پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

آخرین سخن درباره قوم یهود

شرح آیه 171 سوره مبارکه اعراف

171وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ خُذُوا ماآتَیْناکُمْ بِقُوَّة وَ اذْکُرُوا ما فیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

 

ترجمه:

171 ـ و (نیز به خاطر بیاور) هنگامى را که کوه را همچون سایبانى بر فراز آنها بلند کردیم، آن چنان که گمان کردند بر آنان فرود مى آید; (گفتیم:) آنچه را به شما داده ایم، با قوت بگیرید! و آنچه را در آن است، به یاد داشته باشید، (و عمل کنید،) تا پرهیزگار شوید!

 

تفسیر:

آخرین سخن درباره قوم یهود

«نَتَقْنا» از ماده «نَتْق» (بر وزن قَلْع) در اصل، به معنى کندن چیزى از جایش و به سوى دیگرى پرتاب کردن است، به زنانى که زیاد فرزند مى آورند نیز «ناتق» مى گویند; زیرا به آسانى فرزند را از محیط رحم جدا کرده و به خارج مى گذارند.

این آیه آخرین آیه اى است که در این سوره پیرامون زندگى بنى اسرائیل سخن مى گوید و در آن سرگذشت دیگرى را به جمعیت یهود یادآور مى شود، سرگذشتى که هم درس عبرت است و هم دلیل بر سپردن یک پیمان، مى فرماید: «به خاطر بیاورید هنگامى که کوه را بالاى سر آنها قرار دادیم، آن چنان که گوئى سایبانى بر سر آنها بود» (وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ).

«آن چنان که آنها گمان بردند بر سرشان سقوط خواهد کرد» (وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ).

وحشت و اضطراب سراسر وجودشان را گرفت، و به تضرع افتادند.

در همان حال به آنها گفتیم: «آنچه را از احکام به شما داده ایم با جدیت و قوت بگیرید» (خُذُوا ماآتَیْناکُمْ بِقُوَّة).

«و آنچه در آن آمده است به خاطر داشته باشید تا پرهیزگار شوید» (وَ اذْکُرُوا ما فیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ).

از کیفر خدا بترسید و به پیمان هائى که در آن از شما گرفته ایم عمل کنید.

این آیه، با تفاوت مختصرى در سوره «بقره» آیه 63 گذشت، و همان طور که در آنجا گفتیم طبق گفته مفسر معروف «طبرسى» در «مجمع البیان» از قول «ابن زید»، این جریان هنگامى بود که موسى(علیه السلام) از کوه طور باز مى گشت و احکام «تورات» را با خود مى آورد.

هنگامى که وظایف واجب و دستورات حلال و حرام را به قوم خود اطلاع داد، آنها تصور کردند عمل به این همه وظائف کار مشکلى است و به همین جهت بناى مخالفت و نافرمانى را گذاردند.

در این هنگام، قطعه عظیمى از کوه بالاى سر آنها قرار گرفت آنها چنان در وحشت فرو رفتند که دست به دامن موسى(علیه السلام)زدند، موسى(علیه السلام) در همان حال گفت: اگر پیمان وفادارى به این احکام ببندید، این خطر برطرف خواهد شد، آنها تسلیم شدند، در پیشگاه خدا سجده کردند و بلا از سر آنها گذشت.

* * *

نکته ها:

در اینجا دو سؤال پیش مى آید که در سوره «بقره» به آنها و پاسخ آنها اشاره کرده ایم و فشرده آن را در اینجا مى آوریم.

1 ـ آیا پیمان اجبارى مفید است

سؤال این است: آیا پیمان گرفتن در این حال جنبه اجبارى ندارد؟

پاسخ: شک نیست که در آن حال یک نوع اضطرار بر آنها حکومت مى کرده، ولى مسلماً بعداً که خطر برطرف شد، مى توانستند ادامه راه را با اختیار خود بپیمایند و به این پیمان وفادار نمانند، کما این که برخى از آنها به این پیمان وفادار نماندند.

به علاوه اجبار و اکراه در عقیده معنى ندارد، ولى در برنامه هاى عملى که ضامن خیر و سعادت انسان است چه مانعى دارد که با اجبار مردم را به آن وادار کنند؟

اگر کسى را به اجبار وادار به ترک اعتیاد و یا رفتن از راه امن و امان و خوددارى از راه خطرناک کنند، عیب دارد؟

* * *

2 ـ چگونه کوه بالاى سر آنها قرار گرفت؟

سؤال این است: این کوه چگونه بالاى رفت؟

در پاسخ باید گفت:

بعضى از مفسران معتقدند: به فرمان خدا کوه طور از جا کنده شد و همچون سایبانى بر سر آنها قرار گرفت.

بعضى دیگر مى گویند: بر اثر یک زلزله شدید کوه چنان تکان خورد که افراد پاى کوه، سایه قسمت بالاى آن را بر سر خود مشاهده کردند.

این احتمال نیز وجود دارد که: قطعه عظیمى از کوه کنده شد، و در یک لحظه زودگذر بر فراز سر آنها قرار گرفت، سپس از آنجا گذشت و به کنارى افتاد.

در هر حال، شک نیست: این یک موضوع خارق العاده بوده، نه یک جریان طبیعى.

موضوع دیگرى که باید در آیه، مورد توجه قرار گیرد این است که: نمى گوید کوه بر سر آنها سایبان شد، بلکه مى فرماید همانند سایبانى گردید (کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ).

این تعبیر یا به خاطر آن است که سایبان را معمولاً براى اظهار محبت بالاى سر افراد قرار مى دهند، در حالى که در آیه مورد بحث، این کار به عنوان یک بلا و تهدید بود.

و یا به خاطر این است که: سایبان امرى است پایدار، در حالى که قرار گرفتن کوه بالاى سر آنها جنبه موقتى و ناپایدار داشت.

* * *

3 ـ هدف نهائى، تمسک به آیات

گفتیم با این آیه آیات مربوط به سرگذشت بنى اسرائیل و حوادث گوناگون و خاطرات شیرین و تلخ در مورد آنها (در این سوره) پایان مى پذیرد، و این سرگذشت آخرین سرگذشت انبیاء است که در این سوره آمده است.

ذکر این آیه، در پایان سرگذشت آنها در این سوره ـ با این که آخرین جریان مربوط به این جمعیت نیست ـ ممکن است به خاطر این باشد که هدف نهائى از تمام این ماجراها همان تمسک به آیات پروردگار و عمل به پیمان هاى او، و براى رسیدن به تقوا و پرهیزکارى است که در این آیه و آیه پیش از آن بیان شده است.

یعنى تمام رسالت موسى(علیه السلام) و سایر انبیاء، مبارزات و درگیرى هاى مستمر و سخت آنان، و ناراحتى ها و شدائد طاقت فرسائى که تن به آن دادند، همه براى آن بوده است که: فرمان خدا و اصول حق، عدالت و پاکى و تقوا در میان همه به طور کامل اجرا گردد.

.............................

تفسیر نمونه

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری