پیامبر اکرم (ص) : ای مسلمان بر تو باد خواندن قرآن زیرا به درستی که قرائت قرآن کفاره گناهان است.


 

جدیدترین اخبار قرآنی

ویژه روزانه احسن الحدیث



مطالب برگزیده

مجموعه ۱۰ جلدی ترجمه التمهید رونمایی می‌شود

رئیس موسسه تمهید از رونمایی از مجموعه ۱۰ جلدی ترجمه التمهید

بیشتر...

بیانات درس اخلاق حضرت آیت الله محمد شجاعی (فایل

بسم الله الرحمن الرحیم

در سلسله مطالب روزانه که توسط

بیشتر...

تأخیر در رونمایی از سامانه جامع حفظ قرآن و دلایل

دبیر ستاد راهبری طرح ملی حفظ قرآن کریم با اشاره به موکول

بیشتر...

بازخوانی نهضت بازگشت به قرآن در پیشامشروطه، دوران

ناصری معتقد است که جریان اصلی بازگشت به قرآن دستاورد دوران

بیشتر...

شناسایی دقیق‌تر نخبگان قرآنی بر مبنای آیین‌نامه

آمار بازدید

بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
34752
58633
40237208
اوقات شرعی

احسن الحدیث
دوشنبه, 24 ارديبهشت 1397 11:17

شرح آیات 28 لغایت 30 سوره مبارکه یونس

28وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذینَ أَشْرَکُوا مَکانَکُمْ أَنْتُمْ وَشُرَکائُکُمْ فَزَیَّلْنا بَیْنَهُمْ وَ قالَ شُرَکاؤُهُمْ ما کُنْتُمْ إِیّانا تَعْبُدُونَ

29فَکَفى بِاللّهِ شَهیداً بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ إِنْ کُنّا عَنْ عِبادَتِکُمْ لَغافِلینَ

30هُنالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْس ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَى اللّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ

 

ترجمه:

28 ـ (به خاطر بیاورید) روزى را که همه آنها را جمع مى کنیم، سپس به مشرکان مى گوئیم: «شما و معبودهایتان در جاى خودتان باشید (تا به حسابتان رسیدگى شود)»! سپس آنها را از هم جدا مى سازیم. و معبودهایشان (به آنها) مى گویند: «شما (هرگز) ما را عبادت نمى کردید»!

29 ـ (آنها در پاسخ مى گویند) همین بس که خدا میان ما و شما گواه باشد، اگر ما از عبادت شما غافل بودیم!

30 ـ در آن جا، هر کس عملى را که قبلاً انجام داده است، مى آزماید. و همگى به سوى «اللّه» ـ مولا و سرپرست حقیقى خود ـ بازگردانده مى شوند; و چیزهائى را که به دروغ همتاى خدا قرار داده بودند، گم و نابود مى شوند!

 

تفسیر:

یک صحنه از رستاخیز بت پرستان

این آیات نیز، بحث هاى گذشته را در زمینه «مبدأ» و «معاد» و وضع مشرکان دنبال مى کند، و بیچارگى آنها را به هنگامى که در محضر عدل الهى و در پیشگاه حسابرسى او حاضر مى شوند، مجسّم مى سازد.

نخست مى فرماید: «به خاطر بیاورید روزى را که همه بندگان را جمع و محشور مى کنیم» (وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمیعاً).

«سپس به مشرکان مى گوئیم: شما و معبودهایتان در جاى خود باشید تا به حسابتان رسیدگى شود» (ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذینَ أَشْرَکُوا مَکانَکُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَکائُکُمْ).(1)

جالب این است که: در آیه فوق از «بت ها» تعبیر به «شُرَکائُکُم» شده، یعنى: «شریک هاى شما»، در حالى که مشرکان بت ها را شریک خدا قرار داده بودند، نه شریک خودشان.

این تعبیر، در حقیقت اشاره لطیفى به این نکته است که: بت ها در واقع شریک خدا نبودند، و این اوهام و خیالات بت پرستان بود که این موقعیت را به آنان بخشید، یعنى: آنها شریکان انتخابى شما هستند، و این درست به آن مى ماند که کسى، معلم یا رئیس ناصالحى براى مدرسه اى انتخاب کند، و کارهاى نادرستى از او سرزند، ما به او مى گوئیم: بیا ببین این معلم تو و این رئیس تو چه کارى که نکرده است؟! (در حالى که نه معلم، و نه رئیسِ او است، بلکه، معلم و رئیسِ مدرسه است، ولى او انتخابشان کرده).

سپس مى افزاید: «ما این دو گروه (معبودان و عابدان) را از یکدیگر جدا مى کنیم» (فَزَیَّلْنا بَیْنَهُمْ).

و از هر کدام جداگانه سؤال مى نمائیم (همان گونه که در تمام دادگاه ها، این معمول است که از هر کس جداگانه بازپرسى به عمل مى آید):(2)

از بت پرستان سؤال مى کنیم: به چه دلیل این بت ها را شریک خدا قرار دادید و عبادت کردید؟

و از معبودان نیز مى پرسیم: به چه سبب شما معبود واقع شدید، و یا تن به این کار دادید؟

در این هنگام شریکانى را که آنها ساخته بودند، به سخن مى آیند «و مى گویند: شما هرگز ما را پرستش نمى کردید» (وَ قالَ شُرَکاؤُهُمْ ما کُنْتُمْ إِیّانا تَعْبُدُونَ).

شما در حقیقت، هوى و هوس ها و اوهام و خیالات خویش را مى پرستیدید، نه ما را، و از این گذشته، این عبادت شما نسبت به ما نه به امر و فرمان ما بوده و نه به رضایت ما، و عبادتى که چنین باشد در حقیقت عبادت نیست.

* * *

پس از آن، براى تأکید بیشتر مى گویند: «همین بس که خدا گواه میان ما و شما است، که ما به هیچ وجه از عبادت شما آگاه نبودیم» (فَکَفى بِاللّهِ شَهیداً بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ إِنْ کُنّا عَنْ عِبادَتِکُمْ لَغافِلینَ).(3)

در این که منظور از بت ها و شرکاء در آیه فوق چه معبودهائى است، و این که چگونه آنها چنین سخن مى گویند، در میان مفسران گفتگو است:

بعضى احتمال داده اند: منظور، معبودهاى انسانى و شیطانى، و یا از فرشتگان است، که داراى عقل و شعور و ادراکند.

ولى با این حال خبر ندارند که گروهى آنها را پرستش مى کنند; به خاطر این که یا در غیاب آنها چنین عبادتى صورت گرفته، و یا پس از مرگ آنها (مانند انسان هائى که پس از مرگشان مورد پرستش قرار گرفته اند).

بنابراین، سخن گفتن آنها کاملاً طبیعى خواهد بود، و این آیه، نظیر آیه 40 سوره «سبأ» مى باشد که مى گوید: وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیْعاً ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلائِکَةِ
أَ هـؤُلاءِ إِیّاکُمْ کانُوا یَعْبُدُونَ:

«آن روز که خداوند همه را جمع و محشور مى کند، سپس به فرشتگان مى گوید: آیا این گروه شما را عبادت مى کردند»؟!

احتمال دیگرى که بسیارى از مفسران ذکر کرده اند این است که: در آن روز، خداوند حیات و شعور در بت ها مى آفریند، آن چنان که بتوانند حقایق را بازگو کنند، و جمله بالا از زبان بت ها که: آنها خدا را به شهادت مى طلبند که از عبادت عابدان خود غافل بودند، بیشتر تناسب با همین معنى دارد; چرا که بت هاى سنگى و چوبى، اصلاً چیزى نمى فهمند.

در تفسیر آیه، این احتمال را نیز مى توان گفت که: تمام معبودها را شامل مى شود، منتها معبودهائى که عقل و شعور دارند به زبان خود حقیقت را بازگو مى کنند، ولى معبودهائى که داراى عقل و شعور نیستند به زبان حال، و از طریق منعکس ساختن آثار عمل سخن مى گویند، درست مثل این که مى گوئیم: رنگ رخسار تو از سرّ درونت خبر مى دهد.

قرآن نیز در آیه 21 سوره «فصّلت» مى گوید: «پوست هاى انسان در عالم رستاخیز به سخن در مى آیند».

و همچنین در سوره «زلزله» مى گوید: «زمین هائى که انسان روى آنها زندگى داشته، حقایق را بازگو مى کنند».(4)

این مسأله، در عصر و زمان ما مسأله پیچیده اى نیست، جائى که یک نوار بى زبان، تمام حرکات و گفته هاى ما را روى خود ضبط، و به هنگام لزوم بازگو مى کند و نشان مى دهد، تعجبى ندارد که بت ها نیز، واقعیات اعمال عبادت کنندگان خود را منعکس نمایند!

* * *

به هر حال، در آن روز و در آن مکان و در آن حال ـ همان گونه که قرآن در آخرین آیه مورد بحث مى گوید ـ : «هر کس اعمال خویش را که قبلاً انجام داده است مى آزماید، و نتیجه، بلکه خود آن را مى بیند» (هُنالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْس ما أَسْلَفَتْ).

چه عبادت کنندگان، و چه معبودهاى گمراهى که مردم را به عبادت خویش دعوت کردند، چه مشرکان، و چه مؤمنان از هر گروه و از هر قبیل.

«و در آن روز، همگى به سوى اللّه که مولا و سرپرست حقیقى آنان است باز مى گردند» (وَ رُدُّوا إِلَى اللّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ).

و دادگاه محشر نشان مى دهد که: تنها حکومت به فرمان او است.

«و سرانجام تمام بت ها و معبودهاى ساختگى، که به دروغ آنها را شریک خدا قرار داده بودند، گم، محو و نابود مى شوند» (وَضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ).

چرا که آنجا، عرصه ظهور و بروز تمام اسرار مکتوم بندگان است، و هیچ حقیقتى نمى ماند مگر این که خود را آشکار مى سازد.

اصولاً در آنجا موقف ها و مقاماتى است که، نه نیاز به سؤال دارد، و نه جدال و گفتگو، بلکه تنها وضع حال، حکایت از همه چیز مى کند و نیازى به مقال نیست!

* * *


1 ـ «مَکانَکُمْ» مفعول مقدرّى است، و در اصل چنین بوده: «إِلْزَمُوا مَکانَکُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَکائُکُمْ حَتّى تَسْئَلؤا»، و این جمله در حقیقت شبیه آیه 24 سوره «صافات» است که مى فرماید: «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ».

2 ـ «زَیَّلْنا» از ماده «تزییل»، به معنى جدا ساختن است، و به طورى که بعضى از ارباب لغت گفته اند: ماده ثلاثى آن «زال یزیل» است، که به معنى جدا شدن مى باشد، نه از ماده «زال یزول» به معنى زوال پذیرفتن.

3 ـ «إِنْ» در جمله بالا، به اصطلاح، مخفّفه از ثقیله است، و براى تأکید مى باشد، و معنى جمله این است: إِنّا کُنّا عَنْ عِبادَتِکُمْ لَغافِلینَ: «ما به طور مسلّم از عبادت شما غافل بودیم».

4 ـ زلزله، آیه 4.

.......................

تفسیر نمونه

دوشنبه, 24 ارديبهشت 1397 11:14

 

والشمس تجری لمستقرلها ذلک تقدیرالعزیز العلیم لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر ولا اللیل سابق النهار وکل فلک یسبحون
وخورشید که پیوسته به سوی قرارگاهش درحرکت است،این تقدیر خداوند قادر ودانااست ونه برای خورشید سزاوار است که به ماه برسد و نه شب بر روز پیشی می گیرد و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند.1
دلیل دیگر بر قدرت کامله ما آفتاب است که می رود وحرکت می کند برای قرارگاهی که او رااست یعنی همیشه حرکت می کند تا هنگام انقضای دنیا ویا برای حد معینی که هر شبانه روز دور به آن منتهی می شود وقرائت ائمه (علیهم السلام) است که مستقرلها،به نصب یعنی آفتاب همیشه متحرک است ونیست آنرا سکونی. در کتاب توحید از ابوذر غفاری رحمه الله نقل کرده که روزی من دست مبارک حضرت رسالت پناه را گرفته پیاده به راهی می رفتیم ونظر بر آفتاب داشتیم تا آنکه غروب کرد،پس من گفتم ای رسول خدا آفتاب به کجا فرود می رود؟ حضرت فرمودند: درآسمان بلند می شود از سمائی به سمائی دیگر تا آنکه به آسمان هفتم در زیرعرش می رسد ودر آنجا سجده می کند وفرشتگانی که موکل برآنند آنها نیز به سجده در می آیند. پس آفتاب می گویدای پروردگار من به کجا امر می کنی که طلوع کنم ا زمحل غروب من یااز موضع طلوع ؟واین است معنی قول خدای تعالی که فرموده : والشمس تجری لمستقرلها.
ذلک تقدیرالعزیز العلیم : این است که صنع پرودگار که غالب است بر مملکت خود ،دانااست بر ظواهر وبواطن اشیاء.(لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر) نیست آفتاب را سزاوار که اینکه ادراک کند ماه را ودریابد ماه را درآن سرعت زیراکه قمر تمام دوازده برج را درعرض یک ماه قطع کند وآفتاب دریک سال (ولا اللیل سابق النهار) محتمل است که مراداز لیل قمر باشد واز نهار شمس یعنی نه ماه پیش گیرنده است بر آفتاب وحاصل کلام آنکه چنانچه آفتاب سرعت ماه را در نمی تواند یافت ، همچنین ماه نیز در ضیاء وروشنی بر آفتاب سبقت نتواند گیرد وبه نور آفتاب نتواندرسید بلکه ماه کسب نور از آفتاب کند، وبعضی این چنین تفسیر کرده اند که نیست آنکه شب غلبه کند به روشنی روز بر وجهی که دوشب یا بیشتر با هم جمع شوند که میان آنها روز نباشد . بلکه همیشه شب وروز متعاقبانند وآنچه از حدیث حضرت (علیه السلام) استفاده می گردد مراد این است که شب درخلقت سبقت بر نهار گرفته بلکه اول نهار خلق شده وبعد از آن شب.2

تفسیر مجمع البیان:

درقول خدا،لمستقرلها، چند قول است .
◄ جماعتی ازمفسرین گفته اند خورشید حرکت می کند برای پایان عمرش در موقع سپری شدن دنیا پس همواره حرکت می کند تا دنیا آخر شود. ابومسلم گوید: واین معنا با معنای لامستقر لها یکی می باشد. یعنی برایش قرارو توقفی نیست تا دنیا تمام شود.
◄ قتاده می گوید: که خورشید برای یک وقت سیر وحرکت می کند واز آن تجاوز نمی کند ومتخلف نمی شود.
◄ اینکه خورشید حرکت می کند به سوی دورترین منازلش درزمستان وتابستان که از آن تجاو زنمی کند وکم هم نمی گذارد ومقصود این است که برای آن در بلندی حدی است که از آن تجاوز نمی کندونیز برای خورشید در هبوط وفرود آمدن حد وغایتی است که از آن نمی گذرد وکوتاهی نمی کند پس آن مستقر است.
(لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر) خورشید را نه سزد که ادراک کند ماه را در سرعت حرکت وسیرش برای آنکه خورشید از ماه کند تر حرکت می کند ، زیرا او منازلش را در یک سال سیر می کند وماه در مدت یک ماه وخداوند سبحان آن دو را به طرز تدویر ودور زدن جاری می نماید وبین فلک ومدار آن دو را جدا ودور نموده پس امکان ندارد که یکی از آن دو ادراک دیگری کند مادامی که بر این صفت وحرکت هستند .
(ولا اللیل سابق النهار) یعنی نه شب از روز پیشی وسبقت گرفته ، یعنی هیچگاه دو شب با هم جمع نمی شوند که میان آنها روز نباشد . بلکه شب وروز در تعقیب ودنبال یکدیگرند چنانچه خدای تعالی تقدیر فرموده است . ابن عباس می گوید یسبحون ،یعنی هریک از آنها در مدار خودش حرکت می کند. چنانچه نخ رشته شده در چرخ خودش دور می زند ومی پیچد.3
آنچه گفته شد به وضوح حرکت خورشید رابه طور مستمر بیان کرده ،اما در اینکه منظور از این حرکت چیست بحثهای فراوان می باشد.گروهی اشاره به حرکت ظاهری خورشید بر گرد زمین می دانند که این حرکت تا پایان جهان ادامه دارد . بعضی دیگر اشاره به میل شمس در تابستان وزمستان به سوی شمال وجنوب زمین دانسته اند.
وبعضی دیگر آن را اشاره به حرکت وضعی ،آفتاب دانسته اند ،زیرا مطالعات دانشمندان بطور قطع ثابت کرده که خورشید به دورخود گردش می کند. آخرین وجدیدترین تفسیر بر این آیه همانست که اخیراً دانشمندان کشف کرده اند وآن حرکت خورشید با مجموعه منظومه شمسی در وسط کهکشان ما به سوی یک سمت معین وستاره دور دستی که آن را ستاره وگا نامیده اند می باشد.
به هر حال حرکت دادن خورشید این کره بسیار عظیمی که یک میلیون ودویست هزار مرتبه از کره زمین بزرگتر است آن هم با حرکت حساب شده در این فضای بیکران از هیچکس میسر نیست جزاز خداوندی که قدرتش فوق همه قدرتها وعلم ودانشش بی انتها است وبه همین جهت در پایان آیه می فرماید: این تقدیر خداوند قادر وداناست؟4
(لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر) اما درمورد شب و روز چون با هم فاصله چندانی ندارند ودقیقاً پشت سرهم قرار گرفته اند می گوید: شب از روز پیشی نمی گیرد. می بینیم این دو تعبیر در اینجا بسیار حساب شده است ودراین تعبیر نشان می دهد که روز قبل از شب آفریده شده وشب به دنبال آن است .
ودراین آیات به دو موضوع که از مهمترین مسائل زندگی انسانهاست به عنوان دو آیت الهی اشاره دارد یکی موضوع تاریکی شب ودیگری موضوع خورشید ونور آفتاب . ونظم بسیار دقیق که حاکم بر این دو می باشد بوجود آورنده تاریخ منظم زندگی انسانهاست . تاریخی که اگر نبود روابط اجتماعی به هم می ریخت وزندگی برای انسان بسیار مشکل می شد، از این نظر نیز این دو از آیات الهی هستند.5
همانگونه که قبلاًهم بیان شد در عصر نزول قرآن وقرنها قبل وبعد از آن درمحافل علمی در مورد آسمان وزمین نظریه حاکم، نظریه بطلمیوس بود که زمین را مرکز جهان می شمرد وستارگان وخورشید را در دل فلکهایی بلورین میخکوب دانسته وفلکها دراطراف زمین درگردش بودند.
اما قرآن مطلبی کاملاً بر خلاف آن می گوید :
◄ خورشید به سوی قرارگاهی در حرکت است نه اینکه خورشید به دور زمین ،آن هم نه به دور خودش، بلکه به دنبال فلک بلورینش در حرکت است.
◄ خورشید وماه هرکدام درمسیر خود شناورند.
بعد از فرو ریختن فرضیه های بطلمیوس وکشفیات دیگر وپیشرفت علم ومشاهدات نجومی که با استفاده از تلسکوپهای بسیار نیرومند صورت گرفت ثابت کرد حداقل خورشید دارای دو حرکت است .حرکت وضعی به دور خودش وحرکت انتقالی به اتفاق تمام منظومه شمسی به سوی نقطه مشخصی از آسمان یا به تعبیردیگربه سوی ستاره وگا که از ستارگان صورت فلکی می باشد .
خورشید علاوه بر حرکات ظاهری حرکات واقعی دارد. حرکت دورانی کهکشان ،خورشید را با سرعت حدود یک میلیون و یکصد وسی هزار کیلومتر درساعت در فضا می گرداند و در داخل کهکشان خورشید ثابت نیست واین که ما ازاین حرکت سریع خورشید درفضا بی خبریم ،به سبب دوری اجرام فلکی است .
وبدون شک جمله « کل فی فلک یسبحون» با افلاک بلورین بطلمیوسی که هریک از کرات را درجای خود میخکوب می کرد سازگار نیست ودقیقاً با آنچه علم امروز پرده از آن برداشته است هماهنگ می باشد،همچنین حرکت به سوی مستقر نیز اشاره دیگر به حرکتی است که خورشید به یکسویی از کهکشان دارد، و بیان این مطلب به راستی معجزه است.6
در تفسیر المیزان هم پیرامون این دو آیه چنین آمده که جریان شمس همان حرکت آن است واینکه خورشید به طرف قرارگرفتن خود حرکت می کند، یعنی تا سرآمدن اجلش و یا تا زمان استقرار ویا تا محل استقرارش حرکت می کند. و آفتاب لایزال در جریان است مادامی که نظام دنیوی بر حال خود باقی است.« ذلک تقدیرالعزیز العلیم»، یعنی جریان نامبرده خورشید، تقدیر وتدبیری است از خدایی که عزیز است یعنی هیچ غالبی براراده اوغلبه نمی کند وعلیم است یعنی به هیچ وجه از جهات صلاح در کارهایش جاهل نیست .
تدبیر الهی چیزی نیست که روزی جاری شود وروزی از روزها متوقف گردد بلکه تدبیری است دائمی وخلل ناپذیر. پس خورشید وماه ملازم آن مسیری هستند که برایشان ترسیم شده، نه خورشید به ماه می رسد ونه شب از روز جلو می افتد .واین معنا این را می رساند که چون خورشید بزرگتر وقوی تر از ماه است وماه کوچکتر وضعیف تر، لذا رسیدن خورشید به ماه را ذکر کرد . واز ذکر آن حال عکسش روشن می شود. ومشخص می شود که ماه به طریق اولی نمی تواند به خورشید برسد. وکلمه فلک عبارت است از همان مدار فضایی که اجرام آسمانی هریک در یکی از آن مدارها سیر می کنند . ودر جمله یسبحون ،ضمیر جمع آورده شده برای این است که هریک از اجرام فلکی در برابر مشیت خدا رام است وامر او را اطاعت می کند.7

پی نوشت ها:

1- یس ، 38-40
2- تفسیر شریف لاهیجی ، ج 3،ص747
3- تفسیر مجمع البیان، ج 20،ص403و405
4- تفسیر نمونه ،جلد18،ص381.
5- تفسیر نمونه ، ج18،ص390
6- پیام قران،ج8،ص155.
7- المیزان ،ج17،ص139و142
.

...............................

عنوان مقاله : قرآن و حرکت منظومه شمسی  
 نویسنده : منصوره فرقانی
  آدرس اینترنتی:   http://www.m-narjes.org/modules/Show_Details.aspx?TableName=MaarefQourani&SelectId=73&CMS_FacilityGroup=26  

 

شنبه, 22 ارديبهشت 1397 11:03

 

24إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماء أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُالأَرْضِ مِمّا یَأْکُلُ النّاسُ وَ الأَنْعامُ حَتّى إِذا أَخَذَتِ الأَرْضُ زُخْرُفَهاوَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها أَتاها أَمْرُنا لَیْلاً أَوْ نَهاراًفَجَعَلْناها حَصیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالأَمْسِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الآْیاتِ لِقَوْمیَتَفَکَّرُونَ

25وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراط مُسْتَقیم

 

ترجمه:

24 ـ مَثَل زندگى دنیا، همانند آبى است که از آسمان نازل کرده ایم; که در پى آن، گیاهان (گوناگون) زمین ـ که مردم و چهارپایان از آن مى خورند ـ مى روید; تا زمانى که زمین، زیبائى خود را یافته و آراسته مى گردد، و اهل آن مطمئن مى شوند که مى توانند از آن بهره مند گردند، (ناگهان) فرمان ما، شب هنگام یا در روز، (براى نابودى آن) فرا مى رسد; و آن چنان آن را درو مى کنیم که گوئى دیروز هرگز (چنین کشتزارى) نبوده است! این گونه، آیات خود را براى گروهى که مى اندیشند، شرح مى دهیم!

25 ـ و خداوند به سراى صلح و سلامت دعوت مى کند; و هر کس را بخواهد (و شایسته ببیند)، به راه راست هدایت مى نماید.

 

تفسیر:

دورنماى زندگى دنیا

در آخرین آیه از آیات گذشته، اشاره اى به ناپایدارى زندگى دنیا شده بود، در نخستین آیه مورد بحث، این واقعیت ضمن مثال جالبى تشریح شده، تا پرده هاى غرور و غفلت را از مقابل دیده هاى غافلان و طغیانگران کنار زند، مى فرماید:

«زندگى دنیا همانند آبى است که از آسمان نازل کرده ایم» (إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماء أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ).

این دانه هاى حیات بخش باران، بر سرزمین هاى آماده فرو مى ریزند، و به وسیله آن گیاهان گوناگون مى رویند، که بعضى از آنها را انسان ها و بعضى را حیوانات مى خورند» (فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُالأَرْضِ مِمّا یَأْکُلُ النّاسُ وَ الأَنْعامُ).

یعنى: بعضى قابل استفاده براى انسان ها و بعضى براى حیوانات است.

این گیاهان، علاوه بر خاصیت هاى غذائى که براى موجودات زنده دارند، سطح زمین را مى پوشانند و آن را زینت مى بخشند، تا آنجا که: «زمین بهترین زیبائى خود را از آن گرفته و در پرتو آن تزئین مى شود» (حَتّى إِذا أَخَذَتِ الأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ).

در این هنگام، شکوفه ها، شاخساران را زینت داده، گل ها مى خندند، گیاهان در پرتو نور آفتاب مى درخشند، و ساقه ها و شاخه ها همراه وزش باد در طربند،

دانه هاى غذائى و میوه ها کم کم خود را نشان مى دهند، و صحنه پر جوشى را از حیات و زندگى به تمام معنى کلمه مجسم مى کنند، که دل ها را پر از امید، و چشم ها را پر از شادى و سرور مى سازند، آن چنان که: «اهل زمین مطمئن مى شوند، مى توانند از مواهب این گیاهان بهره گیرند» هم از میوه ها و هم از دانه هاى حیات بخششان (وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنـَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها).

«اما ناگهان فرمان ما شب هنگام و یا در روز فرا مى رسد، (سرماى سخت، یا تگرگ شدید، و یا طوفان در هم کوبنده اى بر آنها مسلّط مى گردد)، و آنها را چنان درو مى کنیم، که گویا هرگز نبوده اند»! (أَتاها أَمْرُنا لَیْلاً أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالأَمْسِ).

«لَمْ تَغْنَ» از ماده «غنا»، به معنى اقامت کردن در مکانى است، بنابراین جمله «لَمْ تَغْنَ بِالأَمْسِ» یعنى: «دیروز در این مکان نبوده است».

و این کنایه از این است که: چیزى به کلّى از میان برود، آن چنان که گوئى هرگز وجود نداشته!

و در پایان آیه براى تأکید بیشتر مى فرماید: «این چنین آیات خود را براى افرادى که تفکر مى کند تشریح مى کنیم» (کَذلِکَ نُفَصِّلُ الآْیاتِ لِقَوْم یَتَفَکَّرُونَ).

* * *

آنچه گفته شد، ترسیم روشن و گویائى از زندگى زودگذر، فریبنده و پر زرق و برق دنیاى مادّى است، که نه مقام و ثروتش قابل دوام است، و نه جاى امنیت و سلامت مى باشد.

لذا در آیه بعد، با یک جمله کوتاه، اشاره به نقطه مقابل این گونه زندگى کرده مى فرماید: «خداوند به دار السلام (خانه صلح و سلامت و امنیت) دعوت مى کند» (وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ).

به جائى که نه از این کشمکش هاى غارتگران دنیاى مادّى خبرى است، نه از مزاحمت هاى احمقانه ثروت اندوزان از خدا بى خبر، و نه از جنگ و خونریزى و استعمار و استثمار، و تمام این مفاهیم در کلمه «دار السلام» (خانه صلح و سلامت ) جمع است.

البته هر گاه زندگى در این دنیا نیز، شکل توحیدى و رستاخیزى به خود گیرد، آن هم تبدیل به «دار السلام» مى شود، و از صورت آن «مزرعه بلادیده طوفان زده» در مى آید.

سپس اضافه مى کند: «خدا هر کس را بخواهد (و شایسته و لایق ببیند) به سوى راه مستقیم، همان راهى که به دار السلام و مرکز امن و امان منتهى مى شود، دعوت مى کند» (وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراط مُسْتَقیم).

* * *

نکته ها:

1 ـ مثال براى تقریب به ذهن

از آنجا که قرآن یک کتاب انسان سازى و تربیت است، در بسیارى از موارد، براى روشن ساختن حقایق عقلى، متوسل به ذکر مثال مى شود، و گاهى موضوعاتى را که آغاز و انجامش سال ها طول مى کشد، در یک صحنه زودگذر و قابل مطالعه، در برابر چشمان مردم مجسم مى سازد.

بررسى تاریخ پر ماجراى عمر یک انسان، یا یک نسل، که گاهى یکصد سال طول مى کشد، براى افراد عادى کار آسانى نیست، اما هنگامى که صحنه اى همانند زندگى بسیارى از گیاهان، که در چند ماه خلاصه مى شود (از تولد و رشد و نمو و زیبائى و سپس نابودى) در مقابل او قرار دهند، بسیار راحت مى تواند چگونگى زندگى خود را در این آئینه شفاف ببیند.

درست این صحنه را در مقابل چشم خود مجسم کنید: باغى است پر از درخت و سبزه و گیاه، که همگى به ثمر نشسته و غوغاى حیات در سرتاسر آن نمایان است، اما در یک شب تاریک، یا یک روز روشن، ناگهان ابرهاى سیاه آسمان را مى پوشانند، رعد و برق، و سپس طوفان و رگبارهاى شدید، و تگرگ هاى دانه درشت آن را از هر سو در هم مى کوبد.

فردا که به دیدن آن باغ مى آئیم، درختان در هم شکسته، گیاهان از هم متلاشى و پژمرده، و همه چیز را در هم به روى خاک ریخته، در مقابل خودمان مشاهده مى کنیم، آن چنان که باور نمى کنیم این همان باغ سرسبز خرمى است که دیروز به روى ما مى خندید.

آرى چنین است ماجراى زندگى انسان ها، مخصوصاً در عصر و زمان ما، که گاه یک زلزله یا یک جنگ چند ساعته، چنان یک شهر آباد و خرم را در هم مى کوبد، که چیزى جز یک ویرانه با یک مشت اجساد قطعه قطعه شده باقى نمى گذارد.

وه، چه غافلند مردمى که به چنین زندگى نا پایدار دل خوش کرده اند؟!

* * *

2 ـ در توضیح جمله «اخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الأَرْضِ» باید توجه داشت که: «اختلاط» در اصل، آن چنان که «راغب» در «مفردات» گفته: به معنى جمع میان دو چیز یا بیشتر است، خواه مایع باشند یا جامد، و «اختلاط» اعم از «امتزاج» است; (زیرا امتزاج معمولاً در مایعات گفته مى شود).

بنابراین معنى جمله چنین مى شود: به وسیله آب باران، گیاهان از هر قسم به هم مى آمیزند، گیاهانى که به درد انسان مى خورد یا مورد استفاده حیوانات است.(1)

جمله فوق اشاره ضمنى به این حقیقت نیز مى کند که: خداوند از آب باران که یک نوع و یک حقیقت بیشتر ندارد، انواع و اقسام گیاهانى را مى رویاند که، نیازمندى هاى مختلف انسان ها و حیوانات را با مواد غذائى گوناگونشان تأمین مى کنند.

* * *


1 ـ از آنچه در بالا گفته شد روشن مى شود: باء در «بِهِ» به معنى سببیت است، ولى بعضى احتمال داده اند، به معنى «مَعَ» بوده باشد، یعنى: آبى از آسمان نازل مى شود، با گیاهان مخلوط مى گردد و آنها را رشد و نموّ مى دهد، اما این احتمال با ذیل آیه که مى گوید: «مِمّا یَأْکُلُ النّاسُ وَ الأَنْعامُ» سازگار نیست; زیرا ظاهر این جمله آن است که: اختلاط در میان انواع گیاهان منظور بوده است، نه اختلاط آب و گیاه (دقت کنید).

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

شنبه, ارديبهشت 29 1397 0 نظر
خطبه صد و نود، بخش اول

 

أَحْمَدُهُ شُکْراً لاِِنْعامِهِ، وَ أَسْتَعِینُهُ عَلَى وَظَائِفِ حُقُوقِهِ، عَزِیزَ

پنج شنبه, ارديبهشت 06 1397 0 نظر
در آستان صحیفه سجادیه

مقدمه
«صحيفه سجاديه»، ‌از‌ زمان طلوع ‌در‌ آسمان علم ‌و‌ دين، همچون قبله اي براي قبيله ي

شنبه, ارديبهشت 29 1397 0 نظر
آب حيات بر تشنگان مبنديد

 

هر آنچه در قرآن كريم و سنّت معتبر قطعى (از جهت صدور و دلالت) آمده مربوط به دين مى

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری