احسن الحدیث

هدف آفرینش

 

7وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ فی سِتَّةِ أَیّام وَ کانَ عَرْشُهُعَلَى الْماءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْبَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ مُبینٌ

ترجمه:

7 ـ او کسى است که آسمان ها و زمین را در شش روز (شش دوران) آفرید; و عرش (حکومت) او، بر آب قرار داشت; (به خاطر این آفرید) تا شما را بیازماید که کدام یک عملتان بهتر است! و اگر (به آنها) بگوئى: «شما بعد از مرگ، برانگیخته مى شوید!»، مسلماً کافران مى گویند: «این سحرى آشکار است»!

تفسیر:

هدف آفرینش

در این آیه، از سه نکته اساسى بحث شده است:

نخست، از آفرینش جهان هستى و مخصوصاً آغاز آفرینش که نشانه قدرت پروردگار و دلیل عظمت او است، مى فرماید: «او کسى است که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید» (وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ فی سِتَّةِ أَیّام).

نیاز به توضیح ندارد که، منظور از «روز» در اینجا روز معمولى بیست و چهار ساعته نیست; زیرا آن زمان که آسمان و زمین وجود نداشت، نه کره زمین بود و نه حرکت بیست و چهار ساعته اش به دور خود، بلکه منظور از آن ـ چنان که سابقاً هم گفته ایم ـ «دوران» است، خواه این دوران کوتاه باشد و خواه بسیار طولانى، حتى به مقدار ملیاردها سال، و چون در ذیل آیه 54 سوره «اعراف» شرح کافى و جامع در این زمینه داده ایم، نیازى به تکرار نیست.(1)

و نیز، همان جا یادآور شدیم که، آفرینش جهان در شش دوران متوالى و پى در پى، با این که خدا قدرت داشت تمام عالم را در یک لحظه بیافریند، به خاطر آن است که این آفرینش تدریجى، که هر زمان چهره تازه، رنگ نو و شکل بدیعى پیدا مى کند، بهتر و بیشتر، قدرت و عظمت خدا را معرفى مى نماید.

او مى خواست، قدرت خویش را در هزاران چهره بنماید، نه تنها در یک چهره، در هزاران لباس حکمتش را نشان دهد، نه تنها در یک لباس، تا شناخت ذات پاکش و همچنین شناخت قدرت و حکمتش آسان تر و روشن تر باشد، و دلائلى به تعداد ایام، سال ها و قرون و اعصارى که بر عالم گذشته است، براى معرفتش در اختیار ما باشد.

آنگاه اضافه مى کند: «و عرش (حکومت) او بر آب قرار داشت» (وَ کانَ عَرْشُهُعَلَى الْماءِ).

براى فهم تفسیر این جمله، باید به مفهوم دو کلمه «عَرْش» و «ماء» آشنا شویم:

«عَرش» در اصل به معنى «سقف» یا «شیئى سقف دار» است، و به تخت هاى بلند ـ همانند تخت هاى سلاطین گذشته ـ نیز عرش گفته مى شود، و همچنین داربست هائى که درخت هاى «مو» و مانند آن را روى آن قرار مى دهند.

اما این کلمه بعداً به معنى قدرت نیز، به کار رفته است، همان گونه که واژه «تخت» در فارسى نیز به همین معنى استعمال مى شود:

در عربى گفته مى شود: فُلانٌ إِسْتَوى عَلى عَرْشِهِ ـ أَوْ ـ ثُلَّ عَرْشُهُ: «فلان کس بر تخت نشست یا تختش فرو ریخت» کنایه از این که به قدرت رسید و یا قدرتش نابود شد، در فارسى نیز مى گوئیم: فلان کس را بر تخت نشاندند، و یا از تخت به پائین کشیدند.(2)

این نکته را نیز باید توجه داشت، که گاهى کلمه «عرش» به معنى مجموعه جهان هستى است، زیرا تخت قدرت خداوند، همه این جهان را فرا مى گیرد.

و اما کلمه «ماء» معنى معمولى آن «آب» است، اما گاهى به هر شىء مایع «ماء» گفته مى شود، مانند فلزات مایع و امثال آن.

با آنچه در تفسیر این دو کلمه گفتیم، چنین استفاده مى شود که: در آغاز، آفرینش جهان هستى به صورت مواد مذابى بود (یا گازهاى فوق العاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت).

سپس، در این توده آب گونه حرکات شدید، و انفجارات عظیمى رخ داد، و قسمت هائى از سطح آن پى در پى به خارج پرتاب شد، این اتصال و به هم پیوستگى به انفصال و جدائى گرائید، و کواکب و سیارات و منظومه ها، یکى بعد از دیگرى تشکیل یافتند.

بنابراین، جهان هستى و پایه تخت قدرت خدا، نخست بر این ماده عظیم آب گونه قرار داشت.

این همان چیزى است که در آیه 30 سوره «انبیاء» نیز به آن اشاره شده است: أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْء حَىٍّ:

«آیا آنها که خدا را انکار مى کنند با چشم علم و دانش این حقیقت را ندیدند، که آسمان ها و زمین، در آغاز به هم پیوسته بود، سپس ما آنها را از هم گشودیم و هر موجود زنده اى را از آب آفریدیم».

در نخستین خطبه «نهج البلاغه» نیز اشارات روشنى به همین معنى شده است.

دومین نکته اى که آیه فوق به آن اشاره مى کند، هدف آفرینش جهان هستى است، همان هدفى که قسمت عمده اش به «گل سرسبد این جهان» یعنى «انسان» باز مى گردد، انسانى که باید در مسیر تعلیم و تربیت قرار گیرد و راه تکامل را بپوید، و هر لحظه به خدا نزدیک تر شود، مى فرماید: «این آفرینش با عظمت را به این خاطر قرار داد که شما را بیازماید، تا کدامین بهتر عمل مى کنید» (لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً).

«لِیَبْلُوَکُم» از ماده «بلاء و ابتلاء» به معنى آزمایش است، همان گونه که سابقاً هم اشاره کرده ایم، آزمایش هاى الهى براى کشف حال و پى بردن به وضع درونى و روحى و فکرى افراد نیست، بلکه به معنى پرورش دادن و تربیت نمودن است.(3)

جالب این که، این آیه ارزش هر انسانى را به «حُسن» عمل او مربوط مى داند، نه به کثرت و فزونى عمل او، و این نشان مى دهد که اسلام در همه جا روى «کیفیت» عمل تکیه مى کند، نه روى «کثرت و کمیت» عمل.

در حدیثى در همین زمینه، از امام صادق(علیه السلام) چنین نقل شده: لَیْسَ یَعْنِی أَکْثَرَ عَمَلاً وَ لکِنْ أَصْوَبُکُمْ عَمَلاً، وَ إِنَّمَا الإِصابَةُ خَشْیَةُ اللّهِ، وَ النِّیَّةُ الصّادِقَةُ، ثُمَّ قالَ الإِبْقاءُ عَلَى الْعَمَلِ حَتّى یَخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ، وَ الْعَمَلُ الْخالِصُ، الَّذِی لاتُرِیدُ أَنْ یَحْمَدَکَ عَلَیْهِ أَحَدٌ إِلاَّ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ:

«خداوند کثرت عمل را نمى خواهد بلکه درستى عمل را مى خواهد، و درستى عمل به آن است که با خدا ترسى و نیت پاک توأم باشد، سپس فرمود: نگهدارى عمل از آلودگى به ریا و نیات نادرست، مشکل تر از خود عمل است، و عمل خالص، عملى است که نخواهى هیچ کس جز خدا ترا به خاطر آن ستایش کند».(4)

سومین نکته اساسى که در این آیه به آن اشاره شده، مسأله «معاد» است که پیوند ناگسستنى با مسأله آفرینش جهان و بیان هدف خلقت دارد; زیرا آفرینش جهان هدفش تکامل انسان ها است، و تکامل انسان ها به خاطر آماده شدن براى زندگى در یک جهان وسیع تر و متکامل تر است، لذا مى گوید:

«اگر به آنها بگوئى شما بعد از مرگ برانگیخته مى شوید، کافران از روى تعجب مى گویند: این باور کردنى نیست، این حقیقت و واقعیت ندارد، بلکه این یک سحر آشکار است» (وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْبَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ مُبینٌ).

کلمه «هذا» اشاره به گفتار پیامبر(صلى الله علیه وآله) درباره «معاد» است، یعنى این ادعائى که تو درباره معاد دارى، سحر آشکارى مى باشد، بنابراین، کلمه سحر در اینجا به معنى سخن عارى از حقیقت و گفتار بى اساس و به تعبیر ساده، حقّه و کلک است; زیرا ساحران غالباً با کار خود چیزهائى را به ناظران نشان مى دهند، که واقعیت و حقیقتى در آن نیست، بنابراین کلمه «سحر» مى تواند به معنى هر چیز عارى از حقیقت به کار رود.

اما این که، بعضى گفته اند: «هذا» اشاره به قرآن مجید است; زیرا قرآن نفوذ و جاذبه سحرانگیزى در شنوندگان داشت، صحیح به نظر نمى رسد; چرا که در آیه، سخن از معاد است نه از قرآن، هر چند جاذبه فوق العاده قرآن جاى انکار نیست.

* * *


1 ـ به تفسیر «نمونه»، جلد 6، صفحه 200 به بعد مراجعه فرمائید.

2 ـ البته گاهى «عرش» در مقابل «کرسى» استعمال مى شود، و مفهوم دیگرى دارد که در تفسیر «آیة الکرسى»، آیه 255 سوره «بقره»، جلد 2، صفحه 272 به بعد ذکر کردیم.

3 ـ شرح این موضوع ذیل آیه 155 سوره «بقره»، جلد اول، صفحه 536 به بعد بیان شده است.

4 ـ تفسیر «برهان»، جلد 2، صفحه 207 ـ «کافى»، جلد 2، صفحه 16، حدیث 4 ـ «بحار الانوار»، جلد 67، صفحه 230، حدیث 6.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری