احسن الحدیث

شرح آیه 40 سوره مبارکه هود

 

حَتَّىٰ إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ ۚ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ.

در آیات گذشته، دیدیم چگونه نوح(علیه السلام) و مؤمنان راستین دست به ساختن کشتى نجات زدند، و تن به تمام مشکلات و سخریه هاى اکثریت بى ایمان مغرور دادند، و خود را براى طوفان، همان طوفانى که سطح زمین را از لوث مستکبران بى ایمان پاک مى کرد، آماده ساختند.
آیات مورد بحث، سومین فراز این سرگذشت، یعنى چگونگى نزول عذاب را بر این قوم ستمگر، به طرز گویائى تشریح مى کند.
نخست مى گوید: «این وضع همچنان ادامه داشت تا فرمان ما صادر شد، و طلایع عذاب آشکار گشت، و آب از درون تنور جوشیدن گرفت»! (حَتّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ).
«تَنُّور» (با تشدید نون) همان معنى را مى بخشد که «تنور» در فارسى متداول امروز، یعنى محلى که نان در آن پخت و پز مى شود.
در این که: جوشیدن آب از تنور چه تناسبى با مسأله نزدیک شدن طوفان دارد، مفسران در آن گفتگو بسیار کرده اند:
بعضى گفته اند: جوشیدن آب از درون تنور یک نشانه الهى بوده است براى نوح(علیه السلام)، تا او متوجه جریان شود و خود و یارانش با وسائل و اسباب لازم بر کشتى سوار شوند.
گروهى دیگر، احتمال داده اند: تنور در اینجا در معنى مجازى و کنائى استعمال شده، اشاره به این که: تنور خشم و غضب پروردگار فوران پیدا کرد، و شعلهور شد، و این به معنى نزدیک شدن عذاب کوبنده الهى است، این تعبیر هم در فارسى، و هم در زبان عربى آمده است، که شدت غضب را تشبیه به فوران آتش مى کنند.
ولى این احتمال قوى تر به نظر مى رسد که، «تنور» به معنى حقیقى و معروف آن باشد و منظور از آن، تنور خاصى هم نباشد، بلکه منظور بیان این نکته است: هنگامى که آب از درون تنور، که معمولاً مرکز آتش است، جوشیدن گرفت، نوح(علیه السلام) و یارانش متوجه شدند اوضاع به زودى دگرگون مى شود، و انقلاب و تحول نزدیک است «آب کجا و آتش کجا»؟!(1)
به تعبیر دیگر، هنگامى که دیدند سطح آب زیرزمینى چنان بالا آمده است، که از درون «تنور» که معمولاً در جاى خشک و محفوظى ساخته مى شود جوشیدن گرفته، فهمیدند موضوع مهمى در پیش است، و حادثه نو ظهورى در شرف تکوین است، همین موضوع، اخطار و علامتى بود براى نوح(علیه السلام) و یارانش که برخیزید و آماده شوید!
شاید، قوم غافل و بى خبر نیز، جوشیدن آب از درون تنور خانه هایشان را دیدند، ولى مانند همیشه از کنار این گونه اخطارهاى پر معنى الهى، چشم و گوش بسته گذشتند، حتى براى یک لحظه نیز، به خود اجازه تفکر ندادند، که شاید حادثه اى در شرف تکوین باشد، شاید اخطارهاى نوح(علیه السلام) واقعیت داشته باشد.
لذا مى افزاید: در این هنگام، به نوح «فرمان دادیم از هر نوعى از انواع
حیوانات یک جفت (نر و ماده) بر کشتى سوار کن» تا در غرقاب، نسل آنها قطع نشود (قُلْنَا احْمِلْ فیها مِنْ کُلّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ).
«و همچنین خاندانت را، جز آنها که قبلاً وعده هلاک آنها داده شده، و نیز مؤمنان را بر کشتى سوار کن» (وَ أَهْلَکَ إِلاّ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ).
«اما جز افراد کمى به او ایمان نیاوردند» (وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلیلٌ).
این آیه از یک سو، اشاره به همسر بى ایمان نوح و فرزندش «کنعان» مى کند، که داستان آنها در آیات آینده خواهد آمد، که بر اثر انحراف از مسیر ایمان و همکارى با گناهکاران رابطه و پیوند خود را از نوح(علیه السلام) بریدند، و حق سوارشدن بر کشتى نجات را نداشتند; چرا که شرط سوار شدن بر آن در درجه اول «ایمان» بود.
و از سوى دیگر، اشاره به این مى کند که: محصول سالیان بسیار دراز تلاش پى گیر نوح(علیه السلام)در راه تبلیغ آئین خویش، چیزى جز گروهى اندک از مؤمنان نبود، که طبق بعضى از این روایات، در این مدت طولانى تنها هشتاد نفر به او ایمان آوردند،(2) و حتى بعضى، عدد آنها را از این هم کمتر نوشته اند.(3)
و این خود مى رساند که، این پیامبر بزرگ تا چه حد استقامت و پایمردى داشت، که براى هدایت هر یک از آنها به سوى خدا، به طور متوسط ده سال زحمت کشید! زحمتى که مردم عادى، حتى براى هدایت و نجات فرزندشان تحمل نمى کنند.
 

* * *

 
«نوح» به سرعت بستگان و یاران با ایمان خود را جمع کرد، و چون لحظه طوفان و فرارسیدن مجازات هاى کوبنده الهى نزدیک مى شد «به آنها دستور داد که به نام خدا بر کشتى سوار شوید، به هنگام حرکت و توقف کشتى نام خدا را بر زبان جارى سازید، و به یاد او باشید» (وَ قالَ ارْکَبُوا فیها بِسْمِ اللّهِ مَجْراها وَ مُرْساها).(4)
چرا مى گوید: در همه حال، به یاد او باشید و از یاد و نام او مدد بگیرید؟ «براى این که پروردگار من آمرزنده و مهربان است» (إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحیمٌ).
به مقتضاى رحمتش، این وسیله نجات را در اختیار شما بندگان با ایمان قرار داده، و به مقتضاى آمرزشش از لغزش هاى شما مى گذرد.
 

* * *

 
سرانجام، لحظه نهائى فرا رسید و فرمان مجازات این قوم سرکش صادر شد، ابرهاى تیره و تار همچون پاره هاى شب ظلمانى سراسر آسمان را فرا گرفت، و آن چنان روى هم متراکم گردید، که نظیرش هیچ گاه دیده نشده بود، صداى غرش رعد و پرتو خیره کننده برق پى در پى در فضاى آسمان پخش مى شد، و خبر از حادثه بسیار عظیم و وحشتناکى مى داد.
باران شروع شد، سریع و سریع تر شد، قطره ها، درشت و درش تر شد، و همان گونه که قرآن در آیه 11 سوره «قمر» مى گوید، گوئى تمام درهاى آسمان گشوده شده، اقیانوسى از آب از لابلاى ابرها فرو مى ریزد.
از سوى دیگر، سطح آب زیر زمینى آن قدر بالا آمد، که از هر گوشه اى چشمه خروشانى جوشیدن گرفت.
و به این ترتیب، آب هاى زمین و آسمان به هم پیوستند و دست به دست هم دادند، و بر سطح زمین ها، کوه ها، دشت ها، دره ها جارى شدند، و به زودى سطح زمین به صورت اقیانوسى در آمد.
وزش بادها امواج کوه پیکرى روى این اقیانوس ترسیم مى کرد، و این امواج از سر و دوش هم بالا مى رفتند، و روى یکدیگر مى غلطیدند.
«و کشتى نوح با سرنشینانش سینه امواج کوه پیکر را مى شکافت، و همچنان پیش مى رفت» (وَ هِیَ تَجْری بِهِمْ فی مَوْج کَالْجِبالِ).
«نوح فرزندش را که در کنارى جدا از پدر قرار گرفته بود، مخاطب ساخت و فریاد زد: فرزندم! با ما سوار شو و با کافران مباش» که فنا و نابودى دامنت را خواهد گرفت (وَ نادى نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فی مَعْزِل یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لاتَکُنْ مَعَ الْکافِرینَ).
نوح، این پیامبر بزرگ نه تنها به عنوان یک پدر، بلکه به عنوان یک مربى خستگى ناپذیر و پرامید، حتى در آخرین لحظه، دست از وظیفه خود بر نداشت، به این امید که سخنش در قلب سخت فرزند اثر کند.
اما متأسفانه، تأثیر همنشین بد، بیش از آن بود که گفتار این پدر دلسوز تأثیر مطلوب خود را ببخشد.
 

* * *

 
این فرزند لجوج و کوتاه فکر، به گمان این که با خشم خدا مى توان به مبارزه برخاست، «فریاد زد: پدر! براى من جوش نزن، به زودى به کوهى پناه مى برم که دست این سیلاب به دامنش هرگز نخواهد رسید، و مرا در دامان خود پناه خواهد داد» (قالَ سَآوی إِلى جَبَل یَعْصِمُنی مِنَ الْماءِ).
«نوح» باز مأیوس نشد، بار دیگر به اندرز و نصیحت پرداخت، شاید فرزند کوتاه فکر از مرکب غرور و خیره سرى، فرود آید و راه حق را پیش گیرد، به او «گفت: فرزندم امروز هیچ نگهدارى در برابر فرمان خدا نیست» (قالَ لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ).
«تنها نجات از آن کسى است که مشمول رحمت خدا باشد و بس»! (إِلاّ مَنْ رَحِمَ).
کوه که سهل است، کره زمین که سهل است، خورشید و تمام منظومه شمسى با آن عظمت خیره کننده در برابر قدرت لایزال او ذرّه بى مقدارى بیش نیست.
مگر بالاترین کوه ها در برابر کره زمین، همچون بر آمدگى هاى بسیار کوچکى که روى سطح یک نارنج قرار دارد نیست؟ همان زمینى که یک میلیون و دویست هزار مرتبه باید بزرگ شود، تا به اندازه کره خورشید گردد، همان خورشیدى که یک ستاره متوسط معمولى آسمان، از میان میلیون ها میلیون ستاره در پهنه عالم خلقت است.
پس چه خیال خامى! و چه فکر کوتاهى! که از «کوه» کارى ساخته باشد؟!
در همین هنگام، موجى برخاست، جلو آمد و جلوتر، و فرزند نوح(علیه السلام) را همچون پر کاهى از جا کند، و در لابلاى خود در هم کوبید «و میان پدر و فرزند جدائى افکند و او را در صف غرق شدگان قرار داد»! (وَ حالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقینَ).
 

* * *
نکته ها
1- آیا طوفان نوح (علیه السلام ) عالمگیر بود
الف ـ از ظاهر بسیارى از آیات قرآن، چنین بر مى آید که طوفان نوح(علیه السلام)جنبه منطقه اى نداشته است، بلکه حادثه اى بوده است براى سراسر روى زمین; زیرا کلمه «أَرْض» (زمین) به طور مطلق ذکر شده مانند: رَبِّ لاتَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الْکافِرینَ دَیّاراً: «خداوندا بر روى زمین از کافران که هرگز امید به اصلاحشان نیست احدى را زنده مگذار».(5)
ب ـ و همچنین آیه 44 همین سوره «هود» (آیه آینده): قیلَ یا أَرْضُ ابْلَعی مائَکِ...: «اى زمین آب هاى خود را فرو بر...».
ج ـ از بسیارى از تواریخ نیز، جهانى بودن طوفان نوح استفاده مى شود، به همین جهت، تمام نژادهاى کنونى را به یکى از سه فرزند نوح (حام، و سام و یافث) که بعد از نوح باقى ماندند، باز مى گردانند.
د ـ در تاریخ طبیعى نیز، دورانى به نام دوران باران هاى سیلابى دیده مى شود، که اگر آن را الزاماً مربوط به قبل از تولد جانداران ندانیم، قابل تطبیق بر طوفان نوح نیز هست.
هـ ـ این نظریه نیز، در تاریخ طبیعى زمین هست، که محور کره زمین تدریجاً تغییر پیدا مى کند، یعنى قطب شمال و جنوب تبدیل به خط استوا، و خط استوا جاى قطب شمال و جنوب را مى گیرد، روشن است به هنگام گرم شدن یخ هاى فوق العاده متراکم قطبى، آب دریاها به اندازه اى بالا مى آید که، بسیارى از خشکى ها را فرا مى گیرد و با نفوذ در لایه هاى زمین به صورت چشمه هاى خروشان از نقاط دیگر سر بر مى آورد، و همین گسترش آب ها باعث فزونى ابرها و بارش باران هاى زیادتر مى گردد.(6)
و ـ این مطلب که نوح از حیوانات روى زمین نمونه هائى با خود برداشت نیز، مؤید جهانى بودن طوفان است.
ز ـ و اگر محل زندگى نوح را «کوفه» ـ آن چنان که در بعضى از روایات آمده است(7) ـ بدانیم.
و طبق روایات دیگر، دامنه طوفان به «مکّه» و خانه «کعبه» هم کشیده شده باشد، این خود مؤید دیگرى بر جهانى بودن این طوفان است.(8)
ولى با این حال، احتمال منطقه اى بودن آن نیز به کلّى منتفى نیست; زیرا اطلاق کلمه «ارض» بر یک منطقه وسیع جهان، در قرآن، مکرّر آمده است، چنان که در سرگذشت بنى اسرائیل مى خوانیم: وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الأَرْضِ وَ مَغارِبَها: «مشرق ها و مغرب هاى زمین را در اختیار گروه مستضعفان (بنى اسرائیل) قرار دادیم».(9)
حمل حیوانات در کشتى نیز، ممکن است به خاطر این باشد که در آن قسمت از زمین، نسل حیوانات قطع نگردد، به خصوص این که، در آن روز نقل و انتقال حیوانات از نقطه هاى دوردست کار آسانى نبود (دقت کنید).
همچنین، قرائن دیگرى که در بالا ذکر شد، قابل تطبیق بر منطقه اى بودن طوفان نوح مى تواند باشد.
این نکته نیز، قابل توجه است که: طوفان نوح به عنوان مجازات آن قوم سرکش بود، و ما هیچ دلیلى در دست نداریم که دعوت نوح به سراسر زمین رسیده باشد.
اصولاً، با وسائل آن زمان، رسیدن دعوت یک پیامبر (در عصر خودش) به همه نقاط، بسیار بعید به نظر مى رسد.
ولى در هر حال، هدف قرآن از بیان این سرگذشت عبرت انگیز، بیان نکته هاى تربیتى مهمى است که در آن نهفته است، خواه جهانى باشد یا منطقه اى.

2- آیا بعد از نزول عذاب توبه ممکن است؟
 از آیات گذشته، استفاده مى شود «نوح» حتى بعد از شروع طوفان، فرزند خود را تبلیغ مى کرد، این دلیل بر آن است که، اگر ایمان مى آورد ایمانش پذیرفته بود، در اینجا این سؤال پیش مى آید: با توجه به آیات دیگر قرآن که در گذشته نمونه هائى از آن را داشته ایم که: درهاى توبه بعد از نزول عذاب بسته مى شود; چگونه سازگار است؟
چرا که در این هنگام غالب گنهکاران سرکش که مجازات را با چشم خود مى بینند، بى اختیار و از روى اضطرار توبه مى کنند، اما بر اساس آن آیات، توبه اى بى ارزش و بى محتوا!
اما با دقت در آیات فوق، پاسخ این سؤال را مى توان چنین یافت که: شروع طوفان و آغاز کار آن، نشانه روشنى بر عذاب نبود، بلکه یک باران تند و بى سابقه به نظر مى رسید.
به همین دلیل، فرزند نوح(علیه السلام) به پدر گفت: من به کوه پناه مى برم تا از غرقاب نجات یابم، به گمان این که باران و طوفان یک باران و طوفان طبیعى است، در چنین هنگامى، باز بودن درهاى توبه مسأله عجیبى نیست! و با آیات اشاره شده نیز، سازگار است.
سؤال دیگرى که در مورد فرزند نوح(علیه السلام) ممکن است پیش آید، این است: چرا او در این لحظه حساس تنها، فرزند خود را مخاطب ساخت، نه همه مردم را؟
این ممکن است به خاطر آن باشد که، او وظیفه دعوت عمومى اش حتى درباره فرزندش را انجام داده بود، ولى درباره فرزند وظیفه سنگین ترى داشت، و آن وظیفه «اُبُوّت» علاوه بر «نُبُوّت» بود، به همین دلیل براى اداى این وظیفه در آخرین لحظه، روى فرزندش تأکید بیشتر مى کرد.
احتمال دیگرى، با توجه به گفته بعضى از مفسران نیز وجود دارد که فرزند نوح(علیه السلام) در آن موقع، نه در صف کفار قرار داشت و نه در صف مؤمنان و جمله: وَ کانَ فی مَعْزِل «او در گوشه تنهائى قرار گرفته بود» را دلیل بر آن دانسته اند، گر چه به حکم قرار نگرفتن در صف مؤمنان مستحق مجازات بود، ولى کناره گیرى اش از صف کفار ایجاب مى کرد، مورد محبت و لطف بیشترى از طریق تبلیغ قرار گیرد.
به علاوه، جدائى از صف کفار، این فکر را براى نوح(علیه السلام) به وجود آورده بود که شاید از کار خود پشیمان شده باشد.
این احتمال نیز با توجه به آیات آینده وجود دارد که، پسر «نوح» با صراحت مخالفت با پدر نمى کرد، بلکه به صورت «منافقان» بود، و در برابر او گاه اظهار موافقت مى نمود، به همین دلیل «نوح» درباره او تقاضاى نجات از خدا کرد.
به هر حال، آیه فوق هیچ گونه منافاتى با سایر آیات قرآن که مى گوید: هنگام نزول عذاب درهاى توبه بسته مى شود، ندارد!
 
* * *
3- درس های تربیتی در طوفان نوح
همان گونه که مى دانیم، هدف اصلى قرآن از بیان سرگذشت پیشینیان، بیان درس هاى عبرت و نکات آموزنده و تربیتى است، و در همین قسمت که تا کنون از «داستان نوح»(علیه السلام) خوانده ایم، نکته هاى بسیار مهمى نهفته است، که به قسمتى از آن ذیلاً اشاره مى شود:
الف: پاکسازى روى زمین
درست است خداوند، «رحیم» و مهربان است، ولى نباید فراموش کرد که، او در عین حال، «حکیم» نیز مى باشد، به مقتضاى حکمتش، هر گاه قوم و ملتى فاسد شوند، و دعوت ناصحان و مربیان الهى در آنها اثر نکند، حق حیات براى آنها نیست، سرانجام از طریق انقلاب هاى اجتماعى و یا انقلاب هاى طبیعى، سازمان زندگى آنها در هم کوبیده و نابود مى شود.
این، نه منحصر به قوم نوح بوده است و نه به زمان و وقت معینى، این یک سنت الهى است در همه اعصار و قرون، و همه اقوام و ملت ها، و حتى در عصر و زمان ما! و چه بسا، جنگ هاى جهانى اول و دوم اشکالى از این پاکسازى باشد.
ب: مجازات با طوفان چرا؟
درست است که یک قوم و ملت فاسد باید نابود شوند، و وسیله نابودى آنها هر چه باشد تفاوت نمى کند، ولى دقت در آیات قرآن نشان مى دهد، بالاخره تناسبى میان نحوه مجازات ها و گناهان اقوام بوده و هست (دقت کنید).
فرعون، تکیه گاه قدرتش را «رود عظیم نیل» و آب هاى پر برکت آن قرار داده بود، و جالب این که نابودى او هم به وسیله همان شد!
نمرود، متکى به لشکر عظیمش بود، و چنان که مى دانیم لشکر کوچکى از حشرات، او و یارانش را شکست داد!
قوم نوح، جمعیت کشاورز و دامدارى بودند، و چنین جمعیتى همه چیز خود را از دانه هاى حیات بخش باران مى داند، اما سرانجام همین باران آنها را از بین برد.
و از اینجا به خوبى روشن مى شود، چقدر برنامه هاى الهى حساب شده است، و اگر مى بینیم انسان هاى طغیانگر عصر ما در جنگ هاى جهانى اول و دوم، به وسیله مدرن ترین سلاح هایشان در هم کوبیده شدند، نباید مایه تعجب ما باشد; چرا که، همین صنایع پیشرفته بود که تکیه گاه آنها در استعمار و استثمار خلق هاى مستضعف جهان محسوب مى شد!
ج: نام خدا در هر حال و در همه جا:
در آیات بالا خواندیم، نوح به یارانش دستور مى دهد، نام خدا را به هنگام حرکت و توقف کشتى فراموش نکنند، همه چیز به نام او، و به یاد او، و با استمداد از ذات پاک او باید باشد، هر حرکتى، هر توقفى، در حال آرامش و در حال طوفان، همه باید با نام او آغاز شود; چرا که هر کار بى نام او شروع شود «ابتر و بریده دم» خواهد بود.
همان گونه که در حدیث معروفى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده است: کُلُّ أَمْر ذِی بال لَمْ یُذْکَرْ فِیهِ بِسْمِ اللّهِ فَهُوَ أَبْتَر: «هر کار مهمى که نام خدا در آن برده نشود نافرجام خواهد بود».(10)
ذکر نام خدا، نه به عنوان تشریفات، بلکه به عنوان انگیزه و هدف، یعنى هر کار که انگیزه خدائى ندارد و هدفش خدا نیست ابتر است; چرا که انگیزه هاى مادى پایان مى پذیرد، ولى انگیزه هاى الهى تمام نشدنى است، هدف هاى مادى به اوج خود که رسید خاموش مى شود، اما هدف هاى الهى همچون ذات پاک او جاودانى خواهد بود.
د: پناهگاه هاى پوشالى
معمولاً هر کس در مشکلات زندگى به چیزى پناه مى برد، گروهى به ثروتشان، گروهى به مقام و منصبشان، عده اى به قدرت جسمانیشان، و جمعى به نیروى فکریشان.
ولى، همان گونه که آیات فوق به ما مى گوید، و تاریخ نشان داده، هیچ یک از اینها در برابر فرمان پروردگار کمترین تاب مقاومت ندارد، و همچون تارهاى عنکبوت که در برابر وزش طوفان قرار گیرد به سرعت در هم مى ریزد.
فرزند نادان و خیره سر، پسر نوح پیامبر(علیه السلام)نیز در همین اشتباه بود، گمان مى کرد، کوه مى تواند در برابر طوفان خشم خدا به او پناه دهد، اما چه اشتباه بزرگى؟! حرکت یک موج، کار او را ساخت و به دیار عدمش فرستاد.
به همین دلیل، در پاره اى از دعاها مى خوانیم: من از خشم تو، به سوى تو فرار مى کنم: «هارِبٌ مِنْکَ إِلَیْکَ»(11) یعنى اگر پناهگاهى در برابر طوفان خشم تو باشد، باز همان ذات پاک تو است، و بازگشت به سوى تو، نه چیز دیگر.
هـ : کشتى نجات
رهائى از هیچ طوفانى، بدون کشتى نجات ممکن نیست، لزومى ندارد این کشتى حتماً از چوب و آهن باشد، بلکه، بسا این کشتى نجات، یک مکتب کارساز حیات بخش مثبت باشد، که در برابر امواج طوفان هاى افکار انحرافى مقاومت مى کند، و پیروانش را به ساحل نجات مى رساند.
روى همین جهت، در روایاتى که از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در کتب «شیعه» و «اهل تسنن» آمده است، خاندان او یعنى امامان اهل بیت(علیهم السلام) و حاملان مکتب اسلام به عنوان «کشتى نجات» معرفى شده اند.(12)
«حنش بن مغیره» مى گوید: من به همراه «ابوذر» کنار خانه کعبه آمدم، او دست در حلقه در خانه کرد و صدا زد: منم «ابوذر غفارى»، هر کس مرا نمى شناسد بشناسد.
من همان «جُندب» هستم (نام اصلى ابوذر، جندب بود) من یار پیامبرم، با گوش خود شنیدم که مى فرمود: مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی مَثَلُ سَفِینَةِ نُوح مَنْ رَکِبَها نَجا: «مثل اهل بیت من، مثل کشتى نوح است که هر کس به آن پناه برد نجات مى یابد».(13)
در بعضى دیگر، از طرق حدیث، جمله: فَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرِقَ: «و هر کس از آن تخلف کند غرق مى شود»(14) ـ یا ـ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها هَلَک: «هر کس از آن تخلف کند هلاک مى شود»(15) اضافه شده است.
این حدیث پیامبر(صلى الله علیه وآله)، با صراحت مى گوید: به هنگامى که طوفان هاى فکرى و عقیدتى و اجتماعى در «جامعه اسلامى» رخ مى دهد، تنها راه نجات، پناه بردن به این مکتب است، و ما این مسأله را به خوبى در انقلاب شکوهمند ملت ایران آزمودیم، که پیروان مکتب هاى غیر اسلامى در برابر طاغوت، شکست خوردند، جز آن گروهى که، به مکتب اسلام و اهل بیت(علیهم السلام) و برنامه هاى انقلابى آنها پناه بردند.
  * * *



1 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 5، صفحه 3269 ـ «ابوالفتوح رازى»، جلد 6، صفحه 278 ـ «مجمع البیان»،
جلد 5، صفحه 164 ـ «طبرى»، جلد 12، صفحه 29 ـ براى توضیح بیشتر به «بحار الانوار»، جلد 11، صفحات 333 و 334 مراجعه شود.
2 ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحات 312 و 335، و جلد 12، صفحه 99.
3 ـ «مجمع البیان»، جلد 5، صفحه 165 ـ «بحار الانوار»، جلد 17، صفحه 213، حدیث 19 ـ «روح المعانى»، جلد 12، صفحه 57 ـ تفسیر «المیزان»، جلد 10، صفحه 247، ذیل آیه مورد بحث.
4 ـ «مجمع البیان» و «روح المعانى» و «قرطبى»، ذیل آیه مورد بحث ـ به «بحار الانوار»، جلد 11، صفحات 333 و 334 مراجعه شود.
5 ـ نوح، آیه 26.
6 ـ با این توضیح که: محور حرکت زمین اکنون یک نقطه اش شمال و نقطه دیگر جنوب است، ولى در اثر تحول، محورِ یک طرف، نقطه اى روى خط استوا، و طرف دیگرش روى خط استوا در نقطه مقابل آن قرار مى گیرد.
7 ـ «کافى»، جلد 8، صفحه 279 ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحات 312، 331 و 335.
8 ـ «بحار الانوار»، جلد 11، صفحات 312 و 325 و جلد 12، صفحه 99.
9 ـ اعراف، آیه 137.
10 ـ «سفینة البحار»، جلد اول، صفحه 663 ـ «بحار الانوار»، جلد 73، صفحه 305، حدیث 1 و جلد 89، صفحه 242، حدیث 49.
  11 دعاى «ابو حمزه ثمالى» ـ «بحار الانوار»، جلد 95، صفحه 84، حدیث 2.
12 ـ «بحار الانوار»، جلد 23، صفحه 144، حدیث 100 و جلد 36، صفحه 254، حدیث 70.
13 ـ «ابن قتیبه دینورى» از علماى معروف اهل تسنن این حدیث را در «عیون الاخبار»، جلد اول،
صفحه 211 آورده است ـ «بحار الانوار»، جلد 31، صفحه 277 (با اندکى تفاوت).
14 ـ «معجم الکبیر»، نوشته «حافظ طبرانى»، صفحه 130 (مخطوط) ـ «بحار الانوار»، جلد 23،
صفحه 105، حدیث 3 و صفحه 119، حدیث 38 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 27، صفحه 34، حدیث 33145 (چاپ آل البیت).
15 ـ «معجم الکبیر»، نوشته «حافظ طبرانى»، صفحه 130 (مخطوط) ـ «بحار الانوار»، جلد 23،
صفحه 121، حدیث 44 و صفحه 123، حدیث 49 ـ گروه دیگرى از بزرگان اهل سنت مانند «حاکم نیشابورى» در «مستدرک» و «ابن مغازلى» در «مناقب امیر المؤمنین»(علیه السلام) و علامه «خوارزمى» در «مقتل الحسین»، و «حموینى» در «فرائد السمطین»، همچنین گروه کثیر دیگرى این روایت را در کتاب هاى خود آورده اند (براى توضیح بیشتر به جلد 9 «احقاق الحق»، صفحه 280، طبع جدید مراجعه شود)

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری