إِنَّهُ لَیسَ عَلَى الإِمَامَ إِلاَّ مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ: اَلإِبْلاَغُ فِی الْمَوْعِظَةِ، وَ الاِجْتِهَادُ فِی النَّصِیحَةِ، وَ الإِحْیَاءُ لِلسُّنَّةِ، وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَى مُسْتَحِقِّیهَا، وَ إِصْدَارُ السُّهْمَانِ عَلَى أَهْلِهَا. فَبَادِرُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِ تَصْوِیحِ نَبْتِهِ، وَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُشْغَلُوا بِأَنْفُسِکُمْ عَنْ مُسْتَثَارِ الْعِلْمِ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ، وَ انْهَوْا عَنْ الْمُنْکَرِ وَ تَنَاهَوْا عَنْهُ، فَإِنَّمَا أُمِرْتُمْ بالنَّهْی بَعْدَ التَّنَاهِی.
به يقين امام و پيشوا جز وظايفى که به امر خداوند برعهده او نهاده شده، وظيفه اى ندارد; يعنى ابلاغ مواعظ به همه مردم و تلاش و کوشش در خيرخواهى در تمام زمينه ها، احياى سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) (و اجراى تمام قوانين الهى) و اجراى حدود الهى نسبت به تمام مستحقّين، بدون تبعيض و بى کم و کاست، و احقاق حقوق و پرداختن سهم همگان (از بيت المال). (امّا وظيفه شما اين است که:) در فرا گرفتن علم بکوشيد، پيش از آن که درخت آن بخشکد و قبل از آن که به خود مشغول گرديد علم و دانش را از معدن آن که نزد اهلش مى باشد استخراج کنيد.
مردم را از منکرات باز داريد، و خودتان نيز مرتکب نشويد! چرا که شما موظّف هستيد خود، ترک گناه کنيد; آنگاه مردم را از آن نهى نماييد.
شرح و تفسیر
وظایف امام و مردم
در این بخش از خطبه، امام(علیه السلام) به وظایف پنچ گانه پیشواى مسلمین و وظایف مسلمانان در میان خود پرداخته و نکات مهمّى را در این زمینه یاد آور مى شود; گویى بحث هاى پیشین امام(علیه السلام) که در بخش قبل آمده، این سؤال و ایراد را در اذهان بعضى برانگیخته که اگر ما در وادى جهالت افتادیم و یا شکایت مشکلات خویش به نااهل برده ایم، به خاطر آن است که امام دست ما را نگرفته و پا به پا نبرده و شیوه راه رفتن را به ما نیاموخته است.
در پاسخ این سؤال مقدّر، امام(علیه السلام) مى فرماید: من تمام وظایف خویش را که در پنج امر خلاصه مى شود، در برابر شما انجام داده ام. این شما هستید که در انجام وظیفه کوتاهى کرده اید. مى فرماید:
«امام و پیشوا غیر از آنچه به فرمان خدا بر عهده او نهاده شده است وظیفه اى ندارد». (إنَّهُ لَیْسَ عَلَى الاِْمَامِ إِلاّ مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ).
وظایف او از این قرار است:
1- مواعظ الهى را به همه ابلاغ کند (و آموزش هاى لازم را در تمام زمینه ها به مردم بدهد)». (الإِبْلاَغُ فِی الْمَوْعِظَةِ).
2- «تلاش و کوشش در خیرخواهى (در تمام زمینه ها)». (وَ الاِجْتِهَادُ فِی النَّصِیحَةِ).
3- «احیاى سنّت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) (و اجراى تمام قوانین الهى)». (وَ الإِحْیَاءُ لِلسُّنَّةِ).
4- «اجراى حدود الهى نسبت به تمام مستحقّین (بدون تبعیض و بى کم و کاست)». (وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَى مُسْتَحِقِّیهَا).
5- «پرداختن حقوق و سهم همگان (از بیت المال)» (وَ إِصْدَارُ السُّهْمَانِ(1)أَهْلِهَا). عَلَى
و به این ترتیب، وظایف اصلى پیشواى مسلمین مشخّص شده است. از یکسو: باید نسبت به احکام اسلام اطّلاع رسانى کامل کند، به گونه اى که طالبان حق، از جهل و نادانى بدرآیند و بى اطّلاعى از احکام بدون دلیل، عذر شناخته نشود.
از سوى دیگر: در خیرخواهى مسلمین و اصلاح وضع دینى و دنیوى، اجتماعى، اقتصادى و سیاسى مردم نهایت تلاش و کوشش را به کار بندد.
و از سوى سوم: براى احیاى احکام الهى و سنّت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) از طریق امر به معروف و نهى از منکر، یا هر وسیله دیگرى کوشش کند.
و از سوى چهارم: براى پیش گیرى از جرایم، حدود الهى را در مورد مستحقّین، بدون هیچ گونه تبعیض و تسامح اجرا کند.
و از سوى پنجم: حقوق مستحقّین و نیازمندان را از بیت المال، بى کمو کاست بپردازد.
هنگامى که پیشواى مسلمین این امور را انجام دهد، دَیْن خود را به بندگان خدا ادا کرده است و اگر نابسامانى پیش آید، در اثر کوتاهى مردم است.
سپس امام(علیه السلام) به وظایف مردم پرداخته و سه وظیفه عمده براى آنها بیان مى کند.
نخست مى فرماید: «در فرا گرفتن علم بکوشید پیش از آن که درخت آن بخشکد!
و قبل از آن که به خود مشغول گردید (و به دنیا آلوده شوید). علم و دانش را از نزد اهلش استخراج کنید!». (فَبَادِرُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِ تَصْوِیحِ(2) نَبْتِهِ، وَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُشْغَلُوا بِأَنْفُسِکُمْ عَنْ مُسْتَثَارِ(3) الْعِلْمِ مِنْ عِنْدَ أَهْلِهِ).
منظور از خشکیدن درخت علم، ممکن است شهادت آن حضرت باشد و منظور از مرکز جوشش علم نیز وجود مبارک خود او باشد. به این ترتیب، به آنها هشدار مى دهد پیش از آنکه از میان شما بروم آنچه مى خواهید بپرسید و فرا گیرید.
این سخن همانند چیزى است که در اواخر عمر مبارکش مى فرمود: «سَلوُنِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی; از من به پرسید پیش از اینکه مرا نیابید».(4)
این احتمال نیز وجود دارد که مراد حضرت از این جمله، خشکیدن درخت وجود انسان باشد; چون انسان در هر سنّ و سالى آماده فراگیرى علوم نیست. و این تفسیر با جمله بعدى هماهنگ است; زیرا هر چه عمر انسان بالاتر رود، هم گرفتارى او بیشتر مى شود و هم استعداد فراگیرى او کمتر مى شود. جمع بین این دو تفسیر نیز کاملا ممکن است.
در بیان دومین و سومین وظیفه مردم چنین مى گوید: «مردم را از منکرات بازدارید، و خودتان نیز مرتکب نشوید، چرا که شما موظّف هستید اوّل خودتان ترک گناه کنید، و آنگاه مردم را از آن نهى نمایید!». (وَ انْهَوْا عَنْ الْمُنْکَرِ وَ تَنَاهَوْا عَنْهُ، فَإِنَّمَا أُمِرْتُمْ بالنَّهْی بَعْدَ التَّنَاهِی!).
به این ترتیب، وظیفه مردم این است که اوّلا: سطح معرفت و علم و آگاهى خود را بالا ببرند; چرا که جهل یکى از عوامل ناهنجارى هاست و ثانیاً: درعمل به دستورات خداوند بکوشند و وظیفه امر به معروف و نهى از منکر را که یک وظیفه عمومى است، فراموش نکنند و به یقین اگر حکومت وظایف پنجگانه خود را انجام دهد، و مردم به این وظایف سه گانه عمل کنند، صلاح و سعادت جامعه را فرا خواهد گرفت.
در اینجا میان «شارحان نهج البلاغه» سؤالى مطرح شده، سؤالى که به ذهن هر خواننده دقیقى مى آید و آن این که: چگونه امام(علیه السلام) نهى از منکر را مشروط به خوددارى شخص خود نهى کننده از منکرات شمرده و فرموده: «فَإِنَّمَا أُمِرْتُمْ بِالنَّهْىِ بَعْدَ التَّنَاهِی!»
«ابن ابى الحدید» در پاسخ این اشکال مى گوید: «منظور این نیست که نهى از منکر مشروط به خوددارى شخص نهى کننده باشد; بلکه منظور این است که من نخست شما را به خوددارى از منکرات امر کردم و سپس نهى کردن دیگران».(5)
مرحوم «شارح خویى» این پاسخ را نوعى تکلّف شمرده، سپس افزوده: «بهتر این است که در پاسخ این سؤال گفته شود، امام(علیه السلام) در ابتدا هر دو را واجب شمرده (بى آنکه هیچ کدام مشروط به دیگرى باشد) و جمله اخیر اشاره به این است که وجوب خویشتن دارى از منکرات و موکّدتر از وجوب نهى از منکر است! چرا که اصلاح خویشتن، مقدّم بر اصلاح دیگران است».(6)
ولى بهتر این است که گفته شود: خویشتن دارى از گناه، شرط کمال نهى از منکر است، نه شرط وجوب. زیرا، به یقین انسان وقتى خود مرتکب گناهى شود و بخواهد دیگران را از آن نهى کند، سخن او تأثیر چندانى نخواهد داشت و اگر مردم جریان را بدانند او را مورد تمسخر قرار مى دهند و مى گویند:
ببرى مال مسلمان و چو مالت ببرند بانک و فریاد برآرى که مسلمانى نیست!
لذا پیشوایان اسلام بر این معنا تأکید داشتند که: ما شما را از هر کارى نهى مى کنیم، نخست خودمان از آن پرهیز داریم.
داستان نهى کردن پیامبر(صلى الله علیه وآله) کودکى را از خرما معروف است، که در آن روز که حضرت خرما خورده بود او را نهى نکرد و در ادبیّات فارسى نیز آمده است: رطب خورده منع رطب چون کند!
امیرمؤمنان على(علیه السلام) نیز سوگند یاد مى کند که: «والله! شما را ازهر چیز نهى کردم، قبلا خودم آن را ترک گفتم».(7)
1. «سُهمان» (بر وزن لقمان) جمع «سهم» به معناى بهره و نصيب است. 2. «تصويح» به معناى خشک شدن گياه و چوب و مانند آن است، به حدّى که شکاف بردارد. 3. «استثار» از مادّه «استيثار» گرفته شده، و در اينجا به معناى به هيجان درآوردن و منتشر ساختن است. 4. نهج البلاغه، خطبه 93. 5. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 7، صفحه 170. 6. شرح نهج البلاغه مرحوم خويى، جلد 7، صفحه 251. 7. نهج البلاغه، خطبه 175.