پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

تهدیدهاى بیهوده

شرح آیات 123 تا 126 سوره مبارکه اعراف

123قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هذا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِیالْمَدینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

124لاَ ُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاف ثُمَّ لاَ ُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعینَ

125قالُوا إِنّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ

126وَ ما تَنْقِمُ مِنّا إِلاّ أَنْ آمَنّا بِآیاتِ رَبِّنا لَمّا جائَتْنا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْناصَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمینَ

 

ترجمه:

123 ـ فرعون گفت: «آیا پیش از آن که به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟! حتماً این نیرنگ و توطئه اى است که در این شهر (و دیار) چیده اید، تا اهلش را از آن بیرون کنید; ولى به زودى خواهید دانست!

124 ـ سوگند مى خورم که دست ها و پاهاى شما را به طور مخالف (یکى از راست و دیگرى از چپ) قطع مى کنم; سپس همگى را به دار مى آویزم»!

125 ـ (ساحران) گفتند: «(مهم نیست.) ما به سوى پروردگارمان باز مى گردیم.

126 ـ انتقام تو از ما، تنها به خاطر این است که ما به آیات پروردگار خویش
ـ هنگامى که به سراغ ما آمد ـ ایمان آورده ایم. بار الها! صبر و استقامت بر ما فرو ریز! (و آخرین درجه شکیبائى را به ما مرحمت فرما) و ما را مسلمان بمیران»!

تهدیدهاى بیهوده

هنگامى که ضربه تازه اى ـ با پیروزى موسى(علیه السلام) بر ساحران و ایمان آوردن آنها به موسى(علیه السلام) ـ بر ارکان قدرت فرعون فرود آمد، فرعون بسیار متوحش و دست پاچه شد; زیرا مى دید اگر عکس العمل شدیدى در برابر این صحنه نشان ندهد، همه یا بیشتر مردم به موسى(علیه السلام) ایمان خواهند آورد، و دیگر مسلّط شدن بر اوضاع غیر ممکن خواهد بود، لذا بلافاصله دست به دو ابتکار زد:

نخست، اتهامى که شاید عوام پسند هم بود، به ساحران بست، سپس با شدیدترین تهدید، آنها را مورد حمله قرار داد.

ولى بر خلاف انتظار فرعون، ساحران آن چنان مقاومتى در برابر این دو صحنه از خود نشان دادند که فرعون و دستگاه او را در شگفتى فرو بردند، و نقشه هاى آنها خنثى گشت و به این ترتیب ضربه سومى بر پایه هاى قدرت لرزان او فرود آمد، که در آیات مورد بحث این صحنه به طور جالبى ترسیم شده است:

در آغاز مى فرماید: «فرعون به ساحران گفت: آیا پیش از این که به شما اجازه دهم به او (موسى) ایمان آوردید»؟! (قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ).

گویا با تعبیر «بِهِ» (به او) بر این نظر دارد که موسى(علیه السلام) را فوق العاده تحقیر کند، و با جمله «قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ» شاید مى خواهد اظهار دارد که: من هم، حقیقت جو و حقیقت طلبم، اگر در کار موسى(علیه السلام) واقعیتى وجود داشت، خودم به مردم اجازه مى دادم ایمان بیاورند.

ولى این عجله شما نشان داد که نه تنها حقیقتى در کار نیست بلکه یک نوع توطئه و تبانى بر ضد مردم مصر در جریان است!

به هر حال، جمله بالا نشان مى دهد که: فرعون جبار که جنون قدرت طلبى همه وجود او را فرا گرفته بود، مى خواست ادعا کند نه تنها مردم مصر، حق ندارند، بدون اجازه او عملى انجام دهند، یا سخنى بگویند، که بدون فرمان و اذن او حق اندیشیدن و فکر کردن و ایمان آوردن را نیز ندارند.

و این بالاترین نوع استعمار است که ملتى آن چنان برده و اسیر گردد که حتى حق فکر کردن، اندیشیدن و ایمان قلبى به کسى یا مکتبى را نداشته باشند.

این همان برنامه اى است که در «استعمار نو» نیز دنبال مى شود، یعنى استعمارگران تنها به استعمار اقتصادى و سیاسى، و اجتماعى قناعت نمى کنند، که مى کوشند ریشه هاى کار خود را با استعمار فکرى تقویت نمایند.

در کشورهاى کمونیستى با مرزهاى بسته و دیوارهاى به اصطلاح آهنین و سانسور شدیدى که بر همه چیز، مخصوصاً بر دستگاه هاى فرهنگى حکومت مى کند مظاهر «استعمار فکرى» به وضوح دیده مى شود.

اما در کشورهاى سرمایه دارى غرب که بعضى گمان مى کنند، حداقل، استعمارى از نظر فکر و اندیشه وجود ندارد و هر کس مى تواند آزادانه تفکر کند و بیندیشد و انتخاب نماید، این موضوع به شکل دیگرى انجام مى شود; زیرا:

سرمایه داران بزرگ، با تسلط کامل بر مطبوعات مهم، رادیوها، تلویزیون ها و به طور کلّى وسائل ارتباط جمعى، مقاصد و افکار خویش را در لباس آزادى فکر بر مردم تحمیل مى کنند، و با شستشوى مداوم مغزى مردم، آنها را به سوئى که مى خواهند مى کشانند، و این بلاى بزرگى است براى دنیاى معاصر.

فرعون سپس اضافه کرد: «این نقشه اى است که شما در این شهر کشیده اید تا به وسیله آن اهل آن را بیرون کنید» (إِنَّ هذا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِیالْمَدینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها).

با توجه به آیه 71 سوره «طه» که مى فرماید: إِنَّهُ لَکَبیرُکُمُ الَّذی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ: «موسى استاد بزرگ شما است که به شما سحر آموخته است» روشن مى شود که منظور فرعون، این است که: شما یک تبانى و توطئه حساب شده از مدت ها پیش براى تسلط بر اوضاع مصر و گرفتن زمام قدرت به دست داشته اید، نه این که تنها در این چند روز، که شاید موسى با ساحران ملاقات مقدماتى داشته است، ترتیب چنین برنامه اى را داده اید.

و از اینجا روشن مى شود که: منظور از «مدینه»، مجموع کشور مصر است و به اصطلاح «الف و لام» به معنى الف و لام جنس مى باشد و منظور از «لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها» تسلط موسى(علیه السلام) و بنى اسرائیل بر اوضاع مصر و بیرون کردن اطرافیان فرعون از همه مقامات حساس و یا تبعید عده اى از آنها به نقاط دوردست است، آیه 110 همین سوره که تفسیر آن گذشت، نیز شاهد بر این مدعا است.

در هر صورت، این تهمت به قدرى بى اساس و رسوا بود که جز عوام الناس و افراد کاملاً بى اطلاع نمى توانستند آن را بپذیرند; زیرا موسى(علیه السلام) در محیط مصر، حضور نداشت و هیچ کس او را با ساحران ندیده بود.

او اگر استاد معروف آنها بود، مى بایست همه جا مشهور گردد و بسیارى از مردم او را بشناسند، و اینها مطالبى نبود که بتوان به این آسانى مکتوم داشت; زیرا تبانى با یک یا چند نفر به طور مخفیانه امکان دارد، اما با هزاران نفر از ساحران مصر، که در شهرهاى پراکنده و مختلف زندگى داشتند آن هم یک چنین تبانى مهمى، عملاً امکان پذیر نبود.

سپس فرعون به طور سربسته اما شدید و محکم، آنها را تهدید کرده گفت: «اما به زودى خواهید فهمید»! (فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ).

* * *

در آیه بعد، تهدید سربسته اى را که در جمله قبل به آن اشاره شد به طور وضوح بیان مى کند و مى گوید: «سوگند یاد مى کنم که دست ها و پاهاى شما را به طور مخالف (دست راست و پاى چپ و دست چپ و پاى راست را) قطع مى کنم سپس همگى شما را به دار خواهم آویخت» (لاَ ُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاف ثُمَّ لاَ ُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعینَ).

در حقیقت، منظور این بوده است: آنها را با زجر و شکنجه به قتل برساند و صحنه بسیار هولناک و عبرت انگیزى براى همگان به وجود آورد; چرا که بریدن دست و پا و سپس به دار آویختن، سبب مى شد که در انظار مردم خون از بدنشان فواره بزند و آنها نیز بر فراز دار دست و پا زنند تا زمانى که مرگشان فرا رسد.

(توجه داشته باشید که دار زدن در آن زمان به صورت امروز نبود که طناب را به گردن افراد بیاویزند بلکه به زیر شانه هاى آنها قرار مى دادند تا به زودى نمیرند).

و شاید بریدن دست و پاها به طور مخالف براى این بوده است که این کار سبب مى شد دیرتر بمیرند و زجر و شکنجه بیشتر ببینند.

قابل توجه این که: برنامه اى را که فرعون در اینجا براى مبارزه با ساحرانى که به موسى(علیه السلام) ایمان آورده بودند، در پیش گرفت، یک برنامه عمومى در مبارزات ناجوانمردانه جبّاران با طرفداران حق است که:

از یکسو از حربه تهمت استفاده مى کنند، تا موقعیت حق طلبان را در افکار عمومى تضعیف کنند.

و از سوى دیگر، تکیه بر زور و قدرت و تهدید به قتل و نابودى مى نمایند تا اراده آنها را در هم بشکنند.

ولى همان طور که در دنباله داستان موسى(علیه السلام) مى خوانیم، هیچ یک از این دو حربه در طرفداران راستین حق کارگر نگردید و نباید کارگر شود.

* * *

لذا در سومین آیه مورد بحث توجه مى دهد که: ساحران در برابر هیچ یک از دو حربه فرعون از میدان در نرفتند، یک دل و یک جان در پاسخ او چنین «گفتند: ما به سوى پروردگار خود بازمى گردیم» (قالُوا إِنّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ).

یعنى اگر آخرین تهدید تو عملى بشود، سرانجامش این است که ما در راه خدا و در طریق استقامت و پایمردى در دفاع از آئین او، شربت شهادت خواهیم نوشید، و این نه تنها به ما زیانى نمى رساند و از ما چیزى نمى کاهد، که سعادت و افتخار بزرگى براى ما محسوب مى شود.

* * *

سپس براى این که پاسخى به تهمت فرعون داده باشند و حقیقت امر را بر انبوه مردمى که تماشاچى این صحنه بودند، روشن سازند و بى گناهى خویش را ثابت کنند، گفتند: «تنها ایرادى که تو به ما دارى این است که ما به آیات پروردگار خود، هنگامى که به سراغ ما آمد، ایمان آورده ایم» (وَ ما تَنْقِمُ مِنّا إِلاّ أَنْ آمَنّا بِآیاتِ رَبِّنا لَمّا جائَتْنا).

یعنى ما نه اخلالگریم.

نه توطئه و تبانى خاصى بر ضد تو کرده ایم.

نه محرّک ما بر ایمان به موسى(علیه السلام) این بوده است که زمام قدرت را به دست بگیریم.

و نه مردم این کشور را از سرزمین خود بیرون کنیم و تو خوب مى دانى که ما این کاره نیستیم.

بلکه ما هنگامى که حق را دیدیم و نشانه هاى آن را به خوبى شناختیم به نداى پروردگار خود، پاسخ گفتیم و ایمان آوردیم و تنها گناه ما در نظر تو همین است و بس!

در حقیقت آنها با جمله نخست، به فرعون نشان دادند که: هرگز از تهدید او نمى هراسند، و با شهامت به استقبال همه حوادث حتى مرگ و شهادت مى شتابند.

و با جمله دوم به اتهاماتى که فرعون بر آنها وارد کرده بود، با صراحت پاسخ گفتند.

جمله «تَنْقِمُ» از ماده «نقمت» (بر وزن نعمت) در اصل، به معنى انکار کردن چیزى است به «زبان»، یا «به وسیله عمل و مجازات نمودن».

بنابراین آیه بالا هم ممکن است به این معنى باشد که تنها ایراد تو بر ما این است که ایمان آورده ایم.

و یا به این معنى باشد مجازاتى را که مى خواهى انجام دهى به خاطر ایمان ما است.

پس از آن، روى از فرعون برتافته، متوجه درگاه پروردگار شدند و از او تقاضاى صبر و استقامت کردند; زیرا مى دانستند بدون حمایت و یارى او، توانائى مقابله با این تهدیدهاى سنگین را ندارند، لذا عرض کردند:

«پروردگارا پیمانه صبر را بر ما فرو ریز و ما را تا پایان عمر با اخلاص و با ایمان بدار» (رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْناصَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمینَ).

و جالب این که: آنها با جمله «أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً» چنین اظهار داشتند که چون خطر به آخرین درجه رسیده است، تو نیز آخرین درجه صبر و استقامت را به ما مرحمت کن (; زیرا «أَفْرِغ» از ماده «افراغ» به معنى ریختن ماده سیّالى از ظرف است به طورى که ظرف از آن خالى شود).

* * *

نکته:

استقامت در سایه آگاهى

ممکن است در نخستین برخورد با ماجراى ساحران زمان موسى(علیه السلام) که در پایان، مؤمنان راستینى از کار در آمدند، انسان در شگفتى فرو رود که مگر ممکن است در مدتى به این کوتاهى چنین انقلاب و تحولى در فکر و روح انسانى پیدا شود که از صف مخالف کاملاً بریده و در صف موافق گام بگذارد.

و آن چنان سر سختانه از عقیده تازه خود دفاع کند که به تمام موقعیت و زندگى خویش پشت پا زند، و شربت شهادت را شجاعانه و با چهره اى خندان تا آخرین جرعه بنوشد؟!

ولى اگر به این نکته توجه کنیم که: آنها با سوابق زیادى که در علم سحر داشتند، به خوبى به عظمت معجزه موسى(علیه السلام) و حقانیت او پى بردند و از روى آگاهى کامل در این میدان گام گذاشتند.

این آگاهى سرچشمه عشق سوزانى شد که تمام وجود آنها را در برگرفت.

عشقى که هیچ حدّ و مرزى را به رسمیت نمى شناسد و ما فوق همه خواسته هاى انسان است.

آنها به خوبى مى دانستند در چه راهى گام گذاشته اند؟

براى چه مى جنگند؟

با چه کسى مبارزه مى کنند؟

و چه آینده درخشانى را به دنبال این مبارزه در پیش دارند؟

آرى، اگر ایمان با آگاهى کامل توأم گردد از چنین عشقى سر برمى آورد که این گونه فداکارى ها در راه آن شگفت انگیز نیست.

به همین جهت مى بینیم آنها با صراحت و شجاعت (چنان که در آیه 72 سوره «طه» آمده است) گفتند:

«سوگند به همان کس که ما را آفریده ما هرگز تو را بر دلائل روشنى که از طرف پروردگار به ما رسیده است، مقدم نخواهیم داشت، تو هر چه مى خواهى بکن! اما بدان که دائره قدرتت محدود به همین زندگى دنیا است»!

و سرانجام ـ چنان که در روایات و تواریخ آمده است ـ آن قدر در این راه ایستادگى به خرج دادند که فرعون، تهدید خود را عملى ساخت، و بدن هاى مُثله شده آنان را در کنار رود نیل بر شاخه هاى درختان بلند نخل آویزان نمود، و نام پرافتخار آنها در دفتر آزاد مردان جهان ثبت شد، و به گفته مفسر بزرگ مرحوم «طبرسى»: کانُوا أَوَّلَ النَّهارِ کُفّاراً سَحَرَةً وَ آخِرَ النَّهارِ شُهَداءَ بَرَرَةً: «صبحگاهان کافر بودند و ساحر، شامگاهان شهیدان نیکوکار راه خدا»!(1)

ولى باید توجه داشت که چنین انقلاب، تحوّل و استقامتى جز در پناه امدادهاى الهى ممکن نیست، و مسلماً آنها که در مسیر حق گام مى گذارند، چنین امدادهائى به سراغ آنها خواهد شتافت.

* * *


1 ـ «بحار الانوار»، جلد 13، صفحه 80 ـ «مجمع البیان»، جلد 4، صفحه 333، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «فیض القدیر»، جلد 2، صفحه 419، پاورقى، دار الکتب العلمیة، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق.

.........................

تفسیر نمونه

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری