پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هشتاد و شش، بخش دوم

 

لاَ یُشْمَلُ بِحَدٍّ، وَ لاَ یُحْسَبُ بِعَدٍّ، وَ إِنَّمَا تَحُدُّ الاَْدَوَاتُ أَنْفُسَهَا، وَ تُشِیرُ الاْلاَتُ إِلَى نَظَائِرُهَا. مَنَعَتْهَا «مُنْذُ» الْقِدْمَةَ، وَ حَمَتْهَا «قَدُ» الاَْزَلِیَّةَ، وَ جَنَّبَتْهَا «لَوْ لاَ» التَّکْمِلَةَ! بِهَا تَجَلَّى صَانِعُهَا لِلْعُقُولِ، وَ بِهَا امْتَنَعَ عَنْ نَظَرِ الْعُیُونِ، وَ لاَ یَجْرِی عَلَیْهِ السُّکُونُ وَ الْحَرَکَةُ، وَ کَیْفَ یَجْرِی عَلَیْهِ مَا هُوَ أَجْرَاهُ، وَ یَعُودُ فِیهِ مَا هُوَ أَبْدَاهُ، وَ یَحْدُثُ فِیهِ مَا هُوَ أَحْدَثَهُ! إِذاً لَتَفَاوَتَتْ ذَاتُهُ، وَ لَتَجَزَّأَ کُنْهُهُ، وَ لاَمْتَنَعَ مِنَ الاَْزَلِ مَعْنَاهُ، وَ لَکَانَ لَهُ وَرَاءٌ إِذْ وُجِدَ لَهُ أَمَامٌ، وَلاَلْتَمَسَ التَّمَامَ إِذْ لَزِمَهُ النُّقْصَانُ. وَ إِذاً لَقَامَتْ آیَةُ الْمَصْنُوعِ فِیهِ، وَ لَتَحَوَّلَ دَلِیلا بَعْدَ أَنْ کَانَ مَدْلُولا عَلَیْهِ، وَ خَرَجَ بِسُلْطَانِ الاِْمْتِنَاعِ مِنْ أَنْ یُؤَثِّرَ فِیهِ مَا یُؤَثِّرُ فِی غَیْرِهِ. الَّذِی لاَ یَحُولُ وَ لاَ یَزُولُ، وَ لاَ یَجُوزُ عَلَیْهِ الاُْفُولُ. لَمْ یَلِدْ فَیَکُونَ مَوْلُوداً، وَ لَمْ یُولَدْ فَیَصِیرَ مَحْدُوداً. جَلَّ عَنِ اتِّخَاذِ الاَْبْنَاءِ، وَ طَهُرَ عَنْ مُلاَمَسَةِ النِّسَاءِ.

حدّ واندازه اى براى او نيست، و به شمارش در نمى آيد، زيرا «واژه ها» خودش را محدود مى سازد و «کلمات» به مانند خود اشاره مى کند. (منظور از ادوات و آلات واژه هايى همچون «متى»، «قد» و «لعل» است که در عبارات بعد به آن اشاره خواهد شد). اينکه مى گوييم: موجودات از فلان زمان پيدا شده اند آنها را از قديم بودن باز مى دارد، و اينکه مى گوييم: به تحقيق به وجود آمده اند آنها را از ازلى بودن ممنوع مى سازد و هنگامى که گفته مى شود: اگر چنين نبود مشکلى نداشتند، دليلى بر آن است که به کمال نرسيده اند. آفريدگار جهان با آفرينش مخلوقات در برابر عقل ها تجلى کرد، و به همين سبب مشاهده او با چشم هاى ظاهر غير ممکن است سکون و حرکت در او راه ندارد (زيرا) چگونه ممکن است چيزى بر او عارض شود که خودش آن را ايجاد کرده است؟ و چگونه ممکن است آنچه را او ظاهر کرده به خودش بازگردد و تحت تأثير آفريده خويش قرار گيرد؟ که اگر حرکت و سکون در ذات او راه پيدا کند ذاتش تغيير مى پذيرد و کنه ذاتش تجزيه مى شود مفهوم ازليت براى او ممتنع مى گردد و بايد پشت سرى داشته باشد اگر پيش رويى دارد، و به سبب نقصان بايد در جستجوى کمال باشد، و در اين حال نشانه مخلوق بودن در او ظاهر خواهد شد و خود دليل بر وجود خالقى ديگر خواهد بود; نه اينکه مخلوقات دليل وجود او باشند (و سرانجام اينکه) به سبب دارا بودن قدرت مطلقه آنچه در غير او اثر مى گذارد در او اثر نخواهد گذاشت. آرى او خداوندى است که نه تغيير در ذات او راه دارد و نه زوال و غروب و افول بر او رواست. کسى را نزد او تا خود مولود ديگرى باشد و از کسى زاده نشد تا محدود به حدودى گردد، برتر از آن است که فرزندانى برگزيند و پاک تر از آن است که تصور آميزش با زنان درباره او رود

 

شرح و تفسیر

امام(علیه السلام) در این بخش، نخست اشاره به صفات دیگرى از صفات سلبیه خداوند کرده، مى فرماید: «حد واندازه اى او را فرا نمى گیرد، و به حساب و شمارش در نمى آید، زیرا «واژه ها» خودش را محدود مى سازند و «کلمات» به مانند خود اشاره مى کند»; (لاَ یُشْمَلُ بِحَدٍّ، وَ لاَ یُحْسَبُ بِعَدٍّ، وَ إِنَّمَا تَحُدُّ الاَْدَوَاتُ أَنْفُسَهَا، وَ تُشِیرُ الاْلاَتُ إِلَى نَظَائِرُهَا).

تفسیر جمله اوّل و دوم روشن است، چون خداوند وجودى است از هر نظر نامحدود و اگر محدود بود واجب الوجود نبود بلکه ممکن الوجود بود. همچنین اگر به شمارش عددى درآید باید از قبیل ممکنات باشد که تعدد در آن راه مى یابد و اگر مى گوییم خداوند یگانه و یکتاست نه به معناى واحد عددى است، بلکه به معناى بى نظیر بودن است:

(لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ).(1)

ولى در تفسیر جمله سوم و چهارم به جهت ابهامى که بر آنها حاکم است، شارحان نهج البلاغه اختلاف نظر دارند و کلید حلّ مشکل تفسیر این دو جمله در این امر نهفته است که قرائنى نشان مى دهد مرحوم سیّد رضى به هنگام گلچین کردن خطبه که جزء برنامه همیشگى اوست جمله هایى را در ارتباط با این دو جمله حذف کرده است.

گرچه مرحوم رضى این نکته را رعایت مى کند که در میان جمله هاى مرتبط با یکدیگر جدایى نیفکند ولى گاه ممکن است بدون توجه این مسئله به فراموشى سپرده شود.

شاهد این سخن که بعضى از جملات خطبه در اینجا حذف شده است، روایت تحف العقول است. در آنجا که امام(علیه السلام) مى فرماید: «لا تفوّته «متى» و لا تدنیه «قد» و لا تحجبه «لعلّ» و لا تقارنه «مع» و لا تشتمله «هو» انّما تحدّ الأدوات أنفسها و تشیر الآلة الى نظائرها ; در ذات پاک خداوند «متى» (چه زمان؟) راه ندارد که قبل یا بعد از آن وجود داشته باشد و تعبیر به «قد» (که در مورد وقوع چیزى قریب به زمان حال به کار مى رود) به او نزدیک نمى شود (تا او را محدود سازد) و «لعلّ» (= شاید) او را محجوب نمى دارد (تا علم او آمیخته به شکّ گردد) و «هو» (= او) تمام وجود وى را شامل نمى شود تا کنه ذاتش آشکار گردد. این کلمات (تعبیراتى همچون متى و قد و لعل و مع و هو) خود را محدود مى سازد (یعنى تنها در جایى به کار مى روند که زمان و مکان ناآگاهى در آن راه داشته باشد) و این تعبیرات به نظایر خود اشاره مى کند (نظایرى که در عالم ممکنات وجود دارد; نه ذات پاک خدا که بى نظیر است).

سپس در تأکید بر این سخن مى فرماید: «همین که مى گوییم: موجودات «از فلان زمان» پیدا شده اند آنها را از قدیم بودن باز مى دارد و این که مى گوییم: «به تحقیق» به وجود آمده اند آنها را از ازلى بودن ممنوع مى سازد و هنگامى که گفته مى شود: «اگر چنین نبود» مشکلى نداشتند دلیل بر آن است که به کمال نرسیده اید»; (مَنَعَتْهَا «مُنْذُ» الْقِدْمَةَ، وَ حَمَتْهَا «قَدُ» الاَْزَلِیَّةَ، وَ جَنَّبَتْهَا «لَوْ لاَ» التَّکْمِلَةَ!).(1)

توضیح اینکه واژه «مُنْذُ» در مواردى به کار مى رود که تاریخچه اى براى وجود چیزى باشد، بنابراین با توجه به استعمال این واژه در مورد ممکنات به خوبى مى توان یافت که اینها حادثند; نه قدیم. همچنین واژه «قَدُ» هنگامى که در ماضى به کار مى رود به معناى وقوع چیزى قریب به زمان حال است که آن هم با ازلیّت سازگار نیست و نیز واژه «لَوْ لاَ» در جایى به کار مى رود که مانعى بر سر راه تکامل چیزى به وجود آمده; مانند سخنى که قرآن مجید از کافران نقل مى کند که به مستکبران مى گویند: «(لَوْلاَ أَنْتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ); اگر شما نبودیم ایمان آورده بودیم».(2) و با توجه به ازلیّت و ابدیّت و کمال مطلق خداوند این ادوات و تعبیرات هیچ کدام درباره او به کار نمى رود.

امام(علیه السلام) در بیان اوصاف دیگرى از اوصاف خداوند مى فرماید: «آفریدگار جهان با آفرینش مخلوقات در برابر عقل ها تجلى کرد، و به همین سبب مشاهده او با چشم هاى ظاهر غیر ممکن است» (بِهَا تَجَلَّى صَانِعُهَا لِلْعُقُولِ، وَ بِهَا امْتَنَعَ عَنْ نَظَرِ الْعُیُونِ).

آرى آثار او در جاى جاى عالم هستى نمایان است و از آنها پى به وجود مقدّس او مى بریم; ولى با این حال با چشم ظاهر دیده نمى شود، زیرا رؤیت چشم، مخصوص اجسام است که داراى زمان و مکان و اجزا و جهت هستند و خداوند از تمام اینها منزّه است.

آن گاه امام(علیه السلام) مسئله مهم دیگرى را مطرح مى کند و درباره نفى سکون و حرکت از ذات پاک خداوند سخن مى گوید، مى فرماید: «سکون و حرکت در او راه ندارد (زیرا) چگونه مى تواند چیزى بر او عارض شود که خودش آن را ایجاد کرده است، و چگونه ممکن است آن چه را او ظاهر کرده به خودش بازگردد و تحت تأثیر آفریده خویش قرار گیرد؟»; (وَ لاَ یَجْرِی عَلَیْهِ السُّکُونُ وَ الْحَرَکَةُ، وَ کَیْفَ یَجْرِی عَلَیْهِ مَا هُوَ أَجْرَاهُ، وَ یَعُودُ فِیهِ مَا هُوَ أَبْدَاهُ، وَ یَحْدُثُ فِیهِ مَا هُوَ أَحْدَثَهُ!).

آرى حرکت و سکون از عوارض ممکنات است. حرکت آن است که یک شىء در دو زمان در دو جا یا در دو حالت قرار گیرد و سکون آن است که در دو زمان در یک جا یا در یک حالت باشد، بنابراین هم سکون حادث است و هم حرکت، زیرا هر دو وصف بیان حالت دوم چیزى است که زمانى بر آن گذشته است. به تعبیر دیگر در حالت اوّل نه سکون است نه حرکت و در حالت دوم است که سکون و حرکت معنا مى یابد که اگر در جاى اوّل باشد سکون است و اگر در جاى دیگرى باشد حرکت است.

اضافه بر این اگر حرکت در مکان و زمان و کیفیت و مانند اینها باشد از عوارض جسم است و همچنین اگر حرکت در جوهر باشد و مى دانیم خداوند نه جسم است و نه جوهر.

نتیجه اینکه حرکت و سکون از مخلوقات خدا و از ممکنات است و هرگز به ذات پاک واجب الوجود راه ندارد.

در ادامه این سخن امام(علیه السلام) به دلایل این موضوع پرداخته و هشت دلیل براى آن ذکر مى فرماید:

نخست اینکه «اگر حرکت و سکون در ذات خداوند راه پیدا کند ذاتش تغییر مى پذیرد»; (إِذاً لَتَفَاوَتَتْ ذَاتُهُ) و مى دانیم او وجودى است داراى کمال مطلق و دور از هر گونه تغییر، و ذاتى است ثابت.

دیگر اینکه «کنه ذاتش تجزیه مى شود»; (وَ لَتَجَزَّأَ کُنْهُهُ)، زیرا لازمه حرکت آن است که موجودى به چیزى رسد که نداشته است، بنابراین وجود او ترکیبى از ما بالفعل و ما بالقوّه است (یعنى چیزى که هست و چیزى که بعداً به آن خواهد رسید).

سوم اینکه «مفهوم ازلیت براى او ممتنع مى گردد»; (وَ لاَمْتَنَعَ مِنَ الاَْزَلِ مَعْنَاهُ).

زیرا حرکت و سکون، چنان که گفتیم، هر دو حادث است و ذات پاک او ازلى و قدیم است و جمع میان حادث و قدیم ممکن نیست.

چهارم اینکه اگر حرکت در ذات او راه پیدا کند «باید پشت سرى داشته باشد اگر پیش رویى دارد»; (وَ لَکَانَ لَهُ وَرَاءٌ إِذْ وُجِدَ لَهُ أَمَامٌ)، زیرا حرکت به هر سو باشد و به هر مفهومى در نظر گرفته شود، سمت و سویى دارد که سمت و سوى آن، پیش رو محسوب مى شود و عکس آن پشت سر.

پنجم اینکه لازمه حرکت جستجوى کمال است پس به سبب نقصان باید در جستجوى کمال باشد»; (وَلاَلْتَمَسَ التَّمَامَ إِذْ لَزِمَهُ النِّقْصَانُ)، زیرا حرکت یا به سوى تکامل است یا به سوى نقصان و هر کدام باشد مفهومش آن است که موجود متحرک کمال مطلق نیست.

ششم اینکه اگر حرکت در ذات پاک او باشد «نشانه مخلوق بودن در او ظاهر خواهد شد»; (وَ إِذاً لَقَامَتْ آیَةُ الْمَصْنُوعِ فِیهِ).

هفتم اینکه اگر چنین باشد «او دلیل وجود خالقى دیگر خواهد بود; نه اینکه مخلوقات دلیل وجود او باشند»; (وَ لَتَحَوَّلَ دَلِیلا بَعْدَ أَنْ کَانَ مَدْلُولا عَلَیْهِ).

هشتم اینکه «به سبب دارا بودن قدرت مطلقه، آنچه در غیر او اثر مى گذارد در او اثر نخواهد گذاشت»; (وَ خَرَجَ بِسُلْطَانِ الاِْمْتِنَاعِ مِنْ أَنْ یُؤَثِّرَ فِیهِ مَا یُؤَثِّرُ فِی غَیْرِهِ). اشاره به اینکه سلطه نفوذناپذیر و غیر قابل تغییر او سبب مى شود که معرض در حوادث نباشد و آنچه در غیر او مؤثر است در او تأثیر نکند، زیرا ذات پاکش غیر قابل تغییر است:

آنچه تغیّر نپذیرد تویى *** آنکه نمرده است و نمیرد تویى

کوتاه سخن اینکه حرکت خواه در عرض باشد یا جوهر، در کمیّت باشد (مانند رشد بدن انسان یا نموّ گیاهان) یا در کیفیت باشد (مانند دگرگونى رنگ ها در جهان طبیعت و کم و زیاد شدن گرما و سرما در فصول سال) خواه به سوى کمال باشد (مانند رشد کودک) و خواه به سوى نقصان باشد (مانند ضعف و ناتوانى پیران) هیچ یک از آنها در ذات پاک خداوند راه ندارد، چون واجب الوجود است و کمال مطلق، و حرکت مخصوص ممکنات و موجودات داراى نقصان است.

افزون بر این، حرکت نشانه تجزیه پذیرى و حادث بودن است که در ذات بسیط ازلى راه ندارد.

سپس امام در ادامه این اوصاف به بیان هفت وصف دیگر مى پردازد که رابطه نزدیکى با مسئله حرکت دارد، مى فرماید: «آرى! او خداوندى که نه تغییر در ذات او راه دارد و نه زوال و غروب و افول بر او رواست»; (الَّذِی لاَ یَحُولُ وَ لاَ یَزُولُ، وَ لاَ یَجُوزُ عَلَیْهِ الاُْفُولُ).

تغییر و زوال و افول و غروب همه از عوارض موجودات امکانیه و محدود و ناقص است و این اوصاف براى او متصوّر نیست.

آن گاه مى فرماید: «کسى را نزد او تا خود مولود دیگرى باشد و از کسى زاده نشد تا محدود به حدودى گردد، برتر از آن است که فرزندانى برگزیند و پاکتر از آن است که تصور آمیزش با زنان درباره او رود»; (لَمْ یَلِدْ فَیَکُونَ مَوْلُوداً، وَ لَمْ یُولَدْ فَیَصِیرَ مَحْدُوداً. جَلَّ عَنِ اتِّخَاذِ الاَْبْنَاءِ، وَ طَهُرَ عَنْ مُلاَمَسَةِ النِّسَاءِ).

بى شک همه این امور، زادن و زاییده شدن و صاحب زن و فرزند شدن از عوارض موجودات جسمانى است و خداوند سبحان نه جسم است و نه عوارض جسمانى دارد، اضافه بر این، این امور هم نشانه حدوث است و هم نیاز، و او نه حادث است و نه نیازمند.

جمله «لَمْ یَلِدْ فَیَکُونَ مَوْلُوداً» اشاره به وضع متعارف موجودات زنده است که از یک سو متولّد از دیگرى مى شوند و از سوى دیگر فرزندانى از آنها متولد مى شود، بنابراین نقض و ایراد در مورد حضرت آدم که او صاحب فرزند شد ولى خودش از کسى متولد نشد وارد نمى شود، زیرا آدم فردى استثنایى بود، به علاوه اگر آدم متولد از انسانى نشد متولد از خاک شد که این خود نوعى ولادت است.

1. شورا، آيه 11 .
2. بايد توجه داشت که «منذ» و «قد» و «لولا» در سه جمله فوق فاعل براى فعل هاى «منعت» و «حمت» و «جنّبت» هستند و مفعول آنها «قدمه» و «ازلية» و «تکملة» است و ضميرهاى مؤنث موجود در «منعتها» و «حمتها» و «جنبتها» به
مخلوقات باز مى گردد. 3. سبا، آيه 31.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری