احسن الحدیث

حفظ قرآن از دستبردها!

شرح آیه 9 سوره مبارکه حجر

9إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ

ترجمه:

9 ـ ما قرآن را نازل کردیم; و ما به طور قطع نگهدار آنیم!

تفسیر:

حفظ قرآن از دستبردها!

به دنبال بهانه جوئیهاى کفار، و حتى استهزاى آنها نسبت به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و قرآن، که در آیات گذشته آمده بود، در آیه مورد بحث، یک واقعیت بزرگ و پر اهمیت را به عنوان دلدارى به پیامبر(صلى الله علیه وآله)، از یکسو، و اطمینان خاطر همه مؤمنان راستین از سوى دیگر، بیان مى کند و آن این که:

«ما این قرآن را که مایه تذکر است، نازل کردیم، و ما به طور قطع آن را حفظ خواهیم کرد» (إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ).

چنان نیست که، این قرآن بدون پشتوانه باشد، و آنها بتوانند آفتاب وجودش را با گِل بپوشانند و یا نور و شعاعش را با پف کردن خاموش کنند; این چراغى است که ایزد آن را برافروخته است، و این آفتابى است که غروب و افول نخواهد داشت.

این گروه اندک و ناتوان ـ که سهل است ـ اگر همه جباران و زورمندان و سیاستمداران ستمگر، و اندیشمندان منحرف و رزم آوران جهان، دست به دست هم بدهند که: نورش را خاموش کنند، توانائى نخواهند داشت، چرا که خداوند حفظ و پاسدارى از آن را بر عهده گرفته است.

در این که منظور، از محافظت و پاسدارى قرآن، در برابر چه امورى است، باز مفسران، تفسیرهاى گوناگونى دارند:

1 ـ بعضى گفته اند: در برابر تحریف و تغییر و زیاده و نقصان است.

2 ـ بعضى دیگر گفته اند: در برابر فنا و نابودى تا آخر جهان.

3 ـ بعضى دیگر گفته اند: در برابر منطق هاى گمراه کننده ضد قرآنى.

ولى، این تفاسیر، نه تنها با هم تضادى ندارند بلکه در مفهوم عام «إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ» داخلند; چرا این محافظت و پاسدارى را که به صورت مطلق و به اصطلاح با حذف متعلق آمده در یک بعد خاص، محصور و محدود کنیم.

حق این است که: خداوند طبق ظاهر آیه فوق، وعده داده: آن را از هر نظر حفظ و پاسدارى کند: محافظت از هر گونه تحریف، محافظت از فنا و نابودى و محافظت از سفسطه هاى دشمنان وسوسه گر.

اما این که: بعضى از قدماى مفسرین احتمال داده اند: منظور، محافظت شخص «پیامبر»(صلى الله علیه وآله) است و ضمیر «لَهُ» به پیامبر(صلى الله علیه وآله) باز مى گردد، زیرا کلمه «ذِکْر» به شخص پیغمبر، در بعضى از آیات قرآن (سوره «طلاق»، آیه 10) اطلاق شده بسیار بعید به نظر مى رسد.

زیرا در آیات قبلِ آیه مورد بحث، کلمه «ذِکْر» صریحاً به معنى «قرآن» آمده، و این آیه که به دنبال آن آمده، مسلماً به همان معنى اشاره مى کند.(1)

* * *

بحث در عدم تحریف قرآن

معروف و مشهور در میان همه دانشمندان شیعه و اهل تسنن اینست که:

هیچگونه تحریفى در قرآن روى نداده است، و قرآنى که امروز در دست ماست، درست همان قرآنى است که بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نازل شده، و حتى کلمه و حرفى از آن کم و زیاد نگردیده است.

در میان علماى بزرگ شیعه از قدماء و متأخرین، از جمله کسانى را که به این حقیقت تصریح کرده اند دانشمندان زیر را مى توان نام برد:

1 ـ مرحوم شیخ «طوسى» که به «شیخ الطائفه» معروف است، او در اول تفسیر معروفش (تبیان) بحث روشن و صریح و قاطعى در این زمینه دارد.

2 ـ «سیّد مرتضى» که از اعاظم علماى امامیه در قرن چهارم هجرى است.

3 ـ رئیس المحدثین مرحوم «صدوق» محمّد بن على بن بابویه، او در بیان عقائد امامیه مى گوید: «اعتقاد ما اینست که هیچگونه تحریفى در قرآن رخ نداده است».

4 ـ مفسر بزرگ مرحوم «طبرسى» نیز در مقدمه تفسیرش بحث گویائى در این زمینه دارد.

5 ـ مرحوم «کاشف الغطاء» که از بزرگان علماى متأخرین است.

6 ـ مرحوم «محقق یزدى» در کتاب «عروة الوثقى» عدم تحریف قرآن را از جمهور مجتهدین شیعه نقل مى کند.

7 ـ و نیز این عقیده از بسیارى از بزرگانى دیگر مانند «شیخ مفید»، «شیخ بهائى»، «قاضى نور اللّه» و سایر محققین شیعه نقل شده است.

بزرگان و محققین اهل سنت نیز، غالباً بر همین عقیده اند.

هر چند وقوع تحریف در قرآن از بعضى از محدثین شیعه و اهل سنت، که اطلاعات ناقصى درباره قرآن داشته اند، نقل شده، که با روشنگرى بزرگان دانشمندان دو مذهب، این عقیده ابطال، و به دست فراموشى سپرده شده است.

تا آنجا که مرحوم «سیّد مرتضى» در جواب «المَسائِلُ الطُّرابْلِسِیّات» مى گوید: «صحت نقل قرآن آن قدر واضح و روشن است که مانند اطلاع ما از شهرهاى معروف دنیا و حوادث بزرگ تاریخى و کتب مشهور و معروف است».

فى المثل آیا هیچ کس مى تواند در وجود شهرهائى همچون «مکّه و مدینه» و یا همچون «لندن و پاریس» شک کند، هر چند هرگز به هیچ یک از این شهرها مسافرت نکرده باشد؟!

و آیا کسى مى تواند مسأله حمله مغول را به ایران و یا انقلاب کبیر فرانسه و یا جنگ جهانى اول و دوم را منکر شود؟!

چرا نمى تواند به خاطر این که: همه اینها به تواتر به ما رسیده است، آیات قرآن نیز همین گونه است به شرحى که بعداً بیان خواهیم کرد.

و اگر افراد مغرضى خواسته اند: براى تفرقه میان شیعه و اهل تسنن اعتقاد به تحریف را به شیعه نسبت دهند، دلیل بر باطل بودن ادعایشان کتب بزرگ علماى تشیع است.

این عجیب نیست که، فردى همچون «فخر رازى» ـ که مى دانیم در مسائل مربوط به «شیعه» حساسیت و تعصب خاصى دارد در ذیل آیه مورد بحث ـ بگوید: این آیه (إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ) دلیل بر ابطال قول شیعه است که قائل به تغییر و زیاده و نقصان در قرآن شده اند!

صریحاً باید گفت: اگر منظور او، بزرگان و محققان شیعه است که هیچ یک چنین اعتقادى را نداشته و ندارند، و اگر منظور، وجود قول ضعیفى در این زمینه در میان شیعه است، که نظیر آن در میان اهل سنت نیز وجود دارد که نه آنها به آن اعتنا کرده اند و نه ما.

محقق معروف «کاشف الغطاء» در کتابش «کشف الغطاء» چنین مى گوید:

لا رَیْبَ أَنَّهُ (أَىِ الْقُرْآنَ) مَحْفُوظٌ مِنَ النُّقْصانِ بِحِفْظِ الْمَلِکِ الدَّیّانِ کَما دَلَّ عَلَیْهِ صَرِیْحُ الْقُرْآنِ وَ اِجْماعُ الْعُلَماءِ فِى کُلِّ زَمان وَ لا عِبْرَةَ بِنادِر:

«شک نیست که قرآن از هر گونه کمبود (و تحریف) در پرتو حفظ خداوند محفوظ مانده است، همان گونه است که صریح قرآن، و اجماع علما در هر عصر و زمان به این امر گواهى مى دهد و مخالفت افراد نادرى اصلا قابل ملاحظه نیست».(2)

تاریخ اسلام، از این گونه نسبتهاى ناروا که سرچشمه اى جز تعصب ندارد فراوان دیده است، و ما مى دانیم عامل پیدایش قسمتى از این سوء تفاهمها دشمنانى بوده اند که به این گونه مسائل دامن مى زدند، و سعى داشتند: هرگز وحدتى میان صفوف مسلمین برقرار نشود.

کار به آنجا رسیده که: نویسنده معروف حجازى «عبداللّه على القصیمى» در کتاب خود «الصراع» ضمن مذمت از شیعه مى گوید:

«شیعه ها همواره از دشمنان مساجد بوده اند! و به همین دلیل، کسى که در شهرهاى شیعه نشینى حرکت کند، از شمال تا به جنوب، و از شرق تا به غرب! کمتر مسجد مى بیند»!.(3)

خوب فکر کنید ما از شمارش این همه مساجد در خیابانها و کوچه ها و بازارها و حتى پس کوچه ها، در شهرهاى شیعه نشین خسته مى شویم، گاهى آن قدر مسجد در یک نقطه زیاد است که صداى عده اى بلند مى شود و مى گویند: بس است، بیائید به کارهاى دیگر بپردازیم، ولى با این حال، مى بینیم: نویسنده معروفى با این صراحت سخنى مى گوید، که براى ما که در این مناطق زندگى مى کنیم، تنها اسباب خنده است، بنابراین، از نسبت دادن «فخر رازى» نیز نباید زیاد تعجب کرد.

* * *

دلائل عدم تحریف قرآن:

1 ـ در مورد عدم تحریف قرآن، دلائل فراوانى در دست داریم که از همه روشنتر، بعد از آیه فوق، و بعضى دیگر از آیات قرآن، سیر تاریخى این کتاب بزرگ آسمانى است.

مقدمةً این نکته لازم به یادآورى است: آن اقلیت ضعیفى که احتمال تحریف قرآن را داده اند تنها در مورد کم شدن آنست و گرنه احدى این احتمال را نداده که بر قرآن موجود، چیزى افزوده شده باشد (دقت کنید).

از این که بگذریم، اگر به این موضوع دقت کنیم که: قرآن براى مسلمانان همه چیز بوده: قانون اساسى، دستور العمل زندگى، برنامه حکومت، کتاب مقدس آسمانى، و رمز عبادت، روشن مى شود، اصولاً کم و زیاد در آن امکان نداشته است.

قرآن کتابى بود که، مسلمانانِ نخستین، همواره در نمازها، در مسجد، در خانه، در میدان جنگ، بهنگام رو به رو شدن با دشمنان و به عنوان استدلال بر حقانیت مکتب، از آن استفاده مى کردند حتى از تواریخ اسلامى استفاده مى شود: تعلیم قرآن را مَهر زنان قرار مى دادند!، و اصولاً، تنها کتابى که در همه محافل مطرح بوده و هر کودکى را از آغاز عمر، با آن آشنا مى کردند، و هر کس مى خواست درسى از اسلام بخواند، آن را به او تعلیم مى دادند، همین قرآن مجید بود.

آیا با چنین وضعى، کسى احتمال مى دهد: دگرگونى در این کتاب آسمانى رخ دهد، به خصوص این که: ما در آغاز جلد اول همین تفسیر، ثابت کردیم: قرآن به صورت یک مجموعه، با همین شکل فعلى، در عصر خود پیامبر(صلى الله علیه وآله)جمع آورى شده بود، و مسلمانان سخت به یاد گرفتن و حفظ آن اهمیت مى دادند.

و اصولاً شخصیت افراد در آن عصر تا حد زیادى به این شناخته مى شد که، چه اندازه از آیات قرآن را حفظ کرده بودند.

عدد حافظان قرآن، به اندازه اى زیاد بود که در تواریخ مى خوانیم در یکى از جنگها که در زمان «ابوبکر»، واقع شد چهارصد نفر از قاریان قرآن به قتل رسیدند.(4)

و در داستان «بِئر مَعُونه» (یکى از آبادیهاى نزدیک مدینه) و جنگى که در آن منطقه در حیات پیامبر(صلى الله علیه وآله) اتفاق افتاد، مى خوانیم:

جمع کثیرى از قاریان قرآن، از اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حدود 70 نفر، شربت شهادت نوشیدند.(5)

از اینها و نظائر اینها روشن مى شود: حافظان، قاریان و معلمان قرآن آن قدر زیاد بودند که تنها در یک میدان جنگ این تعداد از آنها شربت شهادت نوشیدند.

و باید چنین باشد; چرا که قرآن فقط قانون اساسى براى مسلمانان نبود، بلکه همه چیز آنها را تشکیل مى داد، مخصوصاً در آغاز اسلام هیچ کتابى جز آن نداشتند و تلاوت و قرائت و حفظ و تعلیم و تعلم مخصوص به قرآن بود.

قرآن یک کتاب متروک در گوشه خانه و یا مسجد که گرد و غبار فراموشى روى آن نشسته باشد، نبود تا کسى از آن کم یا بر آن بیافزاید.

مسأله حفظ قرآن به عنوان یک سنت و یک عبادت بزرگ، همیشه در میان مسلمانان بوده و هست، حتى پس از آن که قرآن به صورت یک کتاب تکثیر شده و در همه جا پخش گردید و حتى بعد از پیدایش صنعت چاپ، که سبب شد این کتاب به عنوان پرنسخه ترین کتاب در کشورهاى اسلامى چاپ و نشر گردد، باز مسأله حفظ قرآن به عنوان یک سنت دیرینه و افتخار بزرگ موقعیت خود را حفظ کرد، به طورى که در هر شهر و دیار، همیشه جمعى حافظ قرآن بوده و هست.

هم اکنون در «حجاز»، و بعضى دیگر از کشورهاى اسلامى مدارسى به عنوان «مَدرسة تحفیظ القرآن الکریم» یا نامهاى دیگر وجود دارد که برنامه شاگردان آن، در درجه اول، حفظ قرآن است.

در ملاقاتى که در سفر «مکّه» با رؤساى این مدارس در آن شهر مقدس روى داد، معلوم شد، گروه بسیار زیادى از پسران و دختران جوان در «مکّه» در این مدارس نام نویسى کرده و مشغول تحصیل هستند.

یکى از مطلعین مى گفت: هم اکنون در کشور «پاکستان» حدود یک میلیون و پانصد هزار نفر حافظ قرآن وجود دارد!

یکى از شرائط امتحان ورودى دانشگاه اسلامى «الازهر» مصر (طبق نقل «دائرة المعارف فرید وجدى») حفظ تمام قرآن است که از چهل نمره حداقل باید بیست نمرده بگیرند!.

کوتاه سخن این که: سنت حفظ قرآن از عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و به دستور و تأکید خود آن حضرت، که در روایات زیادى وارد شده، در تمام قرون و اعصار ادامه داشته است.

آیا با چنین وضعى هیچگونه احتمالى در مورد تحریف قرآن امکان پذیر است؟!.

2 ـ علاوه بر همه اینها مسأله «نویسندگان وحى» است، یعنى کسانى که بعد از نزول آیات قرآن، بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) آن را یادداشت مى کردند که، عدد آنها را از چهارده نفر تا چهل و سه نفر نوشته اند.

«ابو عبداللّه زنجانى» در کتاب ذى قیمت خود «تاریخ قرآن» این چنین مى گوید: کانَ لِلْنَّبِىِّ کُتّاباً یَکْتُبُونَ الْوَحْىَ وَ هُمْ ثَلاثَةُ وَ أَرْبَعُونَ أَشْهَرُهُمْ الْخُلَفاءُ الأَرْبَعَةُ وَ کانَ أَلْزَمُهُمْ لِلْنَّبِىِّ زَیْدٌ بْنِ ثابُت وَ عَلِىُّ بْنُ أَبِیْطالِبِ عَلَیْهِ السّلامُ:

«پیامبر(صلى الله علیه وآله) نویسندگان متعددى داشت که وحى را یادداشت مى کردند و آنها چهل و سه نفر بودند که از همه مشهورتر خلفاى چهار گانه نخستین بودند، ولى بیش از همه زید بن ثابت و امیرمؤمنان على بن ابیطالب(علیه السلام) ملازم پیامبر(صلى الله علیه وآله) در این رابطه بودند».(6)

کتابى که این همه نویسنده داشته، چگونه ممکن است دست تحریف کنندگان به سوى آن دراز شود؟!

3 ـ دعوت همه پیشوایان اسلام به قرآن موجود

قابل توجه این که: بررسى کلمات پیشوایان بزرگ اسلام نشان مى دهد: از همان آغاز اسلام، همه، یک زبان مردم را به تلاوت، بررسى و عمل به همین قرآن موجود دعوت مى کردند، و این خود نشان مى دهد: این کتاب آسمانى به صورت یک مجموعه دست نخورده در همه قرون از جمله قرون نخستین اسلام بوده است.

سخنان على(علیه السلام) در «نهج البلاغة» گواه زنده این مدعا است:

در خطبه 133 مى خوانیم: وَ کِتَابُ اللَّهِ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ، نَاطِقٌ لایَعْیا لِسَانُهُ، وَ بَیْتٌ لاتُهْدَمُ أَرْکَانُهُ، وَ عِزٌّ لاتُهْزَمُ أَعْوَانُهُ:

«کتاب خدا در میان شما است، سخنگوئى است که هرگز زبانش به کندى نمى گراید، و خانه اى است که هیچ گاه ستونهایش فرو نمى ریزد، و مایه عزتى است که هرگز یارانش مغلوب نمى شوند».

در خطبه 176 مى فرماید: وَ اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِی لایَغُشُّ وَ الْهَادِی الَّذِی لایُضِلُّ:

«بدانید: این قرآن نصیحت کننده اى است که هرگز در نصیحت خود غش و خیانت نمى کند، و هدایت کننده اى است که هیچ گاه گمراه نمى سازد».

و نیز در همین خطبه مى خوانیم: وَ ما جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلاّ قامَ عَنْهُ بِزِیَادَة أَوْ نُقْصَان: زِیَادَة فِی هُدىً أَوْ نُقْصَان مِنْ عَمىً:

«هیچ کس با این قرآن همنشین نمى شود، مگر این که از کنار آن با فزونى یا نقصان برمى خیزد: فزونى در هدایت و نقصان از گمراهى»!.

در دنباله همین خطبه باز مى خوانیم: إِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ لَمْ یَعِظْ أَحَداً بِمِثْلِ هذَاالْقُرْآنِ، فَإِنَّهُ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِینُ وَ سَبَبُهُ الأَمِینُ:

«خداوند پاک احدى را به مانند این قرآن اندرز نداده است; چرا که این ریسمان محکم الهى است، و وسیله مطمئن او است».

و در خطبه 198 مى خوانیم: ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْهِ الْکِتابَ نُوراً لاتُطْفَأُ مَصَابِیحُهُ وَ سِرَاجاً لایَخْبُو تَوَقُّدُهُ... وَ مِنْهاجاً لایُضِلُّ نَهْجُهُ... وَ فُرْقاناً لایُخْمَدُ بُرْهَانُهُ:

«سپس خداوند کتابى بر پیامبرش نازل کرد که نورى است خاموش نشدنى، و چراغ پرفروغى است که به تاریکى نمى گراید، طریقه اى است که رهروانش گمراه نمى شوند، و مایه جدائى حق از باطل است که برهانش خاموش نمى گردد».

مانند این تعبیرات در سخنان على(علیه السلام) و سایر پیشوایان دین فراوان است.

آیا اگر فرض کنیم: دست تحریف به دامن این کتاب آسمانى دراز شده بود امکان داشت این گونه به سوى آن دعوت بشود؟ و به عنوان راه و روش و وسیله جدائى حق از باطل، و نورى که هرگز خاموش نمى شود، و چراغى که به بى فروغى نمى گراید و ریسمان محکم خدا، و سبب امین و مطمئن او معرفى گردد»؟!

4 ـ اصولاً پس از قبول خاتمیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و این که آئین اسلام آخرین آئین الهى است و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود چگونه مى توان باور کرد: خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر خاتم(صلى الله علیه وآله) را پاسدارى نکند؟! آیا تحریف قرآن با جاودانگى اسلام، طى هزاران سال و تا پایان جهان مفهومى مى تواند داشته باشد؟!

5 ـ روایات ثقلین، که با طرق معتبر و متعدد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده خود دلیل دیگرى بر اصالت قرآن، و محفوظ بودن آن از هر گونه دگرگونى است; زیرا طبق این روایات، پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «من از میان شما مى روم و دو چیز گران مایه را براى شما به یادگار مى گذارم: نخست قرآن، و دیگرى اهلبیت من است که اگر دست از دامن این دو برندارید، هرگز گمراه نخواهید شد».(7)

آیا این تعبیر، در مورد کتابى که دست تحریف به دامان آن دراز شده مى تواند صحت داشته باشد؟!.

6 ـ علاوه بر همه اینها قرآن به عنوان یک معیار سنجش مطمئن اخبار صدق و کذب به مسلمانان معرفى شده، و در روایات زیادى که در منابع اسلامى آمده مى خوانیم: در صدق و کذب هر حدیثى شک کردید آن را به قرآن عرضه کنید، هر حدیثى موافق قرآن است حق است، و هر حدیثى مخالف آن است نادرست!

اگر فرضاً تحریفى در قرآن حتى به صورت نقصان رخ داده بود، هرگز ممکن بود به عنوان معیار سنجش حق از باطل، و حدیث درست از نادرست، معرفى گردد؟!.

* * *

روایات تحریف

مهمترین دستاویزى که بعضى براى مسأله تحریف به دست آورده اند، روایات مختلفى است که بر اثر عدم درک مفهوم واقعى آن، و یا عدم بررسى سند آنها چنین سوء تعبیرى به وجود آمده است.

این روایات بر چند گونه است:

1 ـ قسمتى از این روایات، روایاتى است که مى گوید: على(علیه السلام) بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) به جمع آورى قرآن پرداخت، و هنگامى که آن را جمع کرد و بر گروهى از صحابه که اطراف مقام خلافت را گرفته بودند، عرضه فرمود، آنها از آن استقبال نکردند و على(علیه السلام) گفت: دیگر آن را نخواهید دید!.

ولى با دقت در همین روایات روشن مى شود، قرآنِ نزد على(علیه السلام) با دیگر قرآنها ابداً تفاوت نداشت، بلکه این تفاوت در سه چیز بود:

نخست این که: آیات و سوره ها به ترتیب نزول تنظیم شده بود.

دیگر این که: شأن نزول هر آیه و سوره در کنار آن قید شده بود.

سومین امتیاز این که تفسیرهائى که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) شنیده بود و همچنین آیات ناسخ و منسوخ در آن درج شده بود.

بنابراین، قرآنى که على(علیه السلام) به جمع آورى آن پرداخت، چیزى جز این قرآن نبود و مازادش «تفسیرها» و «تأویل ها» و «شأن نزول ها» و «تمیز ناسخ و منسوخ» و مانند آن بوده است، و به تعبیر دیگر، هم قرآن بود، و هم تفسیر اصیل قرآن.

در کتاب «سلیم بن قیس» مى خوانیم: اِنَّ أَمِیْرَالْمُؤْمِنِیْنَ(علیه السلام) لَمّا رَأى غَدْرَ الصَّحابَةِ وَ قِلَّةَ وَفائِهِمْ لَزِمَ بَیْتَهُ، وَ أَقْبَلَ عَلَى الْقُرْآنِ...، فَلَمّا جَمَعَهُ کُلَّهُ، وَ کَتَبَهُ بِیَدِهِ، تَنْزِیْلَهُ وَ تَأْوِیْلَهُ وَ النّاسِخَ مِنْهُ وَ الْمَنْسُوخَ، بَعَثَ اِلَیْهِ أَبُوبَکْرَ أَنْ أُخْرُجْ فَبایِعْ، فَبَعَثَ اِلَیْهِ أَنِّى مَشْغُولٌ فَقَدْ آلَیْتُ عَلى نَفْسِى یَمِیْناً لا أَرْتَدِى بِرِداء اِلاّ لِلْصَّلاة حَتّى أُؤَلِّفَ الْقُرْآنَ وَ أَجْمَعَهُ...:

«هنگامى که امیرمؤمنان على(علیه السلام) خیانت و بىوفائى صحابه را مشاهده کرد، خانه را ترک نگفت، به قرآن روى آورد، (و مشغول جمع آورى همه قرآن، و نوشتن آن با دست خود شد)... و هنگامى که تمام آن را جمع و آن را با دست خود نوشت و حتى تنزیل و تأویل و ناسخ و منسوخ آن را جمع آورى فرمود، در این هنگام، ابوبکر به سراغ امام فرستاد که از خانه بیرون آى و بیعت کن! او در پاسخ، پیغام فرستاد: من مشغولم، سوگند یاد کرده ام که عبا بر دوش نگیرم مگر براى نماز تا همه قرآن را گردآورى کنم...».(8)

2 ـ قسمتى دیگر از این روایات روایاتى است که اشاره به تحریف معنوى قرآن مى کند.

زیرا مى دانیم تحریف بر سه گونه است: «تحریف لفظى»، «تحریف معنوى» و «تحریف عملى».

منظور از «تحریف لفظى» آنست که در الفاظ و عبارات قرآن کم و زیاد و تغییر داده شود (این همان چیزى است که ما و همه محققان اسلام آن را شدیداً انکار مى کنیم).

«تحریف معنوى» آنست که آیه اى را آن چنان معنى و تفسیر کنند که خلاف مفهوم واقعى آن باشد.

و نیز «تحریف عملى» آنست که آن را بر خلاف عمل کنند.

مثلاً در تفسیر «على بن ابراهیم» از «ابوذر» چنین مى خوانیم: هنگامى که آیه: «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ»(9) نازل شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: روز قیامت از مردم سؤال مى کنند: با ثقلین (قرآن و عترت پیامبر) چه کردید؟ مى گویند: أَمّا الأَکْبَرُ فَحَرَّفْناهُ، وَ نَبَذْناهُ وَراءَ ظُهُورِنا...: «ما ثقل اکبر (قرآن) را تحریف کردیم و پشت سر انداختیم».(10)

پیداست منظور از تحریف، در اینجا همان دگرگون ساختن مفهوم قرآن و پشتِ سر انداختن آنست.

3 ـ قسمت دیگرى از این روایات، روایاتى است که قطعاً مجعول است و براى بى اعتبار ساختن قرآن به دست دشمنان و منحرفان یا افراد نادان ساخته و پرداخته شده است.

مانند روایات متعددى که از «احمد بن محمّد بن سیّارى» نقل شده است که عدد این روایات به صد و هشتاد و هشت روایت! بالغ مى شود(11) و مرحوم «حاجى نورى» در کتاب «فصل الخطاب» فراوان از او نقل کرده است.

«سیّارى» راوى این احادیث، به گفته بسیارى از بزرگان علم رجال، کسى بوده است، فاسد المذهب، غیر قابل اعتماد، و ضعیف الحدیث، و به گفته بعضى، اهل غلوّ، منحرف، معروف به اعتقاد به تناسخ و کذّاب، و به گفته «کشّى» صاحب رجال معروف، امام جواد(علیه السلام) در نامه خود، ادعاهاى «سیّارى» را باطل و بى اساس خوانده است.

البته روایات تحریف، منحصر به «سیّارى» نیست ولى قسمت مهمش به او باز مى گردد!.

در میان این روایات مجعول، روایات مضحکى دیده مى شود که هر کس مختصر اهل مطالعه باشد، فوراً به فساد آن پى مى برد.

مانند روایتى که مى گوید در آیه 3 سوره «نساء»: «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامى فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ» در میان شرط و جزا (إِنْ ـ فَانْکِحُوا) بیش از یک سوم قرآن ساقط شده است!!!

در حالى که ما در تفسیر سوره «نساء» گفتیم: شرط و جزاء در آیه فوق کاملاً با یکدیگر مربوطند و حتى یک کلمه در میان این دو اسقاط نشده است.

به علاوه بیش از یک سوم قرآن حداقل معادل چهارده جزء قرآن مى شود! این بسیار خنده آور است که، کسى ادعا کند: قرآن با آن همه نویسندگان و کتاب وحى و آن همه حافظان و قاریان از زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به بعد چهارده جزأش بر باد رفته و کسى آگاه نشده؟ این دروغگویان و دروغ پردازان، توجه به این واقعیت تاریخى نکرده اند که: قرآن، قانون اساسى و همه چیز مسلمانان را از آغاز تشکیل مى داد، شب و روز در همه خانه ها و مساجد تلاوت مى شد، چیزى نبود که حتى یک کلمه آن را بتوان اسقاط کرد، چه رسد به چهارده جزء! دروغى به این بزرگى دلیل روشنى بر ناشى گرى جاعلان این گونه احادیث است.

بسیارى از بهانه جویان در اینجا به سراغ کتاب «فصل الخطاب» که در بالا اشاره کردیم (نوشته مرحوم حاجى نورى) مى روند که در زمینه تحریف نگاشته است.

ولى این کتاب با توجه به آنچه در بالا گفتیم وضعش روشن مى شود، علاوه بر آن مرحوم حاج شیخ «آقا بزرگ تهرانى» که شاگرد مبرز مرحوم «حاجى نورى» است در شرح حال استادش در جلد اول «مستدرک الوسائل» مى گوید: اما در مورد کتاب «فصل الخطاب» کراراً از استادم شنیدم مى فرمود: مطالبى که در «فصل الخطاب» است، عقیده شخصى من نیست، بلکه این کتاب را براى طرح بحث و اشکال نوشتم، و اشارتاً عقیده خودم راجع به عدم تحریف را آورده ام، و بهتر بود نام کتاب را «فَصْلُ الْخِطابِ فِى عَدَمِ تَحْرِیْفِ الْکِتابِ» مى گذاردم.

سپس مرحوم «محدث تهرانى» مى گوید: «ما از نظر عمل روش استاد خودمان را به خوبى مى دیدیم که هیچگونه وزن و ارزشى براى اخبار تحریف قائل نبود، بلکه آنها را از اخبارى مى دانست که، باید بر دیوار کوبند، تنها کسى مى تواند نسبت تحریف را به استاد ما بدهد که، به مرام و عقیده او آشنا نبوده باشد».

آخرین سخن این که: آنها که نمى توانستند و یا که نمى خواستند عظمت این کتاب آسمانى را براى مسلمانان احساس کنند، کوشش کردند: با این گونه خرافه ها و اباطیل، قرآن را از اصالت بیندازند، و دستهاى زیادى در گذشته و امروز، در این زمینه کار کرده و مى کند.

چندى قبل در «جراید» خواندیم: چاپ جدیدى از قرآن به وسیله ایادى «اسرائیل» و «صهیونیسم» منتشر شده که آیات فراوانى از آن را تغییر داده اند. ولى آنها کور خوانده بودند، دانشمندان اسلامى به زودى از این توطئه دشمن آگاه شدند و آن نسخه ها را جمع آورى کردند، این دشمنان سیاه دل، نمى دانستند: حتى اگر یک نقطه از قرآن تغییر یابد مفسران و حافظان و قاریان قرآن فوراً آگاه خواهند شد.

«آنها مى خواهند نور خدا را خاموش کنند، ولى هرگز نمى توانند» (یُرِیْدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بُأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللّهُ اِلاّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ).(12)

* * *


1 ـ علاوه بر این آیه سوره «طلاق» نیز نمى تواند شاهد باشد; زیرا ذکر در آن آیه نیز به معنى پیامبر(صلى الله علیه وآله)نیست.

2 ـ تفسیر «آلاء الرحمان»، صفحه 35.

3 ـ «وَ الشِّیْعَهُ هُمْ أَبَداً أَعْداءُ الْمَساجِدِ وَ لِهذا یَقِلُّ أَنْ یُشاهِدَ الضّارِبُ فِى طُولِ بِلادِهِمْ وَ عَرْضِها مَسْجِداً» (الصراع، جلد 2، صفحه 23 ـ طبق نقل «علامه امینى» در «الغدیر»، جلد 3، صفحه 300).

4 ـ «منتخب کنز العمال»، بنا به نقل «البیان فى تفسیر القرآن»، صفحه 262.

5 ـ «سفینة البحار»، جلد 1، صفحه 57.

6 ـ «تاریخ القرآن»، صفحه 24.

7 ـ حدیث ثقلین از احادیث متواترى است که در بسیارى از کتب اهل سنت از جمعى از صحابه مانند:
«ابو سعید خدرى»، «زید بن ارقم»، «زید بن ثابت»، «ابو هریره»، «حذیفة بن اسید»، «جابر بن عبداللّه انصارى»، «عبداللّه حنطب»، «عبد بن حمید»، «جبیر بن مطعم»، «ضمره اسلمى»، «ابوذر غفارى»، «ابو رافع» و «امّ سلمه» از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده است.

8 ـ «بحار الانوار»، جلد 92، صفحه 40.

9 ـ آل عمران، آیه 106.

10 ـ تفسیر «برهان»، ذیل آیه 106 سوره آل عمران.

11 ـ این احصاء و شمارش را نویسنده کتاب «برهان روشن» در آن کتاب آورده است.

12 ـ توبه، آیه 32.
......................
تفسیر نمونه

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟


    • چگونه آیه وضو شکل وضو گرفتن را بیان می کند؟
      دلیل اختلاف وضوی شیعیان و اهل سنت در چیست؟


    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • از آنجا که ساختار صحيفۀ سجاديه و شيوۀ امام زين‌العابدين(ع) در اين کتاب شريف، بر محور دعا

    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • پيامبر عظيم‌الشأن اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله نه فوق بشر، بلکه بشرِ برتر است؛ يعني انساني است که خود

    • مروری بر آیات شفاعت

      قیمت:5,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99784-1-0 انتشارات
    • سیمای یتیم در قرآن
      قیمت:8,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99744-0-3 انتشارات بیان
    • ممهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • عید غدیر 1395

      قیمت:3,000
      انتشار:1395
      (1) جلسه
      تصویری
    • شرح دعای 42 صحیفه سجادیه

      قیمت:13,500
      انتشار:1396
      شابک : 978-964-8472-94-3
    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • ...آنچه تا کنون از خُمکدۀ سخنان علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام نوشیدیم نشان می‌هد که در نگاه این

    •  استاد مفسر محمد علی انصاری،شارح این تراث علوی،نزدیک به سی سال از عمربا برکت خود را قرین وحی الهی

    • شخصیت با عظمت امام صادق (ع) در اذهان شیعیان با لقب "رئیس مذهب شیعه" پیوندی همیشگی خورده است.

      این

    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • اندوه نامه

      خطبه سوم از مشهورترین و با اهمیت‌ترین خطب نهج البلاغه و به نام شقشقیه مشهور است

      80.000

    • فروغ حکمت

      شرح نهج البلاغه، جلد اول (خطبه های 3-1)، بهار 95

      35000 تومان

       

    • تفسیر موضوعی

      سیمای پیامبر(ص) در قرآن، تفسیر آیاتی است که در قرآن کریم درباره پیامبر رحمت آمده و

    • گفتارهای ویژه

      به بیان دیدگاه های حضرت درباره حقوق متقابل مردم و حاکمیت در نهج البلاغه می پردازد.