احسن الحدیث

آیات 28 تا 31 سوره مبارکه کهف

شرح آیات 28 تا 31

28وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِىِّ یُرِیدُونَوَجْهَهُ وَ لاتَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لاتُطِعْمَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً

29وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنّا أَعْتَدْنالِلظّالِمِینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماءکَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً

30إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ إِنّا لانُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً

31أُولئِکَ لَهُمْ جَنّاتُ عَدْن تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الاْ َنْهارُ یُحَلَّوْنَ فِیها مِنْأَساوِرَ مِنْ ذَهَب وَ یَلْبَسُونَ ثِیاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُس وَ إِسْتَبْرَقمُتَّکِئِینَ فِیها عَلَى الاْ َرائِکِ نِعْمَ الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً

 

ترجمه:

28 ـ با کسانى باش که پروردگار خود را صبح و عصر مى خوانند، و تنها رضاى او را مى طلبند; و هرگز به خاطر زیورهاى دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن! همانها که از هواى نفس پیروى کردند، و کارهایشان افراطى است.

29 ـ بگو: «این حق است از سوى پروردگارتان! هر کس مى خواهد ایمان بیاورد و هر کس مى خواهد کافر گردد»! ما براى ستمگران آتشى آماده کرده ایم که سراپرده اش آنان را از هر سو احاطه کرده است! و اگر تقاضاى آب کنند، آبى براى آنان مى آورند که همچون فلز گداخته صورت ها را بریان مى کند. چه بد نوشیدنى، و چه بد محل اجتماعى است!

30 ـ مسلماً کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، ما پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهیم کرد!

31 ـ آنها کسانى هستند که بهشت جاودان براى آنان است; باغ هائى از بهشت که نهرها از زیر درختان و قصرهایش جارى است; در آنجا با دستبندهائى از طلا آراسته مى شوند; و لباس هائى (فاخر) به رنگ سبز از حریر نازک و ضخیم، در بر مى کنند; در حالى که بر تخت ها تکیه کرده اند. چه پاداش خوبى، و چه جمع نیکوئى!

 

شأن نزول:

مفسران در شأن نزول بخشى از آیات فوق، چنین نوشته اند: جمعى از ثروتمندان مستکبر، و اشراف از خود راضى عرب، به حضور پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسیدند، و در حالى که اشاره به مردان با ایمانى همچون سلمان، ابوذر، صهیب، خباب و مانند آنها مى کردند گفتند:

اى محمّد اگر تو در صدر مجلس بنشینى، و این گونه افراد که بوى آنها مشام انسان را آزار مى دهد، و لباس هاى خشن و پشمینه در تن دارند، از خود دور سازى (مجلس تو مجلسى در خور اشراف و شخصیت ها! بشود) ما نزد تو خواهیم آمد، در مجلست خواهیم نشست و از سخنانت بهره مى گیریم ولى چه کنیم که با وجود این گروه، جاى ما نیست!

در این هنگام آیات فوق نازل شد و به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور داد: هرگز تسلیم این سخنان فریبنده تو خالى نشود، و همواره در دوران زندگى با افراد با ایمان و پاکدلى چون سلمان ها و ابوذرها باشد، هر چند دستشان از ثروت دنیا تهى و لباسشان پشمینه است.

و به دنبال نزول آیات پیامبر(صلى الله علیه وآله) به جستجوى این گروه برخاست (گویا با شنیدن این سخن ناراحت شدند، به گوشه اى از مسجد رفتند و به عبادت پروردگار پرداختند).

سرانجام آنها را در آخر مسجد، در حالى که به ذکر خدا مشغول بودند، یافت، فرمود:

حمد خدا را که نمردم تا این که او چنین دستورى به من داد که: با امثال شما باشم، «آرى زندگى با شما، و مرگ هم با شما خوش است»! (مَعَکُمُ الْمَحْیا وَ مَعَکُمُ الْمَماتُ)!(1)

 

تفسیر:

پاکدلان پابرهنه!

از جمله درس هائى که داستان «اصحاب کهف» به ما آموخت این بود که: معیار ارزش انسان ها پست، مقام ظاهرى و ثروتشان نیست، بلکه آنجا که راه خدا است وزیر و چوپان در یک صفند، آیات مورد بحث، نیز در حقیقت همین مسأله مهم را تعقیب مى کند و به پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین دستور مى دهد:

«با کسانى باش که صبحگاهان و عصرگاهان، پروردگار خود را مى خوانند و تنها ذات پاک او را مى طلبند» (وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِىِّ یُرِیدُونَوَجْهَهُ).

تعبیر به: وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ: «خود را شکیبا دار» اشاره به این واقعیت است که پیغمبر(صلى الله علیه وآله) از ناحیه دشمنان مستکبر و اشراف آلوده، در فشار بود که گروه مؤمنان فقیر را از خود براند، لذا، خداوند دستور مى دهد: در برابر این فشار فزاینده، صبر و استقامت پیشه کن، و هرگز تسلیم آنها مشو!

تعبیر به «صبح و شام» اشاره به این است که: در همه حال، و تمام عمر به یاد خدا هستند.

و تعبیر به: یُرِیْدُونَ وَجْهَهُ: «ذات او را مى طلبند»، دلیل بر اخلاص آنها است، و اشاره به این که: آنها از خداوند خود او را مى خواهند، حتى به خاطر بهشت (هر چند نعمت هایش بزرگ و پرارزش است) و به خاطر ترس از دوزخ و مجازات هایش، (هر چند عذاب هایش دردناک است) بندگى خدا نمى کنند، بلکه فقط، به خاطر ذات پاک او، او را مى پرستند که: «ما از تو، به غیر از تو، نداریم تمنا   »! و این بالاترین درجه اطاعت، بندگى، عشق و ایمان به خدا است.(2)

پس از آن به عنوان تأکید ادامه مى دهد: «هرگز چشم هاى خود را از این گروه با ایمان، اما ظاهراً فقیر، برمگیر، و به خاطر زینت هاى دنیا به این مستکبران از خدا بى خبر، دیده میفکن» (وَ لاتَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا).(3)

باز براى تأکید فزون تر اضافه مى کند: «و از آنها که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن» (وَ لاتُطِعْمَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا).

«از آنها که پیروى هواى نفس کردند» (وَ اتَّبَعَ هَواهُ).

«همانها که همه کارهایشان افراطى است و خارج از رویه و توأم با اسرافکارى» (وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً).(4)

جالب این که: قرآن صفات این دو گروه را در مقابل یکدیگر چیده است:

مؤمنان راستین اما تهیدست، قلبى مملوّ از عشق خدا دارند، همیشه به یاد او هستند، و او را مى طلبند.

اما ثروتمندان مستکبر به کلّى از یاد خدا غافلند، و جز هواى نفس چیزى نمى طلبند، و همه چیز آنها از حد اعتدال بیرون، و در مسیر افراط و اسراف است.

* * *

اهمیت موضوع فوق به قدرى است که قرآن در آیه بعد، با صراحت به پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین مى گوید: «بگو این برنامه من است و این حقیقتى است از سوى پروردگارتان، هر کس مى خواهد ایمان بیاورد و این حقیقت را پذیرا شود، و هر کس مى خواهد کافر گردد» (وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ).

اما بدانید این ظالمان دنیاپرست که با زندگى مرفه و زرق و برق و زینت هایشان، لبخند تمسخر به لباس پشمینه سلمان ها و بوذرها مى زنند، عاقبت شوم و تاریکى دارند; چرا که: «ما براى این ستمگران آتشى فراهم کرده ایم که سراپرده اش آنها را از هر سو احاطه کرده است» (إِنّا أَعْتَدْنالِلظّالِمِینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها).

آرى، آنها در این زندگى دنیا، هر گاه تشنه مى شدند صدا مى زدند، و خدمتکاران انواع نوشابه ها را در برابرشان، حاضر مى کردند «ولى در جهنم هنگامى که تقاضاى آب مى کنند آبى براى آنها مى آورند، همچون فلز گداخته! که اگر نزدیک صورت شود صورت ها را بریان مى کند»! (وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماء کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ).(5)

«چه بد نوشیدنى است»؟! (بِئْسَ الشَّرابُ)!

«و دوزخ چه بد جایگاه محل اجتماعى است»؟! (وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً).(6)

فکر کنید آبى که اگر نزدیک صورت شود، حرارتش صورت را بریان مى کند آیا قابل خوردن است؟

این به خاطر آن است که: در دنیا انواع نوشابه هاى گوارا و خنک مى نوشیدند، در حالى که آتش به دل محرومان و مستضعفان مى زدند، این همان آتش است که در اینجا بدین صورت، تجسم یافته است!.

عجیب این که: قرآن در اینجا براى ثروتمندان ظالم، و دنیاپرستان بى ایمان، تشریفاتى در جهنم همانند تشریفات این جهان، قائل شده است ولى، با این تفاوت که: در دنیا «سُرادِق» یعنى خیمه هاى بلند («سُرادِق» در اصل از کلمه فارسى سراپرده گرفته شده است) و اشرافى دارند که: فقیران را در آن راهى نیست و محل عیش و نوش و باده گسارى است اما در آنجا خیمه هاى عظیمشان «از شعله هاى آتش سوزان دوزخ است»!

در اینجا در سراپرده هایشان انواع مشروبات وجود دارد، همین که ساقى را صدا مى کنند، جامهائى از شراب هاى رنگارنگ، پیش روى آنها حاضر مى نمایند، در دوزخ نیز ساقى و آورنده نوشیدنى دارند، اما چه آبى؟ آبى همچون فلز گداخته! آبى به داغى اشک سوزان یتیمان، و آه آتشین مستمندان! آرى هر چه آنجا است تجسمى است از آنچه اینجا است! (پناه بر خدا).

* * *

و از آنجا که روش قرآن، یک روش آموزنده تطبیقى است، پس از بیان اوصاف و همچنین کیفر دنیا پرستان خودخواه، به بیان حال مؤمنان راستین و پاداش هاى فوق العاده ارزنده آنها مى پردازد، نخست: به صورت مختصر و بعد نسبتاً مشروح و چنین مى گوید:

«آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، ما پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهیم کرد» کم باشد یا زیاد، کلى باشد یا جزئى، از هر کس، در هر سن و سال، و در هر شرایط (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ إِنّا لانُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً).

* * *

«آنان کسانى هستند که بهشت هاى جاویدان از آن آنها است» (أُولئِکَ لَهُمْ جَنّاتُ عَدْن).

«باغ هائى از بهشت که نهرها از زیر درختان و قصرهایش جارى است» (تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الاْ َنْهارُ).

«آنها با دستبندهائى از طلا آراسته اند» (یُحَلَّوْنَ فِیها مِنْأَساوِرَ مِنْ ذَهَب).(7)

«و لباس هاى فاخرى به رنگ سبز از حریر نازک و ضخیم در بر مى کنند» (وَ یَلْبَسُونَ ثِیاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُس وَ إِسْتَبْرَق).

«در حالى که بر تخت ها و کرسى ها تکیه زده اند» (مُتَّکِئِینَ فِیها عَلَى
الاْ َرائِکِ
).(8)

«وه! چه پاداش خوبى است»؟ (نِعْمَ الثَّوابُ).

«و چه جمع نیکوئى از دوستان»؟! (وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً).

* * *

 

نکته ها:

1 ـ روح طبقاتى، مشکل بزرگ جامعه ها

نه تنها آیات فوق، با تقسیم جامعه به دو گروه اشراف و فقراء، مبارزه مى کند، بلکه در بسیارى از آیات قرآن، که قبلاً از آن گذشته ایم و یا بعداً به آن مى رسیم، روى این مطلب تأکید شده است.

اصولاً، جامعه اى که گروهى از آن (که طبعاً اقلیتى خواهند بود) مرفه ترین زندگى را داشته، در ناز و نعمت غوطهور، در اسراف و تبذیر غرق، و به موازات آن آلوده به انواع مفاسد باشند، در حالى که گروه دیگرى ـ که اکثریت را تشکیل مى دهند ـ از ابتدائى ترین و ساده ترین وسیله زندگى انسانى محروم، چنین جامعه اى، نه جامعه اى است که اسلام آن را بپسندد و نه رنگ جامعه انسانىدارد.

چنین مجتمعى هرگز روى آرامش نخواهد دید، ظلم و ستم، خفقان و سلب آزادى، استعمار و استکبار، حتماً بر آن سایه خواهد انداخت.

جنگ هاى خونین، غالباً از جامعه هائى ـ که داراى چنین بافتى هستند ـ برخاسته، و ناآرامى ها در چنین جوامعى هرگز پایان نمى گیرد.

اصولاً ـ چرا این همه مواهب الهى بى دلیل، در اختیار یک عده معدود قرار گیرد، و اکثریت در میان انواع محرومیت ها، درد و رنج ها، گرسنگى و بیمارى ها دست و پا بزنند.

چنین جامعه اى، قطعاً مملوّ از کینه، دشمنى، حسادت، کبر، غرور، ظلم، ستم، خودکامگى و استکبار، و هر گونه عوامل تباهى است، و اگر مى بینیم، همه پیامبران بزرگ، مخصوصاً پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) با چنین نظامى شدیداً مبارزه پى گیر و مستمر داشته، به همین دلیل است.

در این گونه جوامع اشرافى، جلسات اشراف، همیشه از مجالس تهیدستان جدا بوده است، محله هاى آنها جدا، مراکز تفریح و اجتماع آنها جدا (اگر فقراء مرکز تفریحى داشته باشند) آداب و رسومشان کاملاً متفاوت، و حتى قبرستان هایشان هم، از هم جدا بوده است!.

این جدائى که بر خلاف روح بشریت، و روح تمام قوانین آسمانى است، براى هیچ مرد الهى قابل تحمل نبوده و نیست، در جامعه جاهلى عرب این وضع، به شدت حکومت مى کرد، تا آنجا که گاهى بزرگترین عیب پیامبر(صلى الله علیه وآله) را این مى دانستند که: سلمان ها و ابوذرهاى پابرهنه و تهیدست، (اما با دل هائى مملوّ از ایمان و عشق به خدا و شهامت و ایثار) دور او را گرفته اند.

در جامعه جاهلى زمان نوح(علیه السلام) نیز اشراف بت پرست، به نوح همین ایراد را مى کردند که: چرا ـ به تعبیر آنها ـ «اراذل»! از تو پیروى کرده اند؟ (اراذل به معنى پست ها! چرا که این کوردلان مقیاس بزرگى و پستى را درهم و دینار مى پنداشتند) (فَقالَ الْمَلاَ ُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراکَ إِلاّ بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَراذِلُنا).(9)

و دیدیم که چگونه گروهى از این خودپرستان بى ایمان، حتى از نشستن در کنار تهیدستان با ایمان، و لو براى چند لحظه، ابا داشتند، و نیز در تاریخ اسلام خوانده ایم که: چگونه پیامبر(صلى الله علیه وآله) با کنار زدن گروه اول، و میدان دادن به گروه دوم، جامعه اى ساخت به معنى واقعى کلمه، «توحیدى».

جامعه اى که استعدادهاى نهفته در آن شکوفا گشت، و ملاک ارزش و شخصیت، نبوغ ها و ارزش هاى انسانى، تقوا، دانش، ایمان، جهاد و عمل صالح بود.

و امروز هم تا کوشش براى ساختن چنین جامعه اى نکنیم، و با الگو گرفتن از برنامه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)، فکر طبقاتى را از طریق تعلیم و تربیت، و تنظیم قوانین صحیح و اجراى دقیق آنها از مغزها بیرون نکنیم ـ هر چند استکبار جهانى نپسندد و با آن به مخالفت برخیزد ـ جامعه سالم و انسانى هرگز نخواهیم داشت.

* * *

2 ـ مقایسه زندگى این جهان، و آن جهان

بارها گفته ایم، تجسّم اعمال یکى از مهم ترین مسائل مربوط به رستاخیز است، باید بدانیم آنچه در آن جهان است، بازتاب وسیع، گسترده و تکامل یافته اى از این جهان است، اعمال، افکار، روش هاى اجتماعى ما، و خوهاى مختلف اخلاقى در آن جهان، تجسّم مى یابند، و همیشه با ما خواهند بود.

آیات فوق ترسیم زنده اى از همین حقیقت است، ثروتمندان ستم پیشه و انحصارگرى که در این جهان در سراپرده ها تکیه مى کردند، سرمست از باده ها بودند و سعى داشتند همه چیزشان از مؤمنان تهیدست جدا باشد، در آنجا هم «سرادق» و سراپرده اى دارند، اما از آتش سوزان!; چرا که ظلم در حقیقت آتش سوزانى است که خرمن زندگى و امید مستضعفان را محترق مى کند.

در آنجا هم نوشابه هائى دارند که تجسمى است از باطن شراب دنیا، نوشابه هائى که از خون دل مردم محروم، فراهم شده است، نوشابه اى که به این ظالمان در آن جهان هدیه مى شود، نه تنها امعاء و احشاء را مى سوزاند، که همچون فلز گداخته است، پیش از نوشیدن، هنگامى که به دهان و صورت نزدیک مى شود چهرهاشان را برشته، مى کند!

اما به عکس، آنها که براى حفظ پاکى و رعایت اصول عدالت، پشت پا به این مواهب زدند، و به زندگى ساده اى قناعت کردند، و محرومیت هاى این دنیا را براى اجراى اصول عدالت، به خاطر خدا تحمّل نمودند، در آنجا باغ هائى از بهشت با نهرهائى از آب جارى، بهترین لباس ها و زینت ها، و شوق انگیزترین جلسات در انتظارشان خواهد بود، و این تجسّمى است از نیت پاک آنها که مواهب را براى همه بندگان خدا مى خواستند.

* * *

3 ـ رابطه هواپرستى و غفلت از خدا

روح آدمى را یا خدا پر مى کند و یا هوا، که جمع میان این دو ممکن نیست، هواپرستى سرچشمه غفلت از خدا و خلق خدا است، هواپرستى عامل بیگانگى از همه اصول اخلاقى است، و بالاخره هواپرستى، انسان را در خویشتن فرو مى برد، و از همه حقایق جهان دور مى سازد.

یک انسان هواپرست جز به اشباع شهوات خویش نمى اندیشد، آگاهى، گذشت، ایثار، فداکارى و معنویت براى او مفهومى ندارد.

رابطه این دو با هم در آیات فوق به خوبى بازگو شده است، آنجا که مى گوید: «وَ لاتُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً».

در اینجا نخست، غفلت از خدا مطرح است و به دنبال آن پیروى از هوا، و جالب این که: نتیجه آن افراطکارى هم به طور مطلق ذکر شده است.

چرا هواپرست، همیشه گرفتار افراط است، شاید یک دلیلش این باشد که: طبع آدمى در لذت هاى مادى همیشه رو به افزون طلبى مى رود، کسى که دیروز از فلان مقدار مواد مخدر نشئه مى شد، امروز با آن مقدار نشئه نمى شود، و باید تدریجاً بر مقدار آن بیفزاید.

کسى که دیروز، یک قصر مجهز چند هزار مترى او را سیر مى کرد، امروز براى او یک امر عادى است، و به همین ترتیب، در همه شاخه هاى هوا و هوس، دائما رو به افراط گام برمى دارند، تا خود را هلاک و نابود کنند.

* * *

4 ـ لباس هاى زینتى، در جهان دیگر

این سؤال ممکن است براى بسیارى پیدا شود که: خداوند در قرآن مجید از زرق و برق دنیا نکوهش کرده، پس چرا وعده این گونه چیزها را به مؤمنان در آن جهان مى دهد، زینت آلات طلا، پارچه هاى ابریشمین، نازک، ضخیم، اریکه ها و تخت هاى زیبا و مانند آن.

در پاسخ این سؤال، قبلاً توجه به این نکته را لازم مى دانیم که: ما هرگز مانند توجیه گرانى که همه این الفاظ را کنایه از مفاهیم معنوى مى دانند این گونه آیات را تفسیر نمى کنیم; چرا که از خود قرآن آموخته ایم: معاد هم جنبه «روحانى»دارد، هم «جسمانى» و به این ترتیب، لذات آن جهان، باید در هر دو بخش باشد که: البته بدون شک، لذات روحانیش قابل مقایسه با لذات جسمانى نیست.

ولى در عین حال، این حقیقت را نمى توان کتمان کرد که: ما از نعمت هاى آن جهان شبحى از دور مى بینیم، و سخنانى به اشاره مى شنویم; چرا که آن جهان نسبت به این عالم، همچون این دنیا است نسبت به شکم مادر و حالت جنینى، همان گونه که «مادر» اگر بتواند رابطه اى با جنین خود برقرار کند، جز با اشارات نمى تواند زیبائى هاى این دنیا را: آفتاب درخشان، ماه تابان، چشمه سارها، باغ ها، گل ها و مانند آن را براى کودکى که در شکم او است، بیان کند; چرا که الفاظ کافى براى بیان این مفاهیم ـ که کودکش بتواند آن را درک کند ـ در اختیار ندارد، همچنین نعمت هاى مادى و معنوى قیامت را براى ما محاصره شدگان در رحم دنیا بازگو کردن، آن هم به طور کامل ممکن نیست.

با روشن شدن این مقدمه، به سراغ پاسخ سؤال مى رویم:

اگر خدا زندگى پر زرق و برق این جهان را نکوهش کرده، به خاطر آن است که محدودیت این جهان، سبب مى شود فراهم کردن چنان زندگانى، با انواع ظلم و ستم توأم باشد، و بهره گیرى از آن با غفلت و بى خبرى.

تبعیض هائى که از این رهگذر پیدا مى شود، مایه کینه ها، حسادت ها، عداوت ها و سرانجام خونریزى ها و جنگ ها است.

اما در آن جهان که همه چیزش گسترده است، نه تحصیل این زینت ها مشکل ایجاد مى کند، نه سبب تبعیض و محرومیت کسى مى شود، نه کینه و نفرتى برمى انگیزد، و نه در آن محیط مملو از معنویت انسان را از خدا غافل مى سازد، نه نیاز به زحمت حفظ و حراست دارد، و نه در رقبا ایجاد حسادت مى کند، نه مایه کبر و غرور است و نه موجب فاصله گرفتن از خلق خدا و خدا.

چرا بهشتیان از چنین مواهبى محروم باشند، که لذتى است جسمانى در کنار مواهب بزرگ معنوى، بدون هیچ واکنش نامطلوب؟

* * *

5 ـ نزدیک شدن به ثروتمندان، به خاطر ثروتشان

نکته دیگرى که آیات فوق، به ما مى آموزد این است که: ما نباید از ارشاد و هدایت این گروه، و آن گروه، به خاطر آن که ثروتمندند، یا زندگى مرفهى دارند، پرهیز کنیم، و به اصطلاح، قلم سرخى دور آنها بکشیم.

آنچه مذموم است آن است که ما به خاطر بهره گیرى از دنیاى مادى، آنها به سراغ آنها برویم و به گفته قرآن مصداق «تُرِیْدُ زِیْنَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا» باشیم، اما اگر هدف، هدایت و ارشاد آنها و حتى بهره گیرى از امکاناتشان براى فعالیت هاى مثبت و ارزنده اجتماعى باشد، تماس با آنها نه تنها مذموم نیست بلکه لازم و واجب است.

* * *


1 ـ «مجمع البیان» و «قرطبى»، ذیل آیات مورد بحث.

2 ـ درباره معنى «وجه» و این که: گاهى به معنى «ذات» و گاهى به معنى «صورت» آمده، و دلیل انتخاب آن در این گونه موارد، در جلد دوم، صفحه 263 مشروحاً بحث کرده ایم.

3 ـ «لاتَعْدُ» از «عدا، یعدو» به معنى تجاوز کردن است، بنابراین، مفهوم جمله این است: «چشم از آنها برمگیر تا به دیگران نگاه کنى».

4 ـ «فُرُط» به معنى تجاوز از حدّ است، و هر چیزى که از حدّ خود خارج بشود و به اسراف متوجه گردد، به آن «فُرُط» مى گویند.

5 ـ «مُهْل» (بر وزن قفل) چنان که «راغب» در «مفردات» گوید، به معنى دُرد ته نشین شده روغن است، که معمولاً چیز آلوده و کثیف و بد طعمى است، ولى، جمعى دیگر از مفسران به معنى هر گونه فلز گداخته تفسیر کرده اند، و ظاهر جمله «یَشْوِی الْوُجُوهَ» (صورت ها را بریان مى کند) در اینجا معنى دوم را مى رساند.

6 ـ «مُرْتَفَق» از ماده «رفق و رفیق» است یعنى محل اجتماع دوستان.

7 ـ «أَساوِرَ» جمع «اسوره» (بر وزن مشورة) و آن نیز، به نوبه خود جمع «سوار» (بر وزن غبار و کتاب) است و در اصل، از کلمه فارسى «دستوار» یعنى دستبند گرفته شده، و بعد از آن که معرّب گردیده از آن فعل هاى عربى نیز مشتق شده است.

8 ـ «أَرائِک» جمع «اریکه» به تختى مى گویند که اطراف آن از هر طرف به صورت سایبان پوشانیده شده، و در اصل به گفته «راغب» از «اراک» که نام درخت معروفى است گرفته شده; چرا که گاهى عرب ها از این درخت، سایبان هاى مخصوصى مى ساختند و یا از «اروک» که به معنى اقامت و توقف است مى باشد.

9 ـ هود، آیه 27.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری