• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

یادگیری قرآن با جدیدترین فناوری‌ آموزشی/ ارسال

سامانه هوشمند «حامیم» زمینه یادگیری بهتر و آسان‌تر قرآن و

بیشتر...

عوامل تحیر و سرگردانی، استاد دکترمحمدعلی

دریافت فایل صوتی

حجم: 8.3 MB

زمان: 62 دقیقه

بیشتر...

تحول در روش‌های فهم قرآن نیازی دائمی است

استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع) با بیان اینکه روش‌های تفسیر

بیشتر...

برگزاری بیستمین دوره مسابقات قرآن و عترت

رئیس دانشگاه آزاد خلخال گفت: مرحله استانی بیستمین دوره

بیشتر...

بهره‌مندی ۱۰۰ هزار خانواده ایرانی از مسابقات

رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف در نشست ستاد عالی راهبری

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
33737
48863
119726389
امروز دوشنبه, 31 خرداد 1400
اوقات شرعی

خطبه دویست و بیست و چهار ، بخش سوم

 

وَ أَعْجَبُ مِنْ ذلِکَ طَارِقٌ طَرَقَنَا بِمَلْفُوفَة فِی وِعَائِهَا، وَ مَعْجُونَة شَنِئْتُهَا، کَأَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِیقِ حَیَّة أَوْقَیْئِها، فَقُلْتُ: أَصِلَةٌ، أَمْ زَکَاةٌ، أَمْ صَدَقَةٌ؟ فَذَلِکَ مُحَرَّمٌ عَلَیْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ! فَقَالَ: لاَ ذَا وَ لاَ ذَاکَ، وَ لکِنَّهَا هَدِیَّةٌ. فَقُلْتُ: هَبِلَتْکَ الْهَبُولُ! أَعَنْ دِینِ اللّهِ أَتَیْتَنِی لِتَخْدَعَنِی؟ أَمُخْتَبِطٌ أَنْتَ أَمْ ذُوجِنَّة، أَمْ تَهْجُرُ؟ وَ اللّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الاَْقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلاَکِهَا، عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اللّهَ فِی نَمْلَة أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَة مَا فَعَلْتُهُ، وَ إِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لاََهْوَنُ مِنْ وَرَقَة فِی فَمِ جَرَادَة تَقْضَمُهَا. مَا لِعَلِیٍّ وَ لِنَعِیم یَفْنَى، وَ لَذَّة لاَ تَبْقَى! نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ، وَ قُبْحِ الزَّلَلِ. وَ بِه نَسْتَعِینُ.

از اين شگفت انگيزتر داستان کسى است (اشعث بن قيس منافق) که نيمه شب در خانه را زد و ظرف سرپوشيده اى (پر از حلواى خوش طعم و شيرين) براى من هديه آورد. معجونى بود که من از آن متنفر شدم گويى با آب دهان مار يا استفراغ او خمير شده بود. به او گفتم: آيا اين هديه است يا زکات يا صدقه؟ که اين هر دو بر ما اهل بيت حرام است. او گفت: نه اين است و نه آن ولى هديه است! گفتم: زنان بچه مرده بر تو گريه کنند آيا از طريق آيين خدا به سراغ من آمده اى تا مرا بفريبى؟ آيا تعادل فکرى خود را از دست داده اى يا جن زده اى يا بر اثر شدت بيمارى هذيان مى گويى؟ به خدا سوگند اگر اقليمهاى هفتگانه (روى زمين) را با آنچه در زير آسمانهايش قرار دارد به من داده شود که خدا را با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه اى نافرمانى کنم هرگز نخواهم کرد. به يقين دنياى شما نزد من از برگ درختى که در دهان ملخى در حال جويدن باشد پست تر و بى ارزش تر است. على را با نعمتهاى فانى دنيا و لذتهاى ناپايدار آن چه کار؟! به خدا پناه مى بريم از خواب رفتن عقل و لغزش هاى قبيح و زشت و در اين راه از او يارى مى طلبيم.

 

شرح و تفسیر

داستان اشعث بن قیس منافق

در بخش گذشته ـ چنان که دیدیم ـ امام(علیه السلام) براى مأیوس کردن همه امتیاز طلبان ناروا از بیت المال مسلمین، داستان تاریخى برادرش عقیل و حدیده محماة را بیان فرمود; داستانى که فرهنگ عدالت اسلامى و مقدّم داشتن ضابطه بر رابطه در آن موج مى زد. سپس در این بخش از خطبه، روى مصداق روشن دیگرى از این قبیل دست مى گذارد و داستان اشعث بن قیس منافق را بیان مى دارد و مى فرماید: «از این شگفت انگیزتر داستان کسى است (اشعث بن قیس منافق) که نیمه شب در خانه را زد و ظرف سرپوشیده اى (پر از حلواى خوش طعم و شیرین) براى من هدیه آورد. معجونى بود که من از آن متنفر شدم. گویى با آب دهان مار یا استفراغ او خمیر شده بود»; (وَ أَعْجَبُ مِنْ ذلِکَ طَارِقٌ(1) طَرَقَنَا بِمَلْفُوفَة فِی وِعَائِهَا، وَ مَعْجُونَة شَنِئْتُهَا(2)، کَأَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِیقِ حَیَّة أَوْقَیْئِها).

معروف این است که این کوبنده در همان اشعث بن قیس، رئیس منافقان کوفه بود; شخصى که شبیه عبدالله بن ابىّ، منافق معروف عصر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بود.

امّا اینکه امام(علیه السلام) مى فرماید: من از حلواى لذیذ متنفر بودم و گویى با آب دهان مار عجین شده بود براى آن است که هدف اشعث این بود که قلب امام(علیه السلام) را براى رسیدن به یک غرض دنیوى به خود معطوف دارد. (گاه گفته مى شود او با یکى از مسلمانان به ناحق بر سر آب و ملکى نزاع داشت و پرونده این مخاصمه به دادگاه على(علیه السلام) رسیده بود. شاید این مرد کورباطن مى خواست از این طریق دل امام(علیه السلام) را به خود متوجّه کند و رأى او را بخرد; ولى امام(علیه السلام) با چشم ملکوتى اش باطن حلوا را دید; باطنى که همچون زهر مار بود، زیرا قصد رشوه در آن نهفته شده بود).

واژه «مَلْفُوفَة» گرچه از ریشه «لفّ» به معناى پیچیدن گرفته شده و در اینجا اشاره به ظرفى است که در پارچه اى پیچیده شده بود; ولى چون امام(علیه السلام)مى فرماید این ملفوفه در ظرفى قرار داشت و سپس واژه معجونه را بر آن عطف مى کند. این احتمال وجود دارد که ملفوفه نامى براى نوعى از حلوا بوده که در کوفه حلواى مرغوب و مورد علاقه مردم شناخته مى شد.(3)

بعضى از شارحان نهج البلاغه احتمال داده اند واژه «قىء» به معناى زهر مار است نه استفراغ او، زیرا همچون استفراغ آن را از دهان خود بیرون مى ریزد و تناسب مقام نیز همین را اقتضا مى کند همان گونه که در عرف مى گویند فلان غذا همچون زهرمار بود.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن مى افزاید: «به او گفتم: آیا این هدیه است یا زکات یا صدقه؟ که این هر دو بر ما اهل بیت حرام است. او گفت: نه این است و نه آن; ولى هدیه است»; (فَقُلْتُ: أَصِلَةٌ، أَمْ زَکَاةٌ، أَمْ صَدَقَةٌ؟ فَذَلِکَ مُحَرَّمٌ عَلَیْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ! فَقَالَ: لاَ ذَا وَ لاَ ذَاکَ، وَ لکِنَّهَا هَدِیَّةٌ).

به یقین زکات بر تمام بنى هاشم حرام است و صدقه که اشاره به انفاقهاى مستحبى است و بنابر قول مشهور بر بنى هاشم حرام نیست ممکن است بر خصوص اهل بیت(علیهم السلام)حرام بوده باشد. بعضى نیز احتمال داده اند که صدقه اشاره به کفارات و صدقات واجبه غیر از زکات باشد که آن هم بر بنى هاشم حرام است.

امّا «صلة» ممکن است به معناى رشوه باشد که در مباحث رشوه قاضى به عنوان «صِلَة القُضاة» تعبیر مى شود و از این جهت به آن «صله» گفته مى شود که رشوه دهنده آن را وسیله اى براى وصول به مقصد نادرست خود قرار مى دهد.

بعضى نیز گفته اند: «صله» به معناى «هدیه» یا جایزه است همان گونه که در مورد جایزه شاعر «صله شاعر» گفته مى شود، بنابراین جمله «لاَ ذَا وَ لاَ ذَاکَ، وَ لکِنَّهَا هَدِیَّةٌ» (نه این و نه آن) اشاره به نفى زکات و صدقه و اثبات هدیه بودن آن است.

این احتمال در تفسیر این عبارت داده شده است که جمله «لا ذا و لاذاک» نفى همه باشد; یعنى هیچ کدام از اینها نیست; نه رشوه و نه زکات و نه صدقه، بلکه هدیه است.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن، اشعث بن قیس منافق را زیر ضربات شدیدترین سرزنش و توبیخ قرار داده، مى فرماید: «من به او گفتم: زنان بچه مرده بر تو گریه کنند آیا از طریق آیین خدا به سراغ من آمده اى تا مرا بفریبى؟»; (فَقُلْتُ: هَبِلَتْکَ الْهَبُولُ!(4) أَعَنْ دِینِ اللّهِ أَتَیْتَنِی لِتَخْدَعَنِی؟).

اشاره به اینکه تو نیز مانند بسیارى از شیطان صفتان براى اینکه به مقصد نامشروع خود برسى لباس ظاهراً مشروعى بر آن پوشانده اى، نام هدیه بر رشوه گذارده اى به گمان اینکه مى توانى با این ظاهرسازى کسى را که چشمش اعماق وجود را مى بیند بفریبى. آنگاه مى افزاید: «آیا تعادل فکرى خود را از دست داده اى یا جن زده اى یا بر اثر شدت بیمارى هذیان مى گویى؟»; (أَمُخْتَبِطٌ أَنْتَ أَمْ ذُوجِنَّة، أَمْ تَهْجُرُ؟).

اشاره به اینکه هیچ انسان عاقلى باور نمى کند که بتواند کسى مانند على(علیه السلام) را با هدیه اى که در باطن بوى رشوه مى دهد بفریبد و اگر کسى در این میدان وارد شود دلیل بر این است که یا دیوانه بوده و یا بر اثر بیمارى، عقل خود را موقتاً از دست داده است.

«مختبط» از ریشه «خبط» به معناى از دست دادن تعادل است که گاه در مورد تعادل ظاهرى به کار مى رود و گاه درباره تعادل فکرى و در اینجا معناى دوم اراده شده است و تعبیر به «ذُو جِنّة» (جن زده) یا اشاره به وسوسه هاى شیطان است که یکى از جنیان محسوب مى شود و بر اثر این وسوسه ها عقل انسان را مى گیرد و یا اشاره به آن چیزى است که در میان توده مردم مشهور بوده که بعضى افراد دیوانه را به عنوان جن زده به حساب مى آورند.

واژه «تَهْجُر» از ریشه «هَجْر» به معناى هذیان گفتن است، بنابراین فرق میان این سه واضح است; مختبط کسى است که گرفتار نقصان عقلى بوده و تعادل فکرى خود را از دست داده و ذو جنه کسى است که بر اثر عاملى برونى گرفتار نوعى جنون شده و تهجر در مورد کسى گفته مى شود که ذاتاً دیوانه نیست; امّا بر اثر شدت بیمارى به هذیان گفتن دچار شده است.

البتّه این سه واژه وقتى در مقابل هم قرار مى گیرند چنین مفهومى را افاده کنند در حالى که ممکن است هنگامى که هر یک تنهایى به کار برود مفهوم وسیع ترى داشته باشد.

سپس امام(علیه السلام) براى اینکه به او بفهماند تا چه حد گرفتار اشتباه شده و على(علیه السلام)را به تاریکى دیده و او را نشناخته است، اشاره به نکته بسیار مهمى در زمینه عدالت خویش مى کند که شاید از غیر او در طول تاریخ شنیده نشده باشد. این نکته هشدارى است به همه رهبران و حاکمان جوامع بشرى که مى فرماید: «به خدا سوگند اگر اقلیمهاى هفتگانه (روى زمین) با آنچه در زیر آسمانهایش قرار دارد به من داده شود تا خدا را با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه اى نافرمانى کنم هرگز نخواهم کرد»; (وَ اللّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الاَْقَالِیمَ السَّبْعَةَ(5) بِمَا تَحْتَ أَفْلاَکِهَا، عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اللّهَ فِی نَمْلَة أَسْلُبُهَا جُلْبَ(6) شَعِیرَة مَا فَعَلْتُهُ).

سپس به بیان دلیل آن مى پردازد و مى فرماید: «به یقین دنیاى شما نزد من از برگ درختى در دهان ملخى که در حال جویدن آن باشد پست تر و بى ارزش تر است»; (وَ إِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لاََهْوَنُ مِنْ وَرَقَة فِی فَمِ جَرَادَة تَقْضَمُهَا(7)).

در تأکید آن مى فرماید: «على را با نعمتهاى فانى دنیا و لذتهاى ناپایدار آن چه کار؟!»; (مَا لِعَلِیٍّ وَ لِنَعِیم یَفْنَى، وَ لَذَّة لاَ تَبْقَى!).

در این چند جمله کوبنده و صریح و گویا، امام(علیه السلام) مى فرماید: هر گاه بزرگ ترین رشوه هاى متصوّر در جهان که همه روى زمین و قصرها و ثروتها و اموال و زرق و برقها باشد به من دهند که کمترین ظلم و ستمى که همان گرفتن پوست جوى (نه دانه جو) از دهان مورچه اى که ظاهراً کوچک ترین جنبنده است انجام دهم، نمى کنم.

بسیارند کسانى که مبالغ کوچک و متوسّط رشوه آنها را تکان نمى دهد; ولى اگر امتیاز مهمّى براى آنها قائل شوند که معادل تمام زندگى آنان یا بیشتر باشددست و پایشان مى لرزد و مى لغزند. چه کسى مى تواند ادّعا کند که در هیچ حدّى از گرفتن امتیاز در برابر هیچ حدّى از کمترین کار خلاف گرفتار لغزش نخواهد شد؟ امام مى فرماید: من آن شخص هستم و حتّى صریحاً سوگند بر آن یاد مى کند.

دلیلى که امام براى این امر آورده بسیار قابل توجّه است، زیرا امتیازات مادّى براى کسانى اهمیّت دارد که دنیا در نظرشان بزرگ و برجسته است; امّا کسى که در اوج معرفت خدا قرار گرفته و ما سوى الله در نظر او کم ارزش و بى مقدار است و همه دنیا از دیدگاه او همچون برگ درخت نیم جویده اى در دهان ملخى است، دلیلى ندارد که مرتکب عصیان پروردگار و ظلم و ستمى شود.

على(علیه السلام) با چشم حقیقت بین خود به باطن دنیا مى نگرد; او همه این مقامها و مواهب مادى را در حال فنا و زوال مى بیند و چیزى که ارزش آن را ندارد که کسى به آن دل ببندد یا به دل بستنش بیندیشد.

به همین دلیل اگر بخواهیم ظلم و ستم، رشوه خوارى و تعدّى به حقوق ضعیفان از دنیا ریشه کن شود باید در بالا بردن سطح معرفت انسانها نسبت به خدا و نسبت به دنیا تلاش و کوشش کنیم.

در ضمن از این عبارات با دلالت التزامى مى توان فهمید که ظلم و ستم و داورى به ناحق بدترین گناه است که حتّى در برابر به دست آوردن تمام دنیا نباید آن را مرتکب شد.

سرانجام امام(علیه السلام) با جمله اى کوتاه و بیدارکننده که در واقع ناظر به کلّ محتواى خطبه است، سخن خود را پایان مى دهد و مى فرماید: «به خدا پناه مى بریم از خواب رفتن عقل و لغزشهاى قبیح و زشت و در این راه از او یارى مى طلبیم»; (نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ سُبَاتِ(8) الْعَقْلِ، وَ قُبْحِ الزَّلَلِ. وَ بِه نَسْتَعِینُ).

اشاره به اینکه اگر عقل بیدار باشد و لطف خدا یار، انسان گرفتار گناهان بزرگ نمى شود و در دام گناهان کوچک کمتر مى افتد.

این سخن را با نقل دو روایت پایان مى دهیم: حافظ ابونعیم اصفهانى از دانشمندان معروف اهل سنّت در کتاب مشهورش حلیة الاولیاء مى نویسد: «پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام)خطاب کرد و فرمود: «یا عَلی! إِنّ اللهَ قَدْ زَیَّنَکَ بِزینَة لَمْ یُزیِّنِ الْعِبادَ بِزینَة أحَبَّ إلَى اللهِ مِنْها هِی زینَةُ الاْبْرارِ عِنْدَاللهِ تَعالى وَ الزُّهْدُ فِی الدُّنْیا فَجَعَلَکَ لا تَرزْءُ مِنَ الدُّنْیا شَیْئاً وَلا تَرْزَءُ مِنْکَ الدُّنْیا شَیْئاً; اى على! خداوند تو را به زینتى آراسته که بندگانش به چیزى محبوب تر از آن زینت نیاراسته و آن زینت ابرار و نیکان نزد خداوند متعال است و آن همان زهد و بى اعتنایى به دنیاست; تو را آن گونه قرار داده که تو از دنیا چیزى کم نمى کنى و دنیا چیزى از تو نمى کاهد».(9)

در حدیث دیگرى آمده است که زن شجاعى از شیعیان مخلص على(علیه السلام) به نام «دارمیه حجونیه» در ملاقاتى که با معاویه داشت (و به دنبال او فرستاده بود) در جواب این سؤال معاویه که:

آیا هرگز على(علیه السلام) را دیده اى؟

گفت: آرى به خدا سوگند او را دیدم.

گفت: چگونه او را دیدى؟

گفت: رَأَیْتُهُ لَمْ یَفْتِنُهُ الْمُلْکُ الَّذی فَتَنَکَ وَ لَمْ تَشْغَلْهُ النِّعْمَةُ الَّتی شَغَلَتْکَ; او را چنان دیدم که این حکومتى که تو را فریب داده او را فریب نداده بود، و این نعمتهاى دنیا که تو را مشغول ساخته او را مشغول نساخته بود».(10)

نکته

اشعث بن قیس کیست؟

 

همان گونه که در جلد اوّل در تفسیر خطبه نوزدهم بیان کردیم «اشعث» از منافقانى بود که در زمان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به ظاهر مسلمان شد و بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به ارتداد روى آورد و سپس اسیر شد و نزد ابوبکر اظهار ندامت کرد و مورد عفو قرار گرفت و در دوران امیرمؤمنان على(علیه السلام) با دشمنان او همچون عمروبن عاص براى ایجاد نفاق در صفوف یاران آن حضرت همکارى داشت و سرچشمه خرابى ها و مفاسد بى شمارى شد او در قبیله خود صاحب نفوذ بود و از این طریق براى مقاصد سوء خود کمک مى گرفت و به گفته بعضى از محققان بسیارى از مشکلات عصر خلافت امیرمؤمنان على(علیه السلام) از این منافق سرسخت و مرموز نشأت مى گرفت.

شرح بیشتر را در جلد اوّل صفحه 644 به بعد مطالعه فرمایید.

1. «طارق» 
از ريشه «طروق» و «طرق» به معناى زدن و کوبيدن است و به کسى که شبانه به سراغ ديگرى مى رود «طارق» گفته مى شود، زيرا معمولا در بسته است و بايد در را بکوبد و وارد شود. 2. «شنئت» از ريشه «شنئان» بر وزن «نوسان» به معناى بغض و دورى کردن است، بنابراين «شنئت» يعنى آن را دشمن داشتم. 3. شيخ محمد عبده در شرح نهج البلاغه خود به اين معنا اشاره کرده و مى گويد: ملفوفه نوعى از حلوا بوده است که اشعث بن قيس به عنوان هديه خدمت امام(عليه السلام) برد. 4. «هبول» صفت مشبهه است و به معناى زنى است که فرزند براى او باقى نمى ماند و طبعاً بسيار گريه مى کند. 5. اقاليم سبعه، «اقاليم» جمع
«اقليم» به معناى بخشى از جهان يا کشور است و جغرافى دانان قديم جهان را به هفت اقليم تقسيم مى کردند و چون نقشه دقيقى از دنيا نداشتند حدّ و حدود اين اقليمهاى هفتگانه دقيق نبود. به هر حال،
هفتگانه در تقسيم بندى آنها چنين بود: اقليم اوّل، هندوستان. دوم، بخشى از کشورهاى عربى و حبشه، سوم، مصر و شام، چهارم، ايران. پنجم، روم. ششم، کشور ترک، هفتم، چين و ماچين. (لغت نامه
دهخدا، ماده اقليم). البتّه ممکن است تقسيم ديگرى از سوى بعضى ديگر از جغرافى دانها ارائه شده باشد و به هر حال نظر امام(عليه السلام) آن است که اگر همه مناطق آباد کره زمين را به من بدهند. 6. «جلب» پوسته اى است که روى دانه گندم يا جو را مى گيرد و به پوسته اى که به هنگام خوب شدن زخم روى آن را مى پوشاند، «جلب» گفته مى شود. 7. «تقضمها» از ريشه «قضم» بر وزن «هضم» به معناى دندان زدن، گاز گرفتن و جويدن است. 8. «سبات» از ريشه «سبت» بر وزن «وقت» به معناى تعطيل کردن به منظور استراحت است; و «سبات» به از کار افتادن و تعطيل شدن اطلاق مى شود
و در جمله بالا نيز به همين معناست و اگر در لغت عرب روز شنبه را يوم السبت مى نامند به سبب آن است که اين نامگذارى در اصل از يهود گرفته شده که روز شنبه روز تعطيلى آنها بود. 9. شرح نهج البلاغه مرحوم خويى، ج 14، ص 297، چاپ قديم. 10. کتاب بلاغات النساء، ص 106 مطابق نقل شرح نهج البلاغه مرحوم شوشترى، ج 6، ص 541 .

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟