پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هشتاد و شش، بخش هفتم

 

ثُمَّ هُوَ یُفْنِیهَا بَعْدَ تَکْوِینِهَا، لاَ لِسَأَم دَخَلَ عَلَیْهِ فِی تَصْرِیفِهَا وَ تَدْبِیرِهَا، وَ لاَ لِرَاحَة وَاصِلَة إِلَیْهِ، وَ لاَ لِثِقْلِ شَیْء مِنْهَا عَلَیْهِ. لاَ یُمِلُّهُ طُولُ بَقَائِهَا فَیَدْعُوَهُ إِلَى سُرْعَةِ إِفْنَائِهَا، وَ لکِنَّهُ سُبْحَانَهُ دَبَّرَهَا بِلُطْفِهِ، وَ أَمْسَکَهَا بِأَمْرِهِ، وَ أَتْقَنَهَا بِقُدْرَتِهِ، ثُمَّ یُعِیدُهَا بَعْدَ الْفَنَاءِ مِنْ غَیْرِ حَاجَة مِنْهُ إِلَیْهَا، وَ لاَ اسْتِعَانَة بَشَیْء مِنْهَا عَلَیْهَا، وَ لاَ لاِنْصِرَاف مِنْ حَالِ وَحْشَة إِلَى حَالِ اسْتِئْنَاس، وَ لاَ مِنْ حَالِ جَهْل وَ عَمىً إِلَى حَالِ عِلْم وَالْتِمَاس، وَ لاَ مِنْ فَقْر وَ حَاجَة إِلَى غِنىً وَ کَثْرَة، وَلاَ مِنْ ذُلٍّ وَضَعَة إِلَى عِزٍّ وَ قُدْرَة.

سپس خداوند موجودات را بعد از ايجاد، فانى مى کند نه به خستگى از تدبير و اداره آنها و نه براى اينکه (با فناى آنها آسايشى يابد; نه به جهت (رفع) رنج سنگينى که از ناحيه آنها بر او وارد مى شود و نه اينکه طول بقاى موجودات، اسباب ملالت اوست و اين امر او را به تسريع در فناى آنها دعوت مى کند، بلکه خداوند سبحان با لطف خود موجودات جهان را تدبير کرده; به امر و فرمانش آنها را نگاه داشته و با قدرتش متقن ساخته است. سپس همه آنها را بعد از فنا باز مى گرداند (و حيات نوين مى بخشد) بى آنکه نيازى به آنها داشته باشد يا از بعضى براى ايجاد بعضى ديگر کمک گيرد يا از حال وحشت و تنهايى به حال انس و آرامش منتقل شود; يا از نادانى و بى خبرى، علم و تجربه اى کسب کند; يا از فقر و نياز به توانگرى و فزونى دست يابد و يا از ناتوانى و ذلت به عزت و قدرت راه يابد.

 

شرح و تفسیر

تداوم خلقت و فنا

در این بخش که آخرین بخش خطبه است امام(علیه السلام) به دنبال بیان روشنى که درباره اهداف ایجاد جهان آفرینش بیان فرمود از فناى این جهان و هدف سخن مى گوید و مى فرماید: «سپس خداوند موجودات را بعد از ایجاد نابود مى کند; نه به سبب خستگى از تدبیر و اداره آنها و نه براى اینکه (با فناى آنها) آسایشى یابد; و نه به جهت (رفع) رنج سنگینى که از ناحیه آنها بر او وارد مى شود و نه اینکه طول بقاى موجودات اسباب ملالت اوست، و این امر او را به تسریع در فناى آنها دعوت مى کند»; (ثُمَّ هُوَ یُفْنِیهَا بَعْدَ تَکْوِینِهَا، لاَ لِسَأَم(1) دَخَلَ عَلَیْهِ فِی تَصْرِیفِهَا وَ تَدْبِیرِهَا، وَ لاَ لِرَاحَة وَاصِلَة إِلَیْهِ، وَ لاَ لِثِقْلِ شَیْء مِنْهَا عَلَیْهِ. لاَ یُمِلُّهُ طُولُ بَقَائِهَا فَیَدْعُوَهُ إِلَى سُرْعَةِ إِفْنَائِهَا).

زیرا همه این امور خستگى و ناتوانى و ملالت و طلب استراحت، از محدود بودن قدرت و توان فاعل ناشى مى شود و آن کس که قدرتش بى پایان است در معرض هیچ یک از این حوادث نیست. اینها همه از صفات ممکنات است و اگر کسى توهم چنین صفاتى را براى خدا کند گرفتار اشتباه بزرگ تشبیه (واجب به ممکن) شده است.

در اینجا این سؤال مطرح شده که مگر کسى چنین احتمالاتى را درباره خداوند مى دهد که امام در مقام نفى آن است؟

بدون شک صاحبان عقول مستقیمه چنین احتمالى را به فکر خود راه نمى دهند; ولى ممکن است افراد عادى گرفتار چنین وسوسه هایى بشوند; آنهایى که خدا را جسم مى دانند و چشم و گوش و دست و پا و گیسوان او قائل شده اند چه جاى تعجب که گرفتار این اوهام شوند؟! سؤال هاى دیگرى که در اینجا مطرح شده این است که امام(علیه السلام) این گونه از اهداف را براى فناى دنیا نفى مى کند; ولى به جاى آن هدف مثبتى را نام نمى برد.

پاسخ این سؤال روشن است; خداوند حکیم همه کارهایش از روى حکمت ا ست و آثار و فوایدش به انسان و سایر موجودات بر مى گردد; نه به ذات پاکش که از همه چیز مستغنى است، ممکن است هدف اصلى از افنا این باشد که انسانها گرفتار اشتباه نشوند، وجودشان را از ناحیه خودشان ندانند و آسمان و زمین را ازلى و ابدى نپندارند و بدانند هر چه جز اوست وابسته به اراده اوست.

آن گاه در ادامه و تکمیل این سخن و در یک جمع بندى از بحثهاى گذشته مى فرماید: «بلکه خداوند سبحان با لطف خود موجودات جهان را تدبیر کرده; به امر و فرمانش آنها را نگاه داشته و با قدرتش متقن ساخته، سپس همه آنها را بعد از فنا باز مى گرداند (و حیات نوین مى بخشد) بى آنکه نیازى به آنها داشته باشد یا از بعضى براى ایجاد بعضى دیگر کمک گیرد یا از حال وحشت و تنهایى به حال انس و آرامش منتقل شود; یا از نادانى و بى خبرى، علم و تجربه اى کسب کند; یا از فقر و نیاز به توانگرى و فزونى دست یابد و یا از ناتوانى و ذلّت به عزت و قدرت راه یابد»; (وَ لکِنَّهُ سُبْحَانَهُ دَبَّرَهَا بِلُطْفِهِ، وَ أَمْسَکَهَا بِأَمْرِهِ، وَ أَتْقَنَهَا بِقُدْرَتِهِ، ثُمَّ یُعِیدُهَا بَعْدَ الْفَنَاءِ مِنْ غَیْرِ حَاجَة مِنْهُ إِلَیْهَا، وَ لاَ اسْتِعَانَة بَشَیْء مِنْهَا عَلَیْهَا، وَ لاَ لاِنْصِرَاف مِنْ حَالِ وَحْشَة إِلَى حَالِ اسْتِئْنَاس، وَ لاَ مِنْ حَالِ جَهْل وَ عَمىً إِلَى حَالِ عِلْم وَالْتِمَاس(2)، وَ لاَ مِنْ فَقْر وَ حَاجَة إِلَى غِنىً وَ کَثْرَة، وَلاَ مِنْ ذُلٍّ وَضَعَة(3) إِلَى عِزٍّ وَ قُدْرَة).

آنچه امام(علیه السلام) در ذیل این خطبه بیان فرموده و در ضمن شش جمله، اهدافى را که شایسته ذات پاک او نیست نسبت به آفرینش جهان، نفى مى کند، با کمى تفاوت همان اهداف هفتگانه اى است که در بخشهاى قبل گذشت و امام(علیه السلام) به جهت جمع بندى، آنها را در تعبیرات نوین آورده است و خلاصه همه این است که نه ایجاد جهان آفرینش از روى نیاز او بوده و نه فانى ساختن و نه خلق جدید بعد از عدم.

در اینجا باز این سؤال مطرح شده است که اگر خداوند ایجاد وافنا و سپس خلق جدید را براى نیازهاى خود و رفع انواع کمبودها انجام نداده است پس چه هدفى داشته و چرا امام(علیه السلام) اشاره به آن هدف نفرموده است؟

پاسخ بخش اوّل این سؤال همان است که در بالا بود; وجودى که از هر نظر، کامل است هرگز جهت گیرى افعالش به سوى خویش نیست، بلکه به سوى مخلوقات و ممکنات است و چیزى از آن عاید او نمى گردد و به بیان دیگر مخلوقاتش هر چه دارند از او دارند، چیزى از خود ندارند که به او دهند: (وَإِنْ مِّنْ شَىْء إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَر مَّعْلُوم).(4)

آرى!

او نکرده خلق تا سودى کند *** بلکه تا بر بندگان جودى کند

1. «سأم» به معناى خستگى و ملالت است و اگر مى بينيم در جمله هاى بعد ملالت نيز نفى شده، تکرار نيست، بلکه در جمله نخست، ملالت ناشى از تدبير جهان از ذات پاک خداوند نفى شده و در جمله آخر ملالت ناشى از طول بقاى جهان.
2. «التماس» از «لمس» به معناى طلب چيزى است.
3. «ضعه» از ريشه «وضع» به معناى نهادن يا فرونهادن گرفته شده و «ضعه» به معناى پستى است.
4. حجر، آيه 21.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری