علیرضا قائمینیا عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی معتقد است؛ پیامبران برخلاف فیلسوفان فضاهای وجودی را برجسته میکنند و اصالت را به آن میدهند.

موضوع این کتاب یعنی بحث استعارههای مفهومی، از سال ۸۸ تاکنون یکی از دل مشغولیهای من بوده است. این بحث یکی از موضوعات مهم در زبانشناسی شناختی است. این نظریه را در زبان قرآن به کار گرفتهام و پیامدهای آن را دنبال کردهام. بخشهای مختلف کتاب مانند فصلهای اول و دوم مربوط به تبیین این نظریه و همچنین دیدگاههای رقیبی که در این زمینه پیداشده، مربوط است. در این فصول توانمندیهای این نظریه را توضیح دادهام و آنها را در حوزه آیات قرآن جدا کردهام. مثلاً اینکه راجع به افعال خدا چه استعارههای مفهومی وجود دارد؟ یا درباره زندگی دنیا چه استعارههای مفهومی وجود دارد. تا اینکه به فصل دوازده میرسیم که نظریهای است که بر اساس آن تحلیل به دست آوردهام. در واقع همان تفکیک فضاهای وجود و متافیزیکی قرآن است. بعضی فضاها در قرآن وجودی است و به متن زندگی مربوط میشود، یعنی فضاها مفهومی و انتزاعی است که در بحثهای فلسفی میتوان مطرح کرد. استعارههای مفهومی این دو فضا کاملاً باهم متفاوت هستند.
لکاف و جانسون دو زبانشناس اولین بار است که کتابی را با عنوان استعارههایی که با آنها زندگی میکنیم نوشتند. این کتاب منشأ پیدایش زبانشناسی شناختی بوده که درواقع نقد آرای چامسکی است. این نظریه در حوزههای مختلف ازجمله مطالعه و نقد ادبی، مطالعات متون دینی، زبانشناسی، بحثهای سیاسی، بحث جنگ نرم و... تأثیر زیادی گذاشته است. یکی از کاربردهای این نظریه درباره جنگ نرم است و حتی آخرین کتابی که لکاف مینویسد تحت عنوان «ذهن سیاسی» و به اوباما هدیه میکند. در این کتاب معتقد است، اگر میخواهید نظام سیاسی یک کشور را تغییر بدهید استعارههای مفهومی آن کشور را تغییر بدهید کافی است. در بعد از پیروزی ترامپ هم در یک سخنرانی گفت که استعارههای مفهومی که ترامپ به کار برد عامهپسندانهتر بود و به همین سبب پیروز شد. بههرحال اینچنین نظریهای است و ابعاد مختلفی دارد، اما در مطالعات قرآنی راه جدیدی را بازکرده و راجع به قرآن کارهای متفاوتی انجامشده است. تلاش من هم تنها این نبوده که تنها بر قرآن تطبیق کنم. بلکه میخواستهام که به یک نظریه جامعتری در حوزه معرفت دینی دست پیدا کنم که نتیجه آن همان تفکیک فضاهای وجود و متافیزیکی است.
ایکنا: با این رویکرد به مسائل روز مانند مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هم پرداختهاید؟
نه، اینجا فقط بحث زبان قرآن است. اما قابلیت توسعه دارد و در حوزههای مختلف باید رسالههای مختلفی نوشته شود.
ایکنا: این کتاب درواقع یک طرح بحث میدانید؟
بله، چارچوب و نظریه میدهد که چگونه آن را در حوزه مطالعات قرآنی به کار ببندیم. در حوزه روایت هم من مشغول همین کار هستم. رویهمرفته یک مجموعه مکلمی را تشکیل میدهند.

ایکنا: فرمودید که از فصل یک تا دوازده به مبانی زبانشناسی پرداختهاید؟
نه، عملاً من در دو فصل مبانی را گفتهام و بعد حوزههای آن را درباره قرآن جدا کردهام. مثلاً اینکه درباره افعال الهی چه استعارههای بهکاربرده میشود؟ یا درباره روابط انسان باخدا قرآن چه استعارههایی بهکاربرده است؟ راجع به زندگی چگونه؟ همه اینها بحثهای فصلهای مختلف است. تا به فصل دوازده که کاملاً نظری است میرسیم که توحید وجودی و توحید متافیزیکی را مطرح کردهام. قائلم که توحیدهایی که در معارف ما مطرحشده است، مانند توحید در ذات و صفات و ... اینها بحثهای فلسفیاند و قرآن در یک فضای دیگری است. قرآن توحید وجودی یا همان توحید در متن زندگی را مطرح میکند.
ایکنا: برنامه آینده شما توسعه همین نظریه در روایات و سنت است؟
حقیقتاً روایات پیچیده است و نمیتوان کاری را که در قرآن انجام میدهیم در روایات انجام داد.
ایکنا: چرا؟
چون قرآن متن مشخصی دارد، یعنی متنی است که سند نمیخواهد و مسلمانان معتقدند که از طرف خداست. اما در روایات ابهامهای سندی زیادی وجود دارد که مسئله را پیچیده میکند.
ایکنا: به نظر خودتان پیامدهای این نظریه چه چیزی میتواند باشد؟
این کتاب یک مشکل معرفتی جدی را در جامعه حل میکند. یعنی مسیر نسبت قرآن با علوم انسانی را مشخص میکند. یعنی شما به دنبال این نباشید که آیهای پیدا کنید که یک ادعای جامعهشناختی را مطرح کرده است، بلکه استعارههایی که قرآن دارد بر همه فضاهای معرفتی تأثیر میگذارد. چراکه استعارههای مفهومی یک سری چارچوبهای ذهنیاند که در ذهن شکل میگیرند و بر رفتار و تجارب و اندیشیدن انسانها تأثیر میگذارند. یعنی در همه ابعاد بشر تأثیر میگذارد. علوم هم از این مقوله جدا نیستند. وقتی میگوییم که قرآن استعارههای مفهومی را ارائه میدهد، به این معنی است که با ذهن بشر کار دارد. میخواهد ذهن بشر و چارچوبها را تغییر بدهد که این چارچوبها برگستره بیشتری تأثیر میگذارند، حتی در علوم هم تأثیر میگذارند. دکتر نصر در کتاب علم و تمدن در اسلام میگوید؛ آیه نور و آیهالکرسی بیشترین تأثیر را در جهانشناسی اسلامی گذاشتهاند. این تأثیری استعارهای بوده نه اینکه از آنیک علم هیئت نتیجه بگیرید. این چارچوب یک نوع تفکر را به بشر داده که بر اساس آن چارچوب، علوم نجوم را تغییر داده است.
رابطه علوم انسانی با قرآن و دین را خیلی نباید ساده در نظر گرفت و گفت که دین در ظاهر خودش چیزی ندارد. دین یک سری چارچوبها یا طرحوارهها میدهد، این طرحها بهطور ناخودآگاه در همه حوزهها تأثیر میگذارد.
ایکنا: نکته خاصی درباره کتاب دارید که قابلذکر باشد؟
این کتاب زمان طولانیای صرف آن شد. یعنی ارتباط دادن مباحث جدید با کتاب و سنت کار سختی بود. مثلاً بعضیاوقات هفتهها درباره اینکه یک مثال باید چگونه ارتباط پیدا کند و در کجا بیاید زمان میبرد. بهویژه تا بحثهای وجودی که در پایان کتاب مطرحشده که به نظرم پروژههای بعدی من را تعریف میکند که ابعاد فلسفی و عرفانی قضیه است. در واقع معارف را باید بازخوانی وجودی کنیم. این وجود که مطرح میکنم با اگزیستانسیالیست بسیار متفاوت است. یک سری بحثهای وجودی است که از درون کتاب و سنت نتیجه میشود. بسیاری تلاش کردهاند که بحث اگزیستانسیالیست را بر دین تحمیل کنند، اما نتوانستهاند. من تلاش کردهام با بحثهای وجودی انسان را در متن زندگی و متن فرهنگ در نظر بگیرم. یعنی ببینم که مخاطب قرآن اگر انسانی باشد که درون فرهنگ، تاریخ و جامعه زندگی میکند یعنی یک انسان عینی و نه انسان انتزاعی است، چه وضعیتی پیدا میکند؟ ازاینجهت حوزه کاملاً جدیدی است که بحثهای وجودی را از درون کتاب و سنت استخراجکنید. همین کارها را من روی صحیفه سجادیه انجام میدهم که با نگاههای سنتی متفاوت و عملیتر است.

ایکنا: یعنی این کار برای خود شما همافقهای جدیدی را باز کرد؟
بله در ابتدا اصلاً پیوند بحثهای وجودی را با دین نمیتوانستم تصور کنم. برای روشن شدن این بحث مثالی را بیان میکنم. در ذیل آیه ۱۶۳ سوره بقره «وَ إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ» مرحوم علامه طباطبایی دو کار میکند. یکی اینکه بحثی راجع به واحد میکند و تحلیل فلسفی کرده میگوید: خدا یکی است؛ یعنی وحدتش وحدت حقه حقیقیه است. یعنی به تعبیر فلاسفه اینیک، یکی است که در مقابلش دو نیست. یک بحث روایی هم ایشان دارد که روایاتی میآورد که خداوند واحد حقه حقیقیه است. شما با این تحلیل از این آیه با یک فضای متافیزیکی مواجهه میشوید. قرآن میخواهد بگوید که خدای شما خدایی است که وحدت حقه حقیقیه دارد؟ یا اینکه میخواهد بگوید در متن زندگی باید خدای شما یکی باشد؟ یعنی بحث را روی مباحث فلسفی، انتزاعی میبرد یا اینکه ناظر به متن است؟ استعارهای که از دل این استفاده میشود یک استعاره وجودی است. استعارهای است که مربوط به متن زندگی است. یعنی میگوید شما در متن زندگی مبنای کارتان را باید بهگونهای قرار بدهید که اله شما یک اله باشد و الههای متعدد نباشد. انسان در متن زندگی باخداهای متفاوتی مواجهه میشود، یعنی فقط یک خدا را بپرستید؛ بنابراین قضیه کاملاً وجودی میشود و اصلاً متافیزیکی نیست. هرچند بحث متافیزیک در جای خود بحث درستی است، اما ربطی به این فضا ندارد. در این بحثها تدریجاً به نسبت دین و متافیزیک منتقل شدم، یعنی نسبت دین و متافیزیک چگونه باید باشد؟
هدف قرآن یک هدف وجودی است، درجاهایی به متافیزیک میپردازد که به آن نیاز دارد و بسیار حداقلی میپردازد. اگر پیامبر اسلام (ص) را با یک فیلسوف مانند ملاصدرا مقایسه کنید. هدف اولیه نزد فیلسوف، فضای متافیزیکی است در آنجا فضاهای وجودی حداقلی است و اصالت با متافیزیک است. درصورتیکه در پیامبران اصالت با فضای وجودی است. متافیزیک حداقلی میشود، البته حذف نمیشود. در غرب این دو را در مقابل هم قراردادند که اشتباه است. علیکم بالدین اعجائز همین است، چون اعجائز دینشان وجودی است، چراکه آنها باخدا زندگی میکنند در دینداری اصالت با فضای وجودی است که برای خودش معارف خاصی دارد. اما در فلسفه اصالت با فضای متافیزیکی است. اشتباهی که صورت گرفته این است که ما دین را با متافیزیک حداکثری برابر میدانیم. دین نیازی به متافیزیک حداکثری ندارد. با یک متافیزیک حداقلی بهپیش میرود و اصالت را به فضای وجودی میدهد. حتی در گفتار ائمه هم این را مشاهده میکنیم که درجاهایی که بحثهای فلسفی مطرح میشد، فضاهای متافیزیکی برجسته میشد و هرزمانی که بحثهای دینی مطرح میشد، فضاهای وجودی برجسته میشود. مثلاً کتاب صحیفه سجادیه کاملاً در فضای وجودی است. روابط انسان باخدا را در متن زندگی تنظیم میکند. اگر مانند بسیاری از تحلیلهای از صحیفه صورت میگیرد، این را به بحثهای فلسفی برگردانید، درواقع وارونه کردن دنیاست.. درصورتیکه دنیای امام سجاد (ع) یک دنیای وجودی است. در آنجا روابط خودش را باخدا لحاظ وتعریف میکند. با بحثهای فلسفی کاری ندارد اگر بیایید یک فضای وجودی را متافیزیکی معنا کنید وارد یک دنیای وارونه میشوید.
.........................