عَالِمُ السِّرِّ مِنْ ضَمَائِرِ الْمُضْمِرِینَ، وَ نَجْوَى الْمُتَخَافِتِینَ، وَ خَواطِرِ رَجْمِ الظُّنُونِ، وَ عُقَدِ عَزِیمَاتِ الْیَقِینِ، وَ مَسَارِقِ إِیمَاضِ الْجُفُونِ، وَ مَا ضَمِنَتْهُ أَکْنَانُ الْقُلُوبِ، وَ غَیَابَاتُ الْغُیُوبِ، وَ مَا أَصْغَتْ لاِسْتِرَاقِهِ مَصَائِخُ الأَسْمَاعِ، وَ مَصَائِفُ الذَّرِّ، وَ مَشَاتِی الْهَوامِّ، وَ رَجْعِ الْحَنِینِ مِنَ الْمُولَهَاتِ، وَ هَمْسِ الأَقْدَامِ، وَ مُنْفَسَحِ الثَّمَرَةِ مِنْ وَلاَئِجِ غُلُفِ الأَکْمَامِ، وَ مُنْقَمَعِ الْوُحُوشِ مِنْ غِیرَانِ الْجِبَالِ وَ أَوْدِیَتِهَا وَ مُخْتَبَاءِ الْبَعُوضِ بَیْنَ سُوقِ الأَشْجَارِ وَ أَلْحِیَتِهَا، وَ مَغْرِزِ الأَوْرَاقِ مِنَ الأَفْنَانِ، وَ مَحَطِّ الأَمْشَاجِ مِنْ مَسَارِبِ الأَصْلاَبِ، وَ نَاشِئَةِ الْغُیُومِ وَ مُتَلاَحِمِهَا، وَ دُرُورِ قَطْرِ السَّحَابِ فِی مُتَرَاکِمِهَا، وَ مَا تَسْفِی، الأَعَاصِیرُ بِذُیُولِهَا، وَ تَعْفُو الأَمْطَارُ بِسُیُولِهَا، وَ عَوْمِ بَنَاتِ الأَرضِ فِی کُثْبَانِ الرِّمَالِ.
خداوند از اسرار پنهانى رازداران آگاه است، واز نجواى آنان که آهسته سخن مى گويند با خبر است، از آنچه به اذهان از طريق ظنّ و گمان، مى گذرد، و از تصميماتى که به يقين مى پيوندد، آگاهى دارد.
برق نگاه هاى خيانت آميز چشم ها را که از لابه لاى پلک ها خارج مى شود، مى بيند و از آنچه در نهانگاه دلها قرار دارد و آنچه در پشت پرده هاى ظلمانى غيب پوشيده و پنهان است و از آنچه که پرده هاى گوشها مخفيانه مى شنود، آگاه است، او از درون لانه هاى تابستانى مورچه گان و خانه هاى زمستانى حشرات، و آهنگ اندوه بار زنان غم ديده، و صداى آهسته گامها، آگاهى دارد.
و نيز از جايگاه پرورش ميوه ها در درون غلاف شکوفه ها، و از مخفى گاههاى وحوش در درون غارهاى کوهها و اعماق درّه ها، و از نهانگاه پشه ها در ميان ساقه ها و پوستهاى درختان، و از محل پيوستگى برگها و شاخه ها و از جاى حرکت نطفه ها از صلت (پدران) و آميزش با نطفه (مادران) در درون رحم ها مطلع است. او از ابرهاى رقيقى که (در آسمان) پيدا مى شود، سپس به هم پيوسته، و متراکم مى گردد و نيز از ريزش قطرات باران از ابرهاى متراکم و آنچه گردبادها با دامن خويش از روى زمين بر مى گيرند و باران ها با سيلاب خود آن را فرو مى نشانند و محو مى کنند و از فرورفتن جانوران زمين، در ميان تپه هاى شن (در همه جا و در هر زمان و در هر حال) به خوبى آگاه است.
شرح و تفسیر
او از همه چیز آگاه است
با دقّت در بخش هاى مختلف این خطبه عجیب، روشن مى شود که امام(علیه السلام) یک مسیر بسیار حساب شده را در «معرفة الله» و سپس شناخت این جهان و بعد از آن، معرفت انسان و تربیت او پیموده است; با بیانى که دقیقاً خواننده را در مراحل مختلف این مسیر طولانى رهبرى مى کند و به سر منزل مقصود، یعنى پرروش یک انسان کامل مى رساند.
در فصل گذشته، بعد از بیان آفرینش زمین و منابع حیاتى آن و سپس آفرینش آدم و سرگذشت عبرت انگیز او در بهشت و سپس انتقال به زمین، پیرامون تقسیم ارزاق و تعیین آجال و سرآمد عمرها سخنان دقیق و بیدادگرى فرمود.
براى تکمیل این مباحث، در این بخش از خطبه، سخن ازعلم خداوند درباره همه چیز و همه کس، در همه جا و در همه زمان و اسرار درون و برون مى گوید و با تعبیرات بسیار دقیق و ظریف و لطیف، انگشت روى جزئیّات آن مى گذارد; به گونه اى که انسان با تمام وجود خود احساس مى کند که همه عالم محضر خداست و تمام حرکات و سَکَناتش، در حضور او انجام مى شود; همان احساسى که مهمترین پایه تربیت و سوق به خوبى ها و جدایى از بدى هاست.
مى فرماید: «خداوند از اسراسر پنهانى رازداران، آگاه است و از نجواى آنان که آهسته سخن مى گویند باخبر است و به آنچه به اذهان به واسطه گمان خطور مى کند و از تصمیماتى که به یقین مى پیوندد، آگاهى دارد». (عَالِمُ السِّرِّ مِنْ ضَمَائِرِ الْمُضْمِرِینَ، وَ نَجْوَى الْمُتَخَافِتِینَ، وَ خَواطِرِ رَجْمِ الظُّنُونِ، وَ عُقَدِ عَزِیمَاتِ الْیَقِینِ).
در واقع، آنچه به ذهن مى آید، گاهى واقعیّت هاست و گاه اوهام و پندارها; گاهى تصمیم و اراده قطعى است و گاه شک و تردید; گاه از درون وجود انسان مى جوشد و گاه از طریق سخنان محرمانه این و آن به او منتقل شده; خدا از تمام اینها آگاه و باخبر است.
سپس مى افزاید: «خداوند برق نگاه هاى خیانت آمیز چشم ها را که از لابه لاى پلک ها خارج مى شود مى بیند و از آنچه در نهان گاه دلها قرار دارد و آنچه در پشت پرده هاى ظلمانى غیب پوشیده و پنهان است و از آنچه پرده گوش ها مخفیانه مى شنود، آگاه است». (وَ مَسَارِقِ(1)غَیَابَاتُ الْغُیُوبِ، وَ مَا أَصْغَتْ لاِسْتِرَاقِهِ مَصَائِخُ(4)). الأَسْمَاعِ إِیمَاضِ(2) الْجُفُونِ،(3) وَ مَا ضَمِنَتْهُ أَکْنَانُ الْقُلُوبِ، وَ
با توجه به اینکه مهمترین منابع علم انسان قلب (عقل) و چشم و گوش است; همانگونه که در قرآن مجید آمده است: «وَاللهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَتَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الأَبْصَارَ وَ الاَْفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ; خداوند شما را از شکم مادران بیرون فرستاد در حالى که چیزى نمى دانستید و براى شما گوش و چشم و دل قرار داد تا (آگاه شوید و) شکر نعمت هاى او را بجا آورید»(5). و خداوند به تمام این منابع احاطه دارد; بنابراین، از تمام اسرار درون انسان ها باخبر است.
سپس از اسرار درون انسان گذشته، به سراغ کوچکترین موجودات جهان مى رود; مى فرماید: «خداوند از درون لانه هاى تابستانى مورچگان، و خانه هاى زمستانى حشرات، و آهنگ اندوهبار زنان غمدیده، و صداى آهسته گامها آگاهى دارد». (وَ مَصَائِفُ(6)). الذَّرِّ، وَ مَشَاتِی(7) الْهَوامِّ(8)، وَ رَجْعِ الْحَنِینِ(9) مِنَ الْمُولَهَاتِ(10)، وَ هَمْسِ(11) الأَقْدَامِ
تکیه بر خانه هاى تابستانى مورچگان، از این نظر است که در تابستان کانون پرجوش و خروشى است که انسان را به یاد یک جامعه فعّال و پر تلاش - که با نظم و تدبیر خاصّى اداره مى شود - مى اندازد و تکیه بر خانه هاى زمستانى حشرات، شاید از این نظر است که آنها در زمستان در خواب عمیقى فرو مى روند و گاه چندین ماه طول مى کشد، که به «خواب زمستانى» معروف است; خانه هاى آنها در این فصل، شبیه گورستانى است خاموش، در حالى که در واقع مرکز تجمع زندگان است.
تکیه بر ناله هاى اندوهبار زنان غمدیده و صداى آهسته قدم ها از این نظر است که هر کدام را صداى خاصّى است و بیانگر واقعیت جداگانه اى. یکى از سوز و درد درونى حکایت مى کند و دیگرى از مخفى کارى و احتیاط; یعنى خداوند هم از مراکز پر ازدحام باخبر است و هم از مکان هاى خاموش.
در ادامه این سخن، باز انگشت روى امور دیگرى از امور لطیف و ظریف و مخفى و پنهان گذارده و شمول علم بى پایان پروردگار را نسبت به آن، با تعبیراتى بسیار جالب و زیبا روشن مى سازد. مى فرماید: «خداوند از جایگاه پرورش میوه ها در درون غلاف شکوفه ها، و از مخفى گاههاى وحوش در درون غارهاى کوه ها و اعماق درّه ها و از نهانگاه پشه ها در میان ساقه ها و پوستهاى درختان، و از محلّ پیوستگى برگها به شاخه ها و از جاى حرکت نطفه ها از صلب (پدران) وآمیزش با نطفه (مادران) در درون رحم ها مطّلع است». (وَ مُنْفَسَحِ(12)(16)الْوُحُوشِ مِنْ غِیرَانِ(17)أَلْحِیَتِهَا(19)(23)الأَصْلاَبِ).، وَ مَغْرِزِ(20) الأَوْرَاقِ مِنَ الأَفْنَانِ(21)، وَ مَحَطِّ الأَمْشَاجِ(22) مِنْ مَسَارِبِ الْجِبَالِ وَ أَوْدِیَتِهَا، وَ مُخْتَبَاءِ الْبَعُوضِ بَیْنَ سُوقِ(18) الأَشْجَارِ وَ الثَّمَرَةِ مِنْ وَلاَئِجِ(13) غُلُفِ(14) الأَکْمَامِ(15)، وَ مُنْقَمَعِ
تعبیر به «مَنْفَسَح» که به معناى جایگاه وسیع است، اشاره به این نکته مى کند که خداوند براى پرورش میوه ها در درون شکوفه ها جایگاه وسیعى آفریده که اجازه مى دهد به میوه، از نقطه کوچکى شروع کند و گسترش پیدا کند تا زمانى که تمام آن محل را پر کند.
تعبیر به «مُنْقَمَعِ الوُحوش» نشان مى دهد که حیوانات بیابان، براى محفوظ ماندن از حمله حیوانات دیگر به غارها و درّه ها پناه مى برند و به هنگام لزوم براى شکار کردن یا سایر حوائج بیرون مى آیند.
تعبیر به «مُخْتَباءِ البَعوُضِ» اشاره به زندگى بسیارى حشرات در درون ساقه و پوست درختان است که هم آنها را از حوادث مختلف حفظ مى کند و هم محلّى براى تغذیه آنان است.
تعبیر به «مَغْرِزِ الأَوْرَاقِ...» نه اشاره به برگها است و نه شاخه ها; بلکه اشاره به محلّ خاصى است که برگ به شاخه مى چسبد و ریشه هاى آن در درون شاخه فرو مى رود و آن را در برابر وزش بادها و طوفان ها حفظ مى کند و مسیر آب و غذا براى برگ محسوب مى شود.
و تعبیر به «مَحَطِّ الأَمْشَاجِ...» اشاره به این است که نطفه مرد از غدّه هایى که در درون وجود او است به حرکت در مى آید و هنگامى که به رحم مى ریزد با نطفه زن ترکیب مى شود و در قرارگاه خود جهت پرورش و تبدیل به یک انسان کامل قرار مى گیرد. خداوند تمام این مسیر و چگونگى ترکیب و محل نزول آن را دقیقاً مى داند و نیز ممکن است «أَمْشَاج» اشاره به ترکیب نطفه مرد از چند آب مختلف باشد که در علم امروز ثابت شده است و هر یک از این آبها به اندازه معیّن براى هدف خاصّى با دیگرى ترکیب مى گردد و نطفه مرد را تشکیل مى دهد، سپس به سوى قرارگاه رحم حرکت مى کند.
اگر انسان به تعداد میوه هاى درختان و عدد وحوش بیابان و پشه ها و برگ هاى درختان و نطفه هاى مردان و زنان و جزئیّات آنها فکر کند - که چه رقم شگفت انگیزى را تشکیل مى دهد - و توجّه داشته باشد که خداوند از تمام این جزئیّات باخبر است، آنگاه احساس مى کند که در هر جا و در هر زمان و در همه حال، از اعمال و نیّات او به خوبى آگاه است.
سپس به سراغ بخش دیگرى از ریزه کارى هاى جهان آفرینش و حوادث حساب شده و موجودات مختلف آن مى رود و چنین مى افزاید: «خداوند از ابرهاى رقیقى که (در آسمان) پیدا مى شود سپس به هم پیوسته، متراکم مى گردد و نیز از ریزش قطرات باران از ابرهاى متراکم و آنچه گردبادها با دامان خویش از روى زمین بر مى گیرند و بارانها با سیلاب خود آن را فرو مى نشانند و محو مى کنند و از فرو رفتن جانوران زمین در میان تپّه هاى شن، (در همه جا و هر زمان و در هر حال) به خوبى آگاه است!». (وَ نَاشِئَةِ الْغُیُومِ وَ مُتَلاَحِمِهَا، وَ دُرُورِ قَطْرِ السَّحَابِ فِی مُتَرَاکِمِهَا، وَ مَا تَسْفِی،(24)کُثْبَانِ(28)). الرِّمَالِ الأَعَاصِیرُ(25) بِذُیُولِهَا، وَ تَعْفُو(26) الأَمْطَارُ بِسُیُولِهَا، وَ عَوْمِ(27) بَنَاتِ الأَرضِ فِی
آرى! او که از تمام دقایق عالم هستى و از جزئیّات مخلوقات جاندار و بى جان در زمین و آسمان، در هر شرایط و در هر حالت، آگاه است; و از پیدایش و گسترش و جابه جایى و حرکات آنها، دقیقاً باخبر است; چگونه ممکن است از اعماق نیّات من بى خبر باشد؟!
نکته
تنوّع عجیب موجودات!
با اینکه در این بخش از خطبه، سخن از علم وسیع خداوند به همه اشیاء و تمامى موجودات است، ولى در ضمن اشاره به نکته مهمّ دیگرى نیز شده است و آن تنوّع عجیب موجودات مى باشد، از مسایل فکرى و ذهنى انسان گرفته، تا اجزاى مختلف چشم و گوش، و موجودات کوچک و بزرگ عالم; مورچگان و خانه هاى تابستانى آنها، حشرات و لانه هاى زمستانى آنها، شکوفه هاى درختان، پرورش میوه ها، برگها و گل برگها، وحوش بیابان که در غارها و درّه ها زندگى مى کنند، پشه هایى که در لابه لاى ساقه ها و پوست درختان لانه مى گزینند، چگونگى تشکیل نطفه آدمى از ترکیب نطفه هاى مرد و زن، پیدایش ابرها و تراکم آنها، و فرو ریختن دانه هاى باران از درون آن، وزش بادها و طوفانها و گردبادها، جارى شدن سیل ها از کوهسارها، و فرو رفتن حشرات میان تپّه هاى شن و امثال آن، که در بخش آینده خواهد آمد; خلاصه امورى که هر یک نشانه تازه اى از علم و قدرت و خلاقیّت خداست و هر قدر انسان در آنهابیشتر بیندیشد به عظمت و علم او، آشناتر مى شود و با گوش هوش، زمزمه تسبیح و حمد این موجودات را مى شنود و غُلغله آنها را که در سراسر جهان طنین انداز است احساس مى کند; چیزى که نامحرمان قدرت درک آن را ندارند و تنها براى کسانى که از جمادى به سوى جانِ جان رفته اند آشکار است. آرى:
از جمادى سوى جانِ جان شوید غُلغُل تسبیح عالم بشنوید
فاش تسبیح جمادات آیدت وسوسه تأویلها بزدایدت
1. «مَسارق» جمع «مَسرق» از مادّه «سرقت» در اينجا به معناى نگاه هاى مخفيانه خيانت آميز است. 2. «ايماض» از مادّه «ومض» (بر وزن رمز) به معناى درخشش کوتاه و مخفيانه است. 3. «جُفون» جمع «جفن» (بر وزن جفت) به معناى پلک چشم است. 4. «مصائخ» جمع «مصيخه» از مادّه «صوخ» (بر وزن صوت) به معناى شکاف است و در اينجا منظور شکاف گوش ها است که انسان از طريق آن، صداها را مى شنود. 5. سوره نحل، آيه 78. 6. «مَصائف» جمع «مصيف» به معناى اقامتگاه تابستانى است; (از مادّه «صيف» به معناى تابستان). 7. «مَشاتى» جمع «مَشْتى» به معناى اقامتگاه زمستانى است (از ماده «شتاء» به معناى زمستان). 8. «هوام» جمع «هامّه» به معناى حشرات گزنده خطرناک است و گاه به مطلق حشرات اطلاق مى شود. 9. «حنين» به معناى ناله است (از مادّه «حنان» به معناى نازک دلى گرفته شده است). 10. «مولهات» به معناى زنان غمگين است از مادّه «وله» (بر وزن فرح) به معناى خوشحالى يا اندوه شديدى است که عقل انسان را مى ربايد. 11. «همس» (بر وزن لمس) به معناى صداى آهسته و پنهان است و گاه به صداى پاى برهنه اطلاق مى شود. 12. «مُنفسح» به معناى جايگاه وسيع از مادّه «فسح» (بر وزن مسح) به معناى وسعت دادن گرفته شده است. 13. «ولائج» جمع «وليجه» به معناى لباس زيرين و محرم اسرار و امر پنهانى است (از مادّه «ولوج» به معناى داخل شدن پنهانى). 14. «غُلف» جمع «غلاف» که معناى آن مشهور است. 15. «أکمام» جمع «کمّ» (بر وزن جنّ) به معناى برگهايى است که شکوفه ها را مى پوشاند و بعيد نيست اضافه «غُلُف» به «أکمام» اضافه بيانيّه باشد. 16. «مُنقمع» به معناى محلّ اختفا است (از مادّه «انقماع» به معناى اختفا گرفته شده است). 17. «غيران» جمع «غار» که معناى آن معروف است. البتّه عرب به غارهاى وسيع، کهف مى گويد. 18- «سُوق» جمع «ساقه» مانند ساقه درختان و گياهان است. 19. «ألحيه» جمع «لحاء» (بر وزن کتاب) به معناى پوست درختان است. 20. «مَغْرز» به معناى محلّ ريشه هاى هر چيزى است; (از مادّه «غرز» (بر وزن فرض) به معناى فرو کردن است، مانند فرو کردن سوزن در پارچه). 21. «أفنان» جمع «فنن» (بر وزن قلم) به معناى شاخه تازه و پر برگ درختان است. 22. «أمشاج» جمع «مشج» (بر وزن مشق، يا بر وزن سبب) به معناى شىء مخلوط است. 23- «مَسارب» جمع «مسرب» (بر وزن مرکب) به معناى محلّ راه رفتن در سراشيبى يا ريزش آب و مانند آن است. (از مادّه «سرب» (بر وزن حرب) به معناى راه سراشيبى است). 24. «تَسْفِى» از مادّه «سَفى» (بر وزن نفى) به معناى بادى است که خاک و غبار زيادى بر مى انگيزد. 25. «أعاصير» جمع «إعصار» (بر وزن اجبار) به معناى گردباد است . 26. «تعفو» از مادّه «عفو» به معناى محو کردن است و هنگامى که اين واژه در مورد گناهان به کار مى رود به معناى محو گناهان است و تندرستى را از اين نظر عافيت مى گويند که بيمارى را محو مى کند. 27. «عَوم» (بر وزن قوم) به معناى شنا کردن و فرو رفتن است. 28. «کُثبان» جمع «کثيب» به معناى تلّ و تپه است.