پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هشتاد و هشت، بخش دوم

 

وَ أُوصِیکُمْ بِذِکْرِ الْمَوْتِ وَ إِقْلاَلِ الْغَفْلَةِ عَنْهُ. وَ کَیْفَ غَفْلَتُکُمْ عَمَّا لَیْسَ یُغْفِلُکُمْ، وَ طَمَعُکُمْ فِیمَنْ لَیْسَ یُمْهِلُکُمْ! فَکَفَى واعِظاً بِمَوْتَى عَایَنْتُمُوهُمْ، حُمِلُوا إِلَى قُبُورِهِمْ غَیْرَ رَاکِبِینَ، وَ أُنْزِلُوا فِیهَا غَیْرَ نَازِلِینَ، فَکَأَنَّهُمْ لَمْ یَکُونُوا لِلدُّنْیَا عُمَّاراً، وَ کَأَنَّ الاْخِرَةَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ دَاراً. أَوْحَشُوا مَا کَانُوا یُوطِنُونَ، وَ أَوْطَنُوا مَا کَانُوا یُوحِشُونَ، وَاشْتَغَلُوا بِمَا فَارَقُوا، وَ أَضَاعُوا مَا إِلَیْهِ انْتَقَلُوا. لاَ عَنْ قَبِیح یَسْتَطِیعُونَ انْتِقَالا، وَ لاَ فِی حَسَن یَسْتَطِیعُونَ ازْدِیَاداً. أَنِسُوا بِالدُّنْیَا فَغَرَّتْهُمْ، وَ وَثِقُوا بِهَا فَصَرَعَتْهُمْ.

شما را به يادآورى مرگ و کاستن غفلت از آن توصيه مى کنم. چگونه غافل مى شويد از چيزى که او از شما غافل نمى شود؟ چگونه طمع مىورزيد در کسى (اشاره به فرشته مرگ است) که به شما مهلت نمى دهد؟! بهترين واعظ و اندرزدهنده براى شما مردگانى هستند که با چشم خود آنها را مى بينيد که آنها را به سوى قبرهايشان مى برند بى آنکه اختيارى از خود داشته باشند و در ميان قبر مى گذارند بى آن که بخواهند! (چنان از دنيا بيگانه مى شوند که) گويى هرگز به عمران آن نپرداختند و چنان به آخرت مى پيوندند که گويى هميشه وطنشان بوده است! (آرى) از آنجا که وطنشان بود وحشت و دورى مى کنند و آنجا را که از آن وحشت داشتند وطن مى گزينند. آنها در دنيا به چيزى مشغول شدند که (سرانجام) از آن جدا گشتند، و جايى که به آن منتقل گشتند. (سراى آخرت) را تباه کردند، نه قدرت دارند از عمل زشتى که انجام داده اند کنار روند و نه مى توانند بر کارهاى نيک خود چيزى بيفزايند، آنها به دنيا انس گرفتند و فريبشان داد و به آن اعتماد کردند و بر زمينشان زد.

 

شرح و تفسیر

بهترین واعظ!

امام در این بخش از خطبه به نکته مهمى اشاره مى کند که مى تواند انگیزه نیرومندى براى تقوا که در بخش گذشته آمد، بوده باشد و آن ذکر مرگ است; نخست به بیان سفارشى کلّى درباره مرگ پرداخته، چنین مى فرماید: «شما را به یادآورى مرگ و کاستن غفلت از آن توصیه مى کنم. چگونه غافل مى شوید از چیزى که او از شما غافل نمى شود؟! و چگونه طمع مىورزید در کسى که (اشاره به فرشته مرگ است) به شما مهلت نمى دهد!»; (وَ أُوصِیکُمْ بِذِکْرِ الْمَوْتِ وَ إِقْلاَلِ الْغَفْلَةِ عَنْهُ. وَ کَیْفَ غَفْلَتُکُمْ عَمَّا لَیْسَ یُغْفِلُکُمْ، وَ طَمَعُکُمْ فِیمَنْ لَیْسَ یُمْهِلُکُمْ!).

آرى! هیچ عقلى اجازه نمى دهد انسان از حادثه اى که به هر حال در انتظار اوست، غافل بماند و از چیزى که راه گریزى ندارد امید واهى فرار ببندد، عاقل کسى است که این واقعیت را بپذیرد که مرگ سرنوشت حتمى همه انسانها، بلکه همه موجودات است و به گفته شاعر که اشاره به قبر خویش مى کند:

هر که باشى و به هر جا برسى *** آخرین منزل هستى این است

سپس امام(علیه السلام) به شرح دقیق و تکان دهنده اى از لحظات مرگ و حوادث آن در ضمن 12 جمله کوتاه و پرمعنا مى پردازد:

نخست مى فرماید: «بهترین واعظ و اندرزدهنده براى شما مردگانى هستند که با چشم خود آنها را مى بینید که آنها را به سوى قبرهایشان مى برند بى آنکه اختیارى از خود داشته باشند و در میان قبر مى گذارند بى آن که بخواهند!»; (فَکَفَى واعِظاً بِمَوْتَى عَایَنْتُمُوهُمْ، حُمِلُوا إِلَى قُبُورِهِمْ غَیْرَ رَاکِبِینَ، وَ أُنْزِلُوا فِیهَا غَیْرَ نَازِلِینَ).

آرى! آنها بر دوش مردم سوارند و به سوى منزلگاه ابدى خویش پیش مى روند بى آنکه از خود اختیارى داشته باشند و آنان را در حفره قبر وارد مى کنند بى آنکه بخواهد.

سپس با بیان دو وصف دیگر، سرنوشت آنها را روشن تر مى سازد و مى فرماید: «(چنان از دنیا بیگانه مى شوند که) گویى هرگز به عمران آن نپرداخته اند و (چنان به آخرت مى پیوندند که گویى همیشه وطنشان بوده است!)»; (فَکَأَنَّهُمْ لَمْ یَکُونُوا لِلدُّنْیَا عُمَّاراً(1)، وَ کَأَنَّ الاْخِرَةَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ دَاراً).

اشاره به اینکه همه چیز در یک لحظه تمام مى شود و به قدرى از دنیا فاصله مى گیرند که گویى هرگز در آن نمى زیستند و چنان به آخرت نزدیک مى شوند که گویى از ازل در آنجا مى زیستند.

در ادامه مى افزاید: «از آنجایى که وطنشان بود وحشت و دورى مى کنند و آنجا را که از آن وحشت داشتند به عنوان وطن بر مى گزینند»; (أَوْحَشُوا مَا کَانُوا یُوطِنُونَ، وَ أَوْطَنُوا مَا کَانُوا یُوحِشُونَ).

آرى! هنگامى که از کنار قبرستانهاى خاموش عبور مى کردند، از دیدن منظره قبرستان در وحشت فرو مى رفتند و روى از آن بر مى گرداندند، به ویژه اگر هنگام شب عبورشان به قبرستان مى افتاد; ولى اکنون آنجا وطن آنها شده است و اگر آنها را با این حال به خانه و کاشانه شان بازگردانند هم مردم از آنها وحشت مى کنند و هم آنها ـ اگر درک و شعورى مى داشتند ـ از مردم وحشت مى کردند.

از سوى دیگر مشکل مهم آنها این است که سراى آخرت را آباد نکردند و هر چه نیرو داشتند بر سر عمران سراى دنیا گذاشتند همان گونه که امام(علیه السلام) در ادامه سخن مى فرماید: «آنها در دنیا به چیزى مشغول شدند که (سرانجام) از آن جدا گشتند، و جایى که به آن منتقل گشتند (سراى آخرت) را تباه کردند»; (وَاشْتَغَلُوا بِمَا فَارَقُوا، وَ أَضَاعُوا مَا إِلَیْهِ انْتَقَلُوا).

از آن بدتر که راه جبران بسته است، آن گونه که امام به دنبال این سخن مى فرماید: «نه قدرت دارند از عمل زشتى که انجام داده اند کنار روند و نه مى توانند بر کارهاى نیک خود چیزى بیفزایند»; (لاَ عَنْ قَبِیح یَسْتَطِیعُونَ انْتِقَالا، وَ لاَ فِی حَسَن یَسْتَطِیعُونَ ازْدِیَاداً).

آیا میوه اى که از درخت جدا شد خواه رسیده باشد یا کال، ممکن است به شاخه ها بازگردد و راه خود را ادامه دهد؟ آیا فرزندى که از مادر متولّد مى شود خواه جنین کامل باشد یا ناقص، امکان دارد به رحم مادر بازگردد و به تکامل خویش ادامه دهد؟ هرگز. آرى راهیان دیار آخرت نیز چنین اند، امکان بازگشتى به دنیا ندارند و به همین دلیل، پرونده اعمال آنها براى همیشه بسته مى شود; نه خطایى را مى توانند جبران کنند و نه حسنه اى بر حسنات بیفزایند و بزرگ ترین مصیبت براى دنیاپرستان گنهکار و آلوده همین مصیبت است و گرنه مردن اگر توأم با اعمال صالح باشد نه تنها مصیبت نیست، بلکه سعادت است و رحمت; شکستن قفس و آزاد شدن مرغ روح انسان و پرواز آن در فضاى عالم بالا. به همین دلیل مولاى متقیان على(علیه السلام) هنگامى که ضربه اشقى الاولین و الآخرین، عبدالرحمن بن ملجم بر فرق مبارکش وارد شد، فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ; به خداى کعبه رستگار شدم».

در جمله آخر این فقره به بیان دلیل این ناکامى و تیره روزى مى پردازد، مى فرماید: (اینها به موجب آن بود که) «آنها به دنیا انس گرفتند و فریبشان داد و به آن اعتماد کردند و بر زمینشان زد» (أَنِسُوا بِالدُّنْیَا فَغَرَّتْهُمْ، وَ وَثِقُوا بِهَا فَصَرَعَتْهُمْ(2)).

آرى اعتماد بر دنیا همچون اعتماد بر سراب است که انسان را در بیابان سوزانى به دنبال خود مى کشد و تشنه تر مى کند و سرانجام امید او را به یأس مبدّل مى سازد و یا همچون اعتماد بر دیوارى شکسته است که به زودى فرو مى ریزد و انسان زیر آوار آن مى ماند.

نکته

مرگ را فراموش نکنید

نه تنها امیرمؤمنان که همه معلمان اخلاق و هادیان راه نجات، و از همه بالاتر قرآن مجید براى بیدار کردن خفتگان بر مسئله مرگ و پایان زندگى تکیه مى کنند و بارها یادآور مى شوند که این زندگى جاودان نیست و به سرعت زوال مى یابد; کودکان دیروز جوانان امروز و جوانان امروز پیران فردا هستند و پیران فردا همچون برگ خزان با تندباد اجل فرو مى ریزند و به صفوف گذشتگان مى پیوندند.

توجه به این حقیقت راستى عبرت انگیز و بیدارگر است; بسیارى از مردم در عمل آن چنان هستند که گویى زندگى جاوید دارند، حال آنکه به حیات خود تا یک ساعت دیگر اطمینان ندارند. توجه به این نکته کافى است که انسان را از مرکب غرور پیاده کند و چشمان او را بر حقایق بگشاید و راه را به انسان نشان دهد.

یاد مرگ و پایان زندگى هنگامى اثر بخش تر مى شود که انسان در حوادثى که هنگام مردن رخ مى دهد کاملا دقّت ورزد و امورى را که مولاى ما امیرمؤمنان در خطبه بالا انگشت بر آن نهاده بررسى کند، جدا شدن از عزیزان، فاصله گرفتن از ثروتها، کاخها و مقامها، بیگانه شدن از همه دوستان و فرود آمدن در وادى خاموشان و پنهان شدن زیر توده هاى خاک تیره و از همه مهم تر بسته شدن پرونده زندگى و عدم امکان جبران خطاهاى گذشته، همه اینها به راستى بهترین واعظ و اندرزگوست.

به همین دلیل در حدیث معروف پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «إنّ أَکْیَسَ الْمُؤْمِنینَ، أکْثَرُهُم ذِکْراً لِلْمَوْتِ وَ أَشَدُّهُمْ لَهُ اسْتِعْداداً ; با هوش ترین مؤمنان کسى است که بیش از همه به یاد مرگ باشد و بیش از همه آماده آن باشد».(3)

در حدیث دیگرى از همان بزرگوار مى خوانیم: از آن حضرت پرسیدند: «هَلْ یَحْشُر مَعَ الشُّهَداءِ أَحَدٌ ; آیا احدى از غیر شهیدان با شهدا محشور مى شود؟» فرمود: «نَعَمْ مَنْ یَذْکُر الْمَوْتَ فِى الْیَوْمِ وَ اللَّیْلَةِ عِشْرینَ مَرَّةً ; آرى کسى که در شبانه روز، بیست بار به یاد مرگ بیفتد (و خود را با اعمال صالح و توبه از گناه آماده سازد)».(4)

این بحث را با حدیث عبرت انگیز دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) پایان مى دهیم که مى فرماید: «انسان هنگامى که در آخرین روز دنیا و نخستین روز آخرت قرار گیرد اموال و فرزندان و اعمال او در برابرش مجسّم مى شوند; نخست به اموالش مى نگرد و مى گوید: به خدا قسم من در جمع آورى تو حریص و بخیل بودم، حال بگو : سهم من نزد تو چیست؟ مى گوید: فقط به اندازه کفنت از من برگیر و با خود ببر! سپس رو به فرزندانش مى کند و مى گوید: من شما را دوست مى داشتم و از هر جهت شما را حمایت مى کردم. بهره من نزد شما چیست؟ مى گویند: همین اندازه که ما تو را به سوى قبر مى بریم و در زیر خاک ها پنهان مى سازیم! سپس متوجه عملش مى شود و به آن مى گوید: به خدا سوگند! من نسبت به تو (اعمال) بى رغبت بودم و تو بر من سنگین بودى، اکنون من چه بهره اى نزد تو دارم! مى گوید: من در قبر و قیامت با توام».(5)(6)

1. «عمّار» جمع «عامر» از ريشه «عماره» و «عُمران» به معناى آبادکردن گرفته شده و عمّار به معناى آبادکنندگان است.
2. «صرعت» از ريشه «صرع» بر وزن «فرع» به معناى بر خاک افکندن گرفته شده است.
3. بحارالانوار، جلد 79، صفحه 167.
4. محجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 240.
5. الکافى، جلد 3، صفحه 231، حديث 1.
6. در جلد سوم اين کتاب (پيام امام اميرالمؤمنين)، صفحه 431 به بعد و در جلد چهارم، صفحه 583 به بعد توضيحات بيشترى را در اين زمينه مى خوانيد.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری