احسن الحدیث

ده دستور مهم اخلاقى در مقابله با مخالفان

شرح آیات 125 لغایت 128 سوره مبارکه نحل

125ادْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْبِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِوَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ

126وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْلَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرِینَ

127وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُکَ إِلاّ بِاللّهِ وَ لاتَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لاتَکُ فِی ضَیْقمِمّا یَمْکُرُونَ

128إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ

ترجمه:

125 ـ با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به روشى که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر مى داند چه کسى از راه او گمراه شده است; و او به هدایت یافتگان داناتر است.

126 ـ و هر گاه خواستید مجازات کنید، تنها به مقدارى که به شما تعدى شده کیفر دهید! و اگر شکیبائى کنید، این کار براى شکیبایان بهتر است.

127 ـ صبر کن، و صبر تو فقط براى خدا و به توفیق خدا باشد، و به خاطر (کارهاى) آنها، اندوهگین و دلسرد مشو، و از توطئه هاى آنها، در تنگنا قرار مگیر.

128 ـ خداوند با کسانى است که تقوا پیشه کرده اند، و کسانى که نیکوکارند

تفسیر:

ده دستور مهم اخلاقى در مقابله با مخالفان

در لابلاى آیات مختلف این سوره، بحثهاى گوناگونى گاهى ملایم، و گاهى تند، با مشرکان و یهود و به طور کلى با گروههاى مخالف، به میان آمد، مخصوصاً در آیات اخیر، عمق و شدت بیشترى داشت.

در پایان این بحثها که پایان سوره «نحل» محسوب مى شود یک سلسله دستورات مهم اخلاقى از نظر برخورد منطقى، طرز بحث، چگونگى کیفر و عفو، و نحوه ایستادگى در برابر توطئه ها و مانند آن، بیان شده است که: مى توان آن را به عنوان اصول تاکتیکى و روش مبارزه در مقابل مخالفین در اسلام نامگذارى کرد و به عنوان یک قانون کلى در هر زمان و در همه جا از آن استفاده نمود.

این برنامه در ده اصل خلاصه مى شود که: با توجه به آیات مورد بحث به ترتیب زیر است:

1 ـ نخست، مى گوید: «به وسیله حکمت به سوى راه پروردگارت دعوت کن» (ادْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ).

«حکمت» به معنى علم و دانش و منطق و استدلال است، و در اصل به معنى «منع» آمده و از آنجا که، علم و دانش و منطق و استدلال، مانع از فساد و انحراف است به آن حکمت گفته شده، و به هر حال نخستین گام در دعوت به سوى حق، استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است، و به تعبیر دیگر دست انداختن در درون فکر و اندیشه مردم، به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقلهاى خفته، نخستین گام محسوب مى شود.

2 ـ «و به وسیله اندرزهاى نیکو» (وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ).

و این دومین گام در طریق دعوت به راه خدا است، یعنى استفاده کردن از عواطف انسانها، چرا که: موعظه، و اندرز بیشتر جنبه عاطفى دارد که با تحریک آن، مى توان توده هاى عظیم مردم را به طرف حق متوجه ساخت.

در حقیقت حکمت از «بُعد عقلى» وجود انسان استفاده مى کند، و موعظه حسنه از «بُعد عاطفى».(1)

و مقید ساختن «موعظه» به «حسنه» شاید اشاره به آن است که: اندرز در صورتى مؤثر واقع مى شود که خالى از هر گونه خشونت، برترى جوئى، تحقیر طرف مقابل، تحریک حس لجاجت او، و مانند آن بوده باشد.

چه بسیارند اندرزهائى که اثر معکوس مى گذارند به خاطر آن که: مثلاً در حضور دیگران، توأم با تحقیر انجام گرفته، و یا از آن استشمام برترى جوئى گوینده شده است.

بنابراین، موعظه، هنگامى اثر عمیق خود را مى بخشد که «حسنه» باشد و به صورت زیبائى پیاده شود .

3 ـ «و با آنها (یعنى مخالفان) به طریقى که نیکوتر است به مناظره پرداز» (وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ).

و این سومین گام مخصوص کسانى است که ذهن آنها قبلاً از مسائل نادرستى انباشته شده، و باید از طریق مناظره ذهنشان را خالى کرد، تا آمادگى براى پذیرش حق پیدا کنند.

بدیهى است مجادله و مناظره نیز هنگامى مؤثر مى افتد که: «بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»باشد، حق و عدالت، درستى و امانت، صدق و راستى بر آن حکومت کند و از هر گونه توهین، تحقیر، خلافگوئى و استکبار خالى باشد، و خلاصه، تمام جنبه هاى انسانى آن حفظ شود.

و در پایان آیه اضافه مى کند: «پروردگار تو از هر کسى بهتر مى داند چه کسانى از طریق او گمراه شده و چه کسانى هدایت یافته اند» (إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ).

اشاره به این که: وظیفه شما دعوت به راه حق است، از طرق سه گانه حساب شده فوق، اما چه کسانى سرانجام هدایت مى شوند؟ و چه کسانى در طریق ضلالت پافشارى خواهند کرد؟ آن را تنها خدا مى داند و بس.

این احتمال نیز وجود دارد که: منظور از این جمله، بیان دلیلى باشد براى دستورات سه گانه فوق یعنى این که: خداوند در مقابله با منحرفان این سه دستور را داده است به خاطر آن است که: او مى داند عامل تأثیر در گمراهان و وسیله هدایت چه عاملى است؟.

* * *

4 ـ تاکنون سخن از این بود که: در یک بحث منطقى، عاطفى و یا مناظره معقول با مخالفان شرکت کنیم، اما اگر، کار از این فراتر رفت و درگیرى حاصل شد، آنها دست به تعدى و تجاوز زدند، در اینجا دستور مى دهد: «اگر خواستید مجازات کنید فقط به مقدارى که به شما تعدى شده، کیفر دهید» و نه بیشتر از آن (وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ).

5 ـ «ولى اگر شکیبائى پیشه کنید و عفو و گذشت، این کار براى شکیبایان بهتر است» (وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرِینَ).

در بعضى از روایات مى خوانیم: این آیه در جنگ «احد» نازل شده، هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) وضع دردناک شهادت عمویش «حمزة بن عبد المطلب» را دید (که دشمن به کشتن او قناعت نکرده، بلکه سینه و پهلوى او را با قساوت عجیبى دریده، و کبد یا قلب او را بیرون کشیده است، و گوش و بینى او را قطع نموده بسیار منقلب و ناراحت شد) و فرمود: أَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ أَنْتَ الْمُسْتَعانُ عَلى ما أَرى: «خدایا حمد از آن تو است، شکایت به تو مى آورم، و تو در برابر آنچه مى بینم یار و مددکار مائى».

سپس، فرمود: لَئِنْ ظَفَرْتُ لَأُمَثِّلَنَّ وَ لَأُمَثِّلَنَ وَ لَأُمَثِّلَنَ: «اگر من بر آنها چیره شوم، آنها را مُثله مى کنم، آنها را مُثله مى کنم، آنها را مُثله مى کنم».

و طبق روایت دیگرى فرمود: هفتاد نفر آنها را مُثله خواهم کرد.

در این هنگام آیه نازل شد (وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرِینَ).

بلافاصله پیامبر(صلى الله علیه وآله) عرض کرد: أَصْبِرُ أَصْبِرُ: «خدایا صبر مى کنم، صبر مى کنم»!.(2)

با این که: این لحظه، شاید دردناکترین لحظه اى بود که در تمام عمر بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) گذشت، ولى باز پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر اعصاب خود مسلط گشت و راه دوم که راه عفو و گذشت بود، انتخاب کرد.

و چنانکه در تاریخ ـ سر گذشت فتح مکّه ـ مى خوانیم: آن روز که پیامبر(صلى الله علیه وآله)بر این سنگدلان پیروز و مسلط شد فرمان عفو عمومى صادر کرد، و به وعده خودش در جنگ «اُحد»، وفا نمود.(3)

و به راستى اگر انسان بخواهد نمونه عالى بزرگوارى و عواطف انسانى را ببیند باید داستان «أُحد» را در کنار داستان فتح «مکّه» بگذارد، و آن دو را با هم مقایسه کند.

شاید تاکنون هیچ ملت پیروزِ مسلطى با قوم شکست خورده این معامله اى را که پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مسلمانان پس از پیروزى با مشرکان «مکّه» کردند، نکرده باشد آن هم در محیطى که انتقام و کینه توزى در بافت جامعه آنها نفوذ کرده بود، و کینه ها را نسل، به نسل به میراث مى گذاردند، و اصلاً ترک انتقامجوئى در آن محیط، عیب بزرگى بود.

نتیجه این همه بزرگوارى و عفو و گذشت آن شد که: این ملت جاهل و لجوج چنان تکان خوردند و بیدار شدند که به گفته قرآن: یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّهِ أَفْواجاً: «گروه گروه در آئین خدا وارد شدند».(4)

* * *

6 ـ این عفو، گذشت، صبر و شکیبائى در صورتى اثر قطعى خواهد گذارد که بدون هیچ چشم داشتى انجام پذیرد یعنى فقط، به خاطر خدا باشد، و لذا قرآن اضافه مى کند: «شکیبائى پیشه کن و این شکیبائى تو جز براى خدا و به توفیق پروردگار نمى تواند باشد» (وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُکَ إِلاّ بِاللّهِ).

آیا انسان مى تواند در برابر این صحنه هاى جانسوز که تمام وجودش را به آتش مى کشد، بدون یک نیروى الهى، و انگیزه معنوى صبر و استقامت کند؟ و این همه ناراحتى را در روح خود پذیرا باشد، و شکیبائى را از دست ندهد؟ آرى، این تنها در صورتى ممکن است که، براى خدا و به توفیق خدا باشد.

7 ـ هر گاه تمام این زحمات در زمینه تبلیغ، دعوت به سوى خدا و در زمینه عفو، گذشت و شکیبائى کارگر نیفتاد باز نباید مأیوس و دلسرد شد، و یا بى تابى و جزع نمود، بلکه، باید با حوصله و خونسردى هر چه بیشتر همچنان به تبلیغ ادامه داد.

لذا در هفتمین دستور، مى گوید: «بر آنها اندوهگین مباش» (وَ لاتَحْزَنْ عَلَیْهِمْ).

این حزن و اندوه، که حتماً به خاطر عدم ایمان آنها است ممکن است یکى از دو پدیده را در انسان به وجود آورد، یا او را براى همیشه دلسرد سازد، و یا او را به جزع، بى تابى و بى حوصلگى وادارد.

بنابراین، نهى از حزن و اندوه در واقع از هر دو پدیده است، یعنى در راه دعوت به سوى حق، نه بى تابى کن و نه مأیوس باش.

8 ـ با تمام این اوصاف، باز ممکن است دشمن لجوج، دست از توطئه بر ندارد و به طرح نقشه هاى خطرناک بپردازد، در چنین شرائطى، موضعگیرى صحیح همان است که قرآن مى گوید: «از توطئه هاى آنها نگران مباش و محدود نشو» (وَ لاتَکُ فِی ضَیْق مِمّا یَمْکُرُونَ).

این توطئه ها، هر قدر وسیع، حساب شده و خطرناک باشد باز نباید شما را از میدان بیرون کند، و گمان برید که در تنگنا قرار گرفته، محاصره شده اید، چرا که تکیه گاه شما، خدا است و با استمداد از نیروى ایمان، استقامت، پشتکار، عقل و درایت مى توانید این توطئه ها را خنثى کنید و نقش بر آب.

* * *

آخرین آیه مورد بحث، که سوره «نحل» با آن پایان مى گیرد به نُهمین و دهمین برنامه، اشاره کرده، مى گوید:

9 ـ «خداوند با کسانى است که تقوا را پیشه کنند» (إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا).

«تقوا» در همه ابعاد، و در مفهوم وسیعش، از جمله، تقوا در برابر مخالفان، یعنى حتى در برابر دشمن باید اصول اخلاق اسلامى را رعایت کرد، با اسیران معامله اسلامى نمود، با منحرفان رعایت انصاف و ادب کرد، از دروغ و تهمت پرهیز نمود.

و حتى در میدان جنگ همان گونه که در اصول تعلیمات جنگى اسلام وارد شده است، باید تقوا و موازین اسلامى را حفظ کرد: به بى دفاعان نباید حمله کرد، متعرض کودکان و پیران از کار افتاده نباید شد، چهارپایان را نباید از بین برد ، مزارع را نباید نابود کرد، آب را نباید بر روى دشمن بست، خلاصه، تقوا و رعایت اصول عدالت، در برابر دوست و دشمن عموماً باید انجام گیرد و اجرا شود (البته موارد استثنائى که بسیار نادر است از این حکم خارج مى باشد).

10 ـ «و خداوند با کسانى است که نیکوکارند» (وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ).

چنانکه قرآن در سایر آیات بیان کرده، گاهى، باید پاسخ بدى را به نیکى داد، و دشمن را از این طریق شرمنده و شرمسار نمود چرا که: این کار پر خصومت ترین دشمنان و «أَلَدُّ الْخِصام» را به دوست مهربان و «وَلِىٌّ حَمِیم» مبدل مى سازد!

احسان و نیکى، اگر به موقع و در جاى خود، انجام پذیرد، یکى از بهترین روشهاى مبارزه است، و تاریخ اسلام، پر است از مظاهر این برنامه، رفتارى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) با مشرکان «مکّه» بعد از فتح نمود، معامله اى که با «وحشى» قاتل «حمزه» کرد، برخوردى که با اسیران بدر داشت، رفتارى که با یهودیانى که انواع اذیت و آزار را درباره او روا مى داشتند، انجام داد، و همچنین نظائر این برنامه در زندگى على(علیه السلام) و سایر پیشوایان بزرگ، خود بیانگر این دستور اسلامى است.

جالب این که: در «نهج البلاغه» در خطبه معروف «همّام» ـ که مرد زاهد و عابد و هوشیارى بود ـ مى خوانیم: هنگامى که از امیرمؤمنان على(علیه السلام) تقاضاى دستور جامعى در زمینه صفات پرهیزگاران کرد، امام تنها به ذکر همین آیه قناعت فرمود: و گفت: اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ فَإِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ: «تقوا را پیشه کن، و نیکى نما که خدا با کسانى است که پرهیزکار و نیکوکارند».

گرچه این سؤال کننده عاشق حق، عطش و تقاضایش با این بیان کوتاه فرو ننشست، و امام(علیه السلام) ناچار به بیان مشروحترى پرداخت و جامعترین خطبه را در زمینه صفات پرهیزکاران که از یکصد خصلت تجاوز مى کند بیان فرمود، ولى، این مقدار از جواب کوتاه نخستین امام(علیه السلام)، استفاده مى شود که: این آیه در واقع فهرستى است از تمام صفات پرهیزکاران.

* * *

دقت در مواد دهگانه برنامه فوق، که تمام خطوط اصلى و فرعى برخورد با مخالفان را مشخص مى کند نشان مى دهد: از تمام اصول منطقى، عاطفى، روانى، تاکتیکى و خلاصه، همه امورى که سبب نفوذ در مخالفین مى گردد استفاده شده است.

ولى با این حال، اسلام، هرگز نمى گوید: تنها به منطق و استدلال، قناعت کنید، بلکه، در بسیارى از موارد ضرورت پیدا مى کند، در مقابل توطئه هاى دشمن، عملاً وارد میدان شویم، در صورت لزوم، در مقابل خشونتها به خشونت توسل جوئیم، و در برابر توطئه ها به ضد توطئه پردازیم، اما حتى در این مرحله نیز، باید اصل عدالت و اصول تقوا و اخلاق اسلامى به دست فراموشى سپرده نشود.

و اگر مسلمانان در برابر مخالفان خود، این برنامه جامع الاطراف را به کار مى بستند، شاید اسلام امروز، سراسر جهان یا بخش عمده آن را فرا گرفته بود.

* * *

آخرین سخن در مورد سوره نحل (سوره نعمتها)

همان گونه که از آغاز سوره گفتیم، چیزى که بیش از همه، در مجموع آیات این سوره جلب توجه مى کند، بیان نعمتهاى گوناگون الهى: اعم از مادى و معنوى، ظاهرى و باطنى، فردى و اجتماعى است، و اگر نام نعمتها براى این سوره انتخاب شده، نیز از همین نظر است.

بررسى آیات سوره نشان مى دهد: حدود چهل نعمت، از نعمتهاى بزرگ و کوچک، مادى و معنوى، طى آیات این سوره، بیان شده است که فهرستوار ذیلا از نظر مى گذرد، و تأکید مى کنیم: هدف از آن نخست تعلیم درس توحید و بیان عظمت آفریدگار است و در ثانى تقویت عشق و علاقه انسانها به آفریننده این نعمتها و تحریک حس شکرگزارى آنان مى باشد:

1 ـ آفرینش آسمان (خَلَقَ السَّماواتِ).

2 ـ آفرینش زمین (وَ الأَرْضَ).

3 ـ آفرینش چهارپایان (وَ الأَنْعامَ خَلَقَها).

4 ـ استفاده پوشش از پشم و پوست آنها (لَکُمْ فِیْها دِفْءٌ).

5 ـ استفاده از منافع حیوانات (وَ مَنافِعُ).

6 ـ استفاده از گوشت آنها (وَ مِنْها تَأْکُلُونَ).

7 ـ بهره گیرى از جمال استقلال اقتصادى (وَ لَکُمْ فِیْها جَمالٌ).

8 ـ بهره گیرى از حیوانات براى حمل و نقل (وَ تَحْمِلُ أَثْقالَکُمْ * وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغْالَ وَ الْحَمِیْرَ لِتَرْکَبُوها).

9 ـ هدایت به صراط مستقیم (وَ عَلَى اللّهِ قَصْدُ السَّبِیْلِ).

10 ـ نزول باران از آسمان و تهیه آب آشامیدنى از آن (هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماء لَکُمْ مِنْهُ شَرابٌ).

11 ـ پرورش مراتع و چراگاهها با آن (وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیْهِ تُسِیْمُونَ).

12 ـ روئیدن زراعت و زیتون و نخل و انگور و انواع میوه ها به برکت آن (یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخِیلَ وَ الأَعْنابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ).

13 ـ تسخیر شب و روز (وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ).

14 ـ تسخیر خورشید و ماه (وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ).

15 ـ تسخیر ستارگان (وَ النُّجُومُ).

16 ـ مخلوقات گوناگونى که در کره زمین آفریده شده (وَ ما ذَرَأَ لَکُمْ فِی الأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ).

17 ـ تسخیر دریاها براى استفاده از گوشت و جواهرات آن (وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیّاً وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها).

18 ـ حرکت کشتى ها بر سینه آبها (وَ تَرَى الْفُلْکَ مَواخِرَ فِیهِ).

19 ـ آفرینش کوهها که آرام بخش زمینند (وَ أَلْقى فِی الأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ).

20 ـ آفرینش نهرها (وَ أَنْهاراً).

21 ـ ایجاد راههاى ارتباطى (وَ سُبُلاً).

22 ـ ایجاد علامات براى شناخت راهها (وَ عَلامات).

23 ـ استفاده از ستارگان براى راهیابى در شبها (وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ).

24 ـ زنده شدن زمینهاى مرده به وسیله آب باران (وَ اللّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها).

25 ـ شیر خالص و گوارا که از میان خون و غذاى هضم شده خارج مى شود (نُسْقِیکُمْ مِمّا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْث وَ دَم لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشّارِبِینَ).

26 ـ فرآورده هائى که از میوه هاى درخت نخل و انگور گرفته مى شود (وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِیلِ وَ الأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً).

27 ـ عسل یک غذاى شفا بخش (فِیْهِ شِفاءٌ لِلْنّاسِ).

28 ـ بخشیدن همسرانى به انسان از جنس خود او (وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً).

29 ـ نعمت فرزندان (وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْواجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً).

30 ـ انواع روزى هاى پاکیزه به مفهوم وسیعش (وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ).

31 ـ نعمت گوش (وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ).

32 ـ نعمت چشم (وَ الأَبْصارَ).

33 ـ نعمت عقل و هوش (وَ الأَفْئِدَةَ).

34 ـ خانه ها و مسکنهاى ثابت (وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً).

35 ـ خانه هاى سیار (خیمه ها) (وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الأَنْعامِ بُیُوتاً).

36 ـ وسائل و اسبابهائى که از پشم و کرک و موى حیوانات ساخته و تهیه مى شود (وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى حِین).

37 ـ نعمت سایه ها (وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمّا خَلَقَ ظِلالاً).

38 ـ نعمت وجود پناهگاههاى مطمئن در کوهها (وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْجِبالِ أَکْناناً).

39 ـ انواع لباسهائى که انسان را از سرما و گرما حفظ مى کند (وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ).

40 ـ زره و لباس جنگ که در برابر ضربات دشمن مقاومت دارد (وَ سَرابِیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ).

 

و در پایان این بخش از نعمتها اضافه مى کند: کَذلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ: «این گونه خداوند نعمتهایش را بر شما به حد کمال مى رساند تا تسلیم فرمان او باشید».

* * *

هدف از تشریح نعمتها

احتیاج به تذکر ندارد که: بر شمردن نعمتهاى گوناگون الهى در آیات مختلف این سوره، یا سایر آیات قرآن، به اصطلاح براى منت گذارى، و یا کسب وجهه، و مانند آن نیست، که خدا برتر و بالاتر از همه اینها است، و بى نیاز از هر کس و هر چیز.

همه اینها در مسیر برنامه هاى سازنده تربیتى است، برنامه هائى که انسان را به آخرین مرحله تکامل ممکن از نظر معنوى و مادى برساند.

گویاترین دلیل براى این موضوع، همان جمله هائى است که در آخر بسیارى از آیات گذشته آمده است، که در عین تنوع، همگى در همان خط پرورش و تربیت انسان قرار دارد.

در آیه 14 بعد از بیان نعمت تسخیر دریاها مى فرماید: (لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

در آیه 15 بعد از بیان نعمت کوهها و نهرها و جاده ها مى گوید: (لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ).

در آیه 44 بعد از بیان بزرگترین نعمت معنوى یعنى نزول آیات قرآن مى گوید: (وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ).

و در آیه 78 بعد از ذکر نعمت بسیار مهم ابزار شناخت (گوش و چشم و عقل) مى فرماید: (لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

و در آیه 81 بعد از اشاره به تکمیل نعمتهاى پروردگار مى گوید: (لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ).

و در آیه 90 بعد از بیان یک سلسله دستورات در زمینه عدل و احسان و مبارزه با فحشاء و منکر و ظلم مى فرماید: (لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ).

در حقیقت، در این شش مورد، اشاره به پنج هدف شده است:

1 ـ شکرگزارى، 2 ـ هدایت، 3 ـ تفکر، 4 ـ تسلیم در برابر دعوت حق،
5 ـ تذکر و یادآورى که بدون شک، همه با هم پیوند دارند، انسان، نخست تفکر و اندیشه مى کند.

هر گاه فراموش کرد، یادآورى مى نماید، به دنبال آن حسّ شکرگزارى در مقابل بخشنده نعمتها در او بیدار مى شود.

سپس، راه به سوى او باز مى کند و هدایت مى شود.

سرانجام، در برابر فرمانش تسلیم مى گردد.

و به این ترتیب، هدفهاى پنجگانه فوق، حلقه هاى تکامل زنجیره اى انسانند که بدون شک، اگر این مسیر به طور صحیح پیموده شود، نتائج پر بارى دارد و جاى تردید باقى نمى ماند که بر شمردن این نعمتها گاهى به صورت جمعى و گاهى به صورت انفرادى، هیچ هدفى جز ساختن انسان کامل نیست.

* * *

پروردگارا! نعمتهاى بى پایانت سراسر وجود ما را احاطه کرده است، و ما غرق نعمتهاى توئیم اما هنوز تو را نشناخته ایم.

بار الها! درک و دیدى مرحمت فرما که راهگشاى طریق معرفت و عشق تو باشد، و توفیقى که، در این راه پر پیچ و خم به کمک ما بشتابد و به سر منزل شکرگزاران واقعى برساند!.

خداوندا! تو نیازهاى ما را از هر کس بهتر مى دانى، و تقاضاهاى ذاتى ما را از خود ما بهتر مى شناسى، بر ما آن ببخش که آن چنان باشیم که تو مى خواهى، و به ما آن مرحمت کن، که بهتر از آن شویم که مردم مى پندارند.

معبودا! اکنون که این بخش از تفسیر کتاب بزرگ آسمانیت پایان مى گیرد، آخرین روز ماه شعبان، و در آستانه ماه رحمت ماه رمضان مى باشد، همه ما را مشمول رحمت خاصت قرار داده! و توفیق تکمیل این تفسیر را از ما دریغ مدار (اِنَّکَ سَمِیْعٌ مُجِیْبٌ).

پایان سوره نحل

آخر شعبان 1401


1 ـ بعضى از مفسران در تفاوت میان «حکمت»، «موعظه حسنه» و «مجادله نیکو» گفته اند: «حکمت» اشاره به دلائل قطعى است، و «موعظه حسنه» ادله ظنیه را مى گوید، و اما «مجادله نیکو» اشاره به دلائلى است که هدف از آن الزام مخالفین و استفاده از مطالبى است که مورد قبول آنها مى باشد (ولى آنچه در بالا آوردیم مناسبتر به نظر مى رسد).

2 ـ تفسیر «عیّاشى» و تفسیر «درّ المنثور»، ذیل آیه مورد بحث. (بنا به نقل تفسیر «المیزان»).

3 ـ در پاره اى از روایات دیده مى شود که این جلمه (اگر پیروز شدیم ما بیشتر از این تعداد آنها را مُثله خواهیم کرد) را گروهى از مسلمانان گفتند (تفسیر «تبیان»، جلد 6، صفحه 440).

4 ـ نصر، آیه 2

....................

تفسیر نمونه

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟


    • چگونه آیه وضو شکل وضو گرفتن را بیان می کند؟
      دلیل اختلاف وضوی شیعیان و اهل سنت در چیست؟