• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

وصیت امیرمؤمنان(ع) به فرزندان

پژوهشگر نهج‌البلاغه در شرح یکی از وصیت‌نامه‌های
بیشتر...

پای درد دل‌های یك نابغه معلول قرآنی/ انتظارم از

حمیده كریمیان، حافظ كل قرآن كریم و یكی از ۱۴ نخبه قرآنی ملی

بیشتر...

بنده واقعی در مقابل تدبیر الهی تسلیم، صابر و راضی

عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه بندگی الهی رموزی دارد و
بیشتر...

اجرای نماینده ایران در دومین روز مسابقات قرآن اردن

نماینده ایران در مسابقات بین المللی قرآن کشور اردن امروز به

بیشتر...

ساده زیستی، آیت الله العظمی مظاهری

دریافت فایل

زمان: 30 دقیقه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
28457
52438
133902278
امروز یکشنبه, 05 تیر 1401
اوقات شرعی

منابع معرفت از دیدگاه شیخ مفید

از میان منابع معرفت دینی، عقل در نظرگاه شیخ مفید از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اهمیت عقل و دلیل عقلی در باور شیخ مفید تا آن جاست که در هنگام تعارض عقل و سمع، عقل بر سمع ترجیح داده می شود. شیخ مفید کاربست انحصاری عقل را در استنباط آموزه های اعتقادی، ناکارآمد می داند و معتقد است که عقل بدون پشتوانه سمع، نمی تواند به نتایج صحیح دست یابد. وی با تأویل روایات مربوط به عالم ذر، هرگونه معرفت فطری (پیشینی) را منکر می شود و قائل است که معرفت به خداوند اکتسابی است.

مقدمه

مسئله منابع معرفت دینی، از كهن ترین مسائل در تاریخ تفكر انسانی بوده است. در تاریخ كلام و اندیشه اسلامی این مسئله همواره از مباحث بحث برانگیز بوده و منشأ اقوال و اختلافات فراوانی شده است. تا جایی كه دامنه اختلاف به درون جامعه شیعی نیز سرایت كرده و برخی از اندیشمندان اسلامی در كنار وحی، تنها عقل را حجت دانستند و برخی دیگر افزون بر این دو منبع، فطرت را هم جزء منابع معرفتی دینی به حساب آوردند. در كشاكش این اختلاف كه هیچ خدشه ای هم به اعتقادات اصیل امامیه وارد نكرد، متكلمین برجسته ای به اظهارنظر پرداختند و كلام شیعه را پویا نمودند. یكی از این متكلمین عقل گرا، شیخ مفید بود كه با نگاه اجتهادی به كلام شیعه، نقطه عطفی در سرآغاز كلام جدید امامیه شد. در فضایی كه عقل گرایی افراطی معتزله و نص گرایی افراطی اهل حدیث بر جامعه حاكم بود، شیخ مفید راه میانه را برگزید و با عنایت به میراث پیشین امامیه و با تسلط بر ادبیات كلامی معتزله، نظریات جدیدی را ارائه نمود. در این پژوهش برآنیم تا منابع معرفت دینی (عقل و فطرت) را از منظر شیخ مفید، مورد كنكاش قرار دهیم.
زندگی نامه

ابوعبدالله محمدبن محمدبن نعمان حارثی بغدادی عكبری (نجاشی، 1429 ق، ص 399، رقم 1067؛ ابن ندیم، [بی تا]، ص226؛ رازی، 1366، ص37؛ ابن شهرآشوب، 1380 ق، ص 112) معروف به «ابن معلم» (ذهبی، 1410 ق، ج 5، ص 368) و «شیخ مفید» (ابن شهرآشوب، 1380 ق، ص 112؛ ابن ادریس حلی، 1417 ق، ج 2، ص 349 348) در سال 366 هجری (نجاشی، 1429 ق، ص 399، رقم 1067) در قریه «سویقة ابن البصری عكبرا» از توابع بغداد متولد شد. (حلی، 1417 ق، ص 648) شیخ مفید در دوران كودكی به همراه پدر به بغداد آمد و فراگیری علم را نزد دانشمندانی هم چون ابوعبدالله حسین بن علی بصری، از شیوخ بزرگ معتزله در عصر خویش و سرآمد در فقه و كلام (خطیب بغدادی، 1350 ق، ج 8، ص73) و ابویاسر شاگرد متكلم نامی ابوالجیش مظفربن محمد خراسانی بلخی آغاز كرد. افزون بر این، در نزد متكلمان و فقیهان و محدثان وادیبان فراوانی هم چون علی بن عیسی الرمانی، ابوالقاسم بن قولویه، شیخ صدوق قمی، ابی غالب زراری، ابی عبدالله صمیری، ابی الحسن احمدبن الحسن بن ولید و پدرش، علوم مختلف از جمله ادبیات، فقه، كلام، تفسیر و رجال را فرا گرفت و در همه این علوم سرآمد اهل نظر گردید. (حلی، 1417ق، ج 2، ص 648؛ ابن شهرآشوب، 1380 ق، ص 112؛ ذهبی، 1410 ق، ج 17، ص 344) علمای بزرگی هم چون سیدمرتضی، سیدرضی، شیخ طوسی، نجاشی، ابویعلی جعفری (دامادشیخ)، ابوالفتح كراجكی، سلاربن عبدالعزیز دیلمی، ابن قدامه، جعفربن محمد دوریستی و برخی علمای فرقه های مختلف، همگی نزد شیخ مفید تلمذ كردند. (علامه بحرالعلوم، 1362، ج 34، ص311؛ ابن كثیر، 1966 م، ج 12، ص 15) به تعبیر علامه حلی همه متأخران به نوعی از محضر شیخ مفید استفاده كردند. (علامه حلی، 1431 ق، ص 249، رقم844) شیخ مفید پس از تألیفات ارزشمند و گرانبها و تربیت شاگردان برجسته، در روز جمعه دوم یا سوم رمضان سال 413 هجری (نجاشی، 1429 ق، ص 399، رقم 1067؛ شیخ طوسی، 1429 ق، ص238، رقم 711؛ خطیب بغدادی، 1350 ق، ج 3، ص 231) در بغداد دار فانی را وداع گفت. هشتادهزار تشییع كننده در میدان بزرگ اشنان بر جنازه وی به امامت سید مرتضی نماز گزاردند. (نجاشی، 1429 ق، ص 399، رقم 1067؛ ذهبی، 1410 ق، ج 4، ص30) در روز رحلت شیخ مفید، موافق و مخالف بر وی گریستند و بغداد روزی مثل آن روز به خود ندید. (شیخ طوسی، 1429 ق، ص 238، رقم 711) پیكر وی را پس از سال ها كه در خانه اش در زیر خاك بود، به كاظمین در پایین پای امام جواد(ع) در كنار قبر استادش ابن قولویه، انتقال دادند. (نجاشی، 1429 ق، ص 399، رقم 1067؛ ذهبی، 1410 ق، ج 4، ص30؛ شیخ طوسی، 1429 ق، ص 238، رقم 711)
منابع معرفت

اولین مسئله ای كه در كلام باید به آن پرداخته شود، بحث معرفت شناسی است. مهم ترین مناظراتی كه در بحث های كلامی رخ داده، حول موضوع معرفت بوده و رساله های متعددی هم در این موضوع نوشته شده است. در بین موضوعات متعددی كه در بحث معرفت شناسی مطرح است، بحث منابع معرفت از اساسی ترین موضوعات است. در كلام در مجموع از چهار منبع در حوزه معرفت یاد شده است: عقل، فطرت، تجربه، وحی.

در هر یك از این منابع، بحث های خاصی مطرح می شود؛ برای مثال در خصوص عقل این پرسش طرح می شود كه آیا عقل حجت است یا نه؟ اگر حجت است، دامنه حجیت آن تا چه اندازه است؟ آیا وحی حجیت استقلالی دارد یا نه؟ اگر حجت است، دامنه حجیت آن چقدر است؟ بحث دیگر درباره رابطه عقل و وحی است كه آیا این دو در عرض هم هستند یا یكی بر دیگری مقدم است؟ در چه مواردی باید به دلیل عقلی تمسك كرد و كجا جای استناد به دلیل نقلی است؟ با توجه به این كه موضوع مقاله پیرامون تبیین اندیشه های كلامی شیخ مفید است، بحث پیرامون رابطه عقل و وحی از حوصله نوشتار خارج است و بررسی آن مجال دیگری می طلبد. در این نوشتار تنها به دو منبع از منابع معرفتی یعنی «عقل» و «فطرت» از منظر شیخ مفید اشاره می كنیم.
الف) عقل

قبل از تبیین دیدگاه شیخ مفید توجه به نكاتی ضروری است. نكته اول این كه اگر عقل به عنوان منبعی برای فهم مباحث اعتقادی در نظر گرفته شود، قهراً باید حجیت داشته باشد و حجیت آن نیز ذاتی باشد.[1] نكته دیگر این كه حجیت عقل انحصاری نیست؛ یعنی عقل برای كشف معلوماتش ابتدا به یك عامل و راهنمای بیرونی نیازمند است كه عقل را تنبه دهد تا بتواند كشفش را به نحو حقیقی انجام دهد. كشف واقع، وظیفه عقل است و این كشف هم ذاتی عقل است. اما نقش عامل بیرونی، نقش تذكری و تنبیهی است. بنابراین معنای حجیت ذاتی بودن عقل این نیست كه از وحی جدا و بی نیاز باشد. از منظر امامیه، عقل و وحی هر دو حجت هستند. اما بین این دو رابطه برقرار است؛ چرا كه هیچ تضمینی وجود ندارد كه اوهام جای عقل را برای انسان پر كند. ناگزیر برای جلوگیری از این محذور، یك عامل بیرونی برای اثاره و تذكر عقل باید وجود داشته باشد. این كه عقل در درك معقولاتش، به اثاره و تذكر وحی نیازمند است، از مباحث مسلم و متواتر روایات اهل بیت عصمت و طهارت (ع) است. كلام امیرالمؤمنین(ع) در خطبه اول نهج البلاغه شاهد این گفتار است. حضرت در این فراز از خطبه می فرماید: «... فبعث فیهم رسله و واتر إلیهم أنبیائه لیستأدوهم میثاق فطرته و یذكّروهم منسّی نعمته و یحتجّوا علیهم بالتّبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول...». (شریف رضی، 1414 ق، خطبه 1)

با توجه به نكاتی كه یادآور شدیم، می توان گفت كه در خصوص میزان استفاده از عقل، معتزله افراط كردند و تنها طریق دست یابی به معارف را منحصر در عقل دانستند. شهرستانی كه خود از بزرگان اشاعره است دیدگاه معتزله را چنین ترسیم می كند: «المعارف كلها معقوله بالعقل، واجبه بالنظرالعقل، و شكرالمنعم واجب قبل ورود السمع، و الحسن و القبیح صفتان ذاتیان للحسن و القبیح».[2] (شهرستانی، 1364، ج 1، ص 56) به طور كلی معتزلیان نقش وحی را ارشاد به حكم عقل می دانند. در نظر آن ها، اصول اعتقادات و اخلاق و تكلیف در درجه نخست از طریق عقل فهمیده می شود و وحی تنها نقش تأكیدی دارد. در این خصوص قاضی عبدالجبار می گوید: كلام خداوند، به عقلیات، چون توحید و عدل دلالت نمی كند. (قاضی عبدالجبار، 1960 م، ج 6، ص 354) از نظر معتزله، اصول كلی واجبات و محرمات شرعی، نخست به صورت واجبات و محرمات عقلی دریافت می شود و آن چه شرع در این زمینه می گوید، یا تأكیدی است بر دریافت های عقلی یا بیان تفصیلات آن است یا تكلیف هایی است كه عمل به آن ها، انجام وظایف عقلی را آسان می گرداند. (قاضی عبدالجبار، 1960 م، ج 4، ص174-175)

در مقابل معتزله، اشاعره گفتند: «الواجبات كلها بالسمع و المعارف كلها بالعقل. فالعقل لایحسن و لایقبح، و لایقتضی و لایوجب...» (شهرستانی، 1364، جزء اول، ص 48) آن ها صراحتاً حسن و قبح عقلی را انكار نمودند. در چنین فضایی كه معتزله در عقل گرایی راه افراط و اشاعره راه تفریط را پیمودند، شیخ مفید راه میانه را پذیرفت و سعی نمود میان مباحث عقلی و سمعی، ارتباط متقابل ایجاد كند.

از جست وجو در آثار شیخ مفید می توان این نكته را دریافت كه عقل در نظر شیخ مفید از جایگاه ویژه ای در معارف برخوردار است. وی بر خلاف معتزله، عقل را در شناخت حقایق دین منحصر نمی داند؛ بلكه عقل را در علم و نتایجش به وحی نیازمند می بیند. وی می گوید: آدمی با استدلال به امور دینی نایل می شود، اما كیفیت استدلال بر این امور را باید از پیامبر و متون دینی بیاموزد. عبارت وی در اوایل المقالات گویای این حقیقت است: «اتفقت الامامیه علی ان العقل محتاج فی علمه ونتائجه الی السمع و انه غیر منفك عن سمع ینبه العاقل علی كیفیة الاستدلال، و انه لابد فی اول تكلیف و ابتدائه فی العالم من رسول، و وافقهم فی ذلك اصحاب الحدیث و اجتمعت المعتزله و الخوارج و الزیدیه علی ذلك و زعموا ان العقول تعمل بمجردها من السمع و التوقیف». (شیخ مفید، 1431 ق (ب)، ص44) عبارت «و انه غیر منفك عن سمع ینبه العاقل علی كیفیتة الاستدلال»؛ یعنی این كه خود عقل در كیفیت استدلال به تنبه و تذكر سمع نیازمند است؛ یعنی درك معارف اعتقادی و حقایق دینی زمانی با عقل استدلالی درك می شود كه قبل از آن، عقل توسط سمع متنبه شده باشد. هرچند كه خود عقل مستقلاً معقولش را درك می كند، اما این هرگز به معنای جدایی عقل از سمع نیست.[3]

نقش سمع در این جا این است كه ابتدا عقول غفلت زده را بر چگونگی استدلال آگاه می كند و او را در مسیر تفكر صحیح قرار می دهد؛ سپس عقلی كه توسط سمع بارور شده، به استدلال و استنباط و نتیجه گیری از مفاهیم و گزاره های دینی می پردازد. پس هم سمع این جا اصالت دارد و هم عقل. اگر انسان تعقل نكند، سمع ثمری ندارد و اگر نقل نباشد، آدمی به تعقل و استدلال عقلانی صحیح، موفق نمی شود. این همان مطلبی است كه در روایات اهل بیت(ع) به «اثاره عقل»[4] تعبیر شده است. این نظر شیخ مفید مطابق با آموزه های ناب وحیانی است. سؤالی كه در این جا مطرح است، این است كه آیا شیخ مفید در مقام اثبات نیز برای عقل به استقلال قائل است و آن را در كنار كتاب و سنت قرار می دهد؟ یا فقط ابزاری است برای شناخت و اثبات گزاره های دینی؟

برخی معتقدند كه شیخ مفید هیچ استقلالی برای عقل قائل نیست و بیشتر به عنوان یك ابزار به آن می نگرد. (دینانی، 1389، ج 2، ص 37 و43) برخی دیگر می گویند شیخ عقل را نه فقط ابزار، بلكه منبعی برای شناخت می داند، اما در حد یك منبع بالقوه (نه بالفعل)؛ (شهید صدر، [بی تا]، ج 1، ص 98) یعنی تمامی احكامی كه بر اساس احكام قطعی عقلی قابل كشف است، در قرآن و سنت آمده است. هر چند عقل نیز قدرت و توان كشف آن ها را دارد. مارتین مكدرموت نویسنده كتاب اندیشه های كلامی شیخ مفید معتقد است كه در نظر شیخ مفید عقل، افزون بر آن كه برای رسیدن به شناختن خدا ضرورت ندارد، نمی تواند وسیله تحصیل معرفت خدا یا تكلیف اخلاقی شود و تنها نقش عقل را دفاعی می داند. (مكدرموت، 1384، ص84 83) این ادعا صراحتاً با مبنای شیخ مفید ناهمگون است؛ چرا كه اولاً از نظر شیخ مفید خداشناسی، استدلالی و از طریق اكتساب است. (شیخ مفید، 1431 ق (ب)، ص 61) ثانیاً شیخ به پیروی از این نظریه كه خداشناسی استدلالی است، به وجوب نظر قائل شده است. (شیخ مفید، 1439 ق (د)، ص20)

در نقطه مقابل نظر مكدرموت، برخی بر این باورند كه كلام شیخ مفید در اوایل المقالات مبنی بر عدم انفكاك عقل از سمع با توجه، به دیدگاه عقل گرای شیخ مفید، تنها از باب تنبه عقل توسط سمع است. این ارتباط میان عقل و سمع، در تمامی موارد اعم از اصول و فروع وجود ندارد. به عقیده ایشان این ارتباط به نحو «عام مجموعی»[5] صحیح است؛ اما به نحو «عام استغراقی»[6] محتاج دلیل است. (كدیور، 1371، ص 33)

دیدگاه سوم در مسئله این است كه: عبارت شیخ مفید در اوائل المقالات جای هیچ گونه توجیه ندارد. این نظریه صرفاً یك احترام ظاهری برای شریعت نیست؛ بلكه التزام به این قول، بدین معناست كه قواعد و معقولات كلامی باید تنها در محدوده دیانت تعریف شود و فقط در صورتی پذیرفته می شود كه به نتایج خاصی بینجامد. همین اصل تا حدودی آرای شیخ را تحت تأثیر قرار داد و نظام كلامی او را از نوبختیان و پیروان خود او متمایز ساخت. شیخ مفید در تعریف عقل، راه میانه ای اختیار می كند كه البته در مجموع به عقل گرایی نوبختیان نزدیك تر است. او شناخت اصول دین را عقلی و اكتسابی می داند، ولی در عین حال معتقد است كه راه معرفت نزدیك است و آدمی در هر سطحی كه باشد، بی آن كه علم كلام بداند یا با فنون جدل آشنا باشد، با كاربرد عقل به معرفت خداوند نایل می شود. بی تردید شیخ در این جا، گوشه چشمی به عقل گرایی افراطی دارد. وی در رساله النكت فی مقدمات الاصول از عقل تعریفی كرده كه همین میانه روی را نشان می دهد: «العقل معنی یتمیز به من معرفة المستنبطات و یسمی عقلا لأنه یعقل عن المقبحات» خلاصه آن كه، در كشاكش میان عقل گرایی و نص گرایی، شیخ مفید بیشتر جانب جریان اول (عقل گرایی) را می گیرد و با آن كه شیخ از محدثان مشهور است، ولی گرایش كلامی او سبب شد كه غالب روایات اعتقادی را تنها پس از تفسیر و تعدیل بپذیرد؛ به ویژه در تعارض نقل با احكام عقل، بیشتر جانب عقل را می گیرد. (سبحانی، 1388، ص 101 و 100)

به نظر می رسد كه در نظر شیخ مفید رابطه میان عقل و نقل دوطرفه است؛ از طرفی كلام وی در اوائل المقالات، نشانگر احتیاج عقل به نقل است و از طرف دیگر (به پیروی از روش عقلانی) در موارد متعددی در هنگام تعارض عقل و نقل، به تأویل آیات و روایات می پردازد و دلیل عقلی را ترجیح می دهد. (شیخ مفید، 1431 ق (ه)، ص 149: و كذلك ان وجدنا حدیثا یخالف العقول أطرحنا لقضیة العقل بفساده. ..) وی در چندین مورد از استادش شیخ صدوق در موضوعات مختلف كه از دلیل عقلی استفاده نمی كند، انتقاد می كند. (شیخ مفید، 1431 ق (ج)، ص73) سخن دیگر شیخ مفید در التذكرة باصول الفقه مؤید ارتباط تنگاتنگ و متقابل عقل و سمع است. وی در باب «القول فی ان الاصل فی الاشیاء الحظر و الإباحه» می گوید: «أن العقول لا مجال لها فی العلم بإباحه ما یجوز ورود السمع فیها بإباحته، ولایحظرمایجوز وروده فیها بحظره، ولكن العقل لم ینفك قط من السمع [بإباحه و حظر] ولو أجبر الله تعالی العقلاء حالا واحدﺓ من سمع، لكان قد اضطرهم الی مواقعه ما یقبح فی عقولهم من استباحه، ما لا سبیل لهم الی العلم بإباحته من حظره، وألجأهم الی الحیرﺓ التی لایلیق بحكمته؛ عقل مجال شناخت اباحه و منع چیزهایی كه جایز است نقلاً اباحه و منعشان وارد شود، ندارد. عقل هرگز در تعیین جواز و منع از سمع جدا نمی شود. اگر خداوند عقلا را حتی برای لحظه ای از وحی و سمع محروم كند، در واقع آنان را ناگزیر كرده كه در استفاده از عقل خود، گرفتار شر و خطا شوند و بی آن كه راهی برای شناخت امور مباح از ممنوع داشته باشند، دچار حیرتی شوند كه سزاوار حكمت خدا نیست». (شیخ مفید، 1431ق (الف)، ص 43)

در این عبارت، شیخ می گوید خداوند حتی برای یك لحظه هم سمع را از عقل جدا نمی كند. (العقل لم ینفك قط من السمع...)؛ یعنی همیشه عقل در مرأی و منظر نقل است و تنها عقل در پرتو هدایت وحی نتیجه می دهد. شیخ مفید با مطرح نمودن این نظریه (رابطه عقل و وحی) خط فكری متكلمان امامیه را از خط عقل گرایی افراطی معتزله جدا نمود. از نكات جالب توجه این است كه شیخ مفید در عین حالی كه می گوید عقل در علم و نتایجش محتاج سمع است، عقل را حجت نهایی می داند. وی عقل را ملاك حجیت كتاب و سنت می داند. كلام وی در التذكره (شیخ مفید، 1431 ق (الف)، ص 28) مؤید همین ادعاست. وی در این اثر می گوید: «بدان كه اصول احكام شرعی سه چیز است: كتاب خدا، سنت پیامبر و اقوال ائمه طاهرین(ع). برای رسیدن به دانش مشروع در اصول سه گانه فوق نیز سه راه وجود دارد:

ا. عقل كه راهی برای شناخت حجیت قرآن و دلایل اخبار است.

2. زبان شناسی كه وسیله شناخت معانی است.

3. اخبار كه راهی برای اثبات همان اصول از كتاب و سنت و اقوال ائمه طاهرین(ع) است».

از جمله «العقل و هو سیبل الی معرفة حجیة القرآن و دلائل الاخبار» برداشت می شود كه عقل، حجت نهایی است؛ یعنی حجیت كتاب و سنت نیز به عقل بر می گردد. افزون بر این، استنباط احكام شرعی از منابع مزبور بر اساس روش عقلی صورت می پذیرد. به زعم برخی این سخن شیخ مفید، دلالت بر طریق و ابزار بودن عقل در جهت شناخت آیات و روایات است. (دینانی، 1389، ج 2، ص 37) در حالی كه این روی كرد، خود مستلزم دور می شود؛ چرا كه اگر عقل به عنوان منبع و حجت نهایی در شناخت كتاب خدا و سنت لحاظ نگردد، چگونه می تواند طریق فهم كتاب و سنت واقع شود؟ بنابراین با توجه به مبانی و روی كرد عقلانی شیخ در موضوعات مختلف، می توان گفت كه عقل از منظر شیخ مفید محدود به عقل ابزاری و دفاعی نیست؛ بلكه به عنوان منبعی مستقل می تواند در كنار كتاب و سنت واقع گردد.[7]
ب) فطرت

دومین منبع از منابع معرفتی فطرت است. در این خصوص اهل حدیث با شیعه همراهند. در مقابل این دو، معتزله بودند كه فطرت را جزء منابع معرفتی نمی پذیرفتند و می گفتند فطرتی كه در آیات و روایات آمده، چیزی بیش از گرایش انسان نسبت به حقیقت نیست. اما شیعه و اهل حدیث بنا بر نصوص وحیانی، فطرت را منبع مستقل می دانستند. یكی از این شواهد، آیه 30 سوره روم است كه خداوند می فرماید: «فاقم وجهك للدین حنیفا فطرت الله التی فطرالناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلك الدین القیم»، «فطر» به معنای آغاز و ابتداست و «فطرت» به معنای حالت خاصی از شروع و آغازست. (ابن فارس، 1404 ق، ج 4، ص510) از آن جا كه معرفت قلبی و اعطایی خداوند، نخستین معرفت انسان نسبت به اوست و در هنگام تولد و قبل از هر شناختی با انسان همراه است، به آن معرفت فطری گفته می شود. در حقیقت خلقت اولیه انسان، بدین گونه است كه انسان خدا را قلباً می شناسد و معرفتی از خدا در نهاد او قرار دارد و مبدﺃ معرفت های قلبی انسان به خدا، همین معرفت اولیه و فطری است. روایتی را كه زراره از امام صادق (ع) نقل می كند، مؤید این كلام است. در این روایت وقتی زراره از امام صادق(ع) درباره تفسیر آیه «فطرﺓ الله التی فطر الناس علیها» سؤال كرد، امام در پاسخ فرمود: «فطرهم علی التوحید عندالمیثاق علی معرفة أنه ربهم؛ خداوند در (عالم) میثاق بندگان را بر اساس توحید و با معرفت به ربوبیت خویش آفریده است». (شیخ صدوق، 1398 ق، ص330) بنا بر نص آیات و روایات اهل بیت(ع)، این نوع از معرفت در عالم ذر [كه مرحله ای از وجود انسان در آن عالم خلق شده] به انسان عطا شده كه با ورود انسان به عالم دنیا، این معرفت فراموش شد. (برقی، 1371، ج1، ص241)

در روایات امامیه احادیث فراوانی با بیان های گوناگون آمده كه خصوصیات و ویژگی های معرفت فطری را بیان كرده و اشاره نموده اند كه این معرفت كجا و چگونه شكوفا می شود. قبلاً این معرفت چه بوده و الآن در دنیا چیست و چه تأثیری در معرفت دینی انسان دارد؛ برای مثال در كتاب كافی كه بحث از مباحث توحید را با استدلال و معرفت عقلی آغاز می كند، در انتهای كتاب التوحید، باب لزوم الهدایة، روایات فطرت را آورده است؛ یعنی شیخ كلینی هم عقل و هم فطرت را به عنوان دو منبع معرفتی می پذیرد. در روایات شیعه، بر منبعیت و حجیت معرفت فطری تصریح شده و این نكته بیان شده كه این سنخ از معرفت، كسبی نیست و انسان ها ابزار و اختیاری برای كسب آن ندارند. اما معرفت عقلی، ارادی و اكتسابی است. در معرفت فطری راه رسیدن به معروف، عقل نیست و اساس آن، نوعی از خلقت است كه خدا در انسان قرار داده است.

مرحوم صدوق در كتاب اعتقادات به فطرت و عالم ذر اشاره كرده و این دو را جزء اعتقادات مسلم امامیه می داند. اما بر خلاف نظر وی شیخ مفید هر دو را مورد نقد قرار داده و از اساس منكر فطرت و عالم ذر شده است. شیخ مفید بر خلاف استادش معرفت فطری (اضطراری) را قبول ندارد و می گوید معرفت، عقلی و اكتسابی است. عبارت وی چنین است: «ﺇن معرفة بالله اكتساب وكذلك معرفه بانبیائه(ع) و كل غائب، و إنه لا یجوز الاضطرار ﺇلی معرفة شئ مماذكرنا...؛ من می گویم كه شناخت خدا اكتسابی است، و چنین است شناخت پیامبرانش و هر چه غائب و نادیدنی باشد و هیچ اضطراری برای شناختن هر یك از این چیزها كه یاد كردیم، نیست». (شیخ مفید، 1431 ق (ب)، ص61)

شیخ مفید در جای دیگر این كتاب، این مطلب را با تفصیل بیشتری بیان می كند و می گوید: «علم پیدا كردن نسبت به خدای عزوجل و درستی دینی كه پسندیده است و علم به هر چه حقیقت آن با حواس درك نمی شود یا شناخت آن بی واسطه و بدیهی نیست؛ بلكه از طریق گونه ای از قیاس حاصل می شود، نمی تواند ضروری باشد و جز از طریق اكتساب به دست نمی آید». (شیخ مفید، 1431 ق (ب)، ص 88) شیخ مفید ضمن اثبات معرفت اكتسابی در كتاب تصحیح الاعتقادات، صراحتاً عالم ذر و معرفت فطری را انكار می نماید. وی در انتقاد از شیخ صدوق می گوید: «شیخ ابوجعفر «فطرت» را ذكر كرده، ولی معنای آن را بیان نفرموده و حدیثی در توجیه آن آورده، ولی فائد آن را ذكر نفرموده، و معنی در قول آن حضرت كه فرموده: «فطرالله الخلق»؛ یعنی آغاز پیدایش و آفرینش، و معنای فطرت، آفریدن است...». (شیخ مفید، 1431 ق (ه)، ص60) وی در ادامه می گوید: معنی قول امام صادق(ع) كه فرمود: «فطرالله الخلق علی التوحید»؛ یعنی این كه آن ها را برای توحید آفریده و برای آن كه او را واحد بدانند و معنایش این نیست كه خداوند از آن ها توحید را طلبیده؛ زیرا اگر چنین باشد، باید همه مردم موحد باشند. ولی ما می بینیم كه در میان ما مخلوقین، كسانی یافت می شوند كه خدا را واحد نمی دانند و او را به توحید عبادت نمی كنند. این خود دلیل است بر این كه خداوند توحید را در خلق خود نیافریده؛ بلكه آن ها را خلق كرده تا توحید را كسب كنند. شاهد گفتار ما قول خدای حق تعالی است: «وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون». (شیخ مفید، 1431 ق (ه)، ص 61)

با توجه به مطالب بیان شده از شیخ مفید درباره فطرت، می توان گفت كه نه تنها شیخ به منبعیت فطرت قائل نیست؛ بلكه با تفسیری كه از معنای فطرت ارائه داد، از اساس منكر معرفت فطری و موطن آن، یعنی عالم ذر شد. این نظریه شیخ مفید در انكار معرفت فطری و اثبات معرفت اكتسابی (عقلی) با نظریه معتزله هماهنگ بود. اما نظر شیخ مفید با دیدگاه معتزله یك تفاوت عمده داشت و آن، این كه شیخ مفید در عین اكتسابی و عقلی دانستن معرفت، عقل را در علمش و نتایجش محتاج به سمع می دانست و برای سمع نقش ویژه ای قائل می شد؛ به خلاف معتزله، كه هیچ نقشی را برای سمع در معارف اعتقادی قائل نبودند. ناگفته نماند كه بر كسبی بودن معرفت اشكالی وارد بود. مشكل این بود كه اگر معرفت، كسبی و اختیاری است، مردم در برابر رسول خدا(ص) چه وظیفه ای دارند؟ زیرا مردم می توانند به دستورات انبیا ترتیب اثر ندهند و كسی هم نمی تواند مردم را الزام كند و خدا هم حجتی علیه آنان ندارد! معتزله برای حل این مشكل، مسئله ای را در علم كلام ایجاد كردند، به عنوان وجوب نظر(قاضی عبدالجبار، 2009 م، ص67) [نظر، یعنی استدلال یا فهم تعقلی. وجوب نظر فرع بر اكتسابی دانستن معرفت است و اكتسابی بودن فرع عقلی بودن معرفت است] معتزله برای این كه در مواجهه با انبیا محذوری پیش نیاید، گفتند: عقل حكم می كند كه باید در ادله ای كه نبی اقامه می كند، نظر كرد. ظاهراً تا قبل از قرن چهارم، بحث وجوب نظر در میان متكلمین امامیه وجود نداشت؛ چرا كه تا این زمان اكثر متكلمین امامیه به معرفت اضطراری قائل بودند و معرفت را اكتسابی نمی دانستند. به تعبیر ابوالحسن اشعری، در زمره اصحاب المعارف بودند. (اشعری، 1430 ق، ص 58) اما از زمان شیخ مفید این دیدگاه وارد كلام شیعه شد. به عنوان نمونه، در آثار سید مرتضی و شیخ طوسی این نظریه كاملاً مشهود است. (سید مرتضی، 1411 ق، ص 167؛ شیخ طوسی، 1406 ق، ص 161) شیخ مفید نیز چون كلامش، كلام دفاعی در مقابل معتزله بود، به نحوی قائل به وجوب نظر شد؛ زیرا از لوازمات اكتسابی بودن معرفت، وجوب نظر بود. شیخ مفید در ابتدای النكت من مقدمات الاصول این مسئله (وجوب نظر) را چنین تبیین كرده: «ما أول فرض الله علی عباده المكلفین؟ قیل له: النظر فی أدلته. فإن قال: ما الدلیل علی ذلك؟ فقل: لأنه سبحانه قد فرض معرفته، ولاسبیل الی معرفته إلا بالنظر فی أدلته...؛ اولین واجب بر بندگان چیست؟ نظر در ادله او، دلیل بر این مطلب چیست؟ گفته شده خداوند سبحان معرفتش را واجب كرده است، و راهی به سوی معرفتش جز با نظر در ادله اش نیست. این كلام صحیح است، غیر از این كه چاره ای جز معرفت از طریق نظر نیست تا مكلف بداند چه چیزی بر او واجب شده است. نظر استعمال عقل در وصول به غایب به اعتبار دلالت حاضر است». (شیخ مفید، 1431 ق (د)، ص21 و20)

از ظاهر این عبارت استنباط می شود كه به سبب وجوب معرفت خداوند، نظر در ادله خداشناسی، واجب است؛ یعنی وجوب نظر متوقف بر وجوب معرفت خداوند است؛ زیرا اگر معرفت خدا واجب نبود، نظر هم وجوبی نداشت. از طرفی در نظریه وجوب نظر، معرفت خدا مفروض نیست و باید به صورت اكتسابی و با نظر در ادله معرفت حاصل شود. در نتیجه، وجوب معرفت خدا نیز بر وجوب نظر متوقف می شود و این مستلزم دور می شود. لذا این عبارات باید به گونه ای دیگر توجیه شود و بگوییم كه منظور شیخ مفید از وجوب نظر در ادله، در خصوص تكلیف ابتدایی نیست؛ بلكه وجوب نظر در ادله خداشناسی بعد از تذكر نبی و ایمان به اوست؛ یعنی این كلام شیخ را با عنایت به عبارت وی در اوائل المقالات معنا كنیم.[8] ناگفته نماند كه این توجیه نیز مشكل نظریه وجوب نظر را حل نخواهد كرد و اشكال دور هم چنان پا برجاست. در حالی كه در بحث معرفت فطری چنین اشكالی وجود ندارد و معرفت خداوند مفروض است و برای همه انسان ها این معرفت وجود داشته و نقش نبی، تنها تذكر به معرفت پیشین است.
نتیجه

از مجموع آن چه گفته شد، می توان به این نتیجه رسید كه در نظرگاه شیخ مفید، عقل به عنوان مهم ترین منبع معرفتی به شمار می آید. اهتمام شیخ مفید به عقل و عقل گرایی تا حدی است كه وی فطرت را به عنوان منبع معرفتی نمی پذیرد و به واسطه اشكلاتی كه در نظر وی به عالم ذر و فطرت وارد است، روایات مربوط به عالم ذر را تأویل می كند. ناگفته نماند كه شیخ مفید در عین این كه برای عقل جایگاه مهمی در استنباط آموزه های اعتقادی قائل است، اما آن را در علم و نتایجش بی نیاز از سمع نمی داند. وی ارتباط میان عقل و سمع را ارتباطی دوسویه می داند، در نتیجه می توان گفت كه از نظر شیخ مفید عقل و سمع (وحی) هر دو اصالت دارند. اما اهتمام شیخ مفید به عقل و عقل گرایی تا حدی است كه هنگام تعارض میان دلیل عقل و نقل، دلیل عقلی را ترجیح می دهد. شاید همین روی كرد عقل گرایی وی باعث شده كه نسبت به روایات فطرت و عالم ذر روی كردی انتقادی داشته باشد. در نهایت شیخ با انكار معرفت فطری، معرفت به خدا را اكتسابی و عقلی می داند.

فهرست منابع

1. ابن شهرآشوب، معالم العلماء، مطبعة الحیدریه، نجف، 1380ق.

2. ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، مكتب الاعلام الاسلامی، قم، 1404 ق.

3. ابن كثیر، البدایة والنهایة، مكتبة النصر، ریاض، 1966م.

4. ابن ندیم، محمدبن اسحاق، الفهرست، تحقیق رضا تجدد، تهران، بی تا.

5. اشعری، ابوالحسن، مقالات الاسلامیین، تحقیق نعیم زرزور، مكتبه العصریه، بیروت، 1430ق.

6. بحرالعلوم، سید مهدی، فوائدالرجالیة، مكتبة الصادق، تهران، 1362.

7. برقی، احمدبن محمدبن خالد، المحاسن، تصحیح محدث ارموی، دارالكتب الاسلامیه، بی جا، 1371.

8. حلی، ابن ادریس، سرائر، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، 1417ق.

9. حلی، حسن بن یوسف(علامه حلی)، خلاصة الاقوال، تحقیق جواد قیومی، انتشارات فقاهة، قم، 1431ق.

10. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، دارالكتاب العربی، بیروت، 1350ق.

11. دینانی، غلامحسین، ماجرای فكر فلسفی در جهان اسلام، انتشارات طرح نو، تهران، 1389ش.

12. ذهبی، محمدبن احمدبن عثمان، سیر اعلام النبلاء، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1410ق.

13. ، میزان الاعتدال، مطبعة عیسی البابی، قاهره، 1410 ق.

14. سبحانی، محمدتقی، سرچشمه حكمت، عقل گرایی و نص گرایی در كلام اسلامی، انتشارات نبأ، تهران، 1388.

15. سید مرتضی، علی بن الحسین، الذخیرة فی علم الكلام، تحقیق سید احمد حسینی، مؤسسة النشرالاسلامی، قم، 1411ق.

16. شریف رضی، محمدبن حسین، نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، مؤسسه نشرتألیفات فیض الاسلام، تهران، 1379.

17. شهرستانی، محمدبن عبدالكریم، الملل و النحل، تحقیق محمد بدران، انتشارات شریف رضی، قم، 1364.

18. شهید صدر، سید محمدباقر، الفتاوی الواضحه، دارالتعارف، بیروت، بی تا.

19. صدوق، محمد بن علی بن بابویه، اعتقادات، انتشارات دارالمفید(سلسله مؤلفات شیخ مفید)، 1431ق.

20. ، التوحید، مؤسسة النشرالاسلامی، قم، 1398 ق.

21. طوسی، محمدبن حسن، الاقتصاد، انتشارات دار الأضواء، بیروت، 1406 ق.

22. ، الفهرست، تحقیق جواد قیومی، انتشارات فقاهة، قم، 1429 ق.

23. قاضی عبدالجبار، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، تحقیق حسین و ابراهیم مذكور، بی نا، مصر، 1960م.

24. ، شرح اصول الخمسه، تحقیق عبدالكریم عثمان، مكتبة الاسرﺓ، قاهره، 2009م.

25. مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، چاپ دوم، انتشارات مؤسسه اعلمی، بیروت، 1410 ق.

26. مفید، محمدبن محمدبن نعمان (شیخ مفید)، النكت فی مقدمات الاصول، انتشارات دار المفید (سلسله مؤلفات شیخ مفید)، بی جا، 1431ق.

27. ، التذكره باصول الفقة، انتشارات دارالمفید (سلسله مؤلفات شیخ مفید)، بی جا، 1431ق (الف).

28. ، المسائل السرویة، انتشارات دارالمفید، (سلسله مؤلفات شیخ مفید)، بی جا، 1431ق (ج).

29. ، اوائل المقالات، انتشارات دارالمفید(سلسله مؤلفات شیخ مفید)، بی جا، 1431 ق (ب).

30. ، تصحیح اعتقادات الامامیه، انتشارات دارالمفید، (سلسله مؤلفات شیخ مفید)، بی جا، 1431ق (ه).

31. مكدرموت، مارتین، اندیشه های كلامی شیخ مفید، ترجمه احمد آرام، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1384.

32. منتجب الدین، رازی، فهرست اسماء علماء الشیعه و مصنفیهم، تحقیق سیدجلال الدین محدث ارموی، انتشارات آیةالله مرعشی نجفی، قم، 1366.

33. نجاشی، احمدبن علی، رجال نجاشی، تحقیق سیدموسی شبیری زنجانی، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1429ق.

پی نوشت ها:

[1] حجت در این جا به معنای حد وسط در استدلال و استنباط نیست؛ بلكه حجت به معنای كاشفیت است. درباره معانی مختلف حجت، رجوع شود به: محمدرضا مظفر، اصول فقه، ج 1، ص 12.

[2] این نقل دقیقاً انعكاس دیدگاه معتزلیان است كه در ادامه قاضی عبدالجبار معتزلی به این مطلب اشاره می كند.

[3] نیازمندی عقل به سمع از باب تنبیه عقل است، نه حجیت بخشی به عقل؛ بنابراین نیازمندی عقل به سمع ربطی به استقلال عقل در كشف واقع ندارد. سمع در این جا در جایگاه تنبه دهنده است و این عقل است كه پس از كشف واقع، حكم خود را صادر می كند.

[4] اثاره به معنای آشكار ساختن است. منظور از اثاره عقل این است كه عقل به خودی خود توان بالفعل نمودن دفینه ها و معارف خویش را ندارد و معارف در عقل به صورت بالقوه موجود است، نه بالفعل. زمانی گنجینه ها و دفینه های عقل از حالت بالقوه خارج و بالفعل می شوند كه انبیای الهی مبعوث شوند و گنجینه های عقل آدمیان را آشكار سازند. این كه عقل در درك معقولاتش نیازمند به اثاره و تذكر وحی است، از مباحث مسلم و متواتر روایات اهل بیت(ع) است. كلام امیرالمؤمنین(ع) در خطبه اول نهج البلاغه شاهد این گفتار است. حضرت در این فراز از خطبه می فرماید: «...فبعث فیهم رسله و واتر إلیهم أنبیائه لیستأدوهم میثاق فطرته و یذكروهم منسی نعمته ویحتجوا علیهم بالتبلیغ ویثیروا لهم دفائن العقول. .؛ (نهج البلاغه، ص 41) خدای سبحان، از میان فرزندان آدم پیامبرانی برگزید و از آنان پیمان ستاند تا به تبلیغ پیام آسمانی، و ادای رسالت و دیانت الهی قیام كنند... او بدین گونه فرستادگان خود را در میان مردمان برانگیخت، و پیامبران خود را پیاپی در میان اقوام مبعوث كرد، تا پای بندی به پیمان خدایی فطرت را از مردمان بخواهند و نعمت های فراموش كرده خدا را به یاد آنان آورند و با رساندن پیام، حجت را بر آنان تمام كنند، و آن چه در عقل و ضمیر انسان ها پوشیده مانده است، همه را بیرون آورند و آشكار سازند». (ر.ك: اصول فقه، ج 1، ص 140).

[5] در عام مجموعی حكم برای مجموع (نه تك تك افراد) ثابت است. مثل وجوب ایمان به تمام امامان معصوم، در این صورت ایمان تنها در صورتی امتثال می شود كه فرد به تمامی امامان ایمان آورد. بنابراین ایمان به یازده امام و انكار یك امام در حكم انكار تمام امامان است. ر.ك: اصول الفقه، ج 1، ص 140.

[6] در عام استغراقی، حكم شامل تك تك افراد می شود؛ به گونه ای كه هر فرد به تنهایی موضوع حكم واقع می شود. بنابراین مطابق این تعریف هنگامی كه گفته می شود به تمام عالمان احترام بگذارید. اگر فردی به اكثر عالمان احترام گذاشت، اما تنها به یك عالم اهانت نمود، در آن مورد خاص عصیان كرده است. (ر.ك: اصول فقه، ج 1، ص 140).

[7] با این قید كه در عین مستقل بودنش، بی نیاز از سمع نیست.

[8] شیخ در آن جا متذكر شد كه عقل، در علم و نتایجش، محتاج سمع است؛ یعنی عقل برای شناخت خداوند نیازمند به سمع (حجت ظاهری) است. (شیخ مفید، 1431 ق (ب)، ص 44).

................

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟