چاپ کردن این صفحه

خطبه صد و نود و دو، بخش اول

ألْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْکِبْرِیَاءَ; وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ، وَ جَعَلَهُمَا حِمىً وَ حَرَماً عَلَى غَیْرِهِ، وَ اصْطَفَاهُمَا لِجَلاَلِهِ. وَ جَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِیهِمَا مِنْ عِبَادِهِ. ثُمَّ اخْتَبَرَ بِذلِکَ مَلاَئِکَتَهُ الْمُقَرَّبِینَ، لِیَمِیزَ الْمُتَوَاضِعِینَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَکْبِرِینَ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ هُوَ الْعَالِمُ بِمُضْمَرَاتِ الْقُلُوبِ، وَ مَحْجُوبَاتِ الْغُیُوبِ: (إِنِّی خَالِقٌ بَشَراً مِّنْ طِین * فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ * فَسَجَدَ الْمَلاَئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ * إِلاَّ إِبْلِیسَ) اعْتَرَضَتْهُ الْحَمِیَّةُ فَافْتَخَرَ عَلَى آدَمَ بِخَلْقِهِ، وَ تَعَصَّبَ عَلَیْهِ لاَِصْلِهِ. فَعَدُوُّ اللّهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِینَ، وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِینَ، الَّذِی وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِیَّةِ، وَ نَازَعَ اللّهَ رِدَاءَ الْجَبْرِیَّةِ، وَ ادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ، وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ.
ألاَ تَرَوْنَ کَیْفَ صَغَّرَهُ اللّهُ بِتَکَبُّرِهِ، وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ، فَجَعَلَهُ فِی الدُّنْیَا مَدْحُوراً، وَ أَعَدَّ لَهُ فِی الاْخِرَةِ سَعِیراً
.
حمد و ستايش مخصوص خداوندى است که لباس عزت و عظمت را بر خود پوشانده و اين دو را ويژه خويش ـ نه مخلوقش ـ ساخته، و آن را حد و مرز و حرم ميان خود و ديگران قرار داده و براى جلال خويش برگزيده است، لعن و نفرين را بر بندگانى که با او در اين دو صفت به منازعه و ستيز بر مى خيزند قرار داده (و آنها را از رحمتش دور ساخته است).
سپس بدين وسيله فرشتگان مقرّب خود را در بوته آزمايش قرار داد تا متواضعان آنها را از متکبران جدا سازد و با اينکه از همه آنچه در دلهاست با خبر و از اسرار نهان آگاه است، به آنها فرمود: «من بشرى از گل مى آفرينم آنگاه که آفرينش او را کامل کردم و از روح خود در او دميدم همگى براى او سجده کنيد»، فرشتگان همه بدون استثنا سجده کردند جز ابليس که تعصب و نخوت او را فرا گرفت و به جهت خلقتش (از آتش) بر آدم افتخار کرد و به سبب اصل و ريشه اش نسبت به آدم تعصب ورزيد، از اين رو اين دشمن خدا، پيشواى متعصبان و سر سلسله مستکبران شد که اساس تعصب را بنا نهاد و با خداوند در رداى جبروتيش به ستيز برخاست و لباس بزرگى و تکبر بر تن نمود و پوشش تواضع و فروتنى را از تن در آورد.
آيا نمى بينيد چگونه خداوند او را به سبب تکبّرش کوچک شمرد و بر اثر خود برتر بينى اش وى را پست و خوار گردانيد و به همين جهت او را در دنيا طرد کرد و در آخرت آتش فروزان دوزخ را برايش آماده ساخت.

 

شرح و تفسیر

شیطان بنیانگذار اساس تعصب!

همان گونه که در شأن ورود خطبه اشاره شد، هدف اصلى از بیان این خطبه طولانى و مملو از اندرزهاى عالى و انسان ساز، مبارزه با کبر و غرور و تعصبهاى جاهلى و طائفى بوده که در عصر آن حضرت، سرچشمه نزاعهاى خونین قبایل و افراد شده است. بدین جهت امام(علیه السلام)خطبه را با حمد و سپاس الهى، همان خدایى که عظمت و کبریا مخصوص ذات اوست آغاز مى کند و مى فرماید: «حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که لباس عزت و عظمت را بر خود پوشانده و این دو را ویژه خویش ـ نه مخلوقش ـ برگزیده است و آن را حد و مرز و حرم میان خود و دیگران قرار داده، و براى جلال خویش برگزیده، و لعن و نفرین را بر بندگانى که با او در این دو صفت به منازعه و ستیز بر مى خیزند قرار داده (و آنها را از رحمتش دور ساخته است)»; (ألْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْکِبْرِیَاءَ، وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ، وَ جَعَلَهُمَا حِمىً(1) وَ حَرَماً عَلَى غَیْرِهِ، وَ اصْطَفَاهُمَا لِجَلاَلِهِ. وَ جَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِیهِمَا مِنْ عِبَادِهِ).

بى شک عزّت (شکست ناپذیرى) عظمت (بزرگى)مخصوص ذات پاک خداوند است، زیرا غیر او در برابرش موجوداتى ضعیف و ناتوانند، افزون بر اینکه هر چه دارند از او دارند، هر زمان اراده کند به آنها مى بخشد و هر لحظه اراده کند از آنان مى گیرد.

جمله هاى پنجگانه اى که در عبارت بالا آمده که مى فرماید: لباس عزت و عصمت برازنده غیر او نیست و این دو صفت را مخصوص خود قرار داده و گاه از آن تعبیر به حمى و حرم (منطقه ممنوعه اى که غیر، حق ورود در آن را ندارد) و گاه تعبیر به گزینش براى ذات پاک خود مى کند و گاه لعنت را نثار کسانى که راه کبر و برترى جویى را در پیش مى گیرند، عبارات مختلفى است که یک حقیقت را دنبال مى کند و همه این عبارات مى گوید: بندگان خدا جز تواضع و فروتنى در برابر خداوند و نسبت به یکدیگر، راهى ندارند.

حقیقت این است که خداوند نه نیازى به بزرگ نمایى دارد، نه احتیاجى که او را به بزرگى بستایند; ذات مقدّس او از هر نظر داراى بزرگى و عظمت است; ولى از آنجا که تکبّر و خود برتربینى در بندگان، سرچشمه اکثر نابسامانیها و بدبختیها و ظلم و ستم انسانها به یکدیگر است در جمله هاى بالا آنها را از این موضوع بر حذر داشته و همگان را به تواضع و فروتنى دعوت مى کند.

به همین دلیل در ادامه این سخن درباره نخستین آزمون تواضع به هنگام آفرینش آدم اشاره کرده، مى فرماید: «سپس بدین وسیله فرشتگان مقرّب خود را در بوته آزمایش قرار داد تا متواضعان آنها را از متکبران جدا سازد و با اینکه از تمام آنچه در دلهاست با خبر و از اسرار نهان آگاه است به آنها فرمود: من بشرى از گل مى آفرینم آن گاه که آفرینش او را کامل کردم و از روح خود در او دمیدم همگى براى او سجده کنید، فرشتگان همه بدون استثنا سجده کردند جز ابلیس»; (ثُمَّ اخْتَبَرَ بِذلِکَ مَلاَئِکَتَهُ الْمُقَرَّبِینَ، لِیَمِیزَ الْمُتَوَاضِعِینَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَکْبِرِینَ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ هُوَ الْعَالِمُ بِمُضْمَرَاتِ الْقُلُوبِ، وَ مَحْجُوبَاتِ الْغُیُوبِ: (إِنِّی خَالِقٌ بَشَراً مِّنْ طِین * فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ * فَسَجَدَ الْمَلاَئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ * إِلاَّ إِبْلِیسَ)).

به یقین، آزمون خدا با آزمون بندگان متفاوت است; ما هنگامى که چیزى یا کسى را مى آزماییم مى خواهیم جهل خود را درباره آن تبدیل به علم کنیم، لذا از آن تعبیر به اختبار (خبر گرفتن و خبردار شدن) مى کنیم; ولى خداوند که طبق جمله هاى بالا عالِم به مکنونات دلها و محجوبات غیوب است هرگز نمى خواهد با آزمایشهاى خود چیزى بر علمش بیفزاید، بلکه آزمایش او براى این است که نیات باطنى و خلقیات درونى و اسرار مخفى بندگانش در لباس افعال ظاهر گردد تا مستحقّ جزا شوند، زیرا نیّت به تنهایى براى این معنا کافى نیست، آنچه براى ثواب و عقاب لازم است انجام اعمال است.

این همان چیزى است که امام(علیه السلام) در جایى دیگر مى فرماید: «انّه یَخْتَبِرُهُمْ بِالاَْمْوالِ وَ الاَْوْلادِ لِیَتَبَیَّنَ السّاخِطُ لِرِزْقِهِ وَ الرّاضى بِقِسْمِهِ وَ إنْ کانَ سُبْحانَهُ أعْلَمُ بِهِمْ مِنْ أنْفُسِهِمْ لکِنْ لِتُظْهِرَ الاَْفْعالُ الَّتى بِها یَسْتَحِقُّ الثَّوابَ وَ الْعِقابَ; خداوند انسان ها را با اموال و فرزندانشان مى آزماید تا آن کس که از روزى خود ناخشنود است از آن کس که خرسند است شناخته شود هر چند خداوند به احوالشان از خودشان آگاهتر است (آرى! او بندگان خود را مى آزماید) تا افعالى که سبب استحقاق پاداش یا کیفر است آشکار گردد».(1)

سپس به شرح حال ابلیس پرداخته و دلیل مخالفت او را با فرمان قطعى خداوند چنین بیان مى کند: «تعصب و نخوت او را فرا گرفت و به جهت خلقتش (از آتش) بر آدم افتخار کرد و به سبب اصل و ریشه اش نسبت به آدم تعصب ورزید، از این رو این دشمن خدا، پیشواى متعصبان و سر سلسله مستکبران شد که اساس تعصب را بنا نهاد و با خداوند در رداى جبروتیش به ستیز برخاست و لباس بزرگى و تکبّر بر تن نمود، و پوشش تواضع و فروتنى را در آورد»; (اعْتَرَضَتْهُ الْحَمِیَّةُ فَافْتَخَرَ عَلَى آدَمَ بِخَلْقِهِ، وَ تَعَصَّبَ عَلَیْهِ لاَِصْلِهِ. فَعَدُوُّ اللّهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِینَ، وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِینَ، الَّذِی وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِیَّةِ، وَ نَازَعَ اللّهَ رِدَاءَ الْجَبْرِیَّةِ، وَ ادَّرَعَ(2) لِبَاسَ التَّعَزُّزِ(3)، وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ).

در واقع سبب اصلى مخالفت آشکار ابلیس نسبت به فرمان قطعى خداوند همان تعصّب و غرور بود که از یک محاسبه غلط و سرچشمه گرفته از خودبینى و خودخواهى ناشى شده بود او تنها از آفرینش آدم جنبه خاکى او را مى دید و لذا اصل خود را که از آتش است از او برتر مى دانست: (خَلَقْتَنِى مِنْ نَّار وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِین)(4) و بخش مهم وجود آدم را که همان روح الهى بود (وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ)(5) به کلّى نادیده مى گرفت.

آرى! خودبینى و خودخواهى بدترین حجاب است که انسان را از درک واضح ترین حقایق باز مى دارد. ابلیس حتى در برترى آتش بر خاک نیز گرفتار خطا و اشتباه شد، زیرا خاک منبع اصلى حیات، نمو گیاهان، پرورش گلها و میوه ها و انواع برکات است در حالى که آتش موجود خطرناکى است که تنها در بخشى از زندگى انسان به کار مى آید.

به هر حال تعبیر امام درباره ابلیس به «عدوّ الله» اشاره به این است که او تنها دشمن آدم نبود، بلکه دشمن خالق آدم و معترض به فرمان او بود. او سنگ نخستین تعصب را بنا نهاد و آیین استکبار و تکبّر را آغاز کرد; کارى که در واقع جنگ با خدا محسوب مى شود،
زیرا عزّت و بزرگى تنها شایسته ذات پاک اوست و زیبنده بندگان تنها تواضع و فروتنى

است و به گفته بزرگان علماى اخلاق امّ الرذائل تکبّر و غرور است.

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که یکى از یارانش مى گوید: از آن حضرت سؤال کردم کمترین مرحله الحاد و کفر چیست؟ فرمود: «إنَّ الْکِبْرَ أَدْناهُ; تکبّر نخستین مرحله آن است».(6)

در حدیث دیگر از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) مى خوانیم: «لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ ذَرَّة مِنْ کِبْر; کسى که به اندازه ذره اى تکبر در قلبش باشد وارد بهشت نخواهد شد».(7)

آن گاه امام روى سخن را به مخاطبین کرده و از سرنوشت شوم شیطان براى هشدار به آنان بهره بردارى کرده مى فرماید: «آیا نمى بینید چگونه خداوند او را به سبب تکبّرش تحقیر کرد و کوچک شمرد و بر اثر خود برتر بینى اش وى را پست و خوار گردانید و به همین جهت او را در دنیا طرد کرد و آتش فروزان دوزخ را در آخرت برایش آماده ساخت؟»; (ألا تَرَوْنَ کَیْفَ صَغَّرَهُ اللّهُ بِتَکَبُّرِهِ، وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ، فَجَعَلَهُ فِی الدُّنْیَا مَدْحُوراً(8)، وَ أَعَدَّ لَهُ فِی الاْخِرَةِ سَعِیراً؟).

این تعبیرها اشاره به آیات قرآن مجید است، در یکجا مى فرماید: «(فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ * وَإِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ); از بهشت بیرون رو! که تو رانده شده درگاه مایى و لعنت من بر تو تا روز قیامت باد».(9)

در جایى دیگر مى فرماید: «(قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ لاََمْلاََنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَمِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ); فرمود به حق سوگند! و حق مى گویم که جهنم را از تو و پیروان تو پر خواهم کرد».(10)

1. «حمى» به معناى منطقه ممنوعه است از ريشه حمايت به معناى ممانعت و دفاع کردن از 
چيزى، گرفته شده و به همين جهت به پرهيز کردن بيمار از آنچه براى او ضرر دارد «حمية» بر وزن «جزيه» گفته مى شود.
2. نهج البلاغه، کلمات قصار، 93.
3. «ادرع» از «درع» بر وزن «فکر» به معناى پيراهن گرفته شده و گاه به معناى جامه در تن کردن نيز به کار مى رود.
4. «تعزّز» به معناى به خود باليدن و خود را بزرگ و عزيز شمردن است.
5. ص، آيه 76 .
5. ص، آيه 76 .
6. الکافى، جلد 2، صفحه 309، حديث 1، از باب کبر.
7. همان، صفحه 310.
8. «مدحور» به معناى رانده شده از ريشه «دحر» بر وزن «دهر» به معناى راندن گرفته شده است.
9. حجر، آيات 34 و 35.
10. ص، آيات 84 و 85.
آخرین ویرایش در یکشنبه, 07 مرداد 1397 ساعت 14:17

موارد مرتبط