سورة «یس» از نظر قرآن و اهلبیت- علیهمالسلام- و روایاتی که از طریق شیعه و سنی نقل شده است «قلب قرآن» نامیده میشود:
عَنِ النّبِیّ(ص) قال: اِنَّ لِکُلِّ شَیْیٍ قَلْباً وَ قَلْبُ الْقُرآن یس….[۱] برای هر چیزی یک قلب هست و قلب قرآن سورة یس است.
از امام صادق(ع) نقل شده است که هر کس در روز، پیش از آنکه شب فرا رسد سورة یس را بخواند، آن روز را از حفظشدگان و روز دادهشدگان است و کسی که شب هنگام قبل از اینکه بخوابد تلاوت نماید، برای حفاظت او از شرّ شیطان رجیم و از هر بلایی، یک هزار ملک گمارده میشود و نیز در بعضی از جاها نقل شده است که اگر مریضی در حال احتضار باشد و سورة یس را بخواند یا نزد او بخوانند، رضوان بهشت نزد او میآید و او را بشارت میدهد به شراب بهشت و از آن به او مینوشاند:
عَنْ اَبی عَبْدِ الله علیه السلام: فَمَنْ قَرَأَیس فی نَهارِهِ قَبْلِ أنْ یَمْسی کانَ فی نَهارِه مِنَ المَحْفوظینَ وَ المَرْزوُقینَ حَتّی یُمْسی وَ مَنْ قَرَأَها فی لَیْلهِ قَبْلَ أنْ یَنامَوُ کِّلَ بِهِ ألْفَ مَلکٍ یَحْتَفِظُونَهُ مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ رَجِیمٍ وَ مِنْ کُلِّ آفَةٍ و … [۲]
… و اَیُّما مَریضٍ قَرَأَها و هُوَ فی سَکَراتِ المَوتِ أوْقُرِأتْ عِندَهُ جائَهُ رِضْوان خازِنُ الجَنّةَ یَشْرّبُهُ مِنْ شَرابِ الجَنَّةِ فَسَقاهُ ایّاه و … [۳]
بهر حال، از نظر روایات اهلبیت عَلیهم السّلام سورة یس در قرآن مجید از امتیازات خاصی برخوردار است.
انگیزه انتخاب
آنچه مرا به انتخاب این سوره واداشت، آن بود که در سورة «یس» یک دوره معارف استدلالی بیان شده است و علاوه بر آنکه وجود صانع، نبوت و معاد بخوبی در این سوره به اثبات رسیده، مسئله توحید و امامت نیز به طور ضمنی در آن مطرح و ثابت گردیده است. بنابراین به خواست پروردگار عالم و توجهات حضرت بقیةالله(عج) اگر موفق به اتمام این بحث گردیم، علاوه بر یک بحث تفسیری توانستهایم یک دوره اصول دین استدلالی هم داشته باشیم
نکته دیگری که در این سوره و همه سورههای قرآن وجود دارد این است که در آن، هدف قرآن به وضوح، روشن است. یعنی رنگ اخلاقی دارد. لذا امید است در حالیکه بحث تفسیری میکنیم، هم بحث استدلالی داشته باشیم و هم مباحث اخلاقی.
سورة مبارکه «یس» دارای ۸۳ آیه و ۷۲۹ کلمه و ۳۰۰۰ حرف است[۴]. یکی از آیات شریفه این سورة مبارکه که اولین آیه است، «بسم الله الرحمن الرحیم» میباشد. این آیه در سراسر قرآن برای شروع سورهها آمده است که نشانهای از رحمانیت و رحیمیت خداوند است. فقط سورة «برائة» که در بیان قهر و غضب الهی از نقض میثاق منافقین و مشرکین آغاز شده این آیه شریفه نازل نشده است.
در عوض در سورة نمل، بسم الله دوبار تکرار شده، یکی در صدر سوره ودیگری در بین آیات این سوره آمده است، آنجا که حضرت سلیمان -علی نبینا وآله و علیهالسلام- نامهای به بلقیس مکی سباء مینویسد، نامه را با بسم الله شروع فرموده که: اِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ اِنَّهُ بِسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرَّحیمِ [۵]
پس در مجموع، ۱۱۴ بار یعنی به تعداد سُوَر قرآن این آیه مبارکه- بسم الله الرحمن الرحیم-
نازل شده است.
«بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ»
«بسم» در واقع «باسم» است، یعنی «به نام». «باسم» ترکیب شده از «ب» و «اسم» که در اصطلاح، جار و مجرور است و جار و مجرور متعلق میخواهد. امّا این که متعلق این جار و مجرور چیست، مورد اختلاف اهل تفسیر است که هر کدام در این مورد نظرهایی دارند.
غالب مفسرین از جمله استاد بزرگوار ما، مرحوم علامه طباطبایی- رضوانالله تعالی علیه-[۶] و همچنین صاحب «المنار» در تفسیرش، بیانی دارند و آن اینکه:
«باء» برای «ابتدائیه» است. لذا متعلق به «اَبْتَدِءُ» میشود و این چنین معرفی میشود که: شروع و ابتدا میکنم به نام خدا.
بعد تأییدی برای این نظر خود آوردهاند که این بیان با فهم عرفی و بناء عقلاء هم بسیار سازگار است. بناء عقلاء مخصوص امروز و یا دیروز نبوده و نیست. همیشه چنین میفهمیدهاند و همینطور بیان میکنند. میدانید بناء عقلاء بر این است که اگر خواستند چیزی را افتتاح کنند به نام بزرگی شروع میکنند. اگر ساخت مؤسسهای در نظر باشد، کلنگ به نام بزرگی زده میشود و البته به این بستگی دارد که بزرگی را در چه چیز بدانند. اگر به مال و ریاست بدانند به نام افرادی که دارای مال و منال و یا ریاست و مقامند شروع میکنند و اگر بزرگی را به رشد معنوی بدانند به نام شهید، یا عالمی و یا فرد کاملی افتتاح مینمایند و میدانیم که در اسلام، کسی بالاتر از خدایتعالی نیست. پس: شروع میکنم به نام خدا.
این از تربیتهای قرآن است که: بدانید همه شما ربط محض هستید و هر چه جز اوست سرابی بیش نیست که فرمود: «کَسَرابٍ بقِیَعةٍ یَحْسُبُهُ الظَّلْمانُ ماء[۷]» انسان تشنه، کف جاده یا دامن صحرا و … همه را آب میپندارد ولی اینها آبنمایی بیش نیست، نباید به اینها دل خوش کرد. این لامپ از خود هیچ ندارد. باید نیرو و الکتریسیته از جای دیگر به او برسد. گرچه شما روشنایی را در این لامپ میبینید ولی او از خود هیچ ندارد. به قول باباطاهر:
|
به دریا بنگرم دریا تو بینم به هرجا بنگرم کوه و در و دشت |
|
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم نشان از قامت رعنا تو بینم |
اگر این دریافت ربط محض بودن، با لفظ تنها نباشد، بلکه واقعاً بیابد که خود هیچ است و همه اوست، آثار عجیبی به دنبال دارد که این انسان مرتبط به منبع قدرتی بینهایت میگردد و خود منشاء خیرات برکات زایدالوصفی خواهد شد.
هر اندازه ارتباط با خداوند متعال بیشتر باشد، سعه وجودی بیشتر است. با این بیان خیلی از اشکالات حل میشود. از جمله معجزات انبیاء الهی و ائمه معصومین علیهمالسلام و یا خوارق عاداتی که از بعض اولیاء دین دیده میشود، همگی در واقع بستگی به اندازه ارتباط به ذات مقدس ربوبی دارد. هیچ جای استبعاد نیست که به امر مبارک حضرت علیبنموسیالرضا -علیه آلاف التحیة و الثناء- دو عکس شیری که بر پرده کشیده شده بود در خارج موجود شدند و از پرده پائین پریدند و آن ساحر را یکجا دریدند و خوردند و مأمون از ترس بیهوش شد[۸].
این نوع مسائل، فراوان از امامان معصوم نقل شده است و از آن گذشته شاگردان مکتب عصمت هم به اندازة ارتباط با حق، خود مظهری از قدرت خداوند بودند که کم و بیش میتوان در کتب اسلامی ردّپایی از آن یافت.
این بیانی که در مورد تقدیر بسمالله گفته شد، هم عرف پسند است و هم در فلسفه وعرفان برای آن بیانی رسا دارند، به علاوه ضمن اینکه شامل معانی دیگری هم که گفتهاند میشود، خالی از اشکال نیز میباشد، بر خلاف بعضی بیانات دیگر که مثلاً گفته شده میتوان «اَستعینُ» در تقدیر گرفت، که معنا چنین میشود: به نام خدا کمک میجویم. و این درست نیست که خود خدا به نام خود کمک بطلبد. چرا که بسمالله در قرآن آمده و قرآن کلام خداست. بله اگر ما بندگان استعانت به نام نامی او پیدا کنیم خوب و درست است. اگر ما بخواهیم به جایی برسیم، باید به نام او و رابطه فیض و اهلبیت چنگ بزنیم اما خود خدا که چنین نیست.
نتیجه بحث تا اینجا: به نظر میرسد که بسمالله که جار و مجرور است متعلق به «اَبتَدِءُ» باشد با جمیع لوازم و توابعش، که سایر اقوال راهم شامل میشود.
امّا کلمه الله. لفظ «الله» عَلَم است برای ذات ربوبی و به قول اهل ادب، عَلَم است برای ذاتی که مستجمع همه صفات کمالیه است و دارای صفات جلال و جمال است. لذا در لفظ «الله»، «الرحمن» مستتر است، چنانچه «الرحیم». و این نام مبارک بر غیر او اصلاً نباید بکار رود و مختص به ذات ربوبی است.
«الرحمن الرحیم»، این دو صفت به دنبال لفظ «الله» آمده، به خاطر عنایت خاصی که موردنظر بوده و خواسته به بندگان بفهماند که این ذات، مستجمع جمیع صفات کمالیه است. رحمتش بر غضب او تقدّم دارد. [۹] بلکه اگر در جایی غضب هم هست، در حقیقت او «رحمن» نهفته. زیرا که اگر دوزخ نباشد عدهای برای بهشت رفتن آمادگی پیدا نمیکنند. جهنم برای تربیت و آبدیده شدن گنهکاران است. [۱۰]
[۱]ـ مجمعالبیان طبرسی ج۸، ص ۴۱۳ ـ و با اندک تفاوتی در ثواب الاعمال مرحوم صدوق ره. ج۱، ص۱۳۸ آمده است.
[۲]ـ مجمعالبیان طبرسی ج۸، ص ۴۱۳ ـ و با اندک تفاوتی در ثواب الاعمال مرحوم صدوق ره. ج۱، ص۱۳۸ آمده است.
[۳]ـ همان.
[۴]ـ در این ارقام، بسم الله الرحمن الرحیم به حساب نیامده و گرنه ۸۴ آیه، ۷۳۳ کلمه و ۳۰۱۸ حرف میشود.
[۵]ـ سوره نمل، آیه ۳۰٫
[۶]ـ تفسیر المیزان، ج۱، ص۱۵٫
[۷]ـ سوره مبارکه نور آیه شریفه ۳۹٫
[۸]ـ بحارالانوار،ج۴۹، ص۱۸۳ـ۱۸۴٫
[۹]ـ یا مَنْ سَبَقت رَحمَتهُ غَضَبهُ. ای کسی که رحمتش بر غضبش پیش گرفته.
[۱۰]ـ از بررسی آیات قرآن و روایات به این نتیجه میتوان رسید که اکثر مردم در مجموع یعنی بعد از گذشت عالم برزخ و عذابهای قیامت و دوزخ اهل نجاتند و کسانی که مخلّد در آتش دوزخ باشند و به طور همیشگی عذاب شوند نه تنها نیسنند بلکه خیلی هم کمند و این خود نتیجه سبقت رحمت خداوندی بر قهاریت اوست.