شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی
قَبَّحَ اللهُ مَصْقَلَةَ! فَعَلَ فِعْلَ السَّادَةِ، وَ فَرَّ فِرَارَ الْعَبِیدِ! فَمَا أَنْطَقَ مَادِحَهُ حَتَّى أَسْکَتَةُ، وَ لاَصَدَّقَ واصِفَهُ حَتَّى بَکَّتَهُ، وَ لَو أَقَامَ لاََخَذْنَا مَیْسُورَهُ، وَ انْتَظَرْنا بِمَالِهِ وُفُورَهُ.
خداوند مصقله را سياه رو کند، کار بزرگواران را انجام داد، ولى همچون بردگان فرار کرد! هنوز ثناخوانش لب به مدحش نگشوده بود که او را ساکت کرد! و هنوز سخن ستايشگرانش را با عمل خود تصديق نکرده بود که آنها را خاموش ساخت، اگر مانده بود آنچه را در توان داشت از او مى گرفتيم و نسبت به بقيه تا زمان توانائيش به او مهلت مى داديم!
بزرگوار فرارى!
امام (علیه السلام) بعد از شنیدن خبر فرار مصقله (فرماندار اردشیر خَرّه یکى از مناطق مهم فارس) به سوى شام; فرمود: «خدا روى مصقله را سیاه کند، کار بزرگواران را انجام داد، ولى همچون بردگان فرار کرد!» (قَبَّحَ اللهُ مَصْقَلَةَ! فَعَلَ فِعْلَ السَّادَةِ، وَ فَرَّ فِرَارَ الْعَبِیدِ!)
او با خریدن اسیران بنى ناجیه و آزاد کردن آنها یک کار مهم انسانى انجام داد، زیرا انسانهایى را از اسارت نجات بخشید تا بتوانند آزادانه زندگى کنند، ولى به جاى این که براى پرداخت باقى مانده بدهکارى خویش به بیت المال با گرفتن مهلت براى تأخیر، و یا طلب عفو و بخشش راهى بیندیشد، انتخاب نادرستى نمود و از حق فرار کرد و به باطل پناهنده شد، به همان کسى که انسانها را فریب داده و به بند کشیده و اسیر و برده مطامع خویش ساخته است!
درست است که ظاهر قضیه این بوده است که مصقله از ترس بدهکارى خود به بیت المال به شام فرار کرد، ولى به نظر مى رسد که اضافه بر این که آمادگیهاى روانى «مصقله» براى این خیانت بزرگ از قبل فراهم شده بود، شاید کارهاى دیگرى داشته که مى ترسیده برملا شود و گرفتار آید، و شاید تحمل عدالت على (علیه السلام) که اصرار بر گرفتن حق بیت المال مى فرمود، براى او گران بود، همان گونه که بر بسیارى دیگر نیز گران بود.
شاهد سخن این است که به یکى از دوستانش به نام «ذهل بن حارث» گفته بود اگر طلبکار من عثمان یا معاویه بود غمى نداشتم!
مى دانستم که به آسانى حق بیت المال را به من مى بخشند! همان گونه که آلاف الوف به دیگران بخشیدند، ولى از على (علیه السلام) نگرانم، چون او در امر بیت المال سختگیر است!
اما به هر حال کار مصقله قابل توجیه نبود، به خصوص این که تضاد آشکارى در آن دیده مى شد. از یک سو دست سخاوت گشود و کار انسانى انجام داد و از سوى دیگر خیانت کرد و پا به فرار گذاشت!
لذا امام (علیه السلام) در ادامه این سخن مى فرماید: «هنوز مداح و ثناخوانش لب به مدحش نگشوده بود که او را ساکت کرد، و هنوز سخن ستایشگرانش را عملا تصدیق نکرده بود که آنها را خاموش نمود! (فَمَا أَنْطَقَ مَادِحَهُ حَتَّى أَسْکَتَةُ، وَ لاَصَدَّقَ واصِفَهُ حَتَّى بَکَّتَهُ(1)).
او در آغاز کارى انجام داد که هر کس شنید بر او آفرین گفت، ولى هنوز خبر آزادى اسیران بنى ناجیه به همت و فتوّت او به طور کامل در میان مردم پخش نشده بود که خبر فرارش به سوى شام در همه جا پیچید! و همه را در شگفتى فرو برد که چگونه مى توان باور کرد انسانى با این عمل بزرگوارانه به عنصر پلیدى همچون حاکم شام پناهنده شود، و همکارى با آن ظالم بیدادگر را بر همکارى با على (علیه السلام)ترجیح دهد؟! آرى تحمّل عدالت براى همه آسان نیست!
و در پایان این سخن مى فرماید: (او اشتباه کرد) «اگر مانده بود، آنچه در توان داشت از او مى گرفتیم، و نسبت به بقیه تا هنگام توانائیش به او مهلت مى دادیم!» (وَ لَو أَقَامَ لاََخَذْنَا مَیْسُورَهُ، وَ انْتَظَرْنا بِمَالِهِ وُفُورَهُ).
آرى این دستور قرآن کریم است که مى فرماید: (وَ اِنْ کانَ ذُو عُسْرَة فَنَظِرَةٌ اِلى مَیْسَرَة)(2)«هرگاه بدهکار در زحمت باشد او را تا هنگام توانائیش مهلت دهید». هیچ کس باور نمى کند که على برخلاف دستور قرآن در مورد او رفتار کند، بنابراین او نمى توانست بهانه بیاورد که نسبت به باقیمانده بدهى خود از سوى امام(علیه السلام)وحشت داشتم!
در اینجا این سؤال پیش مى آید که چرا امام (علیه السلام) در مقابل این کار انسانى «مصقله» باقیمانده بدهى او را نبخشید؟ و فرمود در انتظار قدرتش مى ماندیم؟ به یقین مصقله این بدهى را براى منافع شخصى خود تحمل نکرده بود، بلکه براى یک کار انسانى بود.
پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن مى شود که اگر امام (علیه السلام) این کار را مى کرد سنّتى براى آینده مى شد، و هر فرماندار یا فرمانده لشکر به خود اجازه مى داد که اسیران را آزاد کند، و این امر قطع نظر از جنبه هاى مادى در بسیارى از موارد براى جامعه اسلامى خطر آفرین بود، و به تعبیر دیگر مدح و ثناخوانیش براى او مى شد و خطرش براى جامعه اسلامى!
اضافه بر این، این گونه بذل و بخشش از بیت المال پایه هاى بیت المال را سست مى کرد و خاطرات زمان عثمان در نظرها تجدید مى شد، در حالى که امام (علیه السلام) به مردم قول داده بود که آنچه را در زمان عثمان از بیت المال به ناحق به مردم بخشیده اند بازمى گرداند.
نکته ها
1 ـ تاریخچه اسیران بنى ناجیه
از جمله سؤالاتى که پیرامون خطبه بالا مطرح است این است که مگر اسیران «بنى ناجیه» مسلمان نبودند چگونه مى توان مسلمان را به اسارت گرفت، و او را در برابر فدیه آزاد کرد؟!
پاسخ این سخن در ماجراى به اسارت گرفتن جمعى از «بنى ناجیه» بیان شد، جریان چنین است که شخصى به نام «خریت بن راشد» بر ضد امیرمؤمنان على (علیه السلام)قیام کرد و گروهى را گرد خود جمع آورى نمود، و دست به فتنه و فساد زد، به امام(علیه السلام) خبر دادند، امام «معقل بن قیس» یکى از یاران باوفایش را با گروه عظیمى به مقابله با او فرستاد، بعد از درگیریهاى متعدّد «خریت بن راشد» کشته شد، و گروهى از هوادارانش نیز در این پیکار خونین به خاک افتادند، و گروهى هم اسیر شدند که در میان آنان مسلمان و غیرمسلمان بود، «معقل» مسلمانان را توبه داد و آزاد کرد، ولى غیر مسلمین را که به حمایت «خریت بن راشد» برخاسته و در جامعه اسلامى بذر فساد مى پاشیدند آزاد نکرد، هنگامى که این اسیران غیرمسلمان را به سوى امام(علیه السلام) مى آوردند به منطقه «اردشیر خُرّه» رسیدند که در آنجا «مصقله» به عنوان فرماندار امام (علیه السلام)بود، اسیران دست به دامن «مصقله» شدند و او آنها را از معقل در برابر پرداخت غرامتى معادل «پانصد هزار درهم» گرفت و آزاد کرد.
«مصقله» در پرداختن این غرامت که مربوط به بیت المال مسلمین بود، تعلّل مىورزید، امام (علیه السلام) کسى را به سراغ او فرستاد و او به کوفه آمد، و دویست هزار درهم را پرداخت و اظهار کرد که توانایى بر پرداخت بقیه را ندارد و انتظار داشت که امام (علیه السلام) بقیه را به او ببخشد.
امام (علیه السلام) موافقت نفرمود زیرا اگر در این کار کوتاه مى آمد اوّلا این کار بدعتى براى دیگران مى شد که اسیران را به اصطلاح بخرند و آزاد کنند، و بعد هم حق بیت المال را نپردازند، و ثانیاً بخشش هاى عثمان از حقوق بیت المال در اذهان تداعى مى شد و چهره واقعى حکومت على(علیه السلام) که دفاع از حقوق بیت المال بود دگرگون مى شد.
عجب این که یکى از دوستان «مصقله» به او پیشنهاد کرد که من باقى مانده بدهى تو را از کسانت جمع آورى مى کنم و به امام (علیه السلام) مى پردازم، او مخالفت کرد، و گفت: اگر عثمان یا معاویه طرف حساب من طلبکار بودند این مبلغ را به من مى بخشیدند، همان گونه که به دیگران اموال زیادى از بیت المال را بخشیدند.
اینها همه نشان مى داد که شاید او از اوّل قصد جدّى براى پرداخت بدهى خود نداشت، و از نامه چهل و سوم نهج البلاغه، به خوبى استفاده مى شود که او عملا پیرو مکتب عثمان بود. به همین جهت قسمتى از بیت المال را در میان اقوام و بستگان خود بذل و بخشش نمود! و در یک کلمه او از نظر فکرى و عملى از قماش معاویه بود نه شایسته دستگاه امیرمؤمنان على (علیه السلام) و شاید پیش از آن که به مقام برسد مرد صالحى بود ولى مانند بسیارى از افراد کم ظرفیت پس از رسیدن به مقام مسیر خود را تغییر داد و دنیاپرستى بر او غلبه کرد.
و به همین دلیل عدالت امام (علیه السلام) را تحمّل نکرد و سرانجام به همفکران خود یعنى معاویه و هم دستانش پیوست و امام (علیه السلام) درباره او جمله هاى بالا را فرمود که اگر مى ماند ما به او مهلت مى دادیم و حق بیت المال را عند القدرة و اللأِستطاعة از او مى گرفتیم.(3)
از آنچه در بالا گفته شد روشن مى شود که اسیران مزبور اسیران مسلمان نبودند.
2 ـ چرا سختگیرى؟!
سؤال دیگرى که در اینجا مطرح است این است که چرا امام (علیه السلام) در این گونه موارد سختگیرى مى فرمود؟
پاسخ این سؤال نیز از آنچه در بالا آمد روشن مى شود که اوّلا امام سختگیرى نفرمود، بلکه فرمود: به او مهلت مى دادیم تا به هنگام توانایى بدهى خود را بپردازد، ثانیاً این حق شخصى امام (علیه السلام) نبود که از آن بذل و بخشش کند، بلکه مربوط به بیت المال مسلمین بود که امام (علیه السلام) همواره نسبت به آن دقیق و موشکاف بود، و در عین سختگیرى رفق و مدارا را در جاى خود فراموش نمى کرد، و لذا در همین داستان مى خوانیم که بعد از فرار «مصقله» عده اى پیشنهاد کردند که اسیران آزاد شده بار دیگر به اسارت کشیده شوند، امام (علیه السلام) فرمود: هرگز چنین کارى صحیح نیست، آنها را «مصقله» باز خرید کرده، و آزاد نموده، بدهکار مصقله است نه آنها، آنها گناهى ندارند.(4)
* * *
1 ـ «بَکَّتَهُ» از ماده «بکت» (بر وزن بخت) به معنى زدن با عصا و مانند آن است، سپس به معنى توبيخ و سرزنش و غلبه بر ديگرى از طريق استدلال آمده است. 2 ـ سوره بقره، آيه 280. 3 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 3، صفحه 128 ـ 150، با تلخيص. 4 ـ همان مدرک.