پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

آتشى در آن سوى بیابان!

شرح آیات 9 لغایت 16 سوره مبارکه طه

9وَ هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ مُوسى

10إِذْ رَأى ناراً فَقالَ لاَِهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ ناراً لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْها بِقَبَس أَوْ أَجِدُ عَلَى النّارِ هُدىً

11فَلَمّا أَتاها نُودِیَ یا مُوسى

12إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوى

13وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِما یُوحى

14إِنَّنِی أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی

15إِنَّ السّاعَةَ آتِیَةٌ أَکادُ أُخْفِیها لِتُجْزى کُلُّ نَفْس بِما تَسْعى

16فَلا یَصُدَّنَّکَ عَنْها مَنْ لا یُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدى

ترجمه:

9 ـ و آیا خبر موسى به تو رسیده است؟

10 ـ هنگامى که (از دور) آتشى مشاهده کرد، به خانواده خود گفت: «اندکى) درنگ کنید که من آتشى دیدم! شاید شعله اى از آن براى شما بیاورم; یا به وسیله این آتش راه را پیدا کنم»!

11 ـ هنگامى که نزد آتش آمد، ندا داده شد که: «اى موسى!

12 ـ من پروردگار توام! کفش هایت را بیرون آر، که تو در سرزمین مقدس «طوى» هستى!

13 ـ و من تو را (براى مقام رسالت) برگزیدم; اکنون به آنچه بر تو وحى مى شود، گوش فرا ده!

14 ـ من «اللّه» هستم; معبودى جز من نیست! مرا بپرست، و نماز را براى یاد من به پا دار!

15 ـ به طور قطع رستاخیز خواهد آمد! مى خواهم آن را پنهان کنم، تا هر کس در برابر سعى و کوشش خود، جزا داده شود!

16 ـ پس مبادا کسى که به آن ایمان ندارد و از هوس هاى خویش پیروى مى کند، تو را از آن باز دارد; که هلاک خواهى شد!

تفسیر:

آتشى در آن سوى بیابان!

از اینجا داستان موسى(علیه السلام)، پیامبر بزرگ خدا شروع مى شود و در بیش از هشتاد آیه بخش هاى مهمى از سرگذشت پرماجراى او تشریح مى گردد، تا دلدارى و تسلیت خاطرى باشد براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مؤمنان که در آن ایام در «مکّه»، سخت از سوى دشمنان در فشار بودند.

تا بدانند این قدرت هاى شیطانى در برابر قدرت خدا تاب مقاومت ندارند و این نقشه ها همگى نقش بر آب است.

و نیز از این سرگذشت پر محتوا با درس هاى آموزنده اش، مسیر خود را در مسأله توحید و خداپرستى و مبارزه با فراعنه و ساحران هر عصر و زمان، و همچنین مبارزه با انحراف هاى داخلى و گرایش هاى انحرافى، بیابند، درس هائى که مى تواند در سراسر دوران انقلاب اسلام، راهنما و راهگشاى آنها باشد.

مجموعه آیاتى را که در این سوره از موسى(علیه السلام)، بنى اسرائیل و فرعونیان سخن مى گوید مى توان به چهار بخش تقسیم کرد:

بخش اول: از آغاز نبوت و بعثت موسى و اولین جرقه هاى وحى سخن گفته، و به تعبیر دیگر، بحث از مدرسه اى است کوتاه مدت و پر محتوا که موسى(علیه السلام) در آن «وادى مقدس» در آن بیابان تاریک و خلوت، دوره آن را گذراند.

بخش دوم: از دعوت موسى و برادرش هارون(علیه السلام) نسبت به فرعون و فرعونیان به آئین یکتاپرستى و سپس درگیرى هاى آنها با دشمنان سخن مى گوید.

بخش سوم: از خروج موسى(علیه السلام) و بنى اسرائیل از مصر و چگونگى نجات آنها از چنگال فرعون و فرعونیان و غرق شدن و هلاکت آنها بحث مى کند.

بخش چهارم: پیرامون گرایش تند انحرافى بنى اسرائیل از آئین توحید به شرک و پذیرش وسوسه هاى «سامرى» و مبارزه قاطع و شدید موسى(علیه السلام) با این انحراف سخن مى گوید.

اکنون به آیات مورد بحث که مربوط به بخش نخست است باز مى گردیم: این آیات، با تعبیر لطیف و جذابى این چنین مى گوید: «آیا خبر موسى به تو رسیده است»؟! (وَ هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ مُوسى).

بدیهى است این استفهام براى کسب خبر نیست، که او از همه اسرار آگاه است، بلکه به تعبیر معروف این «استفهام تقریرى» و یا به تعبیر دیگر استفهامى است که مقدمه بیان یک خبر مهم است، همان گونه که در زبان روزمره نیز هنگام شروع به یک خبر مهم مى گوئیم: آیا این خبر را شنیده اى که...؟

* * *

آنگاه مى گوید: «در آن زمان که آتشى (از دور) مشاهده کرد و به خانواده خود گفت: اندکى مکث کنید که من آتشى دیدم (من به سراغ آن بروم) شاید شعله اى از آن براى شما بیاورم و یا به وسیله این آتش راهنمائى پیدا کنم» (إِذْ رَأى ناراً فَقالَ لاَِهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ ناراً لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْها بِقَبَس أَوْ أَجِدُ عَلَى النّارِ هُدىً).

با توجه به این که: «قَبَس» (بر وزن قفس) به معنى مختصرى از آتش است که از مجموعه اى جدا مى کنند، و با توجه به این که: معمولاً مشاهده آتش در بیابان ها نشان مى دهد که: جمعیتى گرد آن جمع اند، و یا این که: شعله اى را بر بلندى روشن ساخته اند که کاروانیان در شب راه را گم نکنند.

و نیز با توجه به این که: «أمکُثُوا» از ماده «مکث» به معنى توقف کوتاه است، از مجموع این تعبیرات، چنین استفاده مى شود: موسى با همسر و فرزند خود در شبى تاریک از بیابان عبور مى کرده، شبى بود سرد و ظلمانى که راه را گم کرده بود، شعله آتشى از دور نظر او را به خود جلب کرد، به محض دیدن این شعله، به خانواده اش گفت: توقف کوتاهى کنید که من آتشى دیدم، بروم اندکى از آن براى شما بیاورم و یا راه را به وسیله آتش یا کسانى که آنجا هستند پیدا کنم.

در تواریخ نیز مى خوانیم: موسى(علیه السلام) هنگامى که مدت قراردادش با «شعیب» در «مدین» پایان یافت، همسر، فرزند و همچنین گوسفندان خود را برداشت و از «مدین» به سوى «مصر» رهسپار شد، راه را گم کرد، شبى تاریک و ظلمانى بود، گوسفندان او در بیابان متفرق شدند، مى خواست آتشى بیفروزد تا در آن شب سرد، خود و فرزندانش گرم شوند، اما به وسیله آتش زنه آتش روشن نشد در این اثناء، همسر باردارش دچار درد وضع حمل شد.

طوفانى از حوادث سخت، او را محاصره کرد، این هنگام بود که شعله اى از دور به چشمش خورد، ولى این آتش نبود بلکه نور الهى بود، موسى(علیه السلام) به گمان این که: آتش است براى پیدا کردن راه و یا برگرفتن شعله اى، به سوى آتش حرکت کرد.(1)

اکنون دنباله ماجرا را از زبان قرآن مى شنویم:

* * *

«هنگامى که موسى(علیه السلام) نزد آتش آمد، صدائى شنید که او را مخاطب ساخته مى گوید: اى موسى!» (فَلَمّا أَتاها نُودِیَ یا مُوسى).

* * *

«من پروردگار توام، کفش هایت بیرون آر، که تو در سرزمین مقدس «طوى» هستى» (إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً).

از آیه 30 سوره «قصص» استفاده مى شود که: موسى(علیه السلام) این ندا را از سوى درختى که در آنجا بود شنید: «نُودِىَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الاْ َیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ یا مُوسى إِنِّی أَنَا اللّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ».

از مجموع این دو تعبیر استفاده مى شود: موسى هنگامى که نزدیک شد آتش را در درون درخت (مفسران مى گویند درخت عناب بوده) مشاهده کرد، و این خود قرینه روشنى بود که این آتش، یک آتش معمولى نیست، بلکه، این نور الهى است که نه تنها درخت را نمى سوزاند، که با آن هماهنگ و آشنا است، نور حیات است و زندگى!.

موسى(علیه السلام) با شنیدن این نداى روح پرور: «من پروردگار توام» هیجان زده شد، و لذت غیر قابل توصیفى سرتاپایش را احاطه کرد، این کیست که با من سخن مى گوید؟ این پروردگار من است، که با کلمه «رَبُّکَ» مرا مفتخر ساخته، تا به من نشان دهد که: در آغوش رحمتش از آغاز طفولیت تاکنون پرورش یافته ام و آماده رسالت عظیمى شده ام.

او مأمور شد تا کفش خود را از پاى در آورد; چرا که در سرزمین مقدسى گام نهاده، سرزمینى که نور الهى بر آن جلوه گر است، پیام خدا را در آن مى شنود و پذیراى مسئولیت رسالت مى شود، باید با نهایت خضوع و تواضع در این سرزمین گام نهد، این است دلیل بیرون آوردن کفش از پا.

بنابراین، بحث مشروحى که بعضى از مفسران درباره بیرون آوردن کفش از پا کرده اند، و اقوالى از مفسران نقل نموده اند زائد به نظر مى رسد (البته روایاتى در زمینه تأویل این آیه نقل شده که هنگام ذکر نکات از آن بحث خواهیم کرد).

تعبیر به «طُوىً» یا به خاطر آن است که نام آن سرزمین، سرزمین «طوى» بوده است، همان گونه که غالب مفسران گفته اند، و یا این که «طوى» که در اصل به معنى پیچیدن است در اینجا کنایه از آن است که این سرزمین را برکات معنوى از هر سو احاطه کرده بود، به همین جهت در آیه 30 سوره «قصص» از آن به عنوان «الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ» تعبیر شده است.

* * *

پس از آن، از همان گوینده این سخن را نیز شنید: «و من تو را براى مقام رسالت برگزیده ام، اکنون به آنچه به تو وحى مى شود گوش فرا ده»! (وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِما یُوحى).

* * *

و به دنبال آن، نخستین جمله وحى را موسى به این صورت دریافت کرد:

«من «اللّه» هستم، معبودى جز من نیست» (إِنَّنِی أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا).

«اکنون که چنین است تنها مرا عبادت کن، عبادتى خالص از هرگونه شرک» (فَاعْبُدْنِی).

«و نماز را برپاى دار، تا همیشه به یاد من باشى» (وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی).

در این آیه، پس از بیان مهمترین اصل دعوت انبیاء، که مسأله توحید است موضوع عبادت خداوند یگانه، به عنوان یک ثمره براى درخت ایمان و توحید بیان شده، و به دنبال آن، دستور به نماز، یعنى بزرگترین عبادت و مهمترین پیوند خلق با خالق، و مؤثرترین راه براى فراموش نکردن ذات پاک او داده شده.

این سه دستور، با فرمان رسالت که در آیه قبل بود، و مسأله معاد که در آیه بعد است یک مجموعه کامل و فشرده از اصول و فروع دین را بازگو مى کند که با دستور به استقامت که در آخرین آیات مورد بحث خواهد آمد، از هر نظر تکمیل مى گردد.

* * *

و از آنجا که بعد از ذکر «توحید» و شاخ و برگ هاى آن، دومین اصل اساسى مسأله «معاد» است در آیه بعد اضافه مى کند: «رستاخیز به طور قطع خواهد آمد، من مى خواهم آن را پنهان کنم، تا هر کس در برابر سعى و کوشش هایش جزا ببیند» (إِنَّ السّاعَةَ آتِیَةٌ أَکادُ أُخْفِیها لِتُجْزى کُلُّ نَفْس بِما تَسْعى).

در این جمله دو نکته است که: باید به آن توجه داشت: نخست این که: جمله «أَکادُ أُخْفِیها» مفهومش آن است که «نزدیک» است من تاریخ قیام قیامت را مخفى دارم، و لازمه این تعبیر آن است که مخفى نداشته ام، در حالى که مى دانیم طبق صریح بسیارى از آیات قرآن، احدى از تاریخ قیامت آگاه نیست، چنان که در آیه 187 سوره «اعراف» مى خوانیم: یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ أَیّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّى: «درباره قیامت از تو سؤال مى کنند، که وقوع آن در چه زمانى است، بگو همانا علم آن مخصوص خدا است».

مفسران، براى پاسخ این سؤال، به گفتگو پرداخته اند، بسیارى عقیده دارند تعبیر فوق، یک نوع مبالغه است و مفهومش این است که: تاریخ شروع رستاخیز آن قدر مخفى و پنهان است که حتى نزدیک است من نیز از خودم پنهان دارم، در این زمینه روایتى هم وارد شده است و احتمالاً این دسته از مفسران مطلب خود را از آن روایت اقتباس کرده اند.

تفسیر دیگر این است که: مشتقات «کاد» همواره به معنى نزدیک شدن نیست، بلکه گاهى به معنى تأکید مى آید، بى آن که معنى نزدیک شدن را داشته باشد.

و لذا بعضى از مفسران «أَکاد» را به معنى «أُرِید» (مى خواهم) تفسیر کرده اند، و در بعضى از متون لغت نیز همین معنى صریحاً آمده است.(2)

نکته دیگر این که: علت مخفى نگاه داشتن تاریخ قیامت، طبق آیه فوق آن است که «خداوند مى خواهد هر کسى را به تلاش و کوشش هایش پاداش دهد» و به تعبیر دیگر: با مخفى بودن آن یک نوع آزادى عمل براى همگان پیدا مى شود، و از سوى دیگر چون وقت آن دقیقاً معلوم نیست و در هر زمانى محتمل است نتیجه اش حالت آماده باش دائمى و یا پذیرش سریع برنامه هاى تربیتى است، همان گونه که درباره فلسفه اخفاء «شب قدر» گفته اند، منظور این است که: مردم همه شب هاى سال، یا همه شب هاى ماه مبارک رمضان را گرامى دارند و به درگاه خدا بروند.

* * *

در آخرین آیه مورد بحث، به یک اصل اساسى که ضامن اجراى همه برنامه هاى عقیدتى و تربیتى فوق است اشاره کرده، مى فرماید: «هرگز نباید افرادى که ایمان به رستاخیز ندارند و از هوس هاى خویش پیروى کرده اند، تو را مانع از آن شوند که اگر چنین شود هلاک خواهى شد»! (فَلا یَصُدَّنَّکَ عَنْها مَنْ لایُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدى).

در برابر افراد بى ایمان، وسوسه ها و کارشکنى هاى آنان محکم بایست، نه از انبوه آنها وحشت کن! نه از توطئه هاى آنها ترسى به دل راه ده، و نه هرگز در حقانیت دعوت و اصالت مکتبت از این هیاهوها شک و تردیدى داشته باش!

جالب این که: در اینجا جمله «لایُؤْمِنُ» به صورت صیغه مضارع و جمله «وَ اتَّبَعَ هَواهُ» به صورت صیغه ماضى است، و در حقیقت اشاره به این نکته است که: عدم ایمان منکران قیامت از پیروى هواى نفس سرچشمه مى گیرد، گوئى مى خواهند آزاد باشند و هر چه دلشان خواست انجام دهند، پس چه بهتر که انکار قیامت کنند تا بر آزادى هوس هایشان خدشه اى وارد نشود!

* * *

نکته ها:

1 ـ منظور از «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ» چیست؟

همان گونه که گفتیم، ظاهر آیه این است که: به موسى دستور داده شد به احترام آن سرزمین مقدس، کفش هاى خود را از پا بیرون آورد، و با خضوع و تواضع در آن وادى گام نهد، سخن حق را بشنود، و فرمان رسالت را دریافت دارد.

ولى بعضى از مفسران به پیروى پاره اى از روایات مى گویند: این به دلیل آن بوده است که چرم آن کفش از پوست حیوان مرده بوده است!

این سخن علاوه بر این که: در حد خود سخن بعیدى به نظر مى رسد; چرا که دلیلى نداشت موسى(علیه السلام) از چنان پوست و کفش آلوده اى استفاده کند، مورد انکار بعضى از روایات دیگر قرار گرفته است، و آن روایتى است که از ناحیه مقدس امام زمان (ارواحنا له الفداء) نقل شده که: شدیداً این تفسیر را نفى مى کند.(3)

در «تورات» کنونى سفر «خروج» فصل سوم نیز همان تعبیرى که در قرآن وجود دارد دیده مى شود.(4)

بعضى دیگر از روایات که اشاره به تأویل آیه و بطون آن دارد، مى گوید: فَأخْلَعْ نَعْلَیْکَ أَىْ خَوْفَیْکَ: خَوْفَکَ مِنْ ضِیاعِ أَهْلِکَ وَ خَوْفِکَ مِنْ فِرْعَوْنَ: «منظور از فاخلع نعلیک این است که دو ترس و وحشت را از خود دور کن: خوف از این که خانواده ات که مورد علاقه تو است در این بیابان از بین برود، و خوف از فرعون»!(5)

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مطلب جالبى در رابطه با این فراز از زندگى موسى(علیه السلام) نقل شده آنجا که مى فرماید: کُنْ لِما لا تَرْجُو أَرْجى مِنْکَ لِما تَرْجُو، فَإِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرانَ خَرَجَ لِیَقْبِسَ لاَِهْلِهِ ناراً فَرَجَعَ إِلَیْهِمْ وَ هُوَ رَسُولٌ نَبِىٌّ!:

«نسبت به چیزهائى که امید ندارى بیش از چیزهائى که امید دارى، امیدوار باش! چرا که موسى بن عمران(علیه السلام) به دنبال یک شعله آتش رفت، اما با مقام نبوت و رسالت بازگشت»!(6)

اشاره به این که بسیار مى شود: انسان به چیزى امیدوار است، اما به آن نمى رسد ولى چیزهاى مهمترى که امیدى نسبت به آن ندارد به لطف پروردگار براى او فراهم مى شود! همین معنى از امیر مؤمنان على(علیه السلام) نیز نقل شده است.(7)

* * *

2 ـ پاسخ به یک اشکال

بعضى از مفسران در اینجا سؤالى مطرح کرده اند و آن این که: موسى(علیه السلام)چگونه و از کجا دانست این صدائى را که مى شنود از سوى خدا است؟ و از کجا یقین پیدا کرد که پروردگار دارد به او مأموریت مى دهد؟

این سؤال را که در مورد سایر پیامبران نیز قابل طرح است از دو راه مى توان پاسخ داد:

نخست این که: در آن حالت یک نوع مکاشفه باطنى و احساس درونى که انسان را به قطع و یقین کامل مى رساند، و هر گونه شک و شبهه را زائل مى کند، به پیامبران دست مى دهد.

دیگر این که: آغاز وحى ممکن است با مسائل خارق عادتى توأم باشد که جز به نیروى پروردگار ممکن نیست، همان گونه که موسى(علیه السلام) آتش را از میان درخت سبز مشاهده کرد، و از آن فهمید که مسأله، یک مسأله الهى و اعجازآمیز است.

این موضوع، نیز لازم به یادآورى است که: شنیدن سخن خدا، آن هم بدون هیچ واسطه، مفهومش این نیست که خداوند، حنجره و صوتى دارد بلکه او به قدرت کامله اش امواج صوت را در فضا خلق مى کند، و به وسیله این امواج با پیامبرانش سخن مى گوید، و از آنجا که آغاز نبوت موسى(علیه السلام) به این گونه انجام یافت، لقب «کلیم اللّه» به او داده شده است.

* * *

3 ـ «نماز» بهترین وسیله یاد خدا

در آیات فوق به یکى از فلسفه هاى مهم نماز اشاره شده است، و آن این که: انسان در زندگى این جهان با توجه به «عوامل غافل کننده» نیاز به تذکر و یادآورى دارد، با وسیله اى که در فاصله هاى مختلف زمانى، خدا و رستاخیز و دعوت پیامبران و هدف آفرینش را به یاد او آورد و از غرق شدن در گرداب غفلت و بى خبرى حفظ کند، نماز این وظیفه مهم را بر عهده دارد.

انسان صبحگاهان از خواب برمى خیزد، خوابى که او را از همه چیز این جهان بیگانه کرده، مى خواهد برنامه زندگى را شروع کند، قبل از هر چیز به سراغ نماز مى رود، قلب و جان خود را با یاد خدا صفا مى دهد، از او نیرو و مدد مى گیرد، آماده سعى و تلاش توأم با پاکى و صداقت مى گردد.

باز هنگامى که غرق کارهاى روزانه شد، و چند ساعتى گذشت و چه بسا میان او و یاد خدا جدائى افتاد، ناگاه ظهر مى شود و صداى مؤذن را مى شنود: اللّه أکبر!... حى على الصلوة!: «خدا از همه چیز برتر است، برتر از آن است که توصیف شود... بشتاب به سوى نماز».

به سراغ نماز مى رود، در برابر معبود خود به راز و نیاز مى ایستد، و اگر گرد و غبار غفلتى بر قلب او نشسته، آن را شستشو مى دهد اینجا است که خدا در نخستین دستورات در آغاز وحى به موسى(علیه السلام) مى گوید: نماز را بر پا دار تا به یاد من باشى.

جالب این که: این آیه مى گوید: نماز را بر پا دار! تا به یاد من باشى، اما در آیه 28 سوره «رعد» مى گوید: «ذکر خدا مایه اطمینان و آرامش دل ها است» (أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ).

و در آیات 27 تا 30 سوره «فجر» مى فرماید: یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبادِی * وَ ادْخُلِی جَنَّتِی:

«اى نفس مطمئنه به سوى پروردگارت بازگرد * در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود * در زمره بندگانم درآى * و در بهشتم گام بگذار»!

از قرار دادن این سه آیه، در کنار هم، به خوبى مى فهمیم نماز انسان را به یاد خدا مى دارد، یاد خدا نفس مطمئنه به او مى دهد، و نفس مطمئنه او را به مقام بندگان خاص و بهشت جاویدان مى رساند.

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

2 ـ در «قاموس اللغة»، در ماده «کاد» مى خوانیم: «و تکون بمعنى أراد ـ أکاد اخفیها ـ أرید».

3 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 373.

4 ـ «... و گفت: اى موسى! اى موسى! گفت: لبیک ـ گفت: بدین جا نزدیک مى آ نعلین خود را از پایهایت بیرون کن زیرا مکانى که در آن ایستاده اى زمین مقدس است»، شماره 4 ـ 6.

5 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 374.

6 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 374.

7 ـ «سفینة البحار»، جلد اول، صفحه 513.
..........................
تفسیر نمونه

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟


    • چگونه آیه وضو شکل وضو گرفتن را بیان می کند؟
      دلیل اختلاف وضوی شیعیان و اهل سنت در چیست؟


    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • از آنجا که ساختار صحيفۀ سجاديه و شيوۀ امام زين‌العابدين(ع) در اين کتاب شريف، بر محور دعا

    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • پيامبر عظيم‌الشأن اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله نه فوق بشر، بلکه بشرِ برتر است؛ يعني انساني است که خود

    • مروری بر آیات شفاعت

      قیمت:5,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99784-1-0 انتشارات
    • سیمای یتیم در قرآن
      قیمت:8,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99744-0-3 انتشارات بیان
    • ممهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • عید غدیر 1395

      قیمت:3,000
      انتشار:1395
      (1) جلسه
      تصویری
    • شرح دعای 42 صحیفه سجادیه

      قیمت:13,500
      انتشار:1396
      شابک : 978-964-8472-94-3
    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • ...آنچه تا کنون از خُمکدۀ سخنان علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام نوشیدیم نشان می‌هد که در نگاه این

    •  استاد مفسر محمد علی انصاری،شارح این تراث علوی،نزدیک به سی سال از عمربا برکت خود را قرین وحی الهی

    • شخصیت با عظمت امام صادق (ع) در اذهان شیعیان با لقب "رئیس مذهب شیعه" پیوندی همیشگی خورده است.

      این

    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • اندوه نامه

      خطبه سوم از مشهورترین و با اهمیت‌ترین خطب نهج البلاغه و به نام شقشقیه مشهور است

      80.000

    • فروغ حکمت

      شرح نهج البلاغه، جلد اول (خطبه های 3-1)، بهار 95

      35000 تومان

       

    • تفسیر موضوعی

      سیمای پیامبر(ص) در قرآن، تفسیر آیاتی است که در قرآن کریم درباره پیامبر رحمت آمده و

    • گفتارهای ویژه

      به بیان دیدگاه های حضرت درباره حقوق متقابل مردم و حاکمیت در نهج البلاغه می پردازد.