به نزول بارانهاى حیات بخش و زنده کننده است همان گونه که قرآن مى فرماید: «(وَأَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً); ما بادها را براى بارور ساختن (ابرها) فرستادیم و از آسمان آبى نازل کردیم».(3)

سپس امام(علیه السلام) دستور مى دهد به موجودات مختلف این جهان، از خورشید و ماه گرفته تا گیاهان و درختان نگاه کنید و همچنین آبها و سنگها. (به نظر مى رسد «ماء» در اینجا که در کنار حجر (سنگ) قرار گرفته اشاره به چشمه ها و نهرهاى جارى است) و اختلاف لیل و نهار، اشاره به نظام بسیار دقیق و حساب شده نور و ظلمت است که هر یک به دنبال دیگرى مى آید و فصول چهارگانه را با آثار و برکاتش پدید مى آورد با شب هاى آرام بخش و روزهاى پرتلاش که در آیات بسیارى از قرآن به آن اشاره شده است.

جمله «وَ تَفَجُّرِ الْبِحار» مى تواند اشاره به پیدایش دریاها یا جوش و خروشى باشد که بر اثر امواج کوه پیکر پیدا مى شود و مى دانیم دریاها کانون عجیب ترین مخلوقات خداست، آن گونه که در دعاى امام سجاد(علیه السلام) آمده است: «یا مَنْ فِى الْبِحارِ عَجائِبُهُ»(4) و نیز منبع مهمى براى مواد غذایى و معدنى و وسیله خوبى براى نقل و انتقالات به صورت بسیار گسترده و سرچشمه پیدایش ابرها و نزول بارانهاست.

کثرت جبال اشاره به کوه هاى فراوانى است که کره زمین را همچون زرهى دربرگرفته، طوفانها را درهم مى شکند. ابرها را براى آبیارى زمینها نگه مى دارد و به پوسته زمین در مقابل جزر و مد ناشى از جاذبه ماه آرامش مى بخشد، و دامنه هاى آن چراگاه آماده اى براى چهارپایان است. همچنین طولانى بودن گله ها سبب مى شود منابع آب به صورت برف بر فراز آنها ذخیره شود و تدریجاً به سوى زمینهاى تشنه سرازیر گردد و آنها را آبیارى کند، و انسانها و حیوانات تشنه را سیراب کند. قرآن مجید مى گوید: «(وَالاَْرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحَاهَا * أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا * وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا * مَتَاعاً لَّکُمْ وَلاَِنْعَامِکُمْ); زمین را بعد از آن گسترش داد، و از آن آب و چراگاهش را بیرون آورد، و کوه ها را ثابت و محکم نمود، همه اینها براى بهره گیرى شما و چهارپایانتان است».(5)

در پایان به نکته مهمى از زندگى بشر اشاره مى کند و آن اختلاف لغات و لهجه ها و کثرت زبانهاست. با اینکه پدر و مادر همه یکى است این تعدد لغات از کجا سرچشمه گرفته است و چگونه هر گروهى به زبان خاصى سخن مى گویند؟ و هم اکنون بیش از هزار زبان، اعم از زبانهاى رسمى و محلى در دنیا وجود دارد. خداوند چنان استعدادى براى خلق لغات به انسانها داده که هر گروهى مى توانند براى خود لغت و زبانى ابداع کنند. شاید براى اینکه اسرار زندگیشان تنها نزد خودشان باشد و بیگانگان از آن باخبر نشوند. قرآن مجید مى گوید: «(الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْانَ * خَلَقَ الاِْنسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَیَانَ); خداوند رحمن قرآن را تعلیم فرمود، انسان را آفرید و به او سخن گفتن آموخت».(6)

نیز مى فرماید: «(وَمِنْ ایَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلاَفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوَانِکُمْ); و از آیات او آفرینش آسمانها و زمین و تفاوت زبان ها و رنگهاى شماست».(7)

امام(علیه السلام) بعد از استدلالات قوى و نیرومند و قانع کننده بالا براى اثبات وجود خدا درباره منکران پروردگار سخن مى گوید و ادعاى بى اساس آنها را با دو دلیل ابطال مى کند. (البتّه کمتر موردى در قرآن و نهج البلاغه دیده مى شود که سخن از مادیها و منکران ذات پاک پروردگار به میان آمده باشد، زیرا آنها حداقل در آن زمان، بسیار کم بودند و اکثریت مردم جهان را صاحبان ادیان و مذاهب تشکیل مى دادند).

مى فرماید: «واى بر آن کس که (این نظام شگرف را ببیند) و نظام آفرین این جهان را انکار کرده و مدبّر عالم را نفى کند»; (فَالْوَیْلُ لِمَنْ أَنْکَرَ الْمُقَدِّرَ، وَ جَحَدَ الْمُدَبِّرَ!).

اشاره به اینکه آثار تدبیر در سراسر جهان آفرینش آن قدر آشکار است که منکران مدبّر جهان در خور سرزنش و نفرین هستند.

سپس مى افزاید: «آنها گمان کردند همچون علفهاى خودرو هستند که زارعى ندارند و براى اشکال گوناگونشان آفریننده اى نیست»; (زَعَمُوا أَنَّهُمْ کَالنَّبَاتِ مَا لَهُمْ زَارِعٌ، وَ لاَ لاِخْتِلاَفِ صُوَرِهِمْ صَانِعٌ).

البتّه این تعبیر به خاطر نگاه ساده اندیشانه اى است که انسانها معمولا نسبت به علفهاى خودرو دارند، حال آنکه از نظر یک دانشمند گیاه شناس هر برگى از آنها نیز دفترى از معرفت کردگار است. امروز دانشمندان به این نکته پى برده اند که هزاران نوع گیاه خودرو در دشتها و کوهها با خواص دارویى مختلف و حیات بخش مى روید و هر کدام ساختمان شگرفى براى خود دارند. ریشه ها، ساقه ها، برگها و گلهاى هر یک از دیگرى عجیبتر و شگفت آورتر است، پس با دقت معلوم مى شود که آنها هم زارع و خالقى دارند با علم و قدرت بى پایان.

آن گاه امام(علیه السلام) با دو دلیل سخن آنها را درهم مى شکند، نخست مى فرماید: «آنچه منکران پروردگار مى گویند گفتارى است بى دلیل، زیرا آنها براى اثبات ادعاى خویش به دلیلى پناه نبرده، و براى آنچه در مغز خود پرورانده اند تحقیقى به عمل نیاورده اند»; (وَ لَمْ یَلْجَؤُوا(8) إِلَى حُجَّة فِیمَا ادَّعَوْا، وَ لاَ تَحْقِیق لِمَا أَوْعَوْا(9)).

دلیل دوم اینکه هر ساختمان و بناى منظم و حساب شده اى حتماً مُهندس و معمارى داشته است، مى فرماید: «آیا ممکن است ساختمانى بدون سازنده (عاقل و آگاه) یا حتى جنایتى (برنامه ریزى شده) بدون جنایتگر پدید آید»; (وَ هَلْ یَکُونُ بِنَاءٌ مِنْ غَیْرِ بَان، أَوْ جِنَایَةٌ مِنْ غَیْرِ جَان).

هم اکنون آثار و بناهایى در گوشه و کنار کره زمین وجود دارد که هزاران سال از عمر آن مى گذرد و به جهت ظرافتها و هنرنماییهایى که در آنها به کار رفته به عنوان آثار باستانى حفظ مى شود و در واقع کتابهایى هستند که تمدن انسانهاى پیشین را در خود نگهدارى مى کنند. نه خداپرستان نه مادیها هیچ کدام ادعا نمى کنند که این ساختمانها به وسیله باد و باران و طوفانها به وجود آمده یا افراد نا آگاه و بى هنرى به صورت تصادفى آنها را روى هم چیده اند، بلکه همه بدون استثنا از وجود این بناها پى به بانى صاحب عقل و شعورى مى برند و درایت و تدبیر و هنرمندى او را مى ستایند.

و جمله «أَوْ جِنَایَةٌ مِنْ غَیْرِ جَان» اشاره به این است که نه تنها بنا و سازندگى احتیاج به علم و تدبیر دارد، بلکه تخریبها و جنایات هدفدار نیز نیاز به برنامه ریزى شخص عاقلى دارد که براى رسیدن به مقصود و مطلوب خویش چه زمان و مکانى را انتخاب کند، از چه وسیله اى استفاده کند و چگونه وارد عمل شود تا به مقصود برسد.

امروز براى تخریب یک بناى عظیم به گونه اى که عوارض نامطلوب جانبى نداشته باشد از وجود متخصصان و آگاهان استفاده مى کنند، بنابراین هم ساخت و سازهاى حساب شده و هم تخریبهاى برنامه ریزى شده هر دو نیاز به عقل و تدبیر دارد. گواه این سخن اینکه امام(علیه السلام) در بخش آینده این خطبه سخن از ملخ و ساختمان شگفت انگیز او به میان مى آورد که کارش تخریب حساب شده زراعتها و گیاهان است.

 

نکته

جلوه هایى از برهان نظم

آنچه امام(علیه السلام) در جمله هاى آخر این خطبه بیان فرمود «وَ هَلْ یَکُونُ بِنَاءٌ مِنْ غَیْرِ بَان، أَوْ جِنَایَةٌ مِنْ غَیْرِ جَان» اشاره لطیفى است به برهان معروف نظم که از مهم ترین استدلالات خداشناسى است.

توضیح اینکه هر گاه ما وارد ساختمان مجلل چند طبقه اى شویم که داراى اتاقهاى خواب متعدد، سالنهاى پذیرایى، آشپزخانه، حمام و سرویس بهداشتى و آسانسورهایى باشد هنگامى که به سقفها و دیوارها نگاه مى کنیم آیینه کاریهاى زیبا، گچ بریها و نقاشى و رنگ آمیزى جالبى در هر طرف مى بینیم. وسایل گرمایش و سرمایش، لوله کشیهاى آب و گاز، سیم کشیهاى برق و تلفن همه منظم و مرتب است.

آیا هیچ کس ـ در هر حد از عقل و شعور باشد ـ احتمال مى دهد که تصادفهاى ناشى از حوادث مختلف طبیعى آن را به وجود آورده؟ یا چند کارگر بى سواد مقدارى مصالح را فراهم ساخته و بدون هیچ آگاهى از معمارى و امور دیگر چنین بناى باشکوهى را به وجود آورده اند؟ به یقین هر کس چنین احتمالى دهد یا مزاح مى کند و یا عقل خود را از دست داده است. همه عقلاى دنیا چنین قضاوت مى کنند که افراد هوشمندى نقشه هاى دقیق آن را قبلا تهیه کرده اند سپس گروهى از معمارها و بناهاى ماهر و مهندسان تأسیسات و هنرمندان در تزیینات ساختمان دست به دست هم داده اند و چنین اثرى را آفریده اند.

این سخن درباره هر بنا، هر کارخانه، هر کتاب علمى و... نیز صادق است و از آن تعبیر به برهان نظم مى شود. مى گویند همیشه نظم دلیل بر عقل و شعور پدید آورنده آن است و هر قدر نظم دقیقتر و پیچیده تر باشد از عقل و دانش بیشترى حکایت مى کند.

اگر درست دقت کنیم ساختمان یک مورچه که ممکن است همه روزه زیردست و پاهاى ما بر اثر بى توجهى از بین رود از این بناهاى باشکوه هم مهم تر است. ساختمان پاها، مفصل زانوها، دستها و شاخکها، چشم فوق العاده کوچک و بینا، دستگاه شامه قوى که از راههاى دور باخبر مى شود، دهان و روده ها و دستگاه هاضمه و سلسله اعصاب و از همه مهم تر آن مغز بسیار کوچک و فوق العاده هوشمند، هر کدام به تنهایى از خالق عالم و قادرى که آن را آفریده است حکایت مى کند.

اضافه بر این، این حشره کوچک تغذیه و نمو مى کند و تولید مثل دارد در حالى که آن ساختمان مجلل، موجود بى جانى است نه تغذیه اى دارد و نه نمو و تولید مثلى.

حال اگر به سراغ ساختمان یک انسان و دستگاه هاى فوق العاده پیچیده و حساس قلب و مغز و اعصاب و دهها هزار کیلومتر رگها و مویرگهایى که تمام ذرات بدن او را هر لحظه آبیارى و تغذیه مى کنند در نظر بگیریم ایمان ما به آن خالق عالم و قادر بیشتر مى شود.

افزون بر اینها مى دانیم در این جهان صدها هزار نوع گیاه و صدها هزار نوع حیوان و پرنده و حشرات و... وجود دارد که هر یک داستان شگفت انگیزى مخصوص به خود دارند.

قرآن مجید نام یکایک آنها را آیتى از آیات خدا نهاده و مى گوید: (سَنُرِیهِمْ ایَاتِنَا فِى الاْفَاقِ وَفِى أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ).(10)

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود *** هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

1. «القلال» جمع «قلّه» قسمت بالاى کوه را گويند.
2. غافر، آيه 57.
3. حجر، آيه 22.
4. از فقرات دعاى ابوحمزه ثمالى.
5. نازعات، آيات 30-33.
6. الرحمن، آيات 1 - 4.
7. روم، آيه 22.
8. «لَمْ يَلْجَؤوا» از ريشه «لجؤ» بر وزن «غروب» به معناى پناه بردن، گرفته شده است.
9. «اوعوا» از ريشه «وعى» بر وزن «سعى» در اصل به معناى نگهدارى چيزى در قلب است.   سپس به هر ظرفى که چيزى در آن جمع مى کنند «وعاء» گفته شده است.
10. فصلت، آيه 53.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری